نقد و بررسی
نقد بدل شیطان (The Devil's Double) | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
داستانی میان اجبار و بقا «The Devil’s Double» فیلمی مهیج و زندگینامهمحور به کارگردانی Lee Tamahori است که روایت خود را بر موقعیتی هولناک بنا میکند: لطیف یحیی، سربازی عراقی که شباهت چشمگیری به عدی حسین دارد، زیر فشار و تهدید وادار میشود بدل او شود. فیلم از همین فرض نامتعارف، تعلیقی میسازد که نه بر رازآلودگی یک معما، بلکه بر خطر دائمیِ زندگی در کنار قدرتی بیمهار استوار است.
لطیف در ظاهر به جایگاهی دست مییابد که با ثروت، تجمل و دسترسی به حلقههای بالای حکومت همراه است؛ اما این ظاهر فریبنده، پوششی برای انقیاد و هراس است. هرچه بیشتر به جهان عدی نزدیک میشود، روشنتر میگردد که شباهت چهرهای، در اینجا نه امتیاز، بلکه حکم اسارت است. فیلم برای جذب مخاطب، از همان آغاز میان دو قطب حرکت میکند: زندگی مجلل و بیقیدوشرط دربار، و خشونتی که پشت آن پنهان است.
این تضاد به داستان نیروی پیشبرنده میدهد و تماشاگر را در موقعیتی مشابه لطیف قرار میدهد: کنجکاوی درباره این جهان با احساس انزجار و نگرانی درهم میآمیزد. بااینحال، فیلم گاهی چنان شیفته نمایش افراط و ابتذال محیط خود میشود که از مسیر دراماتیک اصلی فاصله میگیرد. دو چهره، یک بازیگر مهمترین دستاورد فیلم، بازی دومینیک کوپر در دو نقش اصلی است.
او باید لطیف و عدی را نه فقط با تفاوت در لباس و آرایش، بلکه با زبان بدن، ریتم گفتار، نگاه و شیوه حضور از یکدیگر جدا کند؛ و در بیشتر لحظات این تمایز را با اطمینان ایجاد میکند. عدی با حرکات اغراقآمیز، خودنمایی و لحنی متغیر، حضوری پیشبینیناپذیر دارد. در سوی دیگر، لطیف حتی زمانی که ناچار است ظاهر و رفتار دیگری را تقلید کند، نوعی خویشتنداری و مراقبت در خود نگه میدارد.
« هرچه بیشتر به جهان عدی نزدیک میشود، روشنتر میگردد که شباهت چهرهای، در اینجا نه امتیاز، بلکه حکم اسارت است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تفاوت این دو تنها در منش نیست؛ گویی هر یک با بدن خود نسبت متفاوتی با قدرت دارد. نکته ظریفتر آن است که بازی کوپر از تقلید صرف فراتر میرود. لطیف باید در برابر دیگران نقش عدی را بازی کند، اما تماشاگر همزمان از فاصله میان نقش تحمیلی و هویت واقعی او آگاه است. این آگاهی، به صحنههای حضور او در جمع بُعدی دوگانه میبخشد: لطیف باید چنان قانعکننده باشد که خطر را از خود دور کند، اما هر قدمی که در این نمایش برمیدارد، امکان محو شدن مرز میان بازی و زندگی را نیز بیشتر میکند.
کوپر در نقش عدی گاه چنان پرانرژی و آزارنده ظاهر میشود که حضورش بر پرده تسلط مییابد؛ بااینهمه، بخش انسانیتر بازی او در لحظههایی پدیدار میشود که اضطراب لطیف پشت چهرهای دیگر پنهان مانده است. قدرتی که در نمایش تجمل پناه میگیرد جهان بصری فیلم بر تقابل تجمل و خشونت بنا شده است.
