نقد و بررسی
نقد Parallel | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آینهای که وعده میدهد «Parallel» ساختهٔ Isaac Ezban از یک تصویر ساده اما پربار نیرو میگیرد: آینهای که دیگر فقط سطحی بازتابنده نیست، بلکه راهی به سوی نسخههایی دیگر از جهان است. چهار دوست که درگیر ساخت یک برنامۀ نرمافزاری و فشار موعد تحویلاند، با این امکان روبهرو میشوند و بهتدریج درمییابند که جهانهای موازی میتوانند ابزار گریز از محدودیتهای زندگی روزمره باشند.
پرسش جذاب فیلم نه صرفاً این است که «آن سوی آینه چه خبر است؟»، بلکه این است که اگر راهی برای دور زدن زمان، رقابت و ناکامی پیدا کنیم، تا کجا حاضریم پیش برویم؟ فیلم ایدهاش را با بیانی روشن و کمتکلف عرضه میکند. آینه، دروازهای دیدنی به جهانهایی رنگارنگ و دوردست نیست؛ سازوکاری روایی است که امکان میدهد شخصیتها با نسخههای دیگر زندگی خود و پیامدهای انتخابهایشان مواجه شوند.
همین محدودیت، در آغاز به سود فیلم تمام میشود: تمرکز به جای نمایش پرزرقوبرق جهانهای بدیل، بر وسوسه و تصمیمهای آدمهایی قرار میگیرد که ناگهان ابزاری نامتعارف در اختیار دارند. شروعی پرکشش و میانهای پرشتاب نیمۀ نخست فیلم، با ضرباهنگی خوشایند پیش میرود. کشف اتاق پنهان و آینه، کنجکاوی طبیعی تماشاگر را برمیانگیزد و نخستین استفادههای گروه از این امکان، هم سرگرمکنندهاند و هم بهسرعت قواعد ابتدایی داستان را جا میاندازند.
تفاوت گذر زمان در دو سوی آینه، برای نمونه، از آن جزئیات سادهای است که بیدرنگ ظرفیت دراماتیک پیدا میکند: ابزاری برای جبران عقبماندگی و رسیدن به ضربالاجل، پیش از آنکه به راهی برای پیشیگرفتن از دیگران بدل شود. فیلم در میانه جان میگیرد و با گسترش کاربردهای آینه، تماشاگر را درگیر زنجیرهای از انتخابها میکند.
« فیلم ایدهاش را با بیانی روشن و کمتکلف عرضه میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هر بار که شخصیتها از مرز تازهای عبور میکنند، داستان پرسشی اخلاقی پیش میکشد: آیا بهرهبردن از دانشی که در جهانی دیگر به دست آمده، نوعی خلاقیت است یا تصاحب؟ آیا نسخهای دیگر از یک انسان را میتوان صرفاً به چشم وسیلهای برای حل مشکلات خود دید؟ این پرسشها به فیلم عمقی فراتر از معمای علمیتخیلیاش میدهند.
وسوسۀ قدرت و مرزهای اخلاق قوت اصلی «Parallel» در این است که خطر را از خود آینه جدا نمیکند، اما آن را هم به شیئی جادویی و شرور فرو نمیکاهد. آینه امکان میدهد؛ این آدمها هستند که تصمیم میگیرند چگونه از آن استفاده کنند. نخستین انگیزهها ممکن است موجه یا دستکم قابلفهم به نظر برسند: فشار کاری، میل به موفقیت، خشم از شکست یا اشتیاق به زندگی بهتر.
اما سودمندی این وسیله، مرز میان راهحل و سوءاستفاده را کمکم محو میکند. در اینجا فیلم به مطالعۀ کوتاهی دربارۀ توجیه اخلاقی بدل میشود. وقتی منفعت شخصی در میان است، افراد چطور رفتار خود را برای خویش پذیرفتنی جلوه میدهند؟ آیا زیانزدن به کسی در جهانی دیگر کماهمیتتر است، چون او «نسخۀ دیگری» از فردی آشناست؟
درگیری میان دوستان نیز از همین پرسش نیرو میگیرد. اختلافشان تنها بر سر روش استفاده از آینه نیست؛ اختلاف بر سر این است که کدام انسانها را واقعی، شایستۀ همدلی و سزاوار احترام میدانند. شخصیتها و بازیها شخصیتهای اصلی کارکردهای روایی روشنی دارند: هرکدام نمایندۀ وسوسه یا واکنشی متفاوت در برابر فرصت تازهاند.
« آیا نسخهای دیگر از یک انسان را میتوان صرفاً به چشم وسیلهای برای حل مشکلات خود دید؟ »
شخصیتها و اجرا
این تقسیمبندی به روایت کمک میکند تا بحث اخلاقی را از خلال انتخابهای عملی پیش ببرد، اما گاهی به بهای پیچیدگی شخصیتها تمام میشود. برخی از آنها بیش از آنکه گذشته و جهان درونی مستقلی داشته باشند، در خدمت پیشبردن موقعیتها قرار میگیرند. به همین دلیل، وقتی رابطهها زیر فشار بحران قرار میگیرند، همیشه به اندازۀ لازم عاطفی و باورپذیر به نظر نمیرسند.
بازیها عموماً کارآمدند، اما کمتر لحظهای میآفرینند که بار فیلم را بهتنهایی بر دوش بکشند. مسئلۀ مهمتر، دیالوگهاست: آنها اغلب اطلاعات لازم را منتقل میکنند و گاهی به توضیح قواعد جهان داستان روی میآورند، اما کمتر به صدای منحصربهفرد شخصیتها بدل میشوند. در نتیجه، ایدهای که ظرفیت زیادی برای تنش روانی دارد، در بعضی صحنهها بیش از آنکه از مکث، نگاه و رفتار تغذیه کند، با گفتوگو توضیح داده میشود.
