نقد و بررسی
نقد File not found. (Mutant Chronicles) | 2008
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی که از دل زوال سر برمیآورد «Mutant Chronicles» از همان آغاز، تماشاگر را به آیندهای میبرد که در آن زمین نه وعدهٔ پیشرفت، بلکه صحنهٔ واپسینِ رقابت بر سر منابع رو به پایان است. سال ۲۷۰۷، قدرت در دست شرکتهای بزرگ قرار دارد و جنگ میان آنها چنان عادی شده که تهدیدی باستانی میتواند از میان ویرانههای نبرد سر برآورد، بیآنکه جهان آمادهٔ مواجهه با آن باشد.
فیلم بهجای آنکه آینده را پاکیزه، درخشان و فنآورانه تصویر کند، آن را صنعتی، فرسوده و آغشته به دود و آهن میسازد؛ آیندهای که بیش از آنکه از فردا خبر دهد، گویی کابوسی از گذشته را با خود حمل میکند. این انتخاب، هویت بصری فیلم را از همان ابتدا شکل میدهد. جنگافزارهای زمخت، یونیفورمهای نظامی و معماریِ متکی بر فلز و سازوکارهای مکانیکی، جهانی میسازند که در آن فناوری نه نشانهٔ آسایش، بلکه ابزار بقا و سلطه است.
در این جهان، انسان از بلعیدن منابع زمین دست نمیکشد؛ فقط شکل و مقیاسِ رقابتش را تغییر میدهد. ایدهٔ چنین آیندهای ظرفیت یک حماسهٔ علمیتخیلی تیره را دارد، هرچند فیلم همیشه نمیتواند این ظرفیت را به روایتی منسجم بدل کند. آمیزهای از علمیتخیلی، وحشت و حماسهٔ جنگی فیلم چند گونهٔ سینمایی را در کنار هم مینشاند: جنگ میان شرکتها، تهدید موجوداتی جهشیافته، مأموریتی گروهی در دل تاریکی و نشانههایی از اسطوره و مذهب.
همین ترکیب، هم منبع جذابیت آن است و هم سرچشمهٔ آشفتگیاش. هر ایده دروازهای به سوی جهانی تازه میگشاید، اما «Mutant Chronicles» بهندرت فرصت میکند از آن دروازه عبور کند و معنای ایده را بپروراند. با شکستهشدن مُهری باستانی، تهدیدی آزاد میشود که قربانیانش را به موجوداتی مهاجم بدل میکند.
« این انتخاب، هویت بصری فیلم را از همان ابتدا شکل میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در واکنش، گروهی کوچک از سربازان به رهبری میچ هانتر راهی مأموریتی میشوند که قرار است سرنوشت انسانها را تغییر دهد. این چارچوب ساده و کارآمد است: گروهی ناهمگون، سفری خطرناک و دشمنی که از دل تاریخ سر برآورده است. اما فیلم همزمان میخواهد دربارهٔ قدرت شرکتها، فرسایش زمین، ایمان، پیشگویی، رستگاری و خشونت نیز حرف بزند.
حاصل، گاه بیش از آنکه لایهمند باشد، انباشته است؛ مضمونها به داستان افزوده میشوند، بیآنکه همواره در آن جا بیفتند. مأموریت، گروه و شخصیتهای نیمهپرداخته میچ هانتر، با بازی توماس جین، قهرمانی است که بیاعتمادیاش به ایمان و سرنوشت در برابر باور برادر ساموئل قرار میگیرد. این تضاد میتوانست محور دراماتیک قدرتمندی بسازد: سربازی که جهان را با منطق زور و بقا میسنجد، در برابر راهبی که در دل فاجعه معنایی فراتر از میدان نبرد میجوید.
بااینحال، فیلم بیشتر به حرکت رو به جلو و درگیریهای پیاپی علاقه دارد تا به مکثی که برای پیچیدهکردن این رابطه لازم است. تقابل دو شخصیت گاه روشن و مؤثر است، اما کمتر به کشمکشی چندوجهی تبدیل میشود. رون پرلمن برای نقش ساموئل، صلابت و وزن مناسبی دارد؛ حضوری که به شخصیت اقتدار میبخشد، حتی وقتی نوشتهٔ فیلم برای او گفتوگویی کمجان فراهم میکند.
