نقد و بررسی
نقد 1900 | 1976
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
حماسهای که تاریخ را در زندگی روزمره میجوید «۱۹۰۰» ساختهٔ برناردو برتولوچی، حماسهای تاریخی دربارهٔ ایتالیاست؛ اما نیروی اصلی فیلم نه در بازسازی صرفِ رویدادها، بلکه در پیوند دادن دگرگونیهای بزرگ سیاسی با زندگی آدمهایی عادی و روابطی شخصی نهفته است. فیلم از مسیر دوستی آلفردو و اولمو، دو پسربچه که در دو سوی نابرابر جامعه به دنیا آمدهاند، به سراغ کشمکش میان مالک و کارگر، قدرت و محرومیت، و فاشیسم و مقاومت میرود.
این روایت چنددههای میکوشد نشان دهد تاریخ چگونه به مزرعه، خانه و بدن انسان راه پیدا میکند؛ چگونه مناسباتی که در ابتدا طبیعی به نظر میرسند، با تغییر شرایط سیاسی صورت عریانتری مییابند. برتولوچی بهجای آنکه تاریخ را مجموعهای از نامها و تاریخهای رسمی عرضه کند، آن را در کار روزانه، آیینهای روستایی، روابط خانوادگی و تغییر تدریجی مناسبات قدرت جای میدهد.
از این رو، «۱۹۰۰» هم فیلمی سیاسی است و هم اثری دربارهٔ حافظهٔ جمعی: دربارهٔ اینکه چه کسی حق روایت گذشته را دارد و چه کسانی هزینهٔ آن را میپردازند. دوستی در دو سوی مرز طبقاتی رابطهٔ آلفردو و اولمو ستون عاطفی و فکری فیلم است. آنان با وجود تفاوت آشکار در خاستگاه اجتماعی، در کودکی به هم نزدیک میشوند؛ اما پیوندشان در خلأ شکل نمیگیرد و نمیتواند از واقعیت طبقاتی پیرامونشان جدا بماند.
« دوستی در دو سوی مرز طبقاتی رابطهٔ آلفردو و اولمو ستون عاطفی و فکری فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آلفردو وارث خانوادهای زمیندار است، در حالی که اولمو از خانوادهای کشاورز میآید. این تفاوت نه صرفاً مقدمهای برای تقابل دو شخصیت، بلکه نیرویی دائمی است که انتخابها و حتی امکانهای زندگی هر یک را محدود میکند. جذابیت رابطه در آن است که فیلم آن را به دوستیای ساده و بیدردسر فرو نمیکاهد.
محبت، خاطرهٔ مشترک و صمیمیت کودکی همچنان وجود دارند، اما با هر تغییر سیاسی و اجتماعی، معنای تازهای پیدا میکنند. آلفردو و اولمو نمایندگان کامل و بینقصِ دو طبقه نیستند؛ بااینحال، فیلم گاه آنها را به جایگاه نمادین میرساند و از پیچیدگی فردیشان برای صورتبندی یک جدل تاریخی بهره میگیرد.
همین دوگانگی هم به رابطه عمق میدهد و هم گاه آن را زیر بار معنای سیاسی سنگین میکند. سیاست در مزرعه و در پیکر آدمها یکی از ویژگیهای برجستهٔ فیلم این است که سیاست را امری دور از زندگی روزمره نمیبیند. قدرت در شیوهٔ تقسیم زمین، در وابستگی کارگر به مالک و در امکان یا ناتوانی افراد برای دفاع از خود حضور دارد.
« آلفردو وارث خانوادهای زمیندار است، در حالی که اولمو از خانوادهای کشاورز میآید. »
شخصیتها و اجرا
با اوجگیری فاشیسم، این نابرابریها تنها اقتصادی باقی نمیمانند؛ به نظمی بدل میشوند که برای حفظ خود به ارعاب و خشونت متوسل میشود. در برابر آن، مقاومت نیز در سطحی جمعی و ملموس شکل میگیرد: در همبستگی، در کار مشترک و در مطالبهٔ سهمی از زندگی. بااینحال، موضع سیاسی فیلم چنان آشکار است که گاه به جای آنکه از تماشاگر پرسش بسازد، پاسخ را از پیش در برابرش میگذارد.
