نقد و بررسی
نقد برقصیم؟ (Shall We Dance) | 1937
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رقصی میان دو جهان «Shall We Dance» ساختهٔ مارک سندریچ، موزیکالی عاشقانه است که نیروی اصلیاش از برخورد دو سنت هنری میآید: بالهٔ کلاسیک و رقص جاز و تپ. پتروف، رقصندهای که با هویتی روسی و چهرهای جدی در جهان باله شناخته میشود، در اصل شیفتهٔ جنبوجوش موسیقی و رقص آمریکایی است. در سوی دیگر، لیندا کین، ستارهٔ اجراهای عامهپسند، از جهانی میآید که برایش آزادی و سبکبالبودن اهمیت دارد.
دیدار این دو، فقط آغاز یک دلباختگی نیست؛ نقطهٔ برخورد دو برداشت از هنر، شهرت و شیوهٔ زیستن است. فیلم این تقابل را به جدالی خشک و نظری تبدیل نمیکند. تفاوت سبکها در رفتار و حرکت شخصیتها، در فضای اجراها و در موسیقی آشکار میشود. از همین رو، رقص در «Shall We Dance» زینتِ افزودهشده به داستان نیست؛ زبان دیگری است که فیلم با آن احساسات و کشمکشهایش را بیان میکند.
البته این زبان همیشه به روایتی منسجم نمیانجامد، اما به اثر هویتی روشن و سرزنده میبخشد. شهرت، شایعه و کمدی موقعیت هستهٔ کمدی فیلم بر دروغی کوچک و پیامدهایی بزرگ بنا شده است. شایعهٔ ازدواج پنهانی پتروف و لیندا، بهسرعت از کنترل آن دو خارج میشود و به موضوعی عمومی بدل میگردد. ماجرا از این جهت جذاب است که شخصیتها فقط با احساسات خود سروکار ندارند؛ باید با تصویری هم کنار بیایند که دیگران از آنان ساختهاند.
در دنیایی که خبر و گمانهزنی میتواند جای واقعیت را بگیرد، حتی یک رابطهٔ خصوصی نیز به نمایش عمومی تبدیل میشود. فیلم از این موقعیت برای ساختن شوخیهایی دربارهٔ شهرت، تبلیغات و میل مردم به باورکردن داستانهای عاشقانه استفاده میکند. طنز آن نه تند و گزنده، بلکه سبک و بازیگوش است؛ با این حال، پشت خندهها پرسشی قابلتوجه نهفته است: وقتی دیگران رابطهای را به ما نسبت میدهند، آیا میتوانیم همچنان آزادانه دربارهٔ آن تصمیم بگیریم؟
« در سوی دیگر، لیندا کین، ستارهٔ اجراهای عامهپسند، از جهانی میآید که برایش آزادی و سبکبالبودن اهمیت دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این مضمون به اثر عمق میدهد، هرچند فیلم معمولاً ترجیح میدهد بهجای مکث بر پیامدهای آن، به سوی موقعیتی تازه و نمایشیتر حرکت کند. آستر و راجرز؛ هماهنگی در حرکت و بازی فرد آستر و جینجر راجرز در مرکز جذابیت فیلم قرار دارند. آستر، با سبکی دقیق و کنترلشده، شخصیت پتروف را میان اعتمادبهنفس نمایشی و شور صمیمانه نگه میدارد.
او میتواند جدیت خودساختهٔ این رقصنده را به شوخی بدل کند، بیآنکه شخصیت را به هجو صرف فروبکاهد. راجرز نیز لیندا را فقط به ستارهای دلربا محدود نمیکند؛ در واکنشهایش نوعی هوشیاری و استقلال دیده میشود که به رابطهٔ میان آن دو کشش میبخشد. هماهنگی این زوج در رقص، نتیجهٔ مهارتی فراتر از اجرای بینقص قدمهاست.