توماس جین نیز در نقش هانتر، چهرهٔ سربازی خسته و خشن را بهخوبی پیش میبرد. مشکل اصلی نه کمبود بازیگران آشنا، بلکه کمبود فرصت برای شخصیتهای گروه است. سربازان همراه، با مهارتها و منشهای متفاوت وارد داستان میشوند، اما بسیاری از آنها بیش از آنکه شخصیتهایی کامل باشند، نشانههایی از تیپهای آشنای فیلمهای جنگیاند: جنگجوی کارکشته، مبارز مرموز یا سرباز سرسخت.
« این چارچوب ساده و کارآمد است: گروهی ناهمگون، سفری خطرناک و دشمنی که از دل تاریخ سر برآورده است. »
شخصیتها و اجرا
از همین رو، سرنوشت و انتخابهای آنان همیشه به اندازهٔ خطرهایی که با آن روبهرو میشوند، بار عاطفی پیدا نمیکند. طراحی استیمپانکی و زیباییشناسی فرسودگی یکی از برجستهترین امتیازهای فیلم، طراحی جهانی است که میان استیمپانک و آیندهگرایی نظامی معلق مانده است. بهجای آنکه فناوری آینده براق و یکدست به نظر برسد، ابزارها و فضاها حالتی سنگین، وصلهپینهشده و مکانیکی دارند.
این ظاهر، با جهانی که منابعش رو به پایان است تناسب دارد: تمدنی که آیندهاش را نه از نو میسازد، بلکه با بقایای گذشته سرهمبندی میکند. زرهها، سلاحها و تجهیزات، به فیلم هویتی دیداری میدهند که از فضای علمیتخیلی متعارف فاصله میگیرد. بااینهمه، طراحی هنری بهتنهایی نمیتواند محدودیتهای تولید را پنهان کند.
بسیاری از پسزمینهها و چشماندازها آشکارا به پردهٔ سبز متکیاند و گاه چنان مصنوعی جلوه میکنند که تماشاگر را از دل صحنه بیرون میکشند. مشکل فقط ارزانبودن جلوهها نیست؛ مسئله این است که فیلم از مخاطب میخواهد جهانی عظیم و بیرحم را باور کند، اما تصویر در بعضی لحظهها کوچک و صحنهپردازیشده به نظر میرسد.
در نتیجه، طراحی خلاقانه با اجرای دیداری نابرابر روبهروست: تخیل جهانساز فیلم از توان فنی آن جلوتر میرود. خشونت، هیولاها و صحنههای اکشن «Mutant Chronicles» از تهدید جهشیافتهها برای ساختن فضایی خشن و بدنی استفاده میکند. دشمنان فیلم صرفاً مانعی در مسیر قهرمانان نیستند؛ حضورشان یادآور این است که بدن انسان نیز میتواند به میدان نبرد بدل شود.
« زرهها، سلاحها و تجهیزات، به فیلم هویتی دیداری میدهند که از فضای علمیتخیلی متعارف فاصله میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این جنبه به فیلم امکان میدهد از فضای وحشت بهره بگیرد و صحنههای نبرد را با خشونتی صریحتر از یک ماجراجویی علمیتخیلی معمولی پیش ببرد. اکشن فیلم، در بهترین لحظههایش، از انرژی خام و سلاحهای متنوع سود میبرد. نبردها با تکیه بر حرکت سریع، برخوردهای مستقیم و جلوههای خونآلود، حالوهوایی کمیکبوکی و اغراقآمیز پیدا میکنند.
