نقد و بررسی
نقد Rampage | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
هیولایی در ابعاد یک سرگرمی تابستانی «Rampage» بیش از آنکه بخواهد مرزهای فیلم هیولایی را جابهجا کند، قصد دارد تماشاگر را به شهربازیای پرسرعت از انفجار، تعقیبوگریز و موجودات غولآسا ببرد. فیلم با تکیه بر رابطهی میان دیوید اوکویه و جرج، گوریلی که از کودکی از او مراقبت کرده، در آغاز بذر نوعی پیوند عاطفی را میکارد؛ اما خیلی زود آن را بهانهای برای راهاندازی ماجرایی عظیم و ویرانگر میکند.
نتیجه اثری است که در بهترین لحظههایش پرجنبوجوش و تماشایی است، ولی در لایههای داستانی و شخصیتپردازی بهندرت از حد آشنای این گونه فراتر میرود. از همان ابتدا میتوان دریافت که فیلم در پی پیچیدگی روایی یا تأملی عمیق دربارهی علم، طبیعت و اخلاق نیست. حادثهی محرک، تهدید اصلی و مسیر کلی روایت بهسرعت معرفی میشوند و داستان با شتابی پیوسته بهسوی رویاروییهای بزرگتر حرکت میکند.
این انتخاب با روح سرگرمیمحور فیلم سازگار است؛ با این حال، سرعت بالا گاهی به بهای انسجام تمام میشود و بخشهایی از روایت به رشتهای از رخدادها شباهت پیدا میکنند که بیش از آنکه از دل یک منطق دراماتیک نیرومند برخاسته باشند، برای رساندن شخصیتها به صحنهی بعدی طراحی شدهاند. جرج؛ قلب تپندهی فیلم مهمترین امتیاز «Rampage» جرج است؛ نه فقط بهعنوان یکی از جانوران عظیم فیلم، بلکه بهمثابه مرکز عاطفی و طنزآفرین آن.
رابطهی او با اوکویه به داستان گرما میبخشد و اجازه نمیدهد فیلم به نمایش بیوقفهی ویرانی فروکاسته شود. جرج با رفتارهای بازیگوشانه و شوخیهای بیکلامش شخصیتی بهیادماندنیتر از بسیاری از انسانهای حاضر در روایت پیدا میکند. او در عین آنکه به جاذبهی کمدی فیلم کمک میکند، حامل بخش مهمی از اندوه و نگرانی داستان نیز هست: تماشاگر میداند که موجود آرام و آشنای آغاز فیلم در وضعیتی خطرناک گرفتار شده است.
« از همان ابتدا میتوان دریافت که فیلم در پی پیچیدگی روایی یا تأملی عمیق دربارهی علم، طبیعت و اخلاق نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این پیوند زمانی مؤثرتر میشود که فیلم بهجای تکیه بر توضیحهای طولانی، از واکنشها، نگاهها و عادتهای مشترک این دو بهره میگیرد. دوستی میان انسان و حیوان، گرچه چندان ظریف و چندلایه پرداخت نشده، دستکم نیرویی احساسی به ماجرا میدهد. جرج به همین دلیل چیزی بیش از یک هیولای دیجیتالی است: حضورش یادآور رابطهای است که فیلم میخواهد حفظ کند، حتی وقتی جهان اطراف به آشوب کشیده میشود.
دوستی در برابر هیولا شدن هستهی دراماتیک اثر بر تضادی ساده و قابلفهم بنا شده است: اوکویه باید با خطری مقابله کند که از پیوندی عزیز و شخصی سرچشمه گرفته، بیآنکه جرج را صرفاً دشمنی برای نابودی بداند. این ایده ظرفیت احساسی قابلتوجهی دارد؛ فیلم در لحظههایی کوتاه موفق میشود نگرانی اوکویه را از یک مأموریت قهرمانانهی معمولی متمایز کند.
