نقد و بررسی
نقد The Notebook | 2004
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی میان دو زمان «The Notebook» فیلمی عاشقانه است، اما نیروی عاطفیاش تنها از داستان دو جوان دلداده برنمیآید. روایت با مردی سالخورده آغاز میشود که برای زنی مبتلا به زوال حافظه از دفترچهای میخواند؛ سپس خاطره، گذشته را به اکنون پیوند میزند و عشق جوانی را در برابر فرسایش زمان قرار میدهد.
این ساختار دوگانه، از همان ابتدا پرسشی در دل فیلم میکارد: وقتی حافظه رو به خاموشی میرود، چه چیزی از رابطه باقی میماند؟ فیلم پاسخ را نه در گفتوگویی فلسفی، بلکه در کنش روزمرهٔ خواندن و شنیدن جستوجو میکند؛ در تکرار روایتی که شاید یکی از شنوندگان دیگر آن را به یاد نیاورد، اما برای دیگری همچنان معنای زندگی دارد.
فیلم به کارگردانی Nick Cassavetes و بر پایهٔ رمانی از Nicholas Sparks ساخته شده است. قصهٔ جوانی در دههٔ ۱۹۴۰ میگذرد و شکاف طبقاتی، جنگ و انتخابهای دشوار را در مسیر رابطهٔ دو شخصیت قرار میدهد. بااینحال، فیلم بیش از آنکه به تاریخ اجتماعی یا پیامدهای جنگ بپردازد، از این زمینهها برای آزمودن پیوند عاطفیاش بهره میگیرد.
گذشته و حال در کنار هم، عشق را نه صرفاً شور جوانی، بلکه نوعی وفاداری درازمدت تصویر میکنند. عشق در قامت افسانه رابطهٔ نوآ و آلی از آن دست عاشقانههایی است که با شدت آغاز میشوند: کشش، مشاجره، شوخی و آشتی، همگی با ضرباهنگی تند و پرحرارت پیش میروند. فیلم تعمداً از ظرافتهای کمصدا فاصله میگیرد و احساسات را درشت و آشکار عرضه میکند.
« فیلم به کارگردانی Nick Cassavetes و بر پایهٔ رمانی از Nicholas Sparks ساخته شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب گاهی به سود اثر تمام میشود؛ تماشاگر بیدرنگ درمییابد که این دو نفر برای یکدیگر اهمیت دارند و اختلافهایشان فقط مانعی بیرونی نیست، بلکه بخشی از زبان صمیمانهٔ آنان است. لحظههای شوخطبعانه و بازیگوشی میانشان نیز نمیگذارد رابطه پیوسته در فضای اندوه و جدیت بماند. اما همین اغراق عاطفی نقطهٔ آسیبپذیر فیلم هم هست.
برخی برخوردها بیش از آنکه حاصل شناخت تدریجی دو شخصیت باشند، به نشانههایی از یک عشق اسطورهای شباهت دارند؛ عشقی که قرار است از همان ابتدا بزرگ، سرنوشتساز و بیهمتا باشد. برای تماشاگرانی که به روابط پیچیدهتر و کمآرایشتر گرایش دارند، این شور ممکن است تصنعی یا بیش از اندازه شیرین جلوه کند.
فیلم در اینجا چندان به دنبال واقعنمایی روانشناختی نیست؛ میخواهد حس یک عاشقانهٔ کلاسیک را بازآفرینی کند، حتی اگر بهای آن سادهسازی برخی تناقضها باشد. بازیها و شیمی میان دو بازیگر Ryan Gosling و Rachel McAdams ستون اصلی بخش جوانی فیلماند. جذابیت اجرای آنان فقط در نمایش شیفتگی نیست؛ هر دو میتوانند میان سرزندگی، دلخوری و آسیبپذیری جابهجا شوند و رابطه را از حالت تصویرهای زیبا فراتر ببرند.
گاسلینگ به نوآ نوعی بیپروایی و سرسختی میدهد که هم او را تماشایی میکند و هم گاه آزارنده. مکآدامز نیز آلی را صرفاً معشوقی منفعل نشان نمیدهد؛ شور و تردیدهای او در برابر مسیر زندگیاش، به شخصیت وزن میدهد. شیمی میان این دو بازیگر از مهمترین داراییهای فیلم است، زیرا بخش قابل توجهی از روایت بر کشش و تنش میانشان تکیه دارد.
« لحظههای شوخطبعانه و بازیگوشی میانشان نیز نمیگذارد رابطه پیوسته در فضای اندوه و جدیت بماند. »
شخصیتها و اجرا
اگر این رابطه روی پرده باورپذیر نمیشد، بسیاری از لحظههای پرشور فیلم به حرکتهایی نمایشی و بیاثر تبدیل میشدند. در قابهای مربوط به سالخوردگی نیز James Garner و Gena Rowlands با اجرایی آرامتر، سویهٔ دیگری از همین رابطه را میسازند: عشقی که دیگر در التهاب نخستین خلاصه نمیشود و معنایش را از مراقبت، حضور و تداوم میگیرد.
پایداری عشق و مسئلهٔ فراموشی وجه تأثیرگذار فیلم در پیوندی است که میان عشق و فراموشی برقرار میکند. زوال حافظه در اینجا صرفاً موضوعی پزشکی یا بهانهای برای اندوه نیست؛ نیرویی است که رابطه را از نو تعریف میکند. اگر خاطرات مشترک از دست بروند، آیا عشق نیز ناپدید میشود؟ فیلم این پرسش را با لحنی عاطفی مطرح میکند و بر تفاوت میان دانستن و احساسکردن انگشت میگذارد.