مهمانیها، خودروهای گرانقیمت، لباسهای پرزرقوبرق و فضاهای وسیع، تصویری از وفور و بیحدومرزی میسازند؛ اما این شکوه، آرامش یا امنیت نمیآفریند. در این جهان، داراییها بیشتر به ابزار نمایش قدرت شباهت دارند تا نشانه رفاه. هرچه محیط پرزرقوبرقتر میشود، سایه ترس نیز سنگینتر به نظر میرسد؛ زیرا همهچیز میتواند با خواست ناگهانی صاحب قدرت تغییر کند.
فیلم از این راه تصویری ملموس از استبداد ترسیم میکند: قدرت نه در نظم و اقتدار پایدار، بلکه در میل فردیِ بیمهار و توان تحمیل آن بر دیگران تجسم مییابد. کسانی که پیرامون عدی هستند، ناگزیر مدام واکنش او را پیشبینی میکنند. همین انتظارِ خطر، فضای اثر را سنگین میکند و خشونت را از رخدادی جداگانه به بخشی از سازوکار روزمره بدل میسازد.
« تفاوت این دو تنها در منش نیست؛ گویی هر یک با بدن خود نسبت متفاوتی با قدرت دارد. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، تأکید مکرر بر مهمانیها و افراطگریها گاهی به یکنواختی میانجامد؛ تماشاگر بارها با تصویری مشابه از فساد و تباهی روبهرو میشود، بیآنکه هر بار لایه تازهای از آن آشکار شود. کارگردانی و ریتم روایت Lee Tamahori فیلم را با انرژی و ضرباهنگ یک تریلر پیش میبرد. روایت در لحظات پرتنش، تماشاگر را بهخوبی در وضعیت ناامن لطیف قرار میدهد و با تغییر ناگهانی فضا، حس خطر را زنده نگه میدارد.
اما این انرژی همیشه به انسجام نمیانجامد. فیلم میان درام روانشناختی، روایت تاریخی، تریلر سیاسی و نمایش پرهیاهوی زندگی درباری جابهجا میشود، بیآنکه پیوند میان این لحنها در همه بخشها به یک اندازه محکم باشد. در نتیجه، برخی قسمتها به مجموعهای از صحنههای تکاندهنده یا پرزرقوبرق میمانند که بیش از آنکه مسیر شخصیت را گسترش دهند، شدت جهان پیرامون او را تکرار میکنند.
این پراکندگی، بهویژه در میانه روایت، از قدرت اثر میکاهد. فیلم در معرفی موقعیت و ساختن کشش اولیه تواناست، اما گاهی در پرداخت پیامدهای روانی آن شتاب میکند یا از کنار آنها میگذرد. با این حال، کشش داستانی همچنان حفظ میشود؛ زیرا مسئله اصلی ــ چگونه میتوان در فضایی که هویت و اختیار انسان را میبلعد، راهی برای زنده ماندن یافت ــ از ابتدا تا انتها پرتنش باقی میماند.
فیلم در این معنا، بیش از آنکه بر پیچیدگی پیرنگ تکیه کند، بر تداوم احساس محاصره استوار است. خشونت و مسئولیت بازنمایی خشونت در «The Devil’s Double» صرفاً برای ایجاد شوک به کار نمیرود؛ دستکم در بهترین لحظات، نشان میدهد که چگونه وحشت به زبان عادیِ قدرت تبدیل میشود. رفتارهای افراطی عدی، اطرافیان را در وضعیتی دائمی از احتیاط و تسلیم نگه میدارد.
« کارگردانی و ریتم روایت Lee Tamahori فیلم را با انرژی و ضرباهنگ یک تریلر پیش میبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تماشاگر نیز بهتدریج درمییابد که خطر فقط در صحنههای آشکار خشونت نیست؛ تهدیدی که در سکوت و نگاه و فرمان کوتاه حضور دارد، گاه آزاردهندهتر است. بااینحال، فیلم همیشه میان نمایش خشونت و تحلیل آن تعادل برقرار نمیکند. برخی صحنهها چنان بر شوک و ابتذال تکیه دارند که احتمال دارد تماشاگر بیش از آنکه به سازوکار سرکوب بیندیشد، درگیر شدت تصویر شود.
