نقد و بررسی
نقد هر وقت بخواهم میتوانم ترک کنم (I Can Quit Whenever I Want) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدیِ بیکاری و استعدادهای بهحاشیهراندهشده «I Can Quit Whenever I Want» ساختهٔ Sydney Sibilia، کمدی جنایی ایتالیاییای است که از یک موقعیت آشنا و تلخ آغاز میشود: پژوهشگری دانشگاهی، پس از کاهش بودجه، شغلش را از دست میدهد و درمییابد تخصص و تحصیلاتش در بازاری که بهدنبال نیروی ارزان و بیدردسر است، چندان ارزشی ندارد.
او برای تأمین معاش، گروهی از همکاران سابق خود را گرد میآورد؛ دانشمندانی با مهارتهای گوناگون که هر یک، به شکلی، از جایگاه حرفهای سزاوارشان دور افتادهاند. پیشنهادشان برای حل این بنبست، هم خندهدار است و هم نگرانکننده: تولید مادهای مخدر که هنوز در شمار مواد غیرقانونی قرار نگرفته است.
فیلم از همان طرح داستانی، نیروی اصلی خود را میگیرد: برخورد میان دانش انتزاعی و جهان زمختِ بقا. این استادان و پژوهشگران ناچارند آموختههایشان را در راهی بهکار گیرند که با هویت دانشگاهی و تصوری که از خود دارند، ناسازگار است. موقعیت از این رو فقط یک شوخی دربارهٔ دانشمندان تبهکار نیست؛ به طنزی اجتماعی دربارهٔ هدررفتن تواناییها و بیپناهی کسانی بدل میشود که نظام اقتصادی برایشان جایی کنار نگذاشته است.
« فیلم از همان طرح داستانی، نیروی اصلی خود را میگیرد: برخورد میان دانش انتزاعی و جهان زمختِ بقا. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
استعداد در خدمت طنز اجتماعی هوشمندی فیلم در آن است که نقد اجتماعی را به خطابهای سنگین تبدیل نمیکند. بیکاری دانشگاهی، کاهش حمایت از پژوهش و منزلت ازدسترفتهٔ تحصیلکردگان، درون ماجرایی پرتحرک و سرگرمکننده جا میگیرد. طنز از فاصلهٔ میان شأن علمی شخصیتها و کارهایی که برای گذران زندگی انجام میدهند نیرو میگیرد: دانشی که باید در آزمایشگاه، کلاس یا کتابخانه به کار آید، حالا در خدمت فعالیتی زیرزمینی قرار گرفته است.
بااینحال، فیلم صرفاً از تماشاگر نمیخواهد به تناقض این وضعیت بخندد؛ زیر خنده، پرسشی جدیتر قرار دارد: اگر جامعه به دانش و مهارت بهای کافی ندهد، چه بر سر صاحبان آن میآید؟ پاسخ فیلم تلخ است، اما نه نومیدانه. شخصیتها در برابر طردشدگی منفعل نمیمانند؛ با ابتکار و همکاری واکنش نشان میدهند.
همین سرزندگی، وجه خوشبینانهٔ اثر را میسازد، هرچند راهی که برمیگزینند بهروشنی راهی امن یا اخلاقاً بیمسئله نیست. گروهی از شخصیتهای متمایز یکی از امتیازهای مهم فیلم، تکیهاش بر گروهی از بازیگران پرانرژی است. Pietro Zinni، با بازی Edoardo Leo، محور داستان است؛ اما فیلم نمیکوشد همهٔ ماجرا را تنها بر دوش او بگذارد.
« استعداد در خدمت طنز اجتماعی هوشمندی فیلم در آن است که نقد اجتماعی را به خطابهای سنگین تبدیل نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
اعضای گروه هرکدام تخصص، خلقوخو و شیوهٔ خاص خود را دارند و کنار هم ترکیبی نامتعارف میسازند. این تفاوتها به گفتوگوها و موقعیتهای گروهی جان میبخشد و باعث میشود همکاری آنان، دستکم در سطح ایده، جذاب و باورپذیر جلوه کند. بازیها عموماً با لحن تند و شوخ فیلم هماهنگاند. بازیگران بهجای آنکه شخصیتها را صرفاً تیپهایی برای اجرای یک شوخی بدانند، به آنها انرژی و واکنشهای فردی میبخشند.
بااینهمه، همین تعدد چهرهها محدودیتی نیز بهوجود میآورد: برای همهٔ اعضای گروه زمان کافی فراهم نیست تا از یک ویژگی بامزه فراتر بروند و به شخصیتهایی با مسیر عاطفی کامل تبدیل شوند. گاهی فیلم در معرفی تفاوتها موفقتر از پرورش درونی هر فرد است. ریتم، موقعیتهای کمدی و اغراق اثر با ضرباهنگی تند پیش میرود و از سکون و توضیحگویی طولانی پرهیز میکند.
