نقد و بررسی
نقد Shin Godzilla | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی گودزیلا در هیئت یک بحران ملی «شین گودزیلا» بهجای آنکه صرفاً داستان نبردی میان انسانها و هیولایی غولآسا باشد، بحران را از درون دستگاهی به تصویر میکشد که باید با آن روبهرو شود. هیولا از دل آب سر برمیآورد، اما کانون درام خیلی زود به اتاقهای جلسه، راهروهای اداری و سازوکار تصمیمگیری دولت منتقل میشود.
این انتخاب، هویت ویژهی فیلم را شکل میدهد: تماشاگر نه فقط با ویرانی شهر، بلکه با فرایند دشوار شناخت خطر، هماهنگی نهادها و یافتن پاسخی عملی روبهروست. فیلم ساختهی Hideaki Anno و Shinji Higuchi است و در سال ۲۰۱۶ به نمایش درآمد. Anno در کنار کارگردانی، نویسندگی فیلم را نیز بر عهده داشته است؛ ترکیبی که در تأکید اثر بر بحرانهای انباشته، فشار روانی و آشفتگی نظام اداری بهخوبی دیده میشود.
«شین گودزیلا» از سنت فیلمهای هیولایی بهره میگیرد، اما از همان ابتدا میکوشد پرسشی متفاوت طرح کند: وقتی تهدیدی ناشناخته و بیسابقه پدیدار شود، آیا نهادهای موجود میتوانند سریعتر از آن فکر و عمل کنند؟ هیولا بهمثابه فاجعهای طبیعی و سیاسی گودزیلا در این فیلم فقط دشمنی برای شکستدادن نیست.
حضورش یادآور فاجعهای است که ابعاد آن از فهم روزمره فراتر میرود؛ نیرویی که میتواند شهر را دگرگون کند و همزمان همهی فرضهای انسان دربارهی مهارپذیری بحران را زیر سؤال ببرد. فیلم، بهجای آنکه از همان ابتدا برای موجود منشأ یا منطق کاملاً روشنی بسازد، بخشی از هراس را از ناشناختگی او میگیرد.
« فیلم ساختهی Hideaki Anno و Shinji Higuchi است و در سال ۲۰۱۶ به نمایش درآمد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
خطر، پیش از آنکه به مسئلهای قابلاندازهگیری تبدیل شود، از توان پاسخگویی دستگاهها جلو افتاده است. این برداشت با زمینهی تاریخی فیلم نیز همخوانی دارد. منتقدان و نویسندگان دربارهی پیوند آن با زلزله و سونامی توهوکو و بحران هستهای فوکوشیما در سال ۲۰۱۱ نوشتهاند؛ رویدادهایی که تجربهی فاجعه، هشدارهای عمومی و واکنش نهادهای مسئول را به مسئلهای زنده در حافظهی جمعی ژاپن تبدیل کردند.
فیلم این زمینه را به بیانی تمثیلی بدل میکند: تهدیدی عظیم، آسیبپذیری جامعه و دشواری اعتماد به تصمیمهایی که در فاصلهی میان واقعیت و گزارشهای رسمی گرفته میشوند. کاغذبازی؛ مانع یا ابزار بقا؟ یکی از جسورانهترین تصمیمهای فیلم آن است که جلسات دولتی را نه وقفهای میان صحنههای هیجانانگیز، بلکه بخشی از خودِ هیجان قرار میدهد.
مسئولان گرد هم میآیند، اطلاعات را بررسی میکنند، دربارهی صلاحیت نهادها بحث میکنند و برای تصمیمهایی که باید فوری باشند، مسیرهای رسمی میپیمایند. در نگاه نخست، چنین صحنههایی ممکن است خشک و کمتحرک بهنظر برسند؛ اما فیلم از همین کندی برای ساختن تعلیق استفاده میکند. خطر بیرون از ساختمانها پیوسته گسترش مییابد، حال آنکه زبان رسمی و سلسلهمراتب اداری با شتاب آن سازگار نیست.
نکتهی مهم این است که اثر دستگاه دولتی را یکسره به کاریکاتور تبدیل نمیکند. بسیاری از افراد حاضر در آن، سختکوش و باهوشاند؛ مشکل بیش از آنکه به ناتوانی فردی محدود باشد، در سازوکاری است که مسئولیتها را تقسیم میکند، تصمیم را به تأییدهای پیاپی میسپارد و گاهی حفظ موقعیت را بر اقدام فوری مقدم میداند.