همین اغراق گاه به سود فیلم تمام میشود؛ زیرا آن را از جدیتی که توان حفظش را ندارد، دور میکند. اما تدوین و جلوههای بصری همیشه اجازه نمیدهند کنش بهروشنی خوانده شود. تاریکی تصویر یا شلوغی قاب در بعضی صحنهها، بهجای افزایش تعلیق، جزئیات نبرد را مبهم میکند. اکشن بنابراین هم از نقاط قوت فیلم است و هم از نمونههای روشن نابرابری اجرایی آن.
دیالوگها و آشفتگی روایی فیلمنامه میخواهد جهان فیلم را با اطلاعات فراوان توضیح دهد، اما توضیحدادن را همیشه با قصهگویی مؤثر یکی نمیگیرد. نامها، پیشینهها و قواعد این جهان با سرعت وارد میشوند و مخاطب باید همزمان با دنبالکردن مأموریت، روابط قدرت و تاریخ تهدید را نیز از میان گفتوگوها و نشانهها بازسازی کند.
در چنین وضعی، بعضی ایدههای جذاب پیش از آنکه جا بیفتند، جای خود را به ایدهای دیگر میدهند. دیالوگها نیز گاهی بیش از حد صریح، شعاری یا ناهماهنگ با موقعیتاند. شخصیتها بهجای آنکه همیشه از دل رفتارشان شناخته شوند، ناچارند باورها و انگیزههایشان را آشکارا بیان کنند. این امر بهویژه در تقابل میان ایمان و بیاعتقادی، از ظرافت میکاهد.
« اکشن فیلم، در بهترین لحظههایش، از انرژی خام و سلاحهای متنوع سود میبرد. »
قوتها و کاستیها
با این حال، همین زبان اغراقآمیز در برخی لحظهها با لحن فیلم جور درمیآید و به آن کیفیتی عامدانه پرطمطراق میدهد. «Mutant Chronicles» میان جدیت آخرالزمانی و لذتِ یک فیلم ماجراجویانهٔ بدقلق نوسان میکند؛ گاهی این دو لحن به هم میرسند و گاهی یکدیگر را خنثی میکنند. فیلمی برای چه تماشاگری؟
ارزش تماشای فیلم تا اندازهٔ زیادی به انتظارات مخاطب وابسته است. کسی که در پی روایت علمیتخیلی منضبط، شخصیتپردازی دقیق و جلوههای بینقص باشد، احتمالاً با کمبودهای آشکار آن روبهرو میشود. اما تماشاگر علاقهمند به جهانهای آخرالزمانی، طراحیهای مکانیکی، گروههای جنگجو و اکشن خشن ممکن است از همان آشفتگی فیلم نوعی سرگرمی پیدا کند.
«Mutant Chronicles» گاهی چنان بیپروا عناصر گوناگونش را کنار هم میچیند که نقصهایش بخشی از شخصیت تماشایی آن میشوند؛ نه به این معنا که ضعفها ناپدید میشوند، بلکه به این معنا که فیلم در لحظههایی از جدیتِ بیش از اندازه رها میشود و به ماجراجوییِ خام و پرهیاهوی خود مجال میدهد. جمعبندی «Mutant Chronicles» فیلمی نابرابر است که تخیل بصریاش از انسجام فیلمنامه و امکانات اجراییاش پیشی میگیرد.
فضای تیره و آخرالزمانی، طراحی استیمپانکی و ترکیب جنگ، وحشت و اسطوره، به آن هویتی متمایز میبخشند؛ در مقابل، جلوههای مصنوعی، دیالوگهای کمرمق و انباشت ایدههایی که فرصت پرداخت نمییابند، مانع شکلگیری یک اثر کاملاً منسجم میشوند. با این همه، فیلم را نمیتوان صرفاً به فهرستی از کاستیها فروکاست.
« ارزش تماشای فیلم تا اندازهٔ زیادی به انتظارات مخاطب وابسته است. »
جمعبندی
در دل خامی و اغراقش، انرژی یک ماجراجویی تاریک و پرتصویر وجود دارد؛ اثری که گاه بیشتر از آنکه با ظرافت اقناع کند، با جهان عجیب و خشونت بیپردهاش تماشاگر را به بازی میگیرد.



ثبت دیدگاه