تصویر، فضا و لحن کارگردانی Isaac Ezban میکوشد از فضای محدود خانه و اتاق پنهان، حس ناآرامی بسازد. آینه بهتدریج مرکز ثقل بصری فیلم میشود؛ سطحی آشنا که هر بار عبور از آن، معنای تازهای پیدا میکند. قاببندیهای کج و بازی با نور و رنگ نیز به فیلم حالوهوایی ناپایدار میدهند، گویی خود تصویر هم نمیتواند به یک واقعیت مطمئن تکیه کند.
این تمهیدها در لحظههایی مؤثرند، هرچند گاه آشکارتر از آناند که بهطور طبیعی در بافت صحنه حل شوند. لحن فیلم نیز میان شوخی و تعلیق، میان هیجان کشف و تیرگیِ پیامدها، در رفتوآمد است. این نوسان در آغاز تازگی دارد و با انرژی نیمۀ اول سازگار است. اما هرچه داستان جدیتر میشود، گذار به درام و خشونت همیشه هموار نیست.
« برخی از آنها بیش از آنکه گذشته و جهان درونی مستقلی داشته باشند، در خدمت پیشبردن موقعیتها قرار میگیرند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم گاهی چنان سریع از یک حالوهوا به حالوهوای دیگر میپرد که تغییر، بهجای آنکه حاصل تحول تدریجی شخصیتها باشد، شبیه جابهجایی ناگهانی دنده به نظر میرسد. روایتی که از کنترل خارج میشود «Parallel» در نیمۀ نخست با معرفی قاعدهای جذاب و آزمودن پیامدهایش، مسیری روشن دارد؛ اما پس از آن، انباشت اتفاقها و پیچشها بهتدریج از انسجام روایت میکاهد.
هرچه امکانهای آینه بیشتر میشوند، اهمیت قواعد دقیقتر و روشنتر هم میشود. فیلم همیشه فرصت کافی نمیگذارد تا تماشاگر پیامد هر انتخاب را هضم کند؛ بعضی انگیزهها مبهم میمانند و برخی چرخشها پیش از آنکه از نظر عاطفی جا بیفتند، جای خود را به رویدادی تازه میدهند. از همینرو، قابلحدسشدن بخشی از مسیر، فقط به آشنایی با الگوهای ژانر برنمیگردد.
مسئله آن است که فیلم گاهی بهجای تعمیق انتخابهای شخصیتها، بر بالا بردن شدت بحران تکیه میکند. بخشهای پایانی، با وجود لحظات پرتنش و تصویرهای بهیادماندنی، شتابزده و کمی گیجکنندهاند. برخی تماشاگران ممکن است آن پایان را جمعوجور و رضایتبخش بیابند؛ برخی دیگر، احتمالاً احساس کنند داستان پیش از آنکه فرصت کافی برای جمعبندی داشته باشد، به مقصد رسیده است.
بدون ورود به جزئیات، همین دوگانگی بخشی از تجربهٔ فیلم است. ریتم و تأثیر کلی مدت فیلم برای ایدهای که با چند قاعدۀ ساده و چند شخصیت محدود پیش میرود، اندکی طولانی احساس میشود. مسئله کمبود اتفاق نیست؛ برعکس، گاه رویدادها چنان فشرده پشت سر هم میآیند که فضای کافی برای مکث و شکلگیری پیامدهای عاطفی باقی نمیماند.
« هرچه امکانهای آینه بیشتر میشوند، اهمیت قواعد دقیقتر و روشنتر هم میشود. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، بعضی بخشها کشدار و بعضی دیگر شتابزدهاند؛ تناقضی که ریتم کلی را ناهماهنگ میکند. با این همه، فیلم در نگهداشتن کنجکاوی تماشاگر تواناست. ایدۀ مرکزی بهقدر کافی جذاب است که حتی هنگام لغزشهای روایی، پرسش «بعد چه میشود؟» را زنده نگه دارد. همچنین خشونت در واپسین بخشها، بیش از آنکه صرفاً شوکی دیداری باشد، یادآور این است که بازی با نسخههای دیگر انسانها میتواند پیامدهایی ملموس و هولناک داشته باشد.
فیلم در این لحظهها به تیرگیای نزدیک میشود که از ابتدا در دل ایدۀ آینه پنهان بود. جمعبندی «Parallel» فیلمی علمیتخیلی کمخرج و خوشفکر است که ایدۀ آینه و جهانهای موازی را به بستری برای پرسش از طمع، موفقیت و مسئولیت اخلاقی تبدیل میکند. نیمۀ اول سرحال و سرگرمکننده است و میانه، با گسترش کاربردهای آینه، نیروی خوبی میگیرد.
در مقابل، بازیها و دیالوگها اغلب معمولیاند، شخصیتپردازی همیشه ژرف نمیشود و روایت در بخشهای پایانی گرفتار شتاب و آشفتگی است. ارزش فیلم بیش از آنکه در پاسخهایش باشد، در موقعیتی است که پیش روی تماشاگر میگذارد: اگر بتوانی از جهانی دیگر سود ببری، چه چیزی مانع عبورت از مرزهای اخلاقی میشود؟
«Parallel» این پرسش را با ظرافتی نابرابر اما جذاب مطرح میکند؛ فیلمی که از ایدۀ درخشانش بیشتر از اجرای بینقص بهره میگیرد، ولی همچنان برای دوستداران داستانهای علمیتخیلیِ مبتنی بر انتخاب و پیامد، تماشایی است.
« در نتیجه، بعضی بخشها کشدار و بعضی دیگر شتابزدهاند؛ تناقضی که ریتم کلی را ناهماهنگ میکند. »



ثبت دیدگاه