« خطر، پیش از آنکه به مسئلهای قابلاندازهگیری تبدیل شود، از توان پاسخگویی دستگاهها جلو افتاده است. »
شخصیتها و اجرا
از همینرو، فیلم همزمان دو وجه کاغذبازی را نشان میدهد: این تشریفات در لحظهی بحران میتوانند مانع و اتلافکننده باشند، اما هماهنگی میان نهادها و تبدیل اطلاعات پراکنده به تصمیم مشترک نیز بدون نوعی سازماندهی ممکن نیست. گروهی از آدمها، نه یک منجی در مرکز روایت، Rando Yaguchi قرار دارد؛ شخصیتی که اهمیتش از آنجا میآید که باید میان تخصصهای گوناگون، سلسلهمراتب اداری و فوریت تهدید پل بزند.
او قهرمانِ شکستناپذیری نیست که بهتنهایی بحران را حل کند. فیلم بهجای تمرکز بر یک ناجی، گروهی از افراد را کنار هم میگذارد: مقامهای دولتی، نیروهای نظامی، دانشمندان و کسانی که در پی فهمیدن ماهیت موجودند. هر یک بخشی از مسئله را میبینند و هیچکس بهتنهایی تصویر کامل را در اختیار ندارد.
این شیوه، برتری جمعی را نه بهصورت شعاری ساده، بلکه به شکل کاری دشوار نمایش میدهد. همکاری به معنای توافق فوری نیست؛ گاهی اختلاف دیدگاه، رقابت بر سر اختیار و ناهماهنگی زبانی آن را مختل میکند. بااینحال، فیلم نشان میدهد که حل بحران مستلزم کنار هم قرارگرفتن دانستههایی است که در آغاز پراکنده و حتی ناسازگار بهنظر میرسند.
این نگاه، بخش انسانی داستان را از الگوی آشنای قهرمانمحور دور میکند و توجه را به نیروی کار جمعی، تصمیمگیری مشترک و مسئولیتپذیری میبرد. ریتمی میان تعلیق و فرسودگی نقطهی قوت ساختار فیلم، رفتوآمد میان گفتوگوهای رسمی و لحظههای تهدیدآمیز است. هر بار که اطلاعات تازهای دربارهی گودزیلا یا دامنهی خطر آشکار میشود، گفتوگوهای بعدی معنای دیگری پیدا میکنند؛ آنچه پیشتر بحثی انتزاعی بهنظر میرسید، ناگهان با جان و امنیت مردم پیوند میخورد.
« او قهرمانِ شکستناپذیری نیست که بهتنهایی بحران را حل کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از سوی دیگر، بازگشت پیاپی به جلسهها و گزارشها میتواند ریتم را کند کند. برخی صحنهها بیش از آنکه مضمون تازهای بیفزایند، حس تکرار را تقویت میکنند. فشردگی دیالوگها این مسئله را تشدید میکند. عنوانها، نامها و جزئیات نهادی با سرعت زیادی وارد گفتوگوها میشوند و دنبالکردن آنها، بهویژه برای تماشاگر ناآشنا با ساختار اداری ژاپن، گاه دشوار است.
این شتاب از یک جهت به آشوب و ازدحام بحران شکل میدهد؛ از جهت دیگر ممکن است رابطهی مخاطب با شخصیتها را سطحی نگه دارد، زیرا فرصت کمتری برای مکث بر انگیزهها و تجربهی شخصی آنها فراهم میشود. فیلم آگاهانه بهجای خلوت عاطفی، بر فشار جمعی تکیه میکند، اما این انتخاب برای همهی تماشاگران یکسان جذاب نخواهد بود.
تصویر، صدا و هراس از پیکر ناشناخته جلوهی گودزیلا در «شین گودزیلا» از همان آغاز بهگونهای طراحی شده که آشناییزدایی کند. بدن او همواره حس ثبات و اطمینان نمیدهد؛ دگرگونی ظاهریاش به ناشناختگی و تهدید فیلم کمک میکند. مرحلهی نخست این طراحی ممکن است برای بعضی مخاطبان ناهماهنگ یا حتی اندکی مضحک جلوه کند، زیرا از تصویر باشکوه و صیقلی هیولای کلاسیک فاصله دارد.
