نقد و بررسی
نقد Kwaidan | 1965
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانه بهمثابه زبان سینما «Kwaidan» اثر ماساکی کوبایاشی، مجموعهای از چهار روایت فراطبیعی است که اقتباسشان از داستانهای لافکادیو هرن تنها نقطهٔ آغاز فیلم به شمار میرود. فیلم بهجای آنکه افسانهها را به شکل قصههایی واقعگرا یا متکی بر غافلگیری عرضه کند، آنها را به تجربهای دیداری و شنیداری بدل میسازد؛ تجربهای که در آن رنگ، سکوت، حرکت و ترکیببندی گاه از گفتوگوها گویاترند.
«Kwaidan» بیش از آنکه در پی ترساندن لحظهای تماشاگر باشد، او را وارد جهانی میکند که قواعدش با منطق روزمره سازگار نیست. امر هراسآور در این جهان نه فقط در حضور ارواح، بلکه در احساس لغزندهٔ ناپایداری و درهمریختگی مرز میان زندگی و مرگ شکل میگیرد. چهار روایت، چهار حالوهوا ساختار اپیزودیک فیلم به آن اجازه میدهد چهار افسانه را با لحنی متمایز روایت کند.
داستان نخست، با محوریت سامورایی فقیری که برای بهبود موقعیت خود دست به انتخابی سرنوشتساز میزند، بر حسرت، وفاداری و پیامدهای تصمیمهای انسانی تکیه دارد. «بانوی برف» با سرما و فضای خالیاش، هراسی آرام و رازآمیز میآفریند. روایت هوئیچی، موسیقیدان نابینا، اسطوره و اجرا را به هم پیوند میزند و از برجستهترین نمونههای تلفیق صدا و تصویر در فیلم است.
« چهار روایت، چهار حالوهوا ساختار اپیزودیک فیلم به آن اجازه میدهد چهار افسانه را با لحنی متمایز روایت کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بخش پایانی نیز از ایدهٔ ساده اما ناآرامکنندهٔ جنگجویی در فنجان چای، تأملی دربارهٔ داستانگویی و ناتمامماندن روایت میسازد. این چهار بخش به یکدیگر وابسته نیستند، اما رشتههایی مشترک میانشان وجود دارد: تنهایی، دلبستگی، مرگ و بهایی که انسان برای انتخابهایش میپردازد. پیوندشان بیش از آنکه بر طرحی داستانی استوار باشد، از جهانبینی مشترکی میآید که در آن گذشته محو نمیشود و آنچه نادیده گرفته شده، ممکن است بازگردد.
استقلال لحن هر حکایت غنای مجموعه را افزایش میدهد، هرچند باعث میشود فیلم گاهی کمتر شبیه یک روایت واحد و بیشتر شبیه گردآوری چند تجربهٔ جداگانه به نظر برسد. رنگهایی که روایت میکنند مهمترین دستاورد فرمی فیلم، کاربرد رنگ بهعنوان نیرویی دراماتیک است. رنگهای تند و گاه نامنتظر در اینجا صرفاً آرایهای برای زیباتر کردن قاب نیستند؛ آنها بر حالوهوای صحنه اثر میگذارند و نگاه تماشاگر را به سوی تهدید، سوگ یا رؤیا هدایت میکنند.
آبیهای سردِ فضای برفی، حس فاصله و آسیبپذیری را تشدید میکنند؛ رنگهای سرخ و تیره نیز میتوانند خشونت یا حضور چیزی ناآرام را در دل تصویر برجسته سازند. قابها چنان طراحی شدهاند که گاه به نقاشی یا صحنهای نمایشی میمانند، اما این تصنع آگاهانه از جان فیلم نمیکاهد؛ برعکس، آن را از واقعگرایی متعارف دور میکند و به قلمرو افسانه نزدیکتر میسازد.
« رنگهایی که روایت میکنند مهمترین دستاورد فرمی فیلم، کاربرد رنگ بهعنوان نیرویی دراماتیک است. »
شخصیتها و اجرا
فضاسازی استودیویی و طراحی دقیق صحنهها نیز در همین مسیر عمل میکنند. منظرهها کمتر تلاشی برای بازسازی طبیعت عادیاند و بیشتر همچون چشماندازهای ذهنی جلوه میکنند؛ مکانهایی که ترس و خاطره در آنها شکل بصری یافتهاند. کوبایاشی با کنترل دقیق نور، رنگ و میزانسن، جهانی میآفریند که هم آشکارا ساختهوپرداخته است و هم باورپذیر؛ نه به معنای واقعنما بودن، بلکه از آن رو که منطق رؤیاییاش پیوسته و قانعکننده میماند.
صدا، سکوت و حضور نادیدنی موسیقی تورو تاکهمیتسو از عناصر تعیینکنندهٔ هویت فیلم است. موسیقی او بهجای آنکه مدام احساسات تماشاگر را توضیح دهد یا بر ترس صحنهها تأکید کند، با صداهای نامأنوس، گسستهای ناگهانی و سکوتهای حسابشده فضایی ناآرام میسازد. در بسیاری از لحظهها، صدای محیطی از تصویر جدا به نظر میرسد؛ گویی جهان شنیداری از جایی بیرون از قاب یا از مرتبهای دیگر میآید.
