نقد و بررسی
نقد سقوط لندن (London Has Fallen) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
اکشنی که به شتاب خود تکیه میکند «London Has Fallen» دنبالهای است که از همان ابتدا روشن میکند چه میخواهد باشد: تریلری پرحادثه دربارهٔ مایک بنینگ، مأمور محافظت از رئیسجمهور آمریکا، که در جریان مراسم خاکسپاری نخستوزیر بریتانیا با توطئهای گسترده روبهرو میشود. فیلم قصد ندارد جهان سیاسی پیچیدهای بسازد یا قهرمانی چندلایه را در مسیر تحول روانی قرار دهد؛ نیروی پیشبرندهاش بحرانهای پیدرپی، تعقیبوگریزها و تلاش بنینگ برای نجات رئیسجمهور بنجامین اشر است.
همین انتخاب، هم امتیاز فیلم است و هم محدودیت اصلی آن. «لندن سقوط کرده است» بهجای مکث بر جزئیات، مدام مخاطب را از موقعیتی خطرناک به موقعیتی دشوارتر میبرد. اگر تماشاگر با انتظار یک شب سرگرمی پرهیجان پای فیلم بنشیند، این شتاب میتواند رضایتبخش باشد؛ اما اگر خواهان تعلیقی است که از منطق شخصیتها و ظرافت قصه نیرو بگیرد، فیلم زود او را با کمبودهایش روبهرو میکند.
لندن بهمثابه صحنهٔ بحران لندن در فیلم نه شهری با زندگی روزمره و بافت اجتماعی مستقل، بلکه صحنهای برای فروپاشی نظم و وقوع حمله است. بناها، خیابانها و نمادهای شهری عمدتاً به نشانههایی برای تشخیص محل حادثه یا فراهمکردن پسزمینهٔ انفجار و درگیری بدل میشوند. این نگاه، به فیلم مقیاسی بزرگ و تصویری آشنا از «شهر در محاصره» میدهد، اما فرصت چندانی برای تبدیل خود لندن به حضوری دراماتیک فراهم نمیکند.
« همین انتخاب، هم امتیاز فیلم است و هم محدودیت اصلی آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
برگزاری مراسمی بینالمللی و گردآمدن رهبران جهان، زمینهای آماده برای ایجاد اضطراب سیاسی است. فیلم از این موقعیت برای ساختن حس آسیبپذیری استفاده میکند: امنیتی که باید دقیق و چندلایه باشد، در برابر حملهای هماهنگ و ناگهانی از هم میپاشد. بااینحال، هرچه دامنهٔ تهدید گستردهتر میشود، جزئیات باورپذیر آن اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ درست در همین نقطه است که روایت همیشه نمیتواند وزن ادعای بزرگ خود را تحمل کند.
بنینگ؛ قهرمانی در مدار عمل جرارد باتلر در نقش بنینگ، مرکز ثقل فیلم است. بازی او بر انرژی بدنی، واکنش سریع و حضوری سرسختانه استوار است و با لحن مستقیم و کمپیرایهٔ اثر تناسب دارد. بنینگ شخصیتی نیست که برای هر تصمیم به تأمل طولانی نیاز داشته باشد؛ او خطر را میبیند و بیدرنگ دست به عمل میزند.
باتلر این خصلت را با اطمینان اجرا میکند و به همین دلیل، حتی در بخشهایی که داستان از او انتظارهایی اغراقآمیز دارد، تماشای کوششهایش برای پیشبردن بحران خالی از کشش نیست. رابطهٔ او با رئیسجمهور اشر، به بازیگران امکان میدهد گاهی از الگوی صرفاً مأمور و مقام سیاسی فراتر بروند. بااینهمه، فیلم این پیوند را بیشتر بهعنوان ابزاری برای تشدید خطر به کار میگیرد تا بستری برای کاوش عمیقتر در اعتماد، وظیفه یا هزینهٔ شخصی محافظت.
