نقد و بررسی
نقد ساحره افسانهای (Legendary Witches) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه اثر و قرارداد روایی «Legendary Witches» اثری تلویزیونی کرهای است که در سال ۲۰۱۴ آغاز شد و داستانش از فضای زندان زنان و تجربه چهار زن شکل میگیرد؛ بنابراین بهتر است آن را مجموعهای بلند بدانیم، نه فیلمی مستقل. چهار شخصیت اصلی، با گذشتهها و خلقوخوهای متفاوت، در زندان به هم نزدیک میشوند و پیوندی میسازند که پس از آزادی نیز در زندگیشان ادامه مییابد.
این چارچوب به اثر امکان میدهد از ملودرام خانوادگی، روایت عاشقانه و قصهای درباره بیعدالتی اجتماعی بهره بگیرد؛ اما همین گستردگی گاهی به پراکندگی و شتاب در پرداخت میانجامد. مجموعه در چهل قسمت ساخته شده و در مرکز روایتش، دوستی زنانه و تلاش برای دوباره ساختن زندگی قرار دارد. از همان آغاز، قصه وعده مواجههای پرتنش با زندان و پیامدهای بیعدالتی را میدهد، اما نیروی عاطفی اصلیاش نه در فضای قضایی، بلکه در شکلگیری یک خانواده انتخابی نهفته است.
چهار زن، که هر یک بهنحوی از زندگی پیشین خود جدا افتادهاند، در کنار هم امکان تازهای برای اعتماد و همدلی پیدا میکنند. این جابهجایی کانون توجه، هم نقطه قوت اثر است و هم منشأ محدودیت آن: زندان بیشتر به محل برخورد شخصیتها و نقطه شروع روابط بدل میشود تا بستری برای بررسی عمیق تجربه حبس.
دوستی؛ تدریجی و باورپذیر جذابترین وجه مجموعه، ساختن تدریجی پیوند میان چهار زن است. دوستی آنان با یک اعتراف بزرگ یا تصمیمی ناگهانی آغاز نمیشود؛ از لحظههای کوچک، مراقبتهای روزمره، گفتوگو و کنار هم ماندن در موقعیتهای دشوار شکل میگیرد. این تدریج به رابطهها وزن میدهد و تماشاگر را متقاعد میکند که نزدیکی شخصیتها حاصل تجربه مشترک است، نه صرفاً ضرورتی برای پیشبرد پیرنگ.
« مجموعه در چهل قسمت ساخته شده و در مرکز روایتش، دوستی زنانه و تلاش برای دوباره ساختن زندگی قرار دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هر زن با زخم و منش خاص خود وارد این جمع میشود و همین تفاوتها مانع از آن است که دوستیشان به تصویری یکدست و آرمانی فروکاسته شود. گاه اختلاف خلقوخوها اصطکاک میآفریند و گاه همان تفاوتها به تقسیم نقشهای عاطفی در جمع میانجامد. اثر در لحظههایی که به این رفتوآمد میان دلخوری، مراقبت و اعتماد مجال میدهد، از گرمایی صادقانه برخوردار است.
ایده خانوادهای که از خویشاوندی خونی نمیآید، در اینجا نه شعار، بلکه نتیجه رفتارهای کوچک و پیوسته شخصیتهاست. شیرینیپزی بهمثابه زبان مشترک کلاسهای شیرینیپزی صرفاً وسیلهای برای پیوند دادن دو خط داستانی نیستند؛ کارکردی نمادین نیز دارند. در محیطی که آزادی و اختیار از زنان گرفته شده، آموختن مهارتی تازه امکان تجربه نوعی عاملیت را فراهم میکند.
خمیر، دستور پخت و کار مشترک، زبان سادهای برای ارتباط میسازند؛ زبانِ همکاری و آزمونوخطا، که به شخصیتها اجازه میدهد کنار یکدیگر باشند، حتی هنگامی که گفتن مستقیم از رنجهایشان دشوار است. فضای آشپزی در برابر خشکی نهاد زندان، لحظههایی از صمیمیت و آفرینش میگشاید. شیرینیپزی در این معنا استعارهای روشن اما مؤثر از بازسازی است: مواد پراکنده باید با حوصله به ترکیبی تازه بدل شوند، همانطور که این زنان میکوشند از تجربههای تلخ خود معنایی قابلتحملتر بسازند.
البته این نمادپردازی گاهی بیش از اندازه دلنشین و مرتب میشود؛ انگار هنر آشپزی بتواند گرههای پیچیده زندگی را آسانتر از واقعیت حل کند. بااینحال، حضور مکرر آن به مجموعه هویت بصری و عاطفی مشخصی میدهد. وو سوک و سو این؛ عشقی محتاطانه رابطه نام وو سوک و سو این، در قیاس با بسیاری از عناصر ملودراماتیک روایت، با آرامش و احتیاط پیش میرود.
« گاه اختلاف خلقوخوها اصطکاک میآفریند و گاه همان تفاوتها به تقسیم نقشهای عاطفی در جمع میانجامد. »
شخصیتها و اجرا
وو سوک، سرآشپزی که همسرش را از دست داده و دخترش را بهتنهایی بزرگ میکند، با گذشتهای از فقدان و مسئولیت تعریف میشود. این پیشینه، مهربانی او را از صفتی ساده فراتر میبرد: او مردی است که پس از سوگ، زندگی روزمره را ادامه داده، اما امکان نزدیکی دوباره را نیز بهسادگی نمیپذیرد. معرفی رسمی شخصیت نیز بر پدر بودن او و فقدان همسرش تأکید دارد.
