نقد و بررسی
نقد ایرلندی را بکش (Kill the Irishman) | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان تاریخ جنایت و افسانهسازی «Kill the Irishman» درامی جنایی به کارگردانی Jonathan Hensleigh است که زندگی دنی گرین، گانگستر ایرلندیتبار کلیولند، را دستمایهٔ روایت قرار میدهد. فیلم با تکیه بر جنگی خونین میان گرین و مافیای ایتالیایی، شهر را به صحنهٔ کشمکشی میبرد که در تابستان ۱۹۷۶ با انفجارهای پیاپی به اوج میرسد.
آنچه در ابتدا داستانی دربارهٔ قدرتگیری یک مرد سرکش به نظر میآید، بهتدریج تصویری از سازوکارهای خشونت، وفاداری و سلطه میسازد؛ جهانی که در آن قانون اغلب دیر میرسد و اعتماد، کالایی کمیاب است. فیلم از زندگی واقعی گرین الهام میگیرد و بازی Ray Stevenson در نقش او، محور اصلی این بازسازی است.
کلیولند؛ شهری که به میدان نبرد بدل میشود یکی از مهمترین امتیازهای فیلم، ساختن فضایی خشن و ناامن است؛ شهری که در آن خیابانها، اسکلهها و محلهها فقط پسزمینه نیستند، بلکه بخشی از منطق قدرتاند. کلیولندِ فیلم، شهری فرسوده و پرتنش است که در آن رقابت بر سر قلمرو بهسرعت از تهدید لفظی به خشونت عریان میرسد.
« فیلم از زندگی واقعی گرین الهام میگیرد و بازی Ray Stevenson در نقش او، محور اصلی این بازسازی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
انفجارها و حملههای پیاپی حس خطر را در بافت روایت میپراکنند و جنگ مافیایی را از سطح اختلاف میان چند چهرهٔ تبهکار فراتر میبرند. بااینحال، فیلم بیش از آنکه شهر را بهعنوان جامعهای زنده و پیچیده بکاود، از آن برای تقویت فضای جنایی بهره میگیرد. خیابانها و ساختمانها عمدتاً در خدمت حرکت داستاناند و کمتر به تجربهٔ روزمرهٔ مردمی میپردازند که زیر سایهٔ خشونت زندگی میکنند.
طراحی لباس و خودروها به بازسازی دوره کمک میکند، اما این جزئیات بهندرت از کارکرد فضاسازی فراتر میروند. کلیولند باورپذیر است، ولی همیشه عمق و فردیت کامل پیدا نمیکند. روایتی پرشتاب و گاه گسسته «Kill the Irishman» از همان ابتدا ضرباهنگی تند دارد و با رخدادهای متعدد، تماشاگر را در مسیر قدرتگیری گرین و تشدید رقابتها پیش میبرد.
این شتاب برای فیلمی که میخواهد چندین سال از زندگی یک شخصیت و مجموعهای از ائتلافها و دشمنیها را در زمانی محدود روایت کند، مزیت روشنی دارد: ماجرا کمتر از حرکت بازمیایستد و فضای تهدید دائماً حاضر میماند. اما همین فشردگی به بهای پیوندهای دراماتیک تمام میشود. جهشهای زمانی و تغییر سریع موقعیتها گاهی اجازه نمیدهند دگرگونی روابط را با عمق کافی دنبال کنیم.
« طراحی لباس و خودروها به بازسازی دوره کمک میکند، اما این جزئیات بهندرت از کارکرد فضاسازی فراتر میروند. »
شخصیتها و اجرا
بعضی چهرهها وارد داستان میشوند، نقشی در یک منازعه پیدا میکنند و پیش از آنکه شخصیت مستقلی بیابند، کنار میروند. در نتیجه، تماشاگر ممکن است پیامدهای رویدادها را بفهمد، اما چراییِ عاطفی و روانیِ برخی تصمیمها را کمتر حس کند. روایت در سطح اطلاعات و حادثه روان است، ولی در سطح تحول شخصیتها گاهی شتابزده به نظر میرسد.
دنی گرین؛ کاریزما و خطرِ ستایش جذابیت اصلی فیلم در شخصیت دنی گرین متمرکز است؛ مردی خشن، مغرور و بیاعتنا به نظم رایج دنیای زیرزمینی. او نه قهرمانی پاکدست است و نه صرفاً تبهکاری بیچهره. فیلم از سرکشی و جسارت او نیروی دراماتیک میسازد و نشان میدهد که چگونه این ویژگیها میتوانند هم به قدرت و نفوذ بینجامند و هم آدمی را در چرخهای از دشمنی و انتقام گرفتار کنند.
Ray Stevenson نقشی اساسی در زندهشدن این شخصیت دارد. بازی او بر ترکیبی از سنگینی، سرسختی و غرور استوار است؛ حضوری که به گرین امکان میدهد حتی در میان گروهی از بازیگران پرآوازه مرکز توجه باقی بماند. او در برابر تهدیدها آرامشی نمایشی دارد و همین خونسردی، تصویری از مردی میسازد که گویی خود را فراتر از قواعد معمول میبیند.