این فاصله میان آنچه میبینیم و آنچه میشنویم، حس حضور نیرویی نامرئی را تقویت میکند. سکوت نیز در «Kwaidan» خلأ نیست. گاه نبودِ موسیقی و صدای معمول، انتظار را طولانیتر و اضطراب را عمیقتر میکند. در روایت هوئیچی، اهمیت موسیقی درون داستان با نقش موسیقی متن در کل فیلم بازتاب مییابد: اجرا به پلی میان جهان زندهها و ارواح بدل میشود، اما این پل بیش از آنکه اطمینانبخش باشد، خطرناک و شکننده است.
« فضاسازی استودیویی و طراحی دقیق صحنهها نیز در همین مسیر عمل میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
چنین استفادهای از صدا، فیلم را از وحشت متعارفی که بر جهش ناگهانی و جلوهٔ شوکآور تکیه دارد، دور میکند و به آن کیفیتی آیینی میبخشد. ریتم تأمل و بهای انتخاب ریتم فیلم عمداً آرام است. کوبایاشی برای مکثها، نگاهها و تثبیت فضای هر حکایت زمان میگذارد و از شتابی که روایت را صرفاً به سوی گرهگشایی میراند پرهیز میکند.
این کندی، در بهترین لحظهها، فرصتی برای جذبشدن در تصویر و حس تعلیق فراهم میآورد. مخاطب تنها منتظر رخداد بعدی نیست؛ بافت جهان فیلم را تماشا میکند و در آن میماند. در مقابل، تماشاگرانی که انتظار روایتی پرحادثه و پیوسته دارند ممکن است این مکثها را فرساینده بیابند. تأمل فیلم دربارهٔ انتخاب و پیامد نیز از همین ریتم نیرو میگیرد.
شخصیتها غالباً در برابر وسوسه، وفاداری یا ترسی قرار میگیرند که نمیتوانند بیهزینه از آن عبور کنند. ارواح در این روایتها فقط عامل تهدید نیستند؛ گاه به یادآوریِ آنچه نادیده گرفته شده یا به بازگشتِ گذشتهای بدل میشوند که شخصیتها خواستهاند از آن بگریزند. فیلم پاسخهای اخلاقی ساده و صریح عرضه نمیکند، اما پیوند میان خواستههای انسانی و فرجام آنها را با وضوحی شاعرانه پیش چشم میگذارد.
« ریتم تأمل و بهای انتخاب ریتم فیلم عمداً آرام است. »
قوتها و کاستیها
ناهمواریهای مجموعه بزرگترین محدودیت «Kwaidan» همان چیزی است که به آن شخصیت میدهد: تنوع بسیار میان چهار روایت. تفاوت لحن، میزان گسترش شخصیتها و آهنگ روایت ممکن است انسجام کلی را کاهش دهد. بعضی بخشها زمان بیشتری برای ساختن رابطهها و فضا دارند، درحالیکه «بانوی برف» با وجود حضور مرکزی و چشمگیرش، کوتاهتر میگذرد و فرصت محدودی برای بسط شخصیتها فراهم میکند.
این نابرابری به معنای بیاثر بودن آن بخش نیست؛ تصویر و فضای سردش همچنان بهیادماندنیاند، اما ممکن است تماشاگر حس کند ایده ظرفیت بیشتری برای گسترش داشته است. همچنین، تأکید بر فرم گاه چنان نیرومند است که شخصیتپردازی و پیشروی روایی را به حاشیه میراند. این انتخاب با ماهیت افسانهای فیلم سازگار است، اما ممکن است فاصلهای عاطفی میان مخاطب و شخصیتها ایجاد کند.
«Kwaidan» بیش از آنکه از راه همذاتپنداری روانشناختی اثر بگذارد، با تصویر و حس در ذهن میماند؛ راهبردی که برای برخی تماشاگران افسونکننده و برای برخی دیگر کمکشش خواهد بود. جمعبندی «Kwaidan» فیلمی است که وحشت را از سطح حادثه به قلمرو زیبایی، خاطره و ناپایداری میبرد. چهار افسانهٔ آن، با وجود تفاوتهایشان، در فضایی مشترک از تنهایی و مواجهه با ناشناخته به هم میرسند.
« تفاوت لحن، میزان گسترش شخصیتها و آهنگ روایت ممکن است انسجام کلی را کاهش دهد. »
جمعبندی
رنگهای چشمگیر، میزانسنهای دقیق و موسیقی نامتعارف، جهان فیلم را به کابوسی شاعرانه و گاه خیرهکننده بدل میکنند؛ جهانی که در آن سکوت میتواند از فریاد هراسآورتر باشد و یک تصویر، بیش از توضیحهای فراوان در ذهن بماند. ریتم کند، تفاوت میان اپیزودها و پرداخت محدود برخی شخصیتها ممکن است مانع همراهی همهٔ مخاطبان شود.
بااینحال، برای تماشاگرانی که پذیرای سینمایی تأملی و آشکارا هنرمندانهاند، فیلم تجربهای یگانه فراهم میآورد: اثری که افسانه را نه فقط بازگو میکند، بلکه با زبان ویژهٔ سینما دوباره آن را به رؤیا بدل میسازد.
« ریتم کند، تفاوت میان اپیزودها و پرداخت محدود برخی شخصیتها ممکن است مانع همراهی همهٔ مخاطبان شود. »



ثبت دیدگاه