نقد و بررسی
نقد پنج انگشت (Five Fingers) | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ملودرامای موسیقایی در سایهٔ رقابت خانوادگی «پنج انگشت» بیش از آنکه دربارهٔ موسیقی باشد، دربارهٔ زخمی است که خانواده بر جا میگذارد و نسلی که ناچار میشود آن را با خود حمل کند. پیانو در این مجموعه نه تزئینی صرف و نه حرفهای در حاشیه است؛ سازوکار روایی مهمی است که رقابت، آرزو و فقدان را به هم پیوند میدهد.
در مرکز قصه، جیهو و اینها قرار دارند: دو برادر ناتنی که استعداد، جایگاه خانوادگی و نیاز به محبت، آنان را به سوی رابطهای آمیخته به حسادت و دلبستگی میکشاند. مجموعه از همان ابتدا وعدهٔ یک درام پرتنش را میدهد؛ درامی که میخواهد احساسات تماشاگر را بیواسطه درگیر کند، حتی اگر گاهی برای این کار به اغراق متوسل شود.
خانواده؛ پناهگاه و میدان نبرد مهمترین نیروی پیشبرندهٔ داستان، تناقضی تلخ است: خانوادهای که باید مأمن باشد، به صحنهٔ رقابت و سوءظن بدل میشود. ورود جیهو به خانهٔ تازه، برای او فرصتی است تا آرزوی پذیرفتهشدن را باور کند؛ اما همین امید، در فضای سرشار از حسادت و پنهانکاری، آسیبپذیری او را آشکارتر میسازد.
رابطهٔ او با نامادریاش و با اینها بر پایهٔ یک احساس واحد بنا نشده است: مهر، ترس، رقابت و رنج در کنار هم رشد میکنند و همین آمیختگی، تنش عاطفی داستان را میسازد. این مجموعه از تماشاگر میخواهد رفتار شخصیتها را فقط با تقسیم سادهٔ خیر و شر نسنجد. برخی کنشها چنان آسیبزا هستند که همدلی با عامل آنها دشوار میشود؛ در عین حال، قصه میکوشد نشان دهد چگونه ترس و میل به حفظ قدرت میتواند به تصمیمهایی ویرانگر بینجامد.
« این مجموعه از تماشاگر میخواهد رفتار شخصیتها را فقط با تقسیم سادهٔ خیر و شر نسنجد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تلاش همیشه به نتیجهای قانعکننده نمیرسد، اما به شخصیتها امکان میدهد از قالبهای کاملاً یکبعدی فراتر بروند. درام در بهترین لحظههایش نشان میدهد که خیانت خانوادگی فقط یک رویداد نیست؛ خاطرهای است که برداشت آدمها از عشق و اعتماد را نیز تغییر میدهد. جیهو و اینها؛ دو چهرهٔ رنج تقابل دو برادر، هستهٔ عاطفی مجموعه است.
جیهو با استعدادی که میتواند هم موهبت باشد و هم سرچشمهٔ خطر، در پی جایی برای تعلق است. او در آغاز، میل صادقانهای به پذیرفتهشدن دارد؛ از همین رو، برخورد سرد یا حسابگرانهٔ اطرافیانش بیش از یک مانع بیرونی جلوه میکند و به شکلی از طردشدگی بدل میشود. مسیر او، کشمکش میان امید به خانواده و آگاهی از آسیبهایی است که همان خانواده به او وارد کرده است.
اینها نیز صرفاً رقیبی برای قهرمان نیست. حسادت او گاه رفتارهایش را ناخوشایند میکند، اما زیر آن، ترس از دستدادن محبت و جایگاه نهفته است. برای همین، کشمکش میان این دو فقط مسابقهای بر سر پیانو یا آیندهٔ حرفهای نیست؛ نبردی است بر سر اینکه چه کسی دیده میشود و چه کسی حق دارد خود را فرزند واقعی خانواده بداند.
