نقد و بررسی
نقد رانندگی خانم دیزی (Driving Miss Daisy) | 1989
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جادهای کوتاه به سوی صمیمیت «Driving Miss Daisy» بیش از آنکه فیلمی دربارهٔ سفر باشد، روایتی است از فاصلهای که میان دو انسان آرامآرام کاسته میشود. دیزی وِرتن، بیوهای سالخورده و سرسخت، بهناچار پذیرای هاک کولبرن میشود؛ مردی سیاهپوست که پسرش برای رانندگی و مراقبت از او استخدام کرده است.
آنچه در ابتدا رابطهای صرفاً کاری و آکنده از بیمیلی به نظر میرسد، طی سالها به پیوندی انسانی بدل میشود؛ پیوندی که نه با اعترافهای پرشور، بلکه با عادتها، گفتوگوهای روزمره و اعتمادِ دشوارساختهشده جان میگیرد. فیلم از همان آغاز روشن میکند که دگرگونیاش قرار نیست ناگهانی یا پرهیاهو باشد.
در مرکز آن، نه یک حادثهٔ بزرگ، بلکه گذر زمان و جابهجاییهای کوچک در رفتار دو شخصیت قرار دارد: لحظهای که حضور دیگری دیگر مزاحمت نیست، یا گفتوگویی که از وظیفه فراتر میرود. همین انتخاب به فیلم گرمایی خاص میبخشد، اما در عین حال انتظار تماشاگرانی را که به درامی پرحادثهتر دل بستهاند، برآورده نمیکند.
بازی در جزئیات بخش بزرگی از نیروی فیلم از بازی بازیگران اصلی میآید. جسیکا تندی، دیزی را نه بهصورت تیپی از زن سالخورده و بداخلاق، بلکه همچون انسانی پیچیده و گاه ناسازگار ترسیم میکند: زنی که استقلال خود را عزیز میدارد، در برابر تغییر مقاومت میکند و پشت تندی زبانش آسیبپذیریاش را پنهان میسازد.
« فیلم از همان آغاز روشن میکند که دگرگونیاش قرار نیست ناگهانی یا پرهیاهو باشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تندی برای نشاندادن عاطفه نیازی به بزرگنمایی ندارد؛ مکثها، نگاهها و تغییرات کوچک در لحن او بهتدریج راهی به درون شخصیت میگشایند. مورگان فریمن نیز هاک را با آرامش و وقاری میسازد که هرگز به انفعال محض فروکاسته نمیشود. او در رفتار هاک نوعی هوشمندی و خویشتنداری میگنجاند؛ مردی که محدودیتهای محیط نژادپرستانه را میشناسد، اما هویت خود را به آن محدود نمیکند.
فریمن به نقش چنان حضور طبیعیای میدهد که حتی سکوت و انتظار نیز در بازیاش معنا پیدا میکنند. رابطهٔ این دو بازیگر از تقابلهای کوچک نیرو میگیرد: یکی میخواهد کنترل زندگیاش را حفظ کند و دیگری میکوشد شأن حرفهای و انسانی خود را از دست ندهد. صمیمیتی که با زمان شکل میگیرد امتیاز اصلی روایت در تدریجیبودن رابطه است.
فیلم بهجای آنکه دو شخصیت را بیدرنگ به دوستی برساند، اجازه میدهد بدگمانی، غرور و تفاوتهایشان در گذر زمان آشکار شود. دیزی در برابر پذیرفتن کمک مقاومت میکند؛ هاک نیز، با آنکه ادب و بردباریاش را حفظ میکند، صرفاً وسیلهای برای پیشبردن تحول او نیست. این کشاکش آرام، گفتوگوهای ساده را صاحب وزن میکند و باعث میشود صمیمیت میان آن دو باورپذیر باشد.
