نقد و بررسی
نقد خشم (Tevar) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرح آشنا، موتور محرکِ ناپایدار «تِوار» از آن فیلمهایی است که از همان آغاز، قراردادهای ژانر خود را بیپرده پیش چشم میگذارد: قهرمانی جوان و نترس، زنی گرفتار تهدیدی ناخواسته، و مردی بانفوذ که میل شخصیاش را به زور و قدرت سیاسی پیوند میزند. پینتو، کشتیگیر کابادی، در پی یک برخورد ناگهانی رادیکا را از موقعیتی خطرناک دور میکند و در خانهاش پناه میدهد؛ اما این تصمیم، او و خانوادهاش را وارد رویارویی با گاجندار سینگ میسازد.
فیلم در این چارچوب، بیش از آنکه به دنبال غافلگیری روایی باشد، بر حرکت، تعقیبوگریز و تقابل قهرمان و ضدقهرمان تکیه دارد. این سادگی میتواند در سینمای عامهپسند امتیاز باشد؛ قصهای روشن که مخاطب را بیدرنگ به دل ماجرا میبرد. مشکل آنجاست که «تِوار» برای گذر از آشنایی طرح خود، ابزارهای روایی تازهای به کار نمیگیرد.
مسیر اصلی داستان زود قابل حدس میشود و کشمکشها، بهجای آنکه از انتخابهای پیچیدهٔ شخصیتها بجوشند، اغلب بهانهای برای مرحلهٔ بعدیِ تعقیب یا درگیریاند. فیلم سرگرمی را وعده میدهد، اما برای ساختن تعلیقی ماندگار، مواد دراماتیک کافی فراهم نمیکند. قهرمانی در سایهٔ تیپپردازی پینتو با بازی آرجون کاپور، قهرمانی است که قرار است هم سرزنده و شوخطبع باشد و هم نیروی جسمانی و جسارت یک پهلوان سینمایی را داشته باشد.
« این سادگی میتواند در سینمای عامهپسند امتیاز باشد؛ قصهای روشن که مخاطب را بیدرنگ به دل ماجرا میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این دو وجه، در اصل میتوانند مکمل یکدیگر باشند؛ بااینحال، فیلم میان آنها پیوندی طبیعی برقرار نمیکند. او گاه جوانی معمولی و بازیگوش به نظر میرسد و گاه، بیآنکه تحول درونی روشنی دیده شود، به قهرمانی تقریباً شکستناپذیر بدل میشود. در نتیجه، قدرت او بیشتر ویژگیای از پیش تعیینشده است تا حاصل رشد شخصیت در دل ماجرا.
رادیکا نیز بیش از آنکه شخصیتی مستقل با خواستهها و تصمیمهای پررنگ باشد، در بخش بزرگی از فیلم در جایگاه فردی قرار میگیرد که باید نجات داده شود. حضور او برای به حرکت انداختن قصه ضروری است، اما فیلمنامه فرصت اندکی به او میدهد تا از موقعیت قربانیِ تهدیدشده فراتر رود. همین کمپرداختی، رابطهٔ او و پینتو را نیز تضعیف میکند: نزدیکی عاطفیشان بیش از آنکه از گفتوگوها و شناخت متقابل شکل بگیرد، محصول همراهی اجباری در دل خطر است.
بنابراین، پیوند عاشقانهٔ فیلم برای برخی مخاطبان میتواند کمرمق و شتابزده جلوه کند. ضدقهرمان؛ جاذبهای که فیلم از آن بهرهٔ کافی نمیبرد گاجندار سینگ مهمترین سرچشمهٔ تنش در «تِوار» است. مانوچ باجپایی به این شخصیت حضوری مقتدر و پررنگ میبخشد؛ او میتواند در یک لحظه تهدیدآمیز باشد و در لحظهای دیگر، با اغراق و رفتاری نامتعارف، رگهای از طنز سیاه ایجاد کند.
« این دو وجه، در اصل میتوانند مکمل یکدیگر باشند؛ بااینحال، فیلم میان آنها پیوندی طبیعی برقرار نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
همین نوسان، نقش را از یک شرور کاملاً بیچهره جدا میسازد و هر بار که او وارد قاب میشود، توجه را به خود میکشاند. بااینهمه، فیلم ظرفیت این شخصیت را تا انتها بهخوبی گسترش نمیدهد. گاجندار عمدتاً در محدودهٔ همان میل تملکجویانه و خشونتآمیزی باقی میماند که موتور اصلی بحران است. از انگیزهها و تناقضهای درونی او، جز بهاندازهای که تهدیدش را توضیح دهد، شناخت بیشتری به دست نمیآید.
بازی باجپایی به نقش انرژی میبخشد، اما نمیتواند جای خالی لایهپردازی را بهطور کامل پر کند. او یکی از جذابترین اجزای فیلم است، ولی فیلمنامه از جذابیتش برای ساختن شخصیتی واقعاً پیچیده بهرهٔ چندانی نمیبرد. اکشن و ریتم؛ میان هیجان و فرسودگی صحنههای اکشن و تعقیبوگریز از بخشهای سرگرمکنندهٔ فیلماند.
استفاده از فضای شهری و حرکت مداوم شخصیتها، به اثر نوعی شتاب بصری میدهد و گاه به صحنهها انرژی ملموسی میبخشد. کابادی نیز در معرفی قهرمان نقشی دارد و به او هویتی ورزشی میدهد که میتوانست مبنای طراحی خلاقانهتری برای کنشهای بدنی باشد. در بهترین لحظهها، فیلم از همین انرژی جسمانی برای پیش بردن ماجرا استفاده میکند، نه صرفاً برای نمایش ضربه و زدوخورد.