بازی جیچانگووک در نقش اینها به این تناقضها جان میدهد: او میتواند غرور و تحریکپذیری شخصیت را نمایان کند و، در لحظههایی، لایهٔ آسیبپذیرتر او را نیز به چشم بیاورد. اجرای او یکی از مهمترین تکیهگاههای عاطفی مجموعه است. پیانو؛ زبان احساس و نشانهٔ منزلت موسیقی در «پنج انگشت» هم زبان احساس است و هم نشان قدرت.
« جیهو و اینها؛ دو چهرهٔ رنج تقابل دو برادر، هستهٔ عاطفی مجموعه است. »
شخصیتها و اجرا
نواختن پیانو آرزوها و استعداد شخصیتها را آشکار میکند، اما در کنار آن به رقابت خانوادگی و جاهطلبی نیز شکل میدهد. صحنههای مرتبط با ساز، هنگامی که با تجربهٔ درونی شخصیتها پیوند میخورند، از دیالوگهای توضیحی مؤثرتر عمل میکنند: نتها میتوانند اندوه، اضطراب یا اشتیاقی را منتقل کنند که گفتنش برای شخصیتها دشوار است.
بااینحال، پیانو همیشه به اندازهای که ظرفیت دارد در ساختار درام ادغام نمیشود. گاهی موسیقی بیشتر پسزمینهای باشکوه برای رنج و رقابت است تا نیرویی که خودِ روایت را پیش ببرد. با وجود این، لحظههای پیوندخورده با پیانو از ماندگارترین بخشهای مجموعهاند؛ زیرا میان استعداد هنری و زخم عاطفی پلی میزنند.
ساز در اینجا یادآور آن است که هنر میتواند راهی برای بیان احساس باشد، اما لزوماً آدمها را از تعارضهایشان نجات نمیدهد. ملودرام، اغراق و منطق روایی «پنج انگشت» با قواعد ملودرام آشناست: رازهای خانوادگی، رقابتهای شدید، سوءتفاهم و رویدادهایی که زندگی شخصیتها را ناگهان دگرگون میکنند.
این عناصر به سریال انرژی و کشش میدهند و در بعضی نقاط، تماشاگر را مشتاق میکنند بداند پیامد تصمیمهای شخصیتها چه خواهد بود. اما همین منطق، ضعف مهم اثر را نیز شکل میدهد. بعضی اتفاقها چنان با شتاب یا اغراق پیش میروند که باورپذیری روانشناختی داستان سست میشود. تصادفها و افشاگریها گاه بیشتر برای تولید شوک به کار میآیند تا برای تکمیل روندی که از پیش در شخصیتها کاشته شده باشد.
« بااینحال، پیانو همیشه به اندازهای که ظرفیت دارد در ساختار درام ادغام نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مشکل فقط دور از واقعبودن اتفاقها نیست؛ گاهی واکنش شخصیتها نیز به اندازهٔ کافی توضیح داده نمیشود. مخاطب ممکن است بفهمد چرا کسی خشمگین یا هراسان است، اما از تصمیمی که پس از آن میگیرد قانع نشود. این فاصله میان احساس و کنش، در بخشهایی از روایت، بار دراماتیک را کاهش میدهد. در نتیجه، سریال همزمان میتواند تکاندهنده و آزاردهنده باشد: تماشاگر را درگیر میکند، ولی همیشه برای باورکردن مسیر قصه دلیل کافی فراهم نمیآورد.
بازیگری و نیروی شخصیتپردازی بازیها، بهویژه در خط اصلی روابط خانوادگی، به اثر استحکام میبخشند. جیچانگووک تصویری قابلتوجه از اینها ارائه میکند؛ شخصیتی که حسادتش ممکن است تماشاگر را از خود براند، اما بازیگر میکوشد سرچشمهٔ این حس را نیز آشکار سازد. همین امکانِ دیدن رنج پشت رفتارهای ناپسند، همدلی را پیچیدهتر میکند: مخاطب لازم نیست کردار شخصیت را تأیید کند تا فشارهایی را که تجربه میکند بفهمد.