تصویرسازی از نیروهای سیاسی متخاصم همیشه به یک اندازه چندلایه نیست و برخی شخصیتها بیشتر به حاملان یک دیدگاه بدل میشوند تا انسانهایی با تناقضهای مستقل. این صراحت، به فیلم نیروی خطابی میبخشد، اما از ظرافت تحلیلش نیز میکاهد. «۱۹۰۰» در بهترین لحظهها نشان میدهد چگونه ساختارها بر فرد اثر میگذارند؛ در لحظههای کمجانتر، گویی خود شخصیتها تنها برای اثبات یک گزاره به حرکت درمیآیند.
بازیگری و وزن شخصیتها حضور ژرار دوپاردیو و رابرت دنیرو در دو نقش محوری، تفاوت دو جهان اجتماعی را به شکلی ملموس پیش چشم میگذارد. دوپاردیو به اولمو نیروی جسمانی و سرزندگی میبخشد؛ حضوری که در پیوند با زمین و جمع معنا پیدا میکند. دنیرو در نقش آلفردو، بهجای آنکه شخصیتی یکسره مسلط و مطمئن بسازد، نوعی فاصله و تردید را به نمایش میگذارد.
« در برابر آن، مقاومت نیز در سطحی جمعی و ملموس شکل میگیرد: در همبستگی، در کار مشترک و در مطالبهٔ سهمی از زندگی. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب برای شخصیتی که میراث طبقاتیاش از او انتظار اقتدار دارد، جالب است؛ هرچند همین خویشتنداری ممکن است برای برخی تماشاگران به کمحرارتی تعبیر شود. بازیگران مکمل نیز بخش مهمی از بافت فیلم را میسازند. حضور برت لنکستر و استرلینگ هیدن به نسل پیشین وزن میدهد و دونالد ساترلند، در نقشی تیره و تهدیدآمیز، نیرویی هولناک به فضای فیلم میافزاید.
دومینیک ساندا نیز در قالب شخصیتی که در میان ساختارهای سخت خانوادگی و اجتماعی گرفتار است، به جهان فیلم کیفیتی شکننده و گاه رازآلود میبخشد. با وجود این مجموعهٔ چشمگیر، گستردگی شخصیتها گاه باعث میشود بعضی از آنان پس از معرفی، بیش از آنکه مسیر مستقلی پیدا کنند، در خدمت جریان کلی تاریخ قرار گیرند.
تصویر و موسیقی؛ چشمانداز بهمثابه حافظه فیلمبرداری ویتوریو استورارو از مهمترین دستاوردهای «۱۹۰۰» است. تصویرها تنها برای بازسازی زمان و مکان به کار نمیروند؛ چشمانداز روستایی، زمینهای گسترده و بناهای فرسوده به بخشی از حافظهٔ فیلم بدل میشوند. دوربین بارها میان وسعت طبیعت و محدودیت زندگی انسانها تنش میسازد: زمین فراخ است، اما دسترسی به آن برابر نیست؛ زندگی در جریان است، اما جایگاه هر فرد از پیش به او تحمیل شده است.
« بازیگران مکمل نیز بخش مهمی از بافت فیلم را میسازند. »
قوتها و کاستیها
این تضاد بصری، مضمون طبقاتی را بیآنکه همواره به گفتار واگذار کند، در خود تصویر جا میدهد. موسیقی انیو موریکونه نیز به این جهان حس حرکت تاریخی میبخشد. در لحظاتی، موسیقی حالتی سوگوار دارد و در لحظاتی دیگر به نیرویی پرشور و جمعی بدل میشود. همراهی تصویر و موسیقی، بهویژه در گذر زمان، به فیلم کمک میکند تا از مجموعهای از صحنههای پراکنده فراتر رود و حسی از تداوم بسازد.