مسئله فقط نجات شهر یا متوقفکردن فاجعه نیست، بلکه تلاش برای نجات دوستی است که دیگر رفتار همیشگیاش را ندارد. با این همه، اثر در پرداخت این کشمکش محتاطانه و کمعمق باقی میماند. تغییر جرج، پیامدهای روانی و اخلاقی آن و دشواری تصمیمهای اوکویه مجال چندانی برای گسترش پیدا نمیکنند. روایت بارها موقعیتهای احساسی را بهسرعت بنا میکند و سپس، پیش از آنکه بتواند وزن آنها را بهدرستی منتقل کند، به صحنهای پرتحرک میجهد.
به همین سبب، برخی لحظهها تأثیرگذارند، اما کمتر به تجربهای ماندگار یا پیچیده بدل میشوند. دوئلهای عظیم و نمایش ویرانی فیلم در صحنههای اکشن اعتمادبهنفس بیشتری دارد. نبرد میان جانوران غولپیکر، برخورد بدنهای عظیم با سازههای شهری و آشوبی که در محیطهای عمومی شکل میگیرد، همان جاذبهای را فراهم میکند که مخاطب از یک فیلم هیولایی انتظار دارد.
« دوستی میان انسان و حیوان، گرچه چندان ظریف و چندلایه پرداخت نشده، دستکم نیرویی احساسی به ماجرا میدهد. »
شخصیتها و اجرا
«Rampage» بهخوبی میداند که تماشاگر برای دیدن مقیاس بزرگ، خطر محسوس و برخوردهای پرانرژی به سراغ چنین اثری میآید. در بهترین سکانسها، ریتم تند و ترکیب موجودات عظیم با چشمانداز شهر، حس یک نمایش پرهیاهوی سینمایی را میسازد. در عین حال، تأکید مداوم بر تخریب و شدت رویدادها، گاهی به یکنواختی میانجامد.
وقتی فیلم از یک صحنهی آشوبآلود به صحنهی بعدی میرسد، افزایش مقیاس همیشه به افزایش تعلیق یا اهمیت دراماتیک منجر نمیشود. برخی رویاروییها بیشتر برای افزودن هیجان طراحی شدهاند تا برای دگرگونکردن مسیر شخصیتها یا آشکارکردن معنای تازهای از ماجرا. با وجود این، اجرای پرتحرک و طراحی دیداری این لحظهها کمک میکند که فیلم در سطح سرگرمی از نفس نیفتد.
جلوههای ویژه و جهان تصویری جلوههای ویژهی «Rampage» ستون اصلی تجربهی دیداری آناند. جرج و دیگر جانوران باید هم در ابعاد غیرواقعی باورپذیر به نظر برسند و هم در ارتباط با محیط شهری وزن و حضور داشته باشند. فیلم در ساخت حس مقیاس، بهویژه هنگام قرارگرفتن موجودات عظیم در میان ساختمانها و خیابانها، موفق است.
فضای شهرِ درهمشکسته نیز با تصویرهای پرآشوب، به جهان فیلم شکلی مناسب میدهد و مخاطب را در دل تهدید قرار میدهد. اما جلوهی دیداری بهتنهایی نمیتواند جایگزین عمق روایی شود. تماشاییبودن تخریب، هنگامی بیشترین اثر را دارد که تماشاگر برای آدمها و مکانهای در معرض خطر اهمیت قائل باشد.
« در بهترین سکانسها، ریتم تند و ترکیب موجودات عظیم با چشمانداز شهر، حس یک نمایش پرهیاهوی سینمایی را میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
«Rampage» در بعضی لحظهها این پیوند را برقرار میکند، اما در بسیاری دیگر، شهر بیشتر به صحنهای برای نمایش قدرت جانوران تبدیل میشود تا محیطی زنده با پیامدهای انسانی روشن. به همین دلیل، تصاویر چشمگیرند، ولی بار احساسی و معنایی آنها همیشه به اندازهی وسعتشان نیست. شخصیتهای انسانی و بارِ کلیشه در سوی دیگر جرج، شخصیتهای انسانی قرار دارند؛ گروهی که بیشتر برای پیشبرد ماجرا و رساندن اطلاعات لازم به تماشاگر به کار گرفته میشوند.