« بااینهمه، فیلم ظرفیت این شخصیت را تا انتها بهخوبی گسترش نمیدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما تعداد و امتداد صحنههای درگیری همیشه به افزایش هیجان نمیانجامد. وقتی هر بحران با رویارویی فیزیکی تازهای پاسخ داده میشود، تکرار بهتدریج جای تشدید درام را میگیرد. ریتم فیلم نیز از این مشکل آسیب میبیند: با وجود حرکت دائمی، بخشهایی از روایت کشدار به نظر میرسند و مدت طولانی فیلم، وزن خود را بر دوش داستانی میگذارد که گنجایش این همه توقف و تکرار را ندارد.
فشردهتر شدن روایت میتوانست هم ضرباهنگ را بهتر کند و هم تأثیر لحظههای مهمتر را افزایش دهد. لحن و موسیقی؛ شورِ نمایشی، نه همیشه هماهنگ «تِوار» به سنت فیلمهای عامهپسند هندی وفادار میماند و عناصر اکشن، عاشقانه، کمدی و نمایش موسیقایی را در کنار هم مینشاند. این آمیزه بهخودیخود ایراد نیست؛ چنین فیلمی قرار نیست واقعگرایی سرد و یکدست داشته باشد.
مسئله، تناسب و جایگذاری اجزاست. گاهی تغییر لحن چنان ناگهانی است که فیلم از فضای تهدید و خطر به لحنی سبکتر میپرد، بیآنکه گذار میان این دو بهدرستی آماده شده باشد. در چنین لحظههایی، آهنگ کلی اثر از پیوستگی میافتد. موسیقی و ترانهها نیز بر همین دوگانگی میافزایند. آنها به فیلم رنگوبوی تجاری و پرتحرک میدهند، اما همیشه از دل موقعیت داستانی برنمیآیند و گاه بیشتر مکثی در جریان قصهاند تا بخشی از رشد شخصیت یا رابطه.
« اما تعداد و امتداد صحنههای درگیری همیشه به افزایش هیجان نمیانجامد. »
قوتها و کاستیها
اگر مخاطب با حالوهوای پرزرقوبرق و اغراقشدهٔ این گونهٔ سینمایی همراه باشد، این بخشها میتوانند جذابیت داشته باشند؛ اما برای تماشاگرانی که انتظار انسجام لحن دارند، احتمالاً از پیوستگی روایت میکاهند. کارگردانی و ظرفیتِ هدررفته آمیت شارما در نخستین تجربهٔ بلند سینمایی خود، بهخوبی میداند که فیلم باید پرانرژی و دیدنی باشد.
او در برخی لحظات، بهویژه در صحنههای حرکتی، توانایی خود را در حفظ توجه تماشاگر نشان میدهد. بااینحال، کارگردانی در پرداخت روابط و ساختن فضای عاطفی به همان اندازه مطمئن نیست. فیلم اغلب به جای مکث بر پیامدهای روانی خطر، به رویداد بعدی میشتابد؛ در نتیجه، مخاطب از شدت اتفاقها باخبر میشود، اما همیشه فرصت نمییابد اثر آنها را بر شخصیتها احساس کند.
از سوی دیگر، حضور خانواده و دوستان پینتو میتوانست بُعد اجتماعی و خانوادگی قصه را غنیتر کند. این شخصیتها امکان داشتند نشان دهند تصمیم قهرمان چه هزینهای برای اطرافیانش دارد و رابطهٔ او با شهر و خانواده چگونه بر انتخابهایش اثر میگذارد. اما بیشترشان در حاشیهٔ ماجرا میمانند و کارکردی روایی پیدا میکنند، نه شخصیتی.
« او در برخی لحظات، بهویژه در صحنههای حرکتی، توانایی خود را در حفظ توجه تماشاگر نشان میدهد. »
جمعبندی
این فرصتهای ازدسترفته، در کنار اتکای بیش از حد به الگوهای آشنا، فیلم را از اثری فراتر از سرگرمیِ لحظهای بازمیدارند. جمعبندی «تِوار» فیلمی پرتحرک و عامهپسند است که در صحنههای اکشن و حضور پرقدرت مانوچ باجپایی نقاط قوت مشخصی دارد. ترکیب ماجرای عاشقانه با تعقیبوگریز و رویارویی با یک ضدقهرمان بانفوذ، به اثر امکان میدهد برای مدتی سرگرمکننده و پرانرژی باقی بماند.
بااینحال، قصهٔ قابلپیشبینی، شخصیتپردازی محدود، رابطهٔ عاطفی کمجان و ریتم کشدار مانع میشوند این انرژی به تجربهای ماندگار بدل شود. این فیلم بیش از آنکه به دنبال بازتعریف داستان قهرمان و زن گرفتار باشد، به اجرای پرزرقوبرق الگوهای آشنای سینمای تجاری تکیه میکند. برای تماشاگرانی که از اکشن پراغراق و قهرمانپردازی اسطورهای لذت میبرند، میتواند لحظههایی سرگرمکننده داشته باشد؛ اما کسانی که در کنار هیجان، انتظار انسجام روایی و شخصیتهای چندلایه دارند، احتمالاً با اثری روبهرو میشوند که جذابیتهایش پراکنده و نابرابر است.


ثبت دیدگاه