زنجیرهٔ تصمیمها و پیامدهایشان، تماشاگر را همراه خود میکشاند و فضای پرجنبوجوشی میسازد که با بلندپروازی ناگهانی گروه تناسب دارد. این ریتم، نیرویی سرگرمکننده به فیلم میدهد؛ روایت مدام میان برنامهریزی، آشفتگی و پیامدهای پیشبینینشده جابهجا میشود و فرصت چندانی برای فرونشستن تنش باقی نمیگذارد.
« اعضای گروه هرکدام تخصص، خلقوخو و شیوهٔ خاص خود را دارند و کنار هم ترکیبی نامتعارف میسازند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما شتاب، گاه به بهای باورپذیری تمام میشود. بعضی موقعیتها چنان اغراقآمیز طراحی شدهاند که بیش از آنکه از منطق واقعگرایانهٔ ماجرا برآیند، به منطق هزل و کمدی متکیاند. این انتخاب با روحیهٔ سبکبال فیلم سازگار است، ولی ممکن است برای مخاطبی که انتظار تصویری واقعگرایانه از بیکاری دانشگاهی یا جهان جرم دارد، فاصلهای محسوس ایجاد کند.
همچنین شوخیهای پرشمار و تغییرات سریع لحن، برای برخی تماشاگران میتواند خستهکننده باشد؛ فیلم از مخاطب میخواهد با سرعت خودش حرکت کند. لحن و جهان بصری لحن فیلم بر مرز میان کمدی و جنایی حرکت میکند، بیآنکه کاملاً در یکی از این دو قلمرو آرام بگیرد. جرم در اینجا فقط سرچشمهٔ تعلیق نیست؛ وسیلهای است برای آشکارکردن شکاف میان زندگی روزمرهٔ شخصیتها و تصویری که از تواناییهای خود دارند.
از همین رو، خندهها اغلب طعمی دوگانه دارند: تماشاگر از دستپاچگی یا بلندپروازی گروه لذت میبرد، اما همزمان میبیند که این ماجرا از شکست و محرومیت آغاز شده است. فیلم در استفاده از این لحن سرزنده، از جدیت موضوع نمیگریزد؛ بااینحال، جدیت را نیز به اندوهی سنگین بدل نمیکند. حاصل، اثری خوشبینانهتر از آن چیزی است که طرح اولیهاش نوید میدهد.
« اما شتاب، گاه به بهای باورپذیری تمام میشود. »
قوتها و کاستیها
این خوشبینی نه از آنجا میآید که مشکلات بهآسانی حل میشوند، بلکه از انرژی جمعی شخصیتها و تواناییشان برای ساختن راهی تازه، هرچند پرخطر، سرچشمه میگیرد. در همین نقطه است که فیلم میان نقد اجتماعی و سرگرمی تعادل برقرار میکند. دستاوردها و محدودیتها «I Can Quit Whenever I Want» در تبدیل یک ایدهٔ تازه به کمدیای پرتحرک و اجتماعی موفق است.
premise گروهی از پژوهشگران بیکار که تخصصشان را وارد فعالیتی غیرقانونی میکنند، هم ظرفیت طنز دارد و هم امکان طرح پرسشهایی دربارهٔ ارزش دانش و جایگاه نیروی متخصص. گروه بازیگران نیز به ایده گرما و نشاط میدهد و ریتم سریع، فیلم را از تبدیلشدن به بیانیهای خشک بازمیدارد. در سوی دیگر، اغراق بعضی موقعیتها، پرداخت نابرابر شخصیتهای متعدد و فشردگی روایت، مانع از آن میشود که همهٔ ظرفیتهای دراماتیک فیلم به یک اندازه شکوفا شوند.
فیلم گاهی بهجای مکث برای کاوش پیامدهای عاطفی یا اجتماعی، با شوخی و حرکت بعدی از موقعیت عبور میکند. این شتاب بخشی از جذابیت اثر است، اما همزمان عمق برخی لحظهها را محدود میسازد. جمعبندی این فیلم کمدیای ایتالیایی و پرانرژی است که از ماجرای گروهی دانشمندِ بیکار، هم سرگرمی میسازد و هم نقدی بر جامعهای عرضه میکند که استعداد را به حاشیه میراند.
« در همین نقطه است که فیلم میان نقد اجتماعی و سرگرمی تعادل برقرار میکند. »
جمعبندی
بازیهای گروهی، ایدهٔ مرکزی خلاقانه و ضرباهنگ سرزنده، تماشایش را لذتبخش میکنند؛ در مقابل، اغراقهای گاه دور از واقعیت و فرصت محدود برای پرداخت برخی شخصیتها از قوت آن میکاهند. نتیجه اثری است سبکبال، اما نه بیدغدغه: کمدیای که زیر ظاهر بازیگوش خود، مسئلهٔ جدیِ بیاعتنایی به دانش و توانایی را پنهان نکرده است.



ثبت دیدگاه