نقد و بررسی
نقد لذت سواری ۲: مرگ در پیش رو (Joy Ride 2: Dead Ahead) | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جادهای که به بنبست میرسد «Joy Ride 2: Dead Ahead» فیلمی ترسناک و جادهای است که بر پایهی موقعیتی ساده بنا میشود: چند مسافر جوان، در مسیری دورافتاده، با تصمیمی نابخردانه خود را در معرض تهدیدی مرگبار قرار میدهند. فیلم بهجای آنکه جهان تازهای برای مجموعه بسازد، عناصر آشنای قسمت نخست را به ترکیبی مستقیمتر از تعقیبوگریز، خشونت و بازی روانی بدل میکند.
حاصل، اثری است که گاه در ایجاد هیجان موفق میشود، اما کمتر به ظرافت و انضباط تعلیق قسمت پیشین دست مییابد. کایلا در راه لاسوگاس همراه خواهرش ملیسا و نامزد او، بابی، توقف میکند تا نیک، آشنای اینترنتیاش، به جمعشان بپیوندد. نیک آنها را به جادهای فرعی میکشاند و خرابی خودرو، گروه را به پناهگاهی دورافتاده و سپس به تصمیمی مخاطرهآمیز میرساند.
فیلم از همین مسیر آشنا، زنجیرهای از خطاها و پیامدهای خطرناک میسازد؛ زنجیرهای که سرانجام آن را بیآنکه آشکار کند، به تماشاگر وعدهی رویارویی میدهد. «Joy Ride 2» محصول سال ۲۰۰۸ و ساختهی لوئیس مورنو است و مارک گیبون نقش رانندهی کامیونِ معروف به «Rusty Nail» را ایفا میکند. تکرار یک کابوس دنبالهها غالباً میان وفاداری به فرمول محبوب و نیاز به نوآوری گرفتار میشوند.
این فیلم راه نخست را انتخاب میکند: جادهی خلوت، مسافران گرفتار، کامیون تهدیدآمیز و تعقیبکنندهای که از فاصلهای نامعلوم بر سرنوشت قربانیان سایه میاندازد. این عناصر همچنان ظرفیت ایجاد اضطراب دارند، زیرا جاده در اینجا نه راهی برای گریز، بلکه فضایی بیپناه است؛ هر پیچ ممکن است مسیر را از دسترس کمک دورتر کند و هر توقف، فرصتی برای نزدیکترشدن خطر باشد.
« حاصل، اثری است که گاه در ایجاد هیجان موفق میشود، اما کمتر به ظرافت و انضباط تعلیق قسمت پیشین دست مییابد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، تکرار الگوی قسمت پیشین، این بار کمتر از راز و ابهام نیرو میگیرد. تهدید زودتر به خشونت آشکار متوسل میشود و بخشی از کنجکاوی دربارهی تعقیبکننده جای خود را به انتظار صحنهی بعدیِ حمله میدهد. در قسمت نخست، نادیدگی و حضور صوتی دشمن بخش مهمی از وحشت بود؛ اینجا نیز بازی روانی برقرار است، اما کمتر به سکوت و تخیل تماشاگر مجال میدهد.
فیلم بیشتر میخواهد ضرباهنگ را بالا نگه دارد تا آنکه ترس را در ذهن مخاطب رسوب دهد. جغرافیای ترس و تعقیب نقطهی قوت اثر، بهرهگیری از فضای جادهای و انزوای محیط است. مسیرهای فرعی، خانهی دورافتاده و فاصلهی گروه از شهر، محدودیت انتخاب را به بخشی از تعلیق بدل میکنند. شخصیتها نمیتوانند با اطمینان به نیرویی بیرونی تکیه کنند و ناچارند تصمیمهای خود را در شرایطی بگیرند که اطلاعات اندک و خطر فراوان است.
همین بیپناهی، صحنههای تعقیب را واجد انرژی میکند و فیلم را از روایت صرفِ یک مهاجم و چند قربانی فراتر میبرد. مواجهههای جادهای در بهترین لحظات، حس حرکت و خطر را بهخوبی منتقل میکنند. خودروها و کامیونها صرفاً وسیلهی رفتوآمد نیستند؛ به ابزار قدرت، پناهگاه شکننده یا دام بدل میشوند.
