نقد و بررسی
نقد You and the Night | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایده و میدان بازی «تو و شب» به کارگردانی یان گونزالس، فیلمی است که از همان آغاز قواعد خود را نه بر واقعگرایی، بلکه بر نمایش، هذیان و استعاره بنا میکند. در آستانهٔ نیمهشب، زوجی جوان و خدمتکار دگرپوششان برای مهمانیای جنسی آماده میشوند؛ مهمانان نیز با عنوانهایی چون «زن هرزه»، «ستاره»، «مرد نیرومند» و «نوجوان» معرفی میشوند، گویی از زندگی روزمره به صحنهای نمادین قدم گذاشتهاند.
این مهمانی بیش از آنکه پیشدرآمد یک روایت متعارف باشد، میدان برخورد میلها، تنهاییها و خیالهایی است که در روشنایی روز مجال ظهور ندارند. فیلم از این موقعیت محدود، سفری به قلمروهای روانی و شاعرانه میسازد؛ سفری که مقصدش را آشکار نمیکند و لذت آن نیز بیش از آنکه در پاسخها باشد، در سرگردانی میان پرسشهاست.
عنوان اصلی فرانسوی فیلم، معنایی نزدیک به «دیدارهای پس از نیمهشب» دارد و بهخوبی بر ساختار آن مینشیند. شخصیتها به خانهای وارد میشوند، اما در حقیقت به فضایی ذهنی پا میگذارند که در آن، دیدار با دیگری بهانهای برای روبهروشدن با خویشتن است. همین انتخاب، از ابتدا تماشاگر را برای اثری نامتعارف آماده میکند؛ اثری که میخواهد اروتیسم، هزل، فانتزی و تأمل وجودی را در یک قاب گرد آورد.
گونزالس در نخستین فیلم بلند خود، جسورانه جهانی شخصی میسازد، هرچند این جهان همیشه به یک اندازه استوار و منسجم باقی نمیماند. نمایش، رنگ و جهان کوییر یکی از برجستهترین دستاوردهای فیلم، ساختن فضایی مصنوعی اما زنده است. خانه، نورها، رنگها و ترکیببندیها بهندرت میکوشند تصویری طبیعی از جهان بیرون ارائه دهند؛ گویی همهچیز درون صحنهای تئاتری رخ میدهد که مرز میان واقعیت و خیال در آن عمداً محو شده است.
« عنوان اصلی فرانسوی فیلم، معنایی نزدیک به «دیدارهای پس از نیمهشب» دارد و بهخوبی بر ساختار آن مینشیند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این سبک، فیلم را از رئالیسم اجتماعی دور میکند و به آن کیفیتی افسانهگون میبخشد. رنگارنگی اثر نیز صرفاً آرایش بصری نیست: رنگها به خلق جهانی کمک میکنند که در آن بدن، میل و هویت از قید تعریفهای روزمره رها شدهاند. نگاه کوییر فیلم را میتوان در همین امتناع از نظم قطعی دید. شخصیتها قرار نیست نمونههایی ساده از یک هویت یا نقش اجتماعی باشند؛ حتی وقتی با عنوانهایی عام و اغراقشده معرفی میشوند، فیلم به آنها امکان میدهد درون همان قالبها ترکهایی ایجاد کنند.
مهمانی، با ظاهر رسواگرانهاش، به فضایی برای پیوند و آسیبپذیری بدل میشود؛ جایی که میل تنها نیرویی جسمانی نیست، بلکه راهی برای نزدیکشدن به دیگری و گاه پناهگرفتن از تنهایی است. با اینهمه، نمایشزدگی فیلم گاهی چنان پررنگ میشود که شخصیتها را بیش از حد به نشانههایی زیبا و قابلتفسیر بدل میکند و از پیچیدگی انسانیشان میکاهد.
اروتیسم و طنز؛ میان رهایی و تصنع «تو و شب» از اروتیسم برای تحریک صرف استفاده نمیکند. موضوع اصلی آن، نه نمایش بیپردهٔ بدنها، بلکه رابطهٔ میان میل، خیال و نیاز عاطفی است. مهمانی جنسی بهانهای میشود برای آنکه شخصیتها دربارهٔ خود، گذشته و خواستههایشان سخن بگویند؛ یا دستکم نسخهای شاعرانه و گاه مبالغهآمیز از آنها عرضه کنند.