هر یک به حرکت دیگری پاسخ میدهد، گاه با ظرافت و گاه با لحنی شوخ؛ همین دادوستد باعث میشود رقصها حالت گفتوگو پیدا کنند. آستر و راجرز نهتنها در کنار هم میرقصند، بلکه با زمانبندی، مکث و نگاه، رابطهای را شکل میدهند که گفتوگوهای داستان همیشه توان بیان کامل آن را ندارند. با وجود این، فیلم فرصت چندانی برای پرداخت مستقل به خواستهها و دگرگونیهای عاطفی هر دو نمیدهد و بخشی از جذابیت شخصیتپردازیاش به نیروی حضور بازیگران وابسته میماند.
موسیقی؛ پیوندی میان کلاسیک و جاز حضور موسیقی جرج و آیرآ گرشوین به فیلم کیفیتی ویژه میبخشد. قطعات موسیقایی، هم فضای پرتحرک اثر را میسازند و هم به مضمون تقابل سبکهای هنری پیوند میخورند. فیلم بهجای آنکه باله و جاز را دو قلمرو ناسازگار بداند، از امکان گفتوگوی میان آنها بهره میگیرد: نظم و انضباط باله در کنار رهایی و ضرباهنگ رقص عامهپسند قرار میگیرد و هر یک، دیگری را به شیوهای تازه میآزماید.
« آستر و راجرز؛ هماهنگی در حرکت و بازی فرد آستر و جینجر راجرز در مرکز جذابیت فیلم قرار دارند. »
شخصیتها و اجرا
صحنههای موزیکال از نظر حالوهوا یکدست نیستند، اما همین تنوع مانع یکنواختی میشود. بعضی لحظهها بیشتر به نمایش مهارت اجرایی اختصاص دارند و برخی دیگر بار عاطفی یا کمدی را پیش میبرند. از میان آنها، رقص روی اسکیت جلوهای بهیادماندنی دارد: ایدهای که میتوانست صرفاً شعبدهای نمایشی باشد، بهواسطهٔ هماهنگی آستر و راجرز به بازیای پرتحرک و سرخوش بدل میشود.
موسیقی در بهترین لحظهها نه توقفی در روایت، بلکه راهی برای ادامهدادن آن است. کارگردانی و طراحی صحنه مارک سندریچ فیلم را با درکی روشن از قابلیتهای ستارههایش پیش میبرد. قاببندیها معمولاً اجازه میدهند حرکت بدنها دیده شود و رقص زیر برشهای پیدرپی و شتابزده گم نشود. این انتخاب اهمیت دارد؛ زیرا لذت بسیاری از صحنهها در تداوم حرکت و مشاهدهٔ هماهنگی کامل اجراکنندگان نهفته است.
تغییر فضاها نیز از کشتی و محیطهای عمومی تا صحنههای نمایشی، به فیلم تنوع بصری میدهد و رابطهٔ میان زندگی خصوصی و نمایش عمومی را برجسته میکند. با این همه، کارگردانی همیشه نمیتواند میان نمایش و روایت تعادل برقرار کند. برخی شمارههای موسیقایی چنان مستقل و پررنگاند که داستان در حاشیهٔ آنها قرار میگیرد.
در بخشهایی، فیلم بیش از آنکه پیشرفت دراماتیک ایجاد کند، فرصتی برای اجرای تازه فراهم میآورد. این ویژگی برای تماشاگر علاقهمند به موزیکال کلاسیک میتواند بخشی از لطف اثر باشد، اما برای کسی که انسجام روایی را در اولویت میگذارد، گاه نشانهٔ پراکندگی به نظر میرسد. ریتم و محدودیتهای روایت ضعف اصلی فیلم در امتداددادن سوءتفاهمهاست.