فیلم با قرار دادن شخصیتها در فضاهای بسته و سپس پرتابکردنشان به جادهی باز، میان تنگنا و بیکرانگی تضادی میسازد که به هیجان کمک میکند. بااینهمه، این ظرفیت همیشه به تعلیقی حسابشده نمیانجامد؛ گاهی سرعت صحنهها جای پرداخت دقیقتر موقعیت را میگیرد. شخصیتهایی گرفتار در تصمیمهای خود ضعف اصلی فیلمنامه در آغاز، اتکای بیش از اندازه به تصمیمهایی است که برای پیشبردن داستان لازماند، نه لزوماً برای باورپذیرکردن شخصیتها.
« بااینحال، تکرار الگوی قسمت پیشین، این بار کمتر از راز و ابهام نیرو میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
پیوستن نیک به گروه و کشیدهشدن آنها به مسیری فرعی، زمینهی تهدید را فراهم میکند، اما واکنشها و انتخابهای بعدی گاه چنان بیاحتیاطانهاند که تماشاگر را از همدلی دور میکنند. منطق معمول فیلم ترسناک ــ شخصیتهایی که از خطر دوری نمیکنند ــ در اینجا بارها آشکار میشود و از شدت اضطراب میکاهد؛ زیرا مخاطب بهجای نگرانی برای آنها، ممکن است از خود بپرسد چرا چنین انتخابی کردهاند.
در میان شخصیتها، نیک بیش از همه به آزمون صبر تماشاگر بدل میشود. رفتار او بهجای آنکه بهتدریج لایههای شخصیتیاش را آشکار کند، اغلب با آزاردهندگی و خودمحوری تعریف میشود. این ویژگی میتواند در یک روایت بقا تنش بین گروه را افزایش دهد، اما وقتی پرداخت روانشناختی کافی همراهش نباشد، شخصیت بیشتر کارکردی داستانی پیدا میکند تا حضوری زنده.
ملیسا و بابی نیز در بخشهایی با مواد محدودتری روبهرو هستند؛ فیلم بیشتر به واکنش آنان در برابر خطر توجه دارد تا به جهان درونیشان. بازیها و چهرهی تهدید نیکی آیکاکس در نقش ملیسا، بهویژه هنگامی که موقعیت از ترس به کنش مستقیم تغییر میکند، به فیلم نیروی لازم را میبخشد. حضور او در لحظات پرتحرک، ستون عاطفی و عملی روایت میشود و کمک میکند که شخصیت صرفاً قربانی منفعل باقی نماند.
در مقابل، برخی اجراها از یکدستی لازم برخوردار نیستند و همین تفاوت، گاه کیفیت رابطهی میان شخصیتها را ناپایدار میکند. فیلم از بازیگران خود بیشتر انتظار واکنشهای فوری دارد تا ساختن پیوندهایی عمیق و پیچیده. مارک گیبون در نقش Rusty Nail تهدید را با خشونت و بیرحمی نمایندگی میکند، اما فیلم در مقایسه با قسمت نخست کمتر بر فاصلهی میان صدای مهاجم و جسم واقعی او تکیه میزند.
« در میان شخصیتها، نیک بیش از همه به آزمون صبر تماشاگر بدل میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نتیجه، چهرهای مستقیمتر و ملموستر است، اما بخشی از رازآلودگی نیز از میان میرود. بازی روانی قاتل با قربانیان هنوز یکی از ابزارهای اصلی تعلیق است؛ او تنها به تعقیب فیزیکی بسنده نمیکند و میکوشد ترس را در ذهن آنها گسترش دهد. هرگاه فیلم به این بازی ذهنی فرصت میدهد، از خشونت صرف فراتر میرود؛ هرگاه آن را کنار میگذارد، به الگوی آشنای اسلشر نزدیک میشود.
خشونت بهجای تعلیق ساختار فیلم میان دو گرایش در نوسان است: تریلری دربارهی تهدیدی که از دور نزدیک میشود و فیلمی خشن که اثرگذاری را از شوک و برخورد مستقیم میگیرد. در بخشهایی، تعلیق بهتدریج بالا میرود و تماشاگر در انتظار میماند تا بداند قربانیان چه چیزی را نادیده گرفتهاند یا تعقیبکننده چگونه موقعیت را به سود خود تغییر خواهد داد.