ممکن است شخصیت بیمار نتواند قصه را به خاطر بسپارد، اما خودِ روایتکردن و شنیدن، لحظهای از نزدیکی را دوباره ممکن میسازد. این بخش از اثر ظرفیت تأثیرگذاری بالایی دارد، چون عشق را از وعدههای پرشور جوانی به مسئولیتی طولانیمدت میرساند. بااینحال، فیلم پیچیدگی تجربهٔ زوال حافظه را چندان کاوش نمیکند و اغلب آن را در خدمت ملودرام قرار میدهد.
رنج بیماری، برای نمونه، بیشتر از دریچهٔ احساسات همراهان دیده میشود تا از چشمانداز کامل فرد مبتلا. این محدودیت از شدت عاطفی اثر نمیکاهد، اما نشان میدهد که فیلم در نهایت بیش از آنکه مطالعهای واقعگرایانه دربارهٔ بیماری باشد، قصهای رمانتیک دربارهٔ وفاداری است. سبک بصری و ریتم فیلم با تصویرهایی گرم و چشماندازهایی زیبا، گذشته را به قلمرویی خاطرهانگیز تبدیل میکند.
« پایداری عشق و مسئلهٔ فراموشی وجه تأثیرگذار فیلم در پیوندی است که میان عشق و فراموشی برقرار میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
خانه، آب، باران و فضاهای طبیعی فقط پسزمینه نیستند؛ به عناصر دیداری یک رؤیای عاشقانه بدل میشوند. تصویرپردازی میکوشد جهان جوانی را پرنور و زنده بنمایاند، درحالیکه بخشهای سالخوردگی آرامتر و کمتحرکترند. این تفاوت، دو زمان روایی را از هم جدا میکند و به مخاطب کمک میکند تا گذر سالها را نه فقط در چهرهها، بلکه در حالوهوای قابها احساس کند.
در مقابل، ریتم فیلم همیشه به یک اندازه روان نیست. بعضی صحنهها برای تأکید بر شدت عشق بیش از نیاز داستان امتداد مییابند و تکرار کشمکشها، گاهی از اثرگذاریشان میکاهد. کسانی که با زبان ملودرام همراه نشوند، ممکن است در میانهٔ فیلم احساس کنند قصه در مدار عاطفی آشنایی میچرخد. بااینهمه، لحظههای سبکتر و شوخیهای میان شخصیتها، از یکنواختی کامل جلوگیری میکنند و به رابطه ضرباهنگی انسانیتر میبخشند.
مرز میان پیگیری و سماجت یکی از نقاط بحثبرانگیز شخصیتپردازی، رفتار پیگیرانهٔ نوآست. فیلم این پیگیری را بخشی از شور و سرسختی عاشقانهٔ او میبیند و گاه با لحنی بازیگوشانه از آن جذابیتی نمایشی میسازد. اما تماشاگر امروز ممکن است در بعضی رفتارهایش بیش از آنکه نشانی از دلدادگی ببیند، بیاعتنایی به مرزها و خواست دیگری را تشخیص دهد.
این دو برداشت لزوماً همدیگر را خنثی نمیکنند: نوآ هم شخصیتی پرجاذبه است و هم گاهی رفتارش ناخوشایند میشود. این ابهام برای فیلم فرصتی بوده تا رابطه را از تصویر کاملاً بینقص بیرون بیاورد، ولی اثر چندان در پیامدهای چنین رفتاری مکث نمیکند. بیشتر اوقات، سرسختی نوآ در چارچوب افسانهٔ عاشقانه معنا مییابد و نه بهعنوان مسئلهای اخلاقی که باید جدی سنجیده شود.
« خانه، آب، باران و فضاهای طبیعی فقط پسزمینه نیستند؛ به عناصر دیداری یک رؤیای عاشقانه بدل میشوند. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، بعضی صحنهها برای مخاطبی که حساسیت بیشتری به رضایت و استقلال فردی دارد، ممکن است بهجای شیرینی، احساس ناراحتی ایجاد کنند. جمعبندی «The Notebook» در بهترین لحظههایش دربارهٔ عشقی است که از شور آغازین عبور میکند و با گذر زمان، جدایی و فراموشی سنجیده میشود. قوت فیلم بیش از آنکه در تازگی طرح داستان باشد، در بازیهای پرحرارت، شیمی دو بازیگر جوان و قاببندی احساسی رابطهٔ سالخوردگان نهفته است.
در سوی دیگر، شیرینی اغراقآمیز، کشآمدن برخی بخشها و رمانتیککردن سماجت نوآ میتوانند فاصلهای میان تماشاگر و فیلم ایجاد کنند. بااینحال، اثر بهخوبی میفهمد که چرا قصههای عشقِ ماندگار برای مخاطبان اهمیت دارند: آنها امید میدهند که پیوند انسانی بتواند از تغییرات زمان جان سالم به در ببرد، حتی اگر حافظه نتواند همهچیز را نگه دارد.
فیلم ممکن است برای برخی بیش از اندازه اشکانگیز و ایدهآلگرا باشد، اما عاطفهاش را با چنان صراحتی عرضه میکند که بهسختی میتوان نسبت به آن بیتفاوت ماند.



ثبت دیدگاه