در سوی دیگر، شخصیت نامادری یکی از دشوارترین محورهای سریال است. رفتارهای او میتواند خشمبرانگیز باشد و برای برخی بینندگان، میزان سختگیری یا بیرحمیاش مانع همدلی شود. مجموعه میکوشد تناقضهای او را نشان دهد، اما گاه این توضیحها برای جبران آسیبی که بر دیگران وارد میکند کافی نیستند.
این فاصله، البته بخشی از نیروی بحثبرانگیز شخصیت است: «پنج انگشت» از تماشاگر نمیخواهد همه را ببخشد، اما گاهی چنان بر امکان گذشت تأکید میکند که پیچیدگی اخلاقی ماجرا کمرنگ میشود. ریتم و کشآمدن روایت در سی قسمت، داستان فرصت مییابد زخمهای گذشته را به رقابتهای بزرگسالی پیوند دهد و رابطهها را در گذر زمان دگرگون کند.
« مشکل فقط دور از واقعبودن اتفاقها نیست؛ گاهی واکنش شخصیتها نیز به اندازهٔ کافی توضیح داده نمیشود. »
قوتها و کاستیها
این گستردگی برای ملودرامی خانوادگی میتواند سودمند باشد؛ زیرا کینه و دلبستگی بهتدریج شکل میگیرند و تغییر شخصیتها مجال دیدهشدن پیدا میکند. بااینحال، طول مجموعه گاهی به بهای فشردگی و تمرکز تمام میشود. برخی موقعیتها بیش از آنچه برای پیشبرد شخصیتها لازم است ادامه مییابند و ریتم در بخشهایی کند میشود.
این کندی بهویژه هنگامی محسوس است که سریال تنش اصلی را بارها با شکلهایی نزدیک به هم بازسازی میکند. بهجای آنکه هر بحران پیامد تازهای برای رابطهها داشته باشد، گاه تکرارِ رنج و خصومت جای تحول را میگیرد. اگر روایت کوتاهتر و گزیدهتر بود، احتمالاً ضربههای عاطفیاش متمرکزتر میشدند.
با وجود این، همین امتداد برای بعضی تماشاگران فرصت همذاتپنداری فراهم میکند؛ آنان میتوانند مدت بیشتری با اندوه شخصیتها زندگی کنند و در لحظههای احساسیتر، تأثیر شدیدتری بگیرند. جمعبندی «پنج انگشت» درامی موسیقایی و خانوادگی است که نیروی اصلیاش را از رنج شخصیتها، رقابت دو برادر و فضای اندوهبار پیوندخورده با پیانو میگیرد.
بازی جیچانگووک به اینها عمق و تنش میبخشد و رابطههای خانوادگی، در بهترین لحظهها، پرسشی جدی دربارهٔ معنای محبت و پذیرفتهشدن پیش میکشند. در مقابل، اغراقهای روایی، تصادفهای دور از باور و کشآمدن برخی بخشها مانع میشوند که تمام ظرفیت احساسی داستان به روایتی منسجم بدل شود. این مجموعه برای مخاطبی جذابتر خواهد بود که از ملودرامهای پرتنش، رازهای خانوادگی و شخصیتهای اخلاقاً پیچیده لذت میبرد و با فراز و فرودهای شدید عاطفی کنار میآید.
« بااینحال، طول مجموعه گاهی به بهای فشردگی و تمرکز تمام میشود. »
جمعبندی
اما تماشاگرانی که به منطق روایی دقیق و تحولهای کاملاً ممهّد اهمیت میدهند، ممکن است از بعضی تصمیمها و سرانجام رابطهها رضایت نداشته باشند. در نهایت، «پنج انگشت» اثری نابرابر اما پرشور است: گاه بیش از اندازه بر احساس تکیه میکند، ولی در لحظههایی که موسیقی، بازی و زخم خانوادگی در یک نقطه به هم میرسند، تصویری بهیادماندنی از میل به عشق و هزینهٔ تلخ رقابت میسازد.



ثبت دیدگاه