این مکثها به فیلم امکان میدهند که از فضای جادهای استفاده کند و ترس را پیش از حادثه بسازد. اما فیلم همیشه به این خویشتنداری وفادار نمیماند. خشونت گاه بدل به راهحل آسانی برای حفظ هیجان میشود و صحنههایی که میتوانستند با ابهام و انتظار اثرگذار باشند، با شدت عمل جایگزین میشوند.
در نتیجه، تهدیدی که باید در سراسر فیلم حضوری ناآرامکننده داشته باشد، بعضیوقتها به مجموعهای از حملهها و واکنشها محدود میشود. این تغییر، فیلم را برای علاقهمندان به وحشت صریح سرگرمکننده نگه میدارد، اما از ظرافت و ماندگاری آن میکاهد. رویارویی نهایی و کارکرد سرگرمی در بخش پایانی، فیلم به سمت کنش سریعتر و رویاروییهای پرتحرک میرود.
« نتیجه، چهرهای مستقیمتر و ملموستر است، اما بخشی از رازآلودگی نیز از میان میرود. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب با وعدهی ژانری اثر سازگار است: پس از انباشت تهدید، تماشاگر انتظار دارد شخصیتها از حالت دفاعی بیرون بیایند و دست به عمل بزنند. صحنههای اکشن انرژی دارند و فیلم میکوشد از محیط و وسایل نقلیه برای ساختن لحظاتی دیداری و پرتنش بهره بگیرد. بدون ورود به جزئیات رخدادهای پایانی، میتوان گفت که این بخش بیش از آنکه بر ظرافت روانی تکیه کند، بر حرکت و شدت موقعیت استوار است.
این انتخاب از نظر سرگرمی کارآمد است، اما از حیث انسجام لحن اندکی دوگانه به نظر میرسد. فیلمی که در آغاز به بیپناهی و ترس از ناشناخته تکیه دارد، در پایان به سوی رویارویی آشکار و قهرمانانهتر حرکت میکند. این تغییر ضرباهنگ را بالا میبرد، ولی بخشی از حس درماندگی را که جاده و تعقیبکننده ساخته بودند، کاهش میدهد.
بااینحال، پایانبندی از نظر ژانری پاسخگوی انتظار مخاطبی است که برای یک تریلر ترسناک و پرحادثه به تماشای فیلم نشسته است. جمعبندی «Joy Ride 2: Dead Ahead» دنبالهای قابلتماشا برای مخاطبانی است که از فیلمهای تعقیبوگریز جادهای، مهاجم بیرحم و موقعیتهای بقا لذت میبرند. فضای دورافتاده، حرکت پیوستهی داستان و بازی روانی قاتل با قربانیان، در بخشهایی تعلیق مؤثری میسازند و صحنههای اکشن پایانی نیز سرگرمکنندهاند.
در سوی دیگر، شخصیتپردازی کمعمق، تصمیمهای کلیشهای، نیکِ آزاردهنده و گرایش گاه افراطی به خشونت، مانع میشوند که فیلم به همان سطح از اضطراب و ظرافت برسد که از چنین ایدهای انتظار میرود. اثر در نهایت نه بازآفرینی موفقی از قسمت نخست است و نه تجربهای خالی از جذابیت؛ بیشتر ادامهای مستقیم و پرخشونت است که عناصر آشنا را با تأکید بر حرکت و شوک پیش میبرد.
« صحنههای اکشن انرژی دارند و فیلم میکوشد از محیط و وسایل نقلیه برای ساختن لحظاتی دیداری و پرتنش بهره بگیرد. »
جمعبندی
برای تماشاگرانی که خواهان تعلیق روانشناختی آرام و لایهمندند، محدودیتهایش آشکار خواهد بود؛ اما علاقهمندان به وحشت جادهای میتوانند از فضای تهدیدآمیز و ریتم پرحادثهی آن بهره ببرند.



ثبت دیدگاه