بااینحال، این واکنش اولیه الزاماً ضعف نیست: موجود پیش از آنکه به نمادی آشنا بدل شود، چیزی ناتمام، غریب و دشوارفهم بهنظر میرسد. هنگامی که گودزیلا به شهر میرسد، اندازهی او در نسبت با خیابانها و ساختمانها ترس را ملموس میکند. فیلم بهخوبی از تفاوت میان مقیاس انسان و هیولا بهره میگیرد: سازههای شهری که معمولاً نشانهی قدرت و نظماند، در برابر این موجود به عناصری شکننده تبدیل میشوند.
« از سوی دیگر، بازگشت پیاپی به جلسهها و گزارشها میتواند ریتم را کند کند. »
قوتها و کاستیها
صداگذاری و موسیقی نیز به صحنههای حمله وزن میبخشند و حضور هیولا را فراتر از یک جلوهی تصویری ساده میبرند. نتیجه، ترکیبی از هیجان تماشایی و اضطرابی است که با احساس بیپناهی شهروندان گره میخورد. نگاه سیاسی و نسبت فیلم با مردم طنز سیاسی فیلم از دل برخورد میان زبان رسمی و واقعیت بیرون میآید.
سخنگویان باید آرامش عمومی را حفظ کنند، اما واقعیت از چارچوب بیانیهها و گزارشها پیشی میگیرد. هر تصمیم، افزون بر پیامد عملی، بار سیاسی و دیپلماتیک نیز دارد. در نتیجه، بحران فقط مسئلهی مهندسی یا نظامی نیست؛ مسئلهی اعتماد عمومی، مسئولیتپذیری و نسبت میان اختیار داخلی و فشار خارجی هم هست.
بااینهمه، تمرکز بر دولت و نهادها بهایی دارد: مردم عادی اغلب بیشتر بهصورت جمعیتی آسیبپذیر یا تماشاگر فاجعه دیده میشوند تا شخصیتهایی با زندگی و گذشتهی مستقل. این فاصله، گاهی از اثرگذاری عاطفی ویرانی میکاهد. فیلم میخواهد سازوکار واکنش به فاجعه را بررسی کند، نه آنکه برای هر قربانی داستانی جداگانه بسازد؛ اما اگر تماشاگر در جستوجوی درامی صمیمی دربارهی خانوادهها و تجربهی فردی مردم باشد، ممکن است احساس کند فیلم از آنها دور میماند.
جمعبندی «شین گودزیلا» بازگشتی متفاوت به یکی از نمادینترین هیولاهای سینمای ژاپن است: فیلمی که هیجان ویرانی را با نقد سازوکارهای سیاسی و اداری پیوند میزند و پرسش اصلیاش را نه در توان جسمانی هیولا، بلکه در آمادگی انسانها برای شناخت و مهار بحران میجوید. جلسات طولانی، دیالوگهای فشرده و فاصلهی نسبی از زندگی خصوصی شهروندان، نقاطیاند که ممکن است تماشاگر را خسته یا سردرگم کنند؛ در مقابل، فضاسازی واقعگرایانه، طراحی ناآرامکنندهی گودزیلا و نگاه دقیق به تصمیمگیری جمعی، به فیلم شخصیتی متمایز میبخشند.
« صداگذاری و موسیقی نیز به صحنههای حمله وزن میبخشند و حضور هیولا را فراتر از یک جلوهی تصویری ساده میبرند. »
جمعبندی
این اثر بیش از آنکه ماجرای یک نبرد ساده باشد، درامی دربارهی نهادها و محدودیتهای آنهاست؛ دربارهی اینکه در برابر تهدیدی بیسابقه، چه کسی حق تصمیمگیری دارد و آیا ساختارهای موجود میتوانند خود را با واقعیت تازه سازگار کنند. بدون آنکه پاسخ را به خطابهای مستقیم تقلیل دهد، فیلم تماشاگر را وامیدارد به فاصلهی میان فوریت یک فاجعه و کندی واکنش انسانی فکر کند.
«شین گودزیلا» برای مخاطبی که از ترکیب هیولای عظیم، اضطراب اجتماعی و طنز سیاسی استقبال میکند، تجربهای پرتنش و بهیادماندنی است.



ثبت دیدگاه