« در نتیجه، تماشاگر ممکن است پیامدهای رویدادها را بفهمد، اما چراییِ عاطفی و روانیِ برخی تصمیمها را کمتر حس کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، فیلم گاهی آنقدر مجذوب افسانهٔ گرین میشود که فاصلهٔ انتقادیاش کاهش مییابد. جسارت او بارها در مرکز قاب قرار میگیرد، اما هزینهٔ اخلاقی و انسانیِ خشونت او همیشه به همان اندازه برجسته نمیشود. این رویکرد شخصیت را تماشایی میکند، ولی ممکن است پیچیدگیِ ضدقهرمان را به تصویری ستایشآمیز نزدیک سازد.
گروه بازیگران و وزن چهرههای مکمل بازیگران مکمل، با حضور چهرههایی چون Christopher Walken، Vincent D’Onofrio و Val Kilmer، به جهان فیلم وزن و تنوع میدهند. شخصیتهای پیرامون گرین بازتابی از شبکهٔ چندلایهٔ قدرتاند: برخی او را به کار میگیرند، برخی میکوشند مهارش کنند و برخی در پی تغییر موازنهٔ منافعاند.
تفاوت لحن و منش این چهرهها به صحنههای مذاکره و رویارویی کشش میبخشد و نشان میدهد که جنگ مافیایی تنها میدان زورآزمایی نیست؛ رقابتی بر سر وفاداری، اعتبار و نفوذ نیز هست. در عین حال، پرشمار بودن شخصیتها همیشه به معنای پرداخت کامل آنها نیست. شماری از نقشها بیشتر نشانه یا کارکرد داستانی دارند تا فردیتی مستقل.
« بااینهمه، فیلم گاهی آنقدر مجذوب افسانهٔ گرین میشود که فاصلهٔ انتقادیاش کاهش مییابد. »
قوتها و کاستیها
گاهی بازیگر شناختهشده با حضوری کوتاه وارد میشود و فیلم فرصت نمییابد رابطهٔ او با گرین یا جایگاهش در ساختار قدرت را بهروشنی بپروراند. حاصل، گروهی پرجاذبه است که انرژی صحنهها را بالا میبرد، اما همهٔ اعضایش در حافظهٔ تماشاگر به یک اندازه ماندگار نمیشوند. خشونت، تعلیق و تکرار انفجارها و سوءقصدها به فیلم انرژی بصری میبخشند و وضعیت ناامن کلیولند را ملموس میکنند.
خشونت در اینجا تنها عنصر هیجانانگیز نیست؛ نشانهای از فروپاشی هر توافق ناپایدار و بازگشت مداوم تهدید است. هر بار که شخصیتها میکوشند قلمرو یا موقعیت خود را تثبیت کنند، امکان حملهای تازه بر فضای داستان سایه میاندازد. این چرخه، ریتم پرتنش فیلم را حفظ میکند و تماشاگر را در انتظار ضربهٔ بعدی نگه میدارد.
اما تکرار خشونت گاه از اثرگذاری آن میکاهد. هنگامی که انفجار یا حمله به الگویی آشنا بدل میشود، خطرِ صحنهها نیز بخشی از تازگی خود را از دست میدهد. فیلم میتوانست با مکثهای بیشتر بر پیامدهای عاطفی و اجتماعی خشونت، تضاد میان لحظهٔ پرهیجان و ویرانیِ پس از آن را پررنگتر کند. در وضعیت کنونی، بعضی صحنهها بیش از آنکه معنای تازهای به روایت بیفزایند، ضرباهنگ آن را تندتر میکنند.
« خشونت، تعلیق و تکرار انفجارها و سوءقصدها به فیلم انرژی بصری میبخشند و وضعیت ناامن کلیولند را ملموس میکنند. »
جمعبندی
جمعبندی «Kill the Irishman» فیلمی پرتحرک و تماشایی در قلمرو درامهای جنایی است که بخش مهمی از جذابیتش را از شخصیت دنی گرین، بازی پرقدرت Ray Stevenson و فضای ناامن کلیولند میگیرد. رقابتهای مافیایی، انفجارها و تقابلهای پیدرپی، روایتی پرتنش میسازند؛ بااینحال، شتاب داستان، معرفی گذرای برخی شخصیتها و پرداخت ناکافیِ تغییر روابط، مانع از آن میشود که همهٔ ظرفیت دراماتیک این ماجرای واقعی بهطور کامل شکوفا شود.
فیلم در ترسیم مردی که هم از نظم موجود سرپیچی میکند و هم به خشونت همان جهان وابسته است، لحظههایی جذاب دارد؛ اما گاهی در برابر کاریزمای ضدقهرمانش بیش از اندازه تسلیم میشود. نتیجه اثری است پرانرژی و خوشبازیگر که بیشتر در لحظههای رویارویی و شخصیتپردازی محوری موفق است تا در پیوند دادن همهٔ اجزای داستان به تصویری یکپارچه و عمیق.



ثبت دیدگاه