نقد و بررسی
نقد File not found. (Nicholas and Alexandra) | 1971
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
حماسهای در محاصرهٔ تاریخ «Nicholas and Alexandra» ساختهٔ فرانکلین جی. شافنر، روایتی تاریخی و خانوادگی است که فروپاشی دودمان رومانوف را نه فقط بهمنزلهٔ جابهجایی قدرت، بلکه بهصورت ازهمگسیختن تدریجی جهانی خصوصی و عمومی به تصویر میکشد. فیلم از سالهای پایانی سلطنت نیکلای دوم میگذرد و میان زندگی درباری و آشوبی که بیرون از کاخها میجوشد رفتوآمد میکند.
همین گستره، به اثر حالوهوای حماسی میدهد؛ اما در عین حال، از همان ابتدا روشن است که با فیلمی روبهرو هستیم که میخواهد در زمانی محدود، دورهای طولانی و پرحادثه را در خود جای دهد. اهمیت فیلم در این است که تاریخ را به رشتهای از رخدادهای سیاسی فرو نمیکاهد. در مرکز روایت، خانوادهای قرار دارد که میکوشد در برابر بیماری، ناامنی و از دست رفتن اقتدار، زندگی روزمرهاش را حفظ کند.
بااینحال، فیلم پیوند میان این حریم خصوصی و بحران عمومی را همواره به یک اندازه زنده نگه نمیدارد؛ گاهی جهان بیرون به نیرویی ملموس بدل میشود و گاهی در پسزمینه میماند. قدرت، مسئولیت و ناتوانی تصویر فیلم از نیکلای دوم بر تضادی مهم استوار است: او در زندگی خانوادگی میتواند مهربان و وفادار باشد، اما در مقام فرمانروا از درک دگرگونیهای جامعه و پاسخگویی به آنها ناتوان به نظر میرسد.
این دوگانگی، شخصیت را از یک شمایل سادهٔ تاریخی دور میکند. نیکلای نه هیولایی بیعاطفه است و نه قربانی بیگناه شرایط؛ او انسانی است که عادتهای شخصی و نگاه محدودش به قدرت، در لحظهای سرنوشتساز به تصمیمهایی سیاسی تبدیل میشوند. فیلم در نمایش این ناتوانی، بیشتر به رفتار و موقعیت تکیه میکند تا توضیحهای نظری.
« حماسهای در محاصرهٔ تاریخ «Nicholas and Alexandra» ساختهٔ فرانکلین جی. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نتیجه گاه مؤثر است: تماشاگر میبیند چگونه فاصلهٔ دربار از رنج مردم، در زبان، تشریفات و تصمیمهای روزانه رسوب کرده است. اما اثر همیشه به ژرفای لازم در تحلیل سازوکار حکومت نمیرسد. انقلاب و نارضایتی اجتماعی اغلب چون موجی بزرگ به سوی کاخ میآیند، بیآنکه فیلم در همهٔ لحظات جزئیات طبقاتی و سیاسی آن موج را بهروشنی بکاود.
الکساندرا و زندگی در حصار دربار الکساندرا در فیلم صرفاً همسر تزار نیست؛ او شخصیتی است که ترس و دلبستگیاش به خانواده، جهانبینیاش را شکل میدهد. رابطهٔ او با نیکلای و فرزندانشان، وجهی صمیمی به روایت میبخشد و نشان میدهد که زندگی درباری، با همهٔ شکوه ظاهریاش، میتواند گرفتار اضطراب و انزوا باشد.
بااینهمه، فیلم گاهی او را بیش از آنکه از مسیر تجربهٔ مستقل خودش بشناسد، در نسبت با همسر، فرزند بیمار و راسپوتین تعریف میکند. این محدودیت، در کنار حضور نهچندان گستردهٔ شاهزادهها، از ظرفیت عاطفی خانواده میکاهد. از سوی دیگر، فیلم در ستایش بیچونوچرای خاندان رومانوف نمیلغزد. دلبستگی خانوادگی آنان را قابلفهم میکند، اما این همدلی به تبرئهٔ سیاسی بدل نمیشود.
شکوه و آسایش دربار در کنار محرومیت مردم قرار میگیرد و همین همجواری، فاصلهای اخلاقی میسازد که از مهمترین منابع تنش فیلم است. در این معنا، اثر از تقابل سادهٔ «خانوادهٔ خوب» و «انقلاب بد» پرهیز میکند، هرچند همیشه نیز پیچیدگی اجتماعی را به اندازهٔ کافی نمیگشاید. راسپوتین و نیروی افسانه راسپوتین در روایت حضوری دوگانه دارد: هم انسانی در پیرامون دربار است و هم نشانهای از هراسها، امیدها و خرافههایی که در فضای بحران قدرت میگیرند.
« اما اثر همیشه به ژرفای لازم در تحلیل سازوکار حکومت نمیرسد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم او را به عنصری صرفاً شگفتانگیز یا شرور تقلیل نمیدهد؛ نفوذش از پیوند میان درماندگی خانوادهٔ سلطنتی و میل آنان به یافتن راهی فوری برای نجات پسرشان سرچشمه میگیرد. همین پیوند، شخصیت را از حاشیهٔ قصه به بخشی از مسئلهٔ سیاسی بدل میکند. بازی تام بیکر در این نقش، با هیبت و غریبگی خاصی همراه است و حضورش هر بار فضای صحنه را تغییر میدهد.
در سوی دیگر، لارنس الیویه در حضوری کوتاهتر، وزن و اعتبار نمایشی چشمگیری به فیلم میبخشد. این نقشآفرینیها از نقاط قوت مجموعهٔ بازیگراناند، هرچند گستردگی شخصیتهای تاریخی گاه اجازه نمیدهد همهٔ آنان از حد حضورهای کوتاه و کارکردی فراتر روند. شکوه بصری و جهان مادی فیلم طراحی صحنه و لباس، از برجستهترین دستاوردهای اثر است.