بااینحال، عظمت بصری و موسیقایی فیلم گاهی چنان پرقدرت است که خطر میکند به جای گشودن فضای تأمل، احساسات تماشاگر را بیش از اندازه هدایت کند. ریتم و مسئلهٔ افراط مدتزمان نسخهٔ اصلی فیلم حدود پنج ساعت و هفده دقیقه است؛ انتخابی که هم امکان و هم مسئلهای اساسی پدید میآورد. این زمان طولانی به فیلم فرصت میدهد تا چند نسل، تحولات تاریخی و جزئیات زندگی روستایی را با حوصله دنبال کند.
برخی لحظات کوچک، که در روایتی فشرده احتمالاً حذف میشدند، به جهان فیلم حس زیسته و ملموس میدهند. زمان در اینجا فقط ظرف داستان نیست؛ بخشی از تجربهٔ تماشاگر است، تجربهٔ ماندن در یک جهان و مشاهدهٔ تغییر تدریجی آن. اما این گستردگی همیشه به انباشت معنا نمیانجامد. بخشهایی از روایت کش میآیند، برخی صحنهها بیش از آنکه شخصیتها را بپرورانند، تکرار یا تشدید همان پیامهای پیشیناند و تمرکز فیلم گاه میان خطوط داستانی گوناگون پراکنده میشود.
« این تضاد بصری، مضمون طبقاتی را بیآنکه همواره به گفتار واگذار کند، در خود تصویر جا میدهد. »
جمعبندی
ریتم سنجیده در بخشهایی به تأنیِ ثمربخش بدل میشود، اما در بخشهایی دیگر احساس میشود فیلم از انتخاب و حذف پرهیز کرده است. در کنار این مسئله، خشونت عریان، آزار حیوانات و صحنههای جنسی صریح، فیلم را به تجربهای دشوار بدل میکنند. این عناصر ممکن است برای برخی تماشاگران بهعنوان بخشی از جهان بیرحم و بیپردهٔ اثر معنا پیدا کنند؛ برای برخی دیگر، شدت یا نحوهٔ حضورشان افراطی و ناموجه به نظر برسد.
جمعبندی «۱۹۰۰» اثری بلندپروازانه و نامتوازن است: فیلمی که گاه به شکلی نافذ، پیوند میان دوستی شخصی و تاریخ طبقاتی را آشکار میکند و گاه زیر فشار وسعت خود از تمرکز و ظرافت دور میشود. ارزش آن در تلاش جسورانهاش برای تبدیل زندگی روستایی و رابطهٔ دو دوست به تصویری گسترده از ایتالیا در نیمهٔ نخست قرن بیستم است؛ همچنین در بازیهای نیرومند، تصویرپردازی چشمگیر و تواناییاش در ساختن جهانی که تماشاگر را در گذر زمان غوطهور میکند.
در مقابل، طول زیاد، پراکندگی برخی خطوط روایی، صراحت گاه شعاریِ بیان سیاسی و صحنههای آزارنده میتوانند تجربهٔ تماشا را دشوار کنند. بااینهمه، فیلم را نمیتوان صرفاً به سبب افراطهایش کنار گذاشت: حتی هنگامی که از تعادل خارج میشود، جاهطلبی و مقیاس فکریاش آشکار میماند. «۱۹۰۰» بیش از آنکه اثری بینقص باشد، تجربهای سینماییِ گسترده و پرمناقشه است؛ حماسهای که میخواهد نشان دهد دوستی چگونه در سایهٔ تاریخ دوام میآورد، دگرگون میشود و زیر فشار جهان بیرون معنایی تازه مییابد.
« در کنار این مسئله، خشونت عریان، آزار حیوانات و صحنههای جنسی صریح، فیلم را به تجربهای دشوار بدل میکنند. »
ثبت دیدگاه