اوکویه با بازی پرانرژی و حضور فیزیکی نیرومندش، مرکز ثقل انسانی فیلم است، اما خود شخصیت در نوشتهی فیلم چندان پیچیده نیست. او از الگوی قهرمان آشنا پیروی میکند: جسور، مصمم و آمادهی رویارویی با خطر. این الگو برای فیلمی پرشتاب کارآمد است، ولی کمتر فرصتی برای کشف ضعفها، تناقضها یا تحول درونی او فراهم میکند.
شخصیتهای فرعی نیز اغلب با نشانههای کلی معرفی میشوند و انگیزههایشان بهندرت از قالبهای شناختهشده بیرون میرود. برخی چهرهها چنان اغراقآمیز ترسیم شدهاند که بهجای ایجاد تهدیدی باورپذیر، حالوهوایی نمایشی و گاه ناخواسته مضحک پیدا میکنند. دیالوگها نیز بیشتر کارکرد توضیحی یا شوخی کوتاه دارند و کمتر به شخصیتها صدایی ویژه میبخشند.
این کاستیها در فیلمی که شتاب را بر مکث ترجیح میدهد، شاید مانع تماشای آسان آن نشوند، اما مانع شکلگیری درامی پرمایهترند. روایت شتابزده و سرگرمی بیادعا یکی از ضعفهای محسوس «Rampage» آن است که میان لحظههای اکشن، توضیح علمی و روابط انسانی، تعادل کاملاً پایداری برقرار نمیکند. قواعد ماجرا گاهی با شتاب مطرح میشوند و سپس داستان بیآنکه فرصت کافی برای جاافتادن آنها بدهد، سراغ بحران بعدی میرود.
« به همین دلیل، تصاویر چشمگیرند، ولی بار احساسی و معنایی آنها همیشه به اندازهی وسعتشان نیست. »
قوتها و کاستیها
حاصل، روایتی است که در بخشهایی ساده و قابلدنبالکردن است و در بخشهایی دیگر، بهسبب انباشتهشدن رخدادها و اطلاعات، کمی شلخته به نظر میرسد. با این حال، فیلم را میتوان بر مبنای همان وعدهی اصلیاش سنجید: سرگرمیای پرهیاهو با جانوران عظیم، ویرانی شهری و قهرمانی که برای نجات همراهش دست از تلاش نمیکشد.
«Rampage» در این چارچوب کارکرد خود را تا اندازهی زیادی انجام میدهد. تماشاگر نباید از آن انتظار جهانسازی موشکافانه، شخصیتپردازی روانشناختی یا داستانی پیشبینیناپذیر داشته باشد؛ جذابیتش بیشتر از برخورد میان هیجان، شوخی و عاطفهای ساده اما صادقانه میآید. جمعبندی «Rampage» فیلمی است که قوت و ضعفش از یک سرچشمه میآیند: اولویتدادن به نمایش و حرکت.
این رویکرد به آن صحنههای اکشن تماشایی، جلوههای دیداری چشمگیر و جرجی دوستداشتنی میبخشد، اما همزمان فرصت گسترش شخصیتها و پرداخت سنجیدهی داستان را محدود میکند. رابطهی اوکویه و جرج، گرمایی انسانی به ماجرا میدهد و گاه از دل شلوغی فیلم لحظههایی دلنشین بیرون میکشد؛ بااینحال، روایت کلیشهای و شخصیتهای کمعمق اجازه نمیدهند آن گرما به درامی ماندگار تبدیل شود.
در نهایت، این اثر برای تماشاگرانی مناسب است که خواهان فیلمی سریع، پرتحرک و بیتکلفاند؛ فیلمی که جذابیتش را بیشتر از هیجان برخوردها و شیرینی جرج میگیرد تا از تازگی قصه. اگر با همین انتظار به تماشایش بنشینیم، «Rampage» سرگرمیای آشفته اما خوشتماشا است؛ اثری که نه چندان عمیق، اما در لحظههای پرآشوب خود بهاندازهی کافی جذاب میماند.
« Rampage» در این چارچوب کارکرد خود را تا اندازهی زیادی انجام میدهد. »



ثبت دیدگاه