کاخها، اتاقها، یونیفورمها و تشریفات، جهانی مادی و ملموس میسازند که شکوهش بهتدریج زیر فشار بحران رنگ میبازد. فیلم از تزئینات صرف فراتر میرود: فضای دربار، با نظم و تشریفاتش، هم نشانهٔ اقتدار است و هم تصویری از نظامی که در برابر تغییر انعطاف اندکی دارد. فیلمبرداری نیز در خلق این جهان سهم مهمی دارد.
قابها به تماشاگر فرصت میدهند معماری، لباس و حرکت جمعی آدمها را ببیند؛ در نتیجه، تصویرها گاه پیش از گفتوگوها تاریخ را روایت میکنند. بااینحال، این وسواس بصری همیشه با پویایی دراماتیک همراه نیست. بعضی صحنهها چنان بر شکوه و بازسازی دوره تکیه دارند که ضرباهنگ روایی کند میشود. زیبایی تصویر در آن لحظات تحسینبرانگیز است، اما لزوماً تعلیق یا درگیری عاطفی را افزایش نمیدهد.
« همین پیوند، شخصیت را از حاشیهٔ قصه به بخشی از مسئلهٔ سیاسی بدل میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتمی سنگین و روایتی گسترده طولانیبودن فیلم هم امتیاز آن است و هم دشواریاش. این زمان به اثر مجال میدهد تا سالها تغییر سیاسی و خانوادگی را دنبال کند، اما گستردگی وقایع همیشه به انسجام روایی نمیانجامد. آغاز فیلم آرام و نسبتاً خشک پیش میرود و شخصیتها و بحرانها ممکن است برای مدتی دور از تماشاگر بمانند.
در ادامه، با انباشتهشدن فشارهای تاریخی و شدتگرفتن بحران، روایت گیراتر میشود؛ بااینحال، حتی در بخشهای پرحادثه نیز بعضی فصلها کشدار به نظر میرسند. مسئله فقط کندی نیست، بلکه پراکندگی مرکز توجه است. فیلم میان رابطهٔ زوج سلطنتی، سرنوشت فرزندان، راسپوتین و تحولات سیاسی تقسیم میشود و همیشه نمیتواند این مسیرها را به یک کانون دراماتیک واحد پیوند دهد.
بنابراین ممکن است تماشاگر از نظر فکری پیگیر ماجرا باشد، اما از نظر احساسی با تمام شخصیتها به یک اندازه همراه نشود. بااینهمه، صبر فیلم در ساختن فضای تاریخی، برای مخاطبی که به حماسههای دورهای علاقه دارد، تجربهای پاداشبخش فراهم میآورد. تاریخ و آزادی دراماتیک فیلم، با تکیه بر روایتی زندگینامهای، داعیهٔ بازسازی تاریخ دارد؛ اما بازسازی سینمایی ناگزیر انتخاب میکند، فشرده میسازد و گاه ترتیب یا جزئیات را تغییر میدهد.
«Nicholas and Alexandra» نیز از این قاعده مستثنا نیست و برخی جابهجاییها یا نادقتیهای تاریخی ممکن است برای مخاطبی که با تاریخ رومانوف آشناست، آزاردهنده باشد. بهتر است اثر را نه سندی جامع، بلکه تفسیری دراماتیک از دورهای پیچیده دید. اهمیت این تفاوت در آن است که فیلم با تصویر و بازی، برداشت عاطفی نیرومندی از شخصیتهای واقعی میسازد؛ برداشتی که ممکن است در ذهن تماشاگر به جای تاریخ بنشیند.
« ریتمی سنگین و روایتی گسترده طولانیبودن فیلم هم امتیاز آن است و هم دشواریاش. »
قوتها و کاستیها
ازاینرو، قوت اثر در جانبخشیدن به فضای یک دوره را باید از دقت کامل تاریخی جدا کرد. فیلم در بازآفرینی حس فروپاشی و محاصره موفقتر است تا در ارائهٔ شرحی بینقص از همهٔ نیروها و رخدادهای سیاسی. جمعبندی «Nicholas and Alexandra» اثری باشکوه، پرجزئیات و گاه ناهموار است؛ فیلمی که تماشایش بیش از آنکه به ضرباهنگ تند وابسته باشد، به صبر و پذیرش حرکت تدریجیاش نیاز دارد.
طراحی صحنه و لباس، قاببندیهای چشمنواز، گروه بازیگران و نگاه نسبتاً پیچیده به نیکلای و الکساندرا، آن را از یک بازسازی تاریخی صرف فراتر میبرند. در مقابل، روایت طولانی و پراکنده، شروع کند، کمرنگماندن برخی شخصیتها و آزادیهای تاریخی، مانع از آن میشوند که اثر در همهٔ لحظات به یک اندازه درگیرکننده باشد.
بااینحال، فیلم در ساختن حس سنگینی و گریزناپذیریِ فروپاشی توفیق مییابد. پایانبندیاش بدون نیاز به افشای جزئیات، بار عاطفی و تاریخی قصه را فشرده میکند و تصویری ماندگار بر جا میگذارد. این فیلم برای تماشاگر خواهان هیجان پیوسته شاید تجربهای دشوار باشد؛ اما برای علاقهمند به حماسههای تاریخی و سینمایی که تاریخ را از درون یک خانوادهٔ گرفتار بحران مینگرند، اثری دیدنی و تأملبرانگیز است.
« ازاینرو، قوت اثر در جانبخشیدن به فضای یک دوره را باید از دقت کامل تاریخی جدا کرد. »



ثبت دیدگاه