فیلم بهجای آنکه میل را پنهان یا اخلاقیسازی کند، آن را بخشی از تجربهٔ زیستهٔ شخصیتها میگیرد و از همین راه، به فضای اثر نوعی آزادی میبخشد. طنز نیز در همین نقطه وارد میشود. برخی موقعیتها و گفتارها، با جدیتی نمایشی بیان میشوند که خود به خنده میانجامد؛ برخی دیگر، عمداً به سمت شوخیهای اروتیک و ابسورد میروند.
« این سبک، فیلم را از رئالیسم اجتماعی دور میکند و به آن کیفیتی افسانهگون میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
این آمیزه در بهترین لحظهها فیلم را از سنگینیِ خودآگاهی فلسفی نجات میدهد و به آن سبکی بازیگوشانه میبخشد. اما توازن همیشه برقرار نیست. گاه فیلم چنان بر لحن متظاهرانه و جملههای پرطنین تکیه میکند که طنز از دل موقعیت نمیجوشد و در عوض، همچون نشانهای از قصد مؤلف به نظر میرسد. در نتیجه، برای برخی تماشاگران شوخیها بامزه و رهاییبخشاند و برای برخی دیگر، ناکافی یا بیش از اندازه تصنعی.
روایت و شخصیتها ساختار فیلم، بیشتر از آنکه بر پیشروی خطی یک داستان استوار باشد، بر ورود شخصیتها، گفتوگوها و گشودهشدن پنجرههایی به جهانهای درونی آنان تکیه دارد. این انتخاب با فضای رؤیایی اثر هماهنگ است: زمان حال در آپارتمان، با خاطره و خیال درهم میآمیزد و روایت گاه از مسیرهای غیرمنتظره عبور میکند.
نتیجه، تجربهای است که بیشتر به رؤیایی بیدار یا آیینی شبانه شباهت دارد تا درامی کلاسیک. فیلم در بخشهایی موفق میشود حس کنجکاوی را زنده نگه دارد؛ زیرا هر چهرهٔ تازه، وعدهٔ کشف لایهای دیگر از این جهان را میدهد. در عین حال، شخصیتپردازی از محدودیتهای همین طرح آسیب میبیند. عنوانهای کلیشهای و نمادینِ مهمانان، از یک سو به فیلم حالوهوایی قصهوار میبخشند و از سوی دیگر، آنان را در معرض تیپشدن قرار میدهند.
گاهی گویی شخصیتها بیش از آنکه با رفتار و کنش شناخته شوند، با سخنان بلند و توضیحهای مستقیم خود را معرفی میکنند. گفتوگوها میخواهند همزمان شاعرانه، فلسفی، کمیک و اعترافگونه باشند؛ این جاهطلبی در لحظههایی به جذابیت میانجامد، اما گاه نیز ضرباهنگ صحنه را کند میکند و به احساس کشآمدن میانجامد.
« این آمیزه در بهترین لحظهها فیلم را از سنگینیِ خودآگاهی فلسفی نجات میدهد و به آن سبکی بازیگوشانه میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم از تماشاگر میخواهد با زبان و منطق خاص خود همراه شود، اما هر بار این زبان به شخصیتها عمق نمیبخشد. بازیها و طراحی میزانسن بازیگران در جهانی کار میکنند که طبیعینمایی در آن هدف اصلی نیست. اجرای آنان باید میان اغراق، جدیت و نوعی بیاعتناییِ نمایشی حرکت کند؛ وظیفهای دشوار، زیرا کوچکترین ناهماهنگی میتواند صحنه را از افسون به تصنع بکشاند.
گروه بازیگران در مجموع به لحن خاص فیلم تن میدهد و بهویژه در لحظههای کمیک، از تفاوت میان وقار ظاهری و محتوای نامتعارف گفتوگوها بهره میگیرد. اریک کانتونا نیز با حضور پرصلابت و وجههٔ عمومیاش، به ترکیب شخصیتهای بهظاهر نمادین رنگی ویژه میافزاید. کارگردانی صحنهها نیز در خدمت همین کیفیت تئاتری است.
آپارتمان بهجای آنکه صرفاً مکان وقوع رویداد باشد، به صحنهای برای نمایش بدنها، فاصلهها و برخورد نگاهها بدل میشود. دوربین چندان به دنبال ثبت بیطرفانهٔ کنشها نیست؛ بیشتر میخواهد تصویرهایی بسازد که همچون تابلوهایی زنده در حافظه بمانند. بااینحال، تصویرپردازی زیبا بهتنهایی جای انسجام دراماتیک را نمیگیرد.