« برگزاری مراسمی بینالمللی و گردآمدن رهبران جهان، زمینهای آماده برای ایجاد اضطراب سیاسی است. »
شخصیتها و اجرا
بازیگران باتجربهٔ دیگری چون آرون اکهارت و مورگان فریمن نیز به جهان اثر اعتبار و وقار میبخشند، اما حضور آنان بهتنهایی نمیتواند کمبودهای ساختاری فیلمنامه را جبران کند. فیلمنامه؛ میان تعلیق و تصادف ساختار داستان بر مجموعهای از تهدیدها و گریزها بنا شده است. این شیوه برای حفظ ضرباهنگ مفید است: هر بار که بنینگ از یک مانع عبور میکند، مانع دیگری سر برمیآورد و فرصت استراحت چندانی باقی نمیماند.
اما این زنجیره وقتی مؤثر است که رخدادها از دل قواعدی روشن و کنشهای شخصیتها پدید بیایند. در این فیلم، گاه به نظر میرسد اتفاقها بیش از آنکه نتیجهٔ علتومعلول دقیق باشند، برای رساندن قهرمان به صحنهٔ بعدی طراحی شدهاند. توطئهٔ مرکزی نیز ظرفیت یک تریلر سیاسی جذاب را دارد، ولی شخصیتها و انگیزهها اغلب در خدمت توضیح سادهٔ خطر باقی میمانند.
فیلم به جای آنکه پرسشهای اخلاقی یا سیاسی خود را با صبر و دقت بپروراند، معمولاً از آنها پلی به سوی درگیری بعدی میسازد. حاصل، روایتی است که در سطح حادثه پیش میرود، اما در سطح معنا کمتر تعمیق میشود. بخشهایی از این اغراق را میتوان قرارداد ژانر دانست؛ مشکل زمانی پدید میآید که اغراق چنان فراگیر میشود که تعلیق جای خود را به انتظار برای رخداد نامحتمل بعدی میدهد.
« فیلمنامه؛ میان تعلیق و تصادف ساختار داستان بر مجموعهای از تهدیدها و گریزها بنا شده است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اکشن و خشونت؛ جذابیت و فرسودگی هستهٔ سرگرمکنندهٔ فیلم در صحنههای اکشن آن قرار دارد. درگیریهای نزدیک، تیراندازیها و تعقیبها با قصد ایجاد هیجان و حس خطر طراحی شدهاند و برخی از آنها به لطف حضور فیزیکی باتلر و جابهجایی سریع میان موقعیتها، ضرباهنگی پرتحرک دارند. فیلم بهندرت اجازه میدهد فضای آرامی برای مدت طولانی برقرار بماند؛ این بیوقفگی برای مخاطبی که اکشن صریح میخواهد، میتواند نقطهٔ قوت باشد.
اما تراکم خشونت بهتدریج اثر معکوس میگذارد. وقتی تیراندازی و انفجار پشت سر هم تکرار میشوند، هر حادثه کمتر از حادثهٔ قبلی اثر عاطفی دارد. شدت تصاویر دیگر الزاماً به معنای افزایش تعلیق نیست و گاهی تنها بر شلوغی صحنه میافزاید. فیلم همچنین در برخی لحظات چنان بر قدرت خارقالعادهٔ قهرمان تکیه میکند که خطر واقعی کمرنگ میشود؛ قهرمانی که بارها از وضعیتهای تقریباً ناممکن میگذرد، دیگر بهسادگی آسیبپذیر به نظر نمیرسد.
ریتم، تدوین و انسجام تصویری ریتم اثر بیتردید پرشتاب است، اما شتاب همیشه برابر با روانی نیست. جابهجایی مداوم میان بحران، فرماندهی و عملیات میتواند حس آشفتگی بسازد؛ بهویژه هنگامی که فیلم میان موقعیتهای متفاوت حرکت میکند، بیآنکه برای هرکدام به اندازهٔ کافی زمان بگذارد تا مخاطب پیامدهایشان را حس کند.