این مسئله با پرسشی دیگر همراه است: فیلم چه نسبتی با واقعیت تاریخی دارد؟ اثر بر روایتی وابسته به خاطرات و ادعاهای لطیف یحیی بنا شده، اما بازنمایی سینمایی را نباید سندی قطعی و بیواسطه از تمام جزئیات تاریخی دانست. فیلم در درجه نخست تفسیری دراماتیک از یک روایت است؛ بنابراین بهتر است فضای سیاسی و ادعاهای آن را با توجه به همین فاصله میان خاطره، اقتباس و بازسازی دید.
شخصیت لطیف و مسئله هویت لطیف در مرکز داستان قرار دارد، اما فیلم گاهی او را بیشتر بهمنزله چشم تماشاگر عمل میدهد تا شخصیتی که جهان درونیاش با تمام پیچیدگی گسترش یافته باشد. او ناظر دنیایی است که پیشتر از آن بیرون بوده و اکنون ناچار است در آن زندگی کند. این جایگاه، امکان خوبی برای نشان دادن شکاف میان تماشای خشونت و گرفتار شدن در آن فراهم میآورد؛ بااینحال، واکنشهای او همیشه به اندازه موقعیتهایی که تجربه میکند پرداخت نمیشوند.
گاه انتظار میرود سکوت و چهرهاش بار عاطفی صحنه را حمل کند، اما روایت فرصت کافی برای فهم لایههای متناقض ترس، خشم، شرم و میل به بقا به او نمیدهد. در برابر این محدودیت، مسئله تقلید و هویت همچنان جذاب باقی میماند. لطیف باید چهره و رفتار کسی را به خود بگیرد که از او بیزار است؛ یعنی بقا در گرو آن است که دیگران او را با همان شخص اشتباه بگیرند.
« بااینحال، فیلم همیشه میان نمایش خشونت و تحلیل آن تعادل برقرار نمیکند. »
قوتها و کاستیها
این تناقض، پرسشی اخلاقی و روانی پیش میکشد: وقتی انسان برای زنده ماندن ناچار به اجرای نقش ستمگر میشود، چه اندازه میتواند خود را از آن نقش جدا نگه دارد؟ فیلم پاسخ سادهای عرضه نمیکند، اما تنش میان ظاهر تحمیلی و هویت درونی را به یکی از محورهای مؤثر خود بدل میسازد. جمعبندی «The Devil’s Double» اثری تماشایی، خشن و گاه نابرابر است؛ فیلمی که نیروی اصلی خود را از بازی دوگانه دومینیک کوپر و موقعیت نامتعارف داستان میگیرد.
فضای پرزرقوبرق و تهدیدآمیز آن، تصویری از قدرتی میسازد که در آن تجمل و وحشت دو روی یک سکهاند. در عین حال، روایت پراکنده و تکرار برخی جلوههای افراطگری مانع میشود که فیلم به کاوشی کاملاً منسجم و ژرف در شخصیت لطیف یا زمینه سیاسی خود بدل شود. با وجود این کاستیها، اثر کشش خود را از دست نمیدهد.
تماشاگر برای دنبال کردن سرنوشت مردی میماند که ناچار است چهره دیگری را به تن کند، بیآنکه امنیت یا اختیار واقعی به دست آورد. حاصل، فیلمی است که بیش از آنکه آسودگی یا لذت معمول یک تریلر را وعده دهد، تجربهای تلخ از زیستن زیر سایه قدرت و از دست رفتن تدریجی مرزهای هویت پیش میگذارد.
« فضای پرزرقوبرق و تهدیدآمیز آن، تصویری از قدرتی میسازد که در آن تجمل و وحشت دو روی یک سکهاند. »



ثبت دیدگاه