در سوی دیگر، سو این با تجربهای از محرومیت و بیاعتمادی روبهروست. نزدیکی این دو از مسیر رابطهای ناگهانی و پرهیاهو عبور نمیکند؛ مکثها و ملاحظههایشان بخشی از جذابیت آن است. این کندی به احساسات فرصت میدهد تا در نگاه، گفتوگو و رفتارهای روزمره رسوب کنند. از همین رو، پیوندشان در لحظههای موفق، انسانی و باورپذیر است.
بااینحال، خط عاشقانه گاهی زیر فشار تعدد رخدادها و گرههای خانوادگی مجال کافی برای پرورش ندارد و بخشی از ظرفیت عاطفی آن ناتمام میماند. ملودرام، عدالت و شتاب روایت اثر در شیوه روایت به قراردادهای آشنای ملودرام کرهای تکیه میکند: رازهای خانوادگی، روابط قدرت، بیعدالتی و رویارویی آدمهای آسیبپذیر با ساختارهای ثروت و نفوذ.
این عناصر به قصه کشش میدهند و پیوند میان سرگذشتهای شخصی را با مسئلهای اجتماعیتر ممکن میکنند. در عین حال، برخی گرهها زودتر از آنچه از بار عاطفیشان انتظار میرود باز میشوند. وقتی داستان فرصت کافی برای انباشتن تنش نمیدهد، گشایشها نیز به جای آنکه تکاندهنده باشند، بیشتر به ایستگاه بعدی روایت شباهت پیدا میکنند.
« معرفی رسمی شخصیت نیز بر پدر بودن او و فقدان همسرش تأکید دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
خط زندان نیز از همین نابرابری در پرداخت آسیب میبیند. فضای مرکز آموزش حرفهای زندان، محل مناسبی برای برخورد شخصیتهای گوناگون و آغاز تغییر است، اما خود تجربه زندان به عمق بالقوهاش نمیرسد. محدودیتها و مناسبات درونی این فضا کمتر از آنچه میتوانستند بر شخصیتها و انتخابهایشان اثر بگذارند، بررسی میشوند.
زندان گاه بیش از آنکه نهادی با پیامدهای واقعی و ماندگار باشد، صحنهای برای گردهمایی قهرمانان و پیشبرد نقشههای روایی جلوه میکند. شخصیتپردازی و گروه بازیگران شخصیتهای زن، در مجموع، نیروی اصلی مجموعهاند؛ زیرا تفاوت میان آنها امکان چند نوع واکنش به رنج و شروع دوباره را فراهم میآورد.
اثر بیش از آنکه همه را به قهرمانانی بینقص تبدیل کند، میکوشد نشان دهد مهربانی، تندی، آسیبپذیری و غرور چگونه در زندگی روزمره درهم میآمیزند. این تنوع وقتی با رابطه جمعی پیوند میخورد، به تماشاگر فرصت میدهد هر زن را هم بهعنوان فرد و هم بهعنوان عضوی از یک جمع ببیند. بااینهمه، فشردگی برخی بخشهای روایت باعث میشود شماری از تحولات روانی سریعتر از حد مطلوب رخ دهند.
شخصیتی که تغییر میکند، گاه فرصت کافی برای نشاندادن مراحل آن تغییر ندارد؛ در نتیجه، نتیجه عاطفی روشن است اما مسیر رسیدن به آن کوتاه میماند. بازیگران اصلی، از جمله Han Ji-hye، Ha Seok-jin، Go Doo-shim و Oh Hyun-kyung، محور گروهیاند که اثر بر هماهنگی و تضاد شخصیتهایش تکیه دارد.
« خط زندان نیز از همین نابرابری در پرداخت آسیب میبیند. »
قوتها و کاستیها
در بهترین لحظهها، بازیها به رابطهها گرما میبخشند؛ در لحظههای کمجانتر، اغراقهای ملودراماتیک و گفتوگوهای توضیحی مجال بروز پیدا میکنند. جمعبندی «Legendary Witches» بیش از آنکه در پرداخت دقیق زندان یا پیچیدگی ساختارهای قدرت به یاد بماند، در تصویرکردن همبستگی زنانه و امکان آغاز دوباره اثرگذار است.
دوستی چهار زن با گذر از جزئیات کوچک جان میگیرد و کلاسهای شیرینیپزی برای آنها نقطه اتکایی ملموس میسازد. رابطه آرام وو سوک و سو این نیز لایهای لطیف به داستان میافزاید، بهویژه از آن رو که با سوگ و تنهایی پدرانه او پیوند دارد. در مقابل، شتاب بعضی گرهگشاییها، کمعمقی خط زندان و فرصت اندک برای کاوش کامل شخصیتها، مانع از آن میشود که مجموعه به همه ظرفیتهایش برسد.
بااینحال، گرمای رابطهها و تأکید بر خانوادهای که از اعتماد و مراقبت ساخته میشود، بر نابرابریهای روایت غلبه میکند. حاصل، ملودرامی دلنشین و گاه پیشبینیپذیر است که بیش از پیچشهای داستانیاش، بهواسطه پیوند میان شخصیتها و امید آرام به زندگی دوباره در ذهن میماند.
« دوستی چهار زن با گذر از جزئیات کوچک جان میگیرد و کلاسهای شیرینیپزی برای آنها نقطه اتکایی ملموس میسازد. »


ثبت دیدگاه