نقد و بررسی
نقد بچه های خوب 2016 با زیرنویس فارسی (Good Kids) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای آشنا با وعدهای دلنشین فیلم «Good Kids» ساختهٔ کریس مککوی، کمدیِ بلوغی دربارهٔ فاصلهٔ میان تصویری است که نوجوانان از زندگی بزرگسالی در ذهن میسازند و آنچه واقعاً تجربه میکنند. چهار دوستِ درسخوان پس از پایان دبیرستان درمییابند که سالهایشان را بیشتر به رعایت قواعد و رسیدن به موفقیت تحصیلی گذراندهاند تا تجربهکردن آن تفریحها و بیپرواییهایی که گمان میکنند از دست دادهاند.
تابستانی که پیش رو دارند، فرصتی میشود برای بازآفرینی خود؛ فرصتی که قرار است پرهیجان باشد، اما خیلی زود نشان میدهد صرفِ گفتن «بله» به هر تجربهای، الزاماً راهی به سوی شناخت خویشتن نیست. جذابیت اولیهٔ فیلم از همین موقعیت ساده و ملموس میآید: آخرین تعطیلات پیش از ورود به دانشگاه، دوراهی میان ماندن در نقش آشنای «بچههای خوب» و آزمودن نقشهایی تازه، و اضطرابی که با نزدیکشدن به مرحلهای ناشناخته همراه است.
فیلم وعدهٔ قصهای گرم و سرگرمکننده میدهد و در بهترین لحظات، به این وعده وفادار میماند. بااینحال، ایدهای که میتوانست به تأملی ظریف دربارهٔ فشارهای اجتماعی و هویت بدل شود، اغلب در مسیر کمدیهای نوجوانانهٔ آشنا حرکت میکند. تابستانی برای جبران گذشته چهار دوست داستان، پس از فارغالتحصیلی، احساس میکنند زندگی دبیرستانی را بیش از حد محتاطانه گذراندهاند.
از اینرو، تابستان را فرصتی برای جبران میبینند: تجربههایی که در گذشته از آنها دوری کردهاند، حالا به هدفهایی مشخص تبدیل میشوند. همین نگاهِ حسابگرانه به بیقیدی، سرچشمهٔ بخش مهمی از طنز فیلم است. شخصیتها میخواهند با برنامهریزی و انجام چند کارِ بهظاهر ضروری، خود را به آدمهایی متفاوت بدل کنند؛ اما بلوغ، برخلاف فهرستی از تجربههای تیکخورده، چیزی نیست که بتوان با شتاب به دست آورد.
« فیلم وعدهٔ قصهای گرم و سرگرمکننده میدهد و در بهترین لحظات، به این وعده وفادار میماند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم بهدرستی نشان میدهد که این تصمیم، تنها به ماجراجوییهای بامزه ختم نمیشود. دوستان در مسیر تازهشان با حدومرزهای شخصی، برداشتهای متفاوت از صمیمیت و پیامدهای تصمیمهای ناگهانی روبهرو میشوند. کشمکش اصلی نه صرفاً میان احتیاط و خوشگذرانی، بلکه میان تصویر ذهنی هر فرد از «زندگیِ واقعی» و خودِ زندگی است.
بااینهمه، این ایده بیشتر در سطح موقعیت باقی میماند و کمتر به کاوشی پیوسته درونی تبدیل میشود. کمدی میان بیپروایی و تکرار شوخیهای بیپرده، بخش مهمی از لحن فیلم را میسازند. «Good Kids» از موقعیتهای نامتعارف و شرمندگیهای اجتماعی برای ایجاد خنده استفاده میکند و گاهی نیز از هراس شخصیتها در برابر معاشرت و رابطه، طنزی زنده بیرون میکشد.
چند لحظه واقعاً سرگرمکنندهاند؛ بهویژه آنجا که اعتمادبهنفسِ تازهکسبشدهٔ شخصیتها با ناآگاهی و دستپاچگیشان برخورد میکند. فاصلهٔ میان ادعای جسارت و ناتوانی در مدیریت پیامدها، ظرفیت کمیک خوبی دارد. اما فیلم در نگهداشتن این انرژی یکدست نیست. بسیاری از شوخیها به جای آنکه از ویژگیهای مشخص شخصیتها بجوشند، به موقعیتهایی متکیاند که صرفاً برای غافلگیری یا شرمندگی ساخته شدهاند.