بااینحال، پرداختی که به رابطه عمق میدهد، گاهی از گستردگی آن میکاهد. فیلم عمدتاً در محدودهٔ دیزی و هاک میماند و کمتر به زندگی مستقل هاک یا به شبکهٔ اجتماعی گستردهتری که این دو در آن حضور دارند میپردازد. در نتیجه، ممکن است تماشاگر احساس کند کاش زمان بیشتری را بیرون از خودرو و در موقعیتهایی میگذراند که هاک را از زاویههای دیگری نیز بشناسیم.
« مورگان فریمن نیز هاک را با آرامش و وقاری میسازد که هرگز به انفعال محض فروکاسته نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
همین محدودماندن، هم به تمرکز فیلم کمک میکند و هم بخشی از ظرفیت شخصیتها را ناتمام میگذارد. ریتم آرام و روایت کمحادثه «Driving Miss Daisy» ریتمی آهسته و حسابشده دارد. روایت در پی ایجاد تعلیق پیوسته یا چرخشهای بزرگ نیست؛ رخدادها بیشتر همچون نشانههایی در مسیر زندگی ظاهر میشوند و اهمیتشان را از تأثیری میگیرند که بر رابطهٔ شخصیتها میگذارند.
این شیوه با حالوهوای تأملی فیلم سازگار است، اما برای همهٔ مخاطبان یکسان عمل نمیکند. اگر تماشاگر به تحولهای پرشتاب و گرهگشاییهای دراماتیک عادت داشته باشد، تکرار موقعیتهای روزمره یا گفتوگوهای طولانی ممکن است کند و حتی کمرمق به نظر برسد. در سوی دیگر، همین پرهیز از هیجانسازی، به فیلم مجال میدهد بر تغییرات کوچک تمرکز کند.
جابهجایی یک لحن، پذیرفتن یک پیشنهاد یا نشستن در کنار دیگری میتواند به اندازهٔ یک نقطهٔ عطف بزرگ معنا بیابد. مسئله آن است که فیلم گاهی برای حفظ این نرمی، از تنوع دراماتیک فاصله میگیرد و بعضی صحنهها را بیش از اندازه به گفتوگو و تکرار متکی میسازد. آرامش آن دلنشین است، اما پیوسته و بیوقفه کار نمیکند.
نژاد، امتیاز و نرمیِ تصویر فیلم به تفاوت نژادی و تبعیضی که هاک در جامعهٔ جنوب آمریکا با آن روبهروست بیاعتنا نیست. نژادپرستی در جهان داستان حضوری واقعی دارد و بر امکانها و رفتارهای روزمرهٔ او سایه میاندازد. بااینهمه، فیلم بیشتر به تأثیر این واقعیت بر رابطهٔ شخصی دو قهرمان علاقهمند است تا به سازوکارهای اجتماعی و سیاسیای که آن را پدید میآورند.
« همین محدودماندن، هم به تمرکز فیلم کمک میکند و هم بخشی از ظرفیت شخصیتها را ناتمام میگذارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از این منظر، محور عاطفی اثر هم نقطهٔ قوت آن است و هم محدودیتش. دیزی بهتدریج در برابر پیشداوریهای خود قرار میگیرد، اما روایت گاه چنان بر امکان تفاهم و گرمی میان دو نفر تکیه میکند که خشونت فراگیرترِ نژادپرستی به حاشیه میرود. برای برخی تماشاگران، این رویکرد لطیف و انسانی است؛ برای برخی دیگر، بیش از حد ملایم و رمانتیک، زیرا خطر دارد مسئلهای ساختاری را به داستانی دربارهٔ رشد اخلاقی فردی تقلیل دهد.
فیلم در بهترین لحظههایش نشان میدهد که مهربانی هاک אינה به معنای بیاثر بودن تبعیض است؛ اما در مجموع، خشم و مقاومت اجتماعی را کمتر از آنچه موضوع اقتضا میکند به تصویر میکشد. فضای بصری و موسیقی لحن آرام فیلم تنها از بازیها و دیالوگها نمیآید. تصویرپردازی و موسیقی به ساختن فضایی نرم و خاطرهانگیز کمک میکنند؛ فضایی که با گذر سالها تغییر میکند، اما همچنان بر زندگی خانگی و رفتوآمدهای روزمره متمرکز میماند.