« اکشن و خشونت؛ جذابیت و فرسودگی هستهٔ سرگرمکنندهٔ فیلم در صحنههای اکشن آن قرار دارد. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، برخی بخشها بیشتر شبیه عبور از ایستگاههای پیاپیاند تا فصلهایی از یک روایت یکپارچه. در عین حال، این فشردگی با ماهیت فیلم اکشن تناسبی دارد و مانع از آن میشود که داستان برای مدت طولانی در توضیح و گفتوگو متوقف بماند. مسئله این نیست که فیلم بهاندازهٔ کافی سریع نیست؛ گاهی مسئله آن است که سرعت، جای انسجام را میگیرد.
اگر مخاطب با منطق روایی انعطافپذیر به تماشایش بنشیند، احتمالاً از تنوع موقعیتها بهره میبرد؛ اگر به پیوستگی دقیق و باورپذیری جزئیات حساس باشد، همان شلوغی ممکن است خستهکننده شود. جایگاه فیلم در ژانر «London Has Fallen» در سنت فیلمهای اکشن قهرمانمحور قرار میگیرد؛ آثاری که یک مأمور سرسخت را در برابر بحرانی بزرگ میگذارند و جذابیتشان را از توانایی او در عبور از موانع میگیرند.
فیلم در این چارچوب پنهانکاری نمیکند و ادعای واقعگرایی سیاسی پیچیدهای ندارد. بااینحال، استفاده از رهبران جهان و مراسمی رسمی به آن ظاهری جدیتر میبخشد؛ ظاهری که گاهی با لحن اغراقآمیز و سادهسازیهای داستانیاش در تنش قرار میگیرد. این دوگانگی میتواند برای برخی تماشاگران خوشایند باشد: فیلم هم فضای تریلر سیاسی را وعده میدهد و هم به اکشن بیپروا پناه میبرد.
« در نتیجه، برخی بخشها بیشتر شبیه عبور از ایستگاههای پیاپیاند تا فصلهایی از یک روایت یکپارچه. »
جمعبندی
برای برخی دیگر، همین ناهماهنگی نشانهٔ سردرگمی است؛ گویی اثر میخواهد هم جدی گرفته شود و هم از پیامدهای جدیبودن بگریزد. نتیجه، فیلمی است که در سطح هیجان لحظهای تواناتر از سطح داستانپردازی و ماندگاری عاطفی عمل میکند. جمعبندی «London Has Fallen» اکشنی پرتحرک و بیپرده است که جذابیت اصلیاش را از حضور پرانرژی جرارد باتلر و رشتهای از بحرانهای پیدرپی میگیرد.
در بهترین لحظات، فیلم سرگرمی سرراستی فراهم میکند و اجازه نمیدهد توجه مخاطب برای مدتی طولانی از خطر دور شود. در ضعیفترین لحظات، اما قصه به بهانهای برای خشونت و انفجار بدل میشود و رخدادهای نامحتمل، تعلیق را تضعیف میکنند. این فیلم برای تماشاگرانی مناسبتر است که از اکشن اغراقآمیز و قهرمان شکستناپذیر لذت میبرند و انتظار قصهای حسابشده یا تحلیل سیاسی عمیق ندارند.
با چنین انتظاری، میتوان از ضرباهنگ و چند رویارویی پرتنش آن لذت برد؛ اما اگر انسجام روایت، ظرافت شخصیتپردازی و باورپذیری برایتان اهمیت بیشتری دارد، فیلم بیش از آنکه قانعکننده باشد، شلوغ و فرساینده به نظر خواهد رسید.
« نتیجه، فیلمی است که در سطح هیجان لحظهای تواناتر از سطح داستانپردازی و ماندگاری عاطفی عمل میکند. »



ثبت دیدگاه