همین مسئله سبب میشود بعضی لحظات بامزه به نظر برسند، اما برخی دیگر کمرمق یا تکراری باشند. طنزِ بیپرده بهتنهایی تضمینکنندهٔ خنده نیست؛ وقتی شخصیتپردازی و زمینهسازی کافی نباشد، شوخیها گاه بیش از آنکه روشنگر باشند، صرفاً پر سر و صدا جلوه میکنند. چهار دوست و تفاوتهای کمرنگ چهارگانهٔ مرکزی، ظرفیت آن را دارد که فیلم را از یک کمدی نوجوانانهٔ معمولی فراتر ببرد.
« فیلم بهدرستی نشان میدهد که این تصمیم، تنها به ماجراجوییهای بامزه ختم نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
هر کدام از دوستان میتوانند نمایندهٔ شیوهای متفاوت برای مواجهه با آغاز بزرگسالی باشند: تردید، کنجکاوی، خیالپردازی یا میل به اثبات خویش. رابطهٔ دیرپای آنان نیز امکان میدهد که تغییرهای فردی در بستری از صمیمیت و رقابت شکل بگیرد. فیلم در لحظات جمعی، گرمای رفاقت را خوب منتقل میکند و تماشاگر میتواند بفهمد چرا این افراد، با وجود تفاوتها، میخواهند آخرین تابستان را کنار هم بگذرانند.
بااینحال، این تفاوتها همیشه به شخصیتهایی عمیق و کامل تبدیل نمیشوند. برخی رفتارها بیش از آنکه از پیشینه و خواستههای روشن سرچشمه بگیرند، برای پیشبرد موقعیت کمیک یا عاطفی به کار میروند. رابطههای فرعی نیز گاه ناگهانی و کممایه میمانند؛ در نتیجه، تأثیرشان بر رشد شخصیتها محدود است.
فیلم از مخاطب میخواهد نسبت به دوستیها و کششهای عاشقانهٔ میان جوانان اهمیت قائل شود، اما فرصت کافی برای آن نمیگذارد که این پیوندها در گفتوگوها و انتخابهای کوچک بهتدریج شکل بگیرند. بازیها و جاذبهٔ بازیگران یکی از نقاط قوت فیلم، بازی بازیگران جوان آن است. نیکلاس براون و زویی داتچ به دو نقش محوری حالوهوایی صمیمی میدهند و حضورشان کمک میکند بخشهای قابلپیشبینی قصه نیز تا اندازهای تماشایی بماند.
براون در نمایش آسیبپذیری و دستپاچگیِ پنهانشده پشت تلاش برای جسوربودن، حضوری دلپذیر دارد؛ داتچ نیز به نقش خود طراوت و گرمایی میبخشد که در لحظات عاطفی به فیلم کمک میکند. متیو آریاس در نقش «شیر» و اسرائیل بروسارد در نقش «اسپایس» نیز از چهرههای دوستداشتنی گروهاند. شیر با انرژی و صراحتش، و اسپایس با مهربانی و سادگیِ دلنشینش، به جمع مرکزی رنگ میدهند.
« رابطهٔ دیرپای آنان نیز امکان میدهد که تغییرهای فردی در بستری از صمیمیت و رقابت شکل بگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این بازیها بهویژه در صحنههایی مؤثرند که فیلم از شوخی فاصله میگیرد و به حسِ تعلق میان دوستان نزدیک میشود. بااینحال، توانایی بازیگران نمیتواند همیشه جای خالیِ گفتوگوهای باورپذیر یا انگیزههای پرداختشده را پر کند؛ گاهی احساس میشود خودِ بازیگران به شخصیتها جان میدهند، نه آنکه فیلمنامه این جان را بهقدر کافی در اختیارشان گذاشته باشد.