موسیقی هانس زیمر، با ملودیهای بهیادماندنی و بیتکلف، احساسات را تقویت میکند بیآنکه پیوسته آنها را به تماشاگر تحمیل کند. گاه همین موسیقی، پیوند زمانی میان لحظههای پراکنده را برقرار میسازد و به فیلم انسجام عاطفی میدهد. با وجود این، لطافت بصری و موسیقایی فیلم میتواند به خوشآبورنگشدن بیش از اندازهٔ جهان آن بینجامد.
وقتی اثر سراغ بیعدالتی میرود، لحن آرامش گاهی از تیزی موضوع میکاهد. این تضاد بخشی از هویت فیلم است: «Driving Miss Daisy» بیشتر به نجوا علاقه دارد تا فریاد، حتی در مواجهه با واقعیتی که بهسادگی نمیتوان آن را به نرمی روایت کرد. خنده، اندوه و حالوهوای انسانی فیلم با وجود ملاحظات تاریخی و اجتماعیاش، از لحظههای طنزآمیز و دلنشین خالی نیست.
« از این منظر، محور عاطفی اثر هم نقطهٔ قوت آن است و هم محدودیتش. »
قوتها و کاستیها
شوخیها اغلب از ناسازگاری خلقوخوی شخصیتها یا از عادتهای روزمرهشان زاده میشوند، نه از لطیفههایی جداافتاده از جهان داستان. این طنز، سنگینی زمان و دشواری رابطه را متعادل میکند و به دیزی و هاک اجازه میدهد از قالب نمادهای صرف بیرون بیایند و به انسانهایی با خلقوخوی ویژه تبدیل شوند.
در کنار این لحظههای گرم، اندوه نیز آرامآرام در بافت فیلم نفوذ میکند: اندوهِ پیرشدن، کمشدن استقلال و روبهروشدن با دگرگونیهایی که کسی نمیتواند بهکلی از آنها بگریزد. فیلم این احساس را با تأکیدهای melodramatic پیش نمیبرد؛ از همین رو، تلخیاش بیشتر در انباشت لحظهها احساس میشود تا در یک صحنهٔ پرشور.
این آمیزهٔ خنده و اندوه سبب میشود تماشای فیلم برای مخاطبانی که با ریتمش همراه شوند، تجربهای گرم و ماندگار باشد. جمعبندی «Driving Miss Daisy» اثری است متکی بر بازیهای دقیق، رابطهای که با حوصله شکل میگیرد و لحنی آرام و انسانی. فیلم در ثبت نزدیکی تدریجی دیزی و هاک موفق است و از جزئیات روزمره برای ساختن پیوندی عاطفی بهره میگیرد.
بازی مورگان فریمن و جسیکا تندی، موسیقی بهیادماندنی و طنز ظریف، به آن گرما و گیرایی میبخشند. در مقابل، ریتم کند و داستان کمحادثه ممکن است برای برخی فرساینده باشد، و نگاه نرم فیلم به نژادپرستی نیز پرسشهایی جدی دربارهٔ میزان و شیوهٔ پرداخت آن برمیانگیزد. اثر نه کاوشی جامع در تبعیض نژادی است و نه درامی پرشتاب؛ نیروی خود را در مشاهدهٔ رابطهای میان دو انسان با پیشینهها و موقعیتهای نابرابر مییابد.
« فیلم در ثبت نزدیکی تدریجی دیزی و هاک موفق است و از جزئیات روزمره برای ساختن پیوندی عاطفی بهره میگیرد. »
جمعبندی
تماشاگرانی که از روایتهای کمهیاهو و شخصیتمحور لذت میبرند، احتمالاً گرمای آن را به یاد خواهند سپرد؛ کسانی که انتظار نقد اجتماعی تندتر یا تحولهای نمایشیتر دارند، ممکن است آن را بیش از اندازه آرام و آشتیجویانه بیابند.



ثبت دیدگاه