در بعضی بخشها، صحنهها بیشتر بهصورت قطعاتی مستقل عمل میکنند و اتصال میان آنها به اندازهای محکم نیست که تجربه را به حرکتی پیوسته تبدیل کند. موسیقی و نقش آن در روایت موسیقی ساختهٔ آنتونی گونزالس، هنرمند گروه امهشتاد و برادر کارگردان، از عناصر محوری هویت فیلم است. این موسیقی صرفاً همراهی پسزمینهای برای تصاویر نیست؛ کیفیتی رؤیایی و عاطفی میآفریند که به جهان مصنوعی فیلم جان میدهد.
« فیلم از تماشاگر میخواهد با زبان و منطق خاص خود همراه شود، اما هر بار این زبان به شخصیتها عمق نمیبخشد. »
قوتها و کاستیها
صداها در لحظههای مناسب، شکاف میان گفتوگوهای طولانی و تصاویر نمادین را پر میکنند و از آپارتمان فضایی معلق میسازند؛ فضایی که هم به شب تعلق دارد و هم انگار از زمان معمول بیرون افتاده است. موسیقی، بهویژه در جاهایی که روایت از واقعگرایی فاصله میگیرد، همچون رشتهای پیونددهنده عمل میکند.
اهمیت این همراهی از آنجاست که فیلم گاه بیش از اندازه به گفتار متکی میشود. موسیقی میتواند آنچه را دیالوگها توضیح میدهند، به تجربهای حسی تبدیل کند؛ اندوه، اشتیاق یا بیگانگی را بینیاز از شرح مستقیم به تماشاگر منتقل سازد. از این نظر، موسیقی یکی از مؤثرترین ابزارهای فیلم برای شکلدادن به عاطفه است.
بااینحال، هماهنگی موسیقی و تصویر همیشه نمیتواند بر پراکندگی روایت غلبه کند. این همراهی فضای اثر را غنیتر میکند، اما برخی ناهمواریهای ساختاری را نیز آشکارتر میسازد. ریتم و انسجام لحن ضعف اصلی فیلم را باید در ریتم و کنترل لحن جستوجو کرد. بخشهایی از گفتوگوها طولانیاند و فیلم گاه به جای آنکه معنا را از کنش، سکوت یا رابطهٔ میان شخصیتها بیرون بکشد، آن را با سخنانی صریح و پرآرایه بیان میکند.
این شیوه ممکن است برای تماشاگرانی که با سینمای شاعرانه و گفتارمحور همراهاند، بخشی از جذابیت اثر باشد؛ اما برای دیگران، بهویژه وقتی صحنهها از نظر تصویری یا روایی تحول چندانی نمیکنند، احتمال خستگی را افزایش میدهد. کندی در اینجا نه همیشه مکثی سنجیده، بلکه گاهی حاصل تکرار یک لحن است.
« موسیقی، بهویژه در جاهایی که روایت از واقعگرایی فاصله میگیرد، همچون رشتهای پیونددهنده عمل میکند. »
جمعبندی
همین مسئله در انسجام سوررئال فیلم نیز دیده میشود. خیالپردازی اثر در لحظههایی به منطق درونی خود وفادار میماند و از این راه، تصویری یکپارچه از رؤیا میسازد؛ اما در بخشهایی دیگر، گذار میان هذیان، طنز و احساسات جدی بهاندازهٔ کافی نرم نیست. فیلم گویی میخواهد هم یک کمدی اروتیک باشد، هم افسانهای دربارهٔ تنهایی، هم بیانیهای دربارهٔ رهایی و هم تمرینی در زیباییشناسی رؤیا.
این گستردگی، به آن جسارت میدهد، اما تمرکز را نیز گاه میگیرد. «تو و شب» بیشتر از آنکه در هر لحظه همهٔ اجزایش را به وحدت برساند، با لحظههای درخشان و پراکندهاش اثر میگذارد. جمعبندی «تو و شب» فیلمی برای تماشاگرانی است که از سینمای متعارف انتظار مسیر روشن، شخصیتهای کاملاً واقعگرا و ریتمی یکدست ندارند.
اثر یان گونزالس با رنگهای اشباع، فضای کوییر، اروتیسم بازیگوشانه و موسیقی رؤیایی، جهانی میسازد که هم غریب است و هم صمیمی؛ جهانی که در آن میل میتواند راهی به سوی پیوند، خیال و مواجهه با تنهایی باشد. بهترین لحظههای فیلم زمانی پدید میآیند که تصویر، موسیقی و طنز بدون توضیح اضافی با هم همراه میشوند و اجازه میدهند احساس از دل فضا سر برآورد.
در برابر این دستا
« همین مسئله در انسجام سوررئال فیلم نیز دیده میشود. »



ثبت دیدگاه