« صحنههای موزیکال از نظر حالوهوا یکدست نیستند، اما همین تنوع مانع یکنواختی میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شایعهٔ ازدواج، که در آغاز محرکی نیرومند برای کمدی و آشفتگی است، در ادامه گاه بیش از اندازه بار روایت را بر دوش میکشد. تکرار واکنشها و پیچیدگیهای ناشی از آن، در میانهٔ فیلم از شتاب میکاهد و بعضی موقعیتها را قابلپیشبینی میکند. طنز همچنان حضور دارد، اما اثرگذاری آن به تازگی لحظههای نخستین نمیرسد.
افزون بر این، تصمیمها و احساسات شخصیتها همیشه با فرصت کافی پرورانده نمیشوند. نقشههای تبلیغاتی و منطق موقعیتهای کمدی گاهی چنان مسلط میشوند که رشد عاطفی پتروف و لیندا به حاشیه رانده میشود. فیلم میخواهد هم قصهای عاشقانه باشد، هم هجوی سبک دربارهٔ شهرت و هم ویترینی برای موسیقی و رقص؛ این خواستهها غالباً به شکلی دلپذیر کنار هم مینشینند، اما نه همیشه به انسجامی کامل میرسند.
طنزی سبک با زیرلایهای اجتماعی «Shall We Dance» از دریچهٔ یک کمدی رمانتیک به سازوکار شهرت نگاه میکند. افراد مشهور در این جهان تنها بازیگر زندگی خویش نیستند؛ مطبوعات، مدیران و تماشاگران نیز در ساختن نقش عمومی آنان سهم دارند. دروغی کوچک، چون با تصویر مطلوب مردم از یک زوج هنری سازگار است، بهسرعت پذیرفته میشود و واقعیت را تحتتأثیر قرار میدهد.
فیلم این سازوکار را با لحنی خوشطبعانه تصویر میکند و بهجای آنکه به تلخی آن پافشاری کند، از پیامدهایش کمدی میسازد. این نگاه در گذر زمان همچنان خواندنی است، هرچند فیلم مسئله را تا ژرفای انتقادی پیش نمیبرد. تمرکز اصلی آن بر سرگرمی است و شخصیتها اغلب برای دوام آوردن در این بازی رسانهای، به نقشههایی تازه متوسل میشوند.
« طنز همچنان حضور دارد، اما اثرگذاری آن به تازگی لحظههای نخستین نمیرسد. »
قوتها و کاستیها
نتیجه، اثری است که ایدهٔ خوبی دربارهٔ مرز میان واقعیت و نمایش دارد، اما بیشتر به لطف جذابیت اجراییاش به یاد میماند تا تحلیل اجتماعی گسترده. جمعبندی «Shall We Dance» موزیکالی پرجنبوجوش و خوشساخت است که در بهترین لحظههایش، موسیقی، رقص و کمدی را به زبانی واحد تبدیل میکند. شیمی فرد آستر و جینجر راجرز به صحنههای مشترک جان میبخشد و موسیقی گرشوین به اثر رنگی فراتر از یک سرگرمی معمول میدهد.
ایدهٔ شایعهٔ ازدواج نیز بستری مناسب برای شوخی با شهرت و تصویر عمومی فراهم میآورد. در مقابل، کشآمدن سوءتفاهمها، افت ریتم در بخشهایی از روایت و محدودماندن رشد عاطفی شخصیتها مانع از آن میشود که همهٔ اجزای فیلم به یک اندازه نیرومند باشند. با این حال، این کاستیها چندان از لذت تماشای اجراها نمیکاهند.
فیلم بیش از آنکه با پیچیدگی داستانی یا تحول روانشناختی چشمگیر اثر بگذارد، با سبکی، آهنگ و هماهنگی دو ستارهاش در خاطر میماند؛ اثری که در آن، رقص گاه بهتر از گفتوگو میتواند آنچه میان دو شخصیت میگذرد بیان کند.
« ایدهٔ شایعهٔ ازدواج نیز بستری مناسب برای شوخی با شهرت و تصویر عمومی فراهم میآورد. »



ثبت دیدگاه