روایت و مسیر قابلپیشبینی ساختار داستانی «Good Kids» بر الگویی شناختهشده استوار است: گروهی جوان تصمیم میگیرند قواعد پیشین خود را کنار بگذارند، با نتیجههای پیشبینینشده روبهرو میشوند و در جریان این تجربهها شناخت تازهای از خود پیدا میکنند. این الگو، بهخودیخود مانعی برای موفقیت نیست؛ بسیاری از آثار دلنشین از مسیری آشنا استفاده میکنند.
مسئله آن است که فیلم کمتر میکوشد این مسیر را با زاویهدیدی تازه یا جزئیاتی عمیقتر دگرگون کند. بعضی گرهها و واکنشها زودتر از آنچه باید قابل حدس میشوند و چند موقعیت نیز بیشتر نقش پل میان بخشهای مختلف ماجرا را دارند تا آنکه واقعاً شخصیتها را تغییر دهند. از سوی دیگر، ریتم فیلم سبک و روان است و برای تماشای تفریحی، مانع بزرگی ایجاد نمیکند.
اما همین شتاب گاهی به بهای مکثهای ضروری تمام میشود: لحظههایی که میتوانستند تردید، پشیمانی یا دگرگونی عاطفی را باورپذیر کنند، زود پشت سر گذاشته میشوند. بنابراین، مسیر کلی آشنا میماند، حتی اگر برخی جزئیات میان راه سرگرمکننده باشند. لحن گرم و محدودیتهای عاطفی گرمای فیلم از رفاقت دیرینهٔ چهار شخصیت و از حسِ پایان یک دوره میآید.
« این بازیها بهویژه در صحنههایی مؤثرند که فیلم از شوخی فاصله میگیرد و به حسِ تعلق میان دوستان نزدیک میشود. »
قوتها و کاستیها
تابستان در اینجا فقط زمانِ تفریح نیست؛ مرزی است میان زندگیِ نسبتاً امنِ مدرسه و مرحلهای تازه که هر یک قرار است جداگانه وارد آن شوند. این آگاهی، زیر سطح شوخیها حضوری آرام دارد و به فیلم فرصتی میدهد تا دربارهٔ تغییر و گذر زمان حرف بزند، بیآنکه کاملاً به فضای تلخ یا سنگین فرو برود.
بااینحال، لایهٔ عاطفی فیلم گاهی به اندازهٔ لحنش پرورده نیست. عاشقانهٔ داستان برای برخی مخاطبان ممکن است کماثر جلوه کند، زیرا رابطهها مجال کافی برای رشد پیدا نمیکنند و دیالوگها همیشه طبیعی به گوش نمیرسند. در نتیجه، فیلم بیشتر به کمک حسوحال کلی و بازیهای دوستداشتنیاش دلنشین میشود تا از راه تحول عاطفیِ عمیق شخصیتها.
این گرما واقعی است، اما پیوند میان آن و مضمون بلوغ میتوانست محکمتر باشد. جمعبندی «Good Kids» کمدیِ بلوغی خوشنیت و گرم است که از موقعیتی قابلهمذاتپنداری آغاز میکند: حسرتِ تجربههای ازدسترفته و وسوسهٔ بازآفرینی خود در آستانهٔ ورود به بزرگسالی. بازیهای دوستداشتنی، بهویژه حضور نیکلاس براون، زویی داتچ، متیو آریاس و اسرائیل بروسارد، و چند شوخی واقعاً موفق، به آن جذابیت میبخشند.
اما قصه در کلیت خود آشنا و پیشبینیپذیر است؛ شوخیها همیشه به هدف نمیرسند و شخصیتپردازی و عاشقانهٔ فیلم از عمق کافی برخوردار نیستند. در نهایت، ارزش فیلم بیش از آنکه در تازگی روایت یا ظرافت فیلمنامه باشد، در حالوهوای صمیمی و لحظههای سبک و سرگرمکنندهاش نهفته است. تماشاگرانی که از کمدیهای جوانانهٔ کمتکلف با رگهای از دلتنگی برای روزهای گذار لذت میبرند، احتمالاً از همراهی با آن بینصیب نمیمانند؛ اما انتظار اثری عمیق، بسیار خندهدار یا غافلگیرکننده، ممکن است به رضایتی کامل نینجامد.
« بااینحال، لایهٔ عاطفی فیلم گاهی به اندازهٔ لحنش پرورده نیست. »



ثبت دیدگاه