نقد و بررسی
نقد قتل در قطار سریعالسیر شرق (Murder on the Orient Express) | 1974
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قطاری میان برف و راز فیلم «قتل در قطار سریعالسیر شرق» ساختهٔ سیدنی لومت، از همان آغاز جهان خود را بهشکلی فشرده و حسابشده بنا میکند: قطاری باشکوه در دل زمستان، مسافرانی که هر یک در حریم محدود کوپهها و راهروها گرفتارند، و قتلی که سفر را از مسیر عادی خارج میکند. هرکول پوآرو، کارآگاهی که قرار بود راهی خانه شود، ناچار است بهجای استراحت، حقیقت را در همین فضای بسته بجوید.
داستان در سال ۱۹۳۵ میگذرد و فیلمنامه بر پایهٔ رمان آگاتا کریستی شکل گرفته است؛ اما ارزش اثر صرفاً در وفاداری به الگوی آشنای معمای جنایی نیست. فیلم با محدود کردن جغرافیای داستان، تماشاگر را در وضعیتی مشابه کارآگاه قرار میدهد: هر چهره میتواند سرنخی باشد و هر جزئیات کوچک، معنایی پنهان داشته باشد.
معمایی که تماشاگر را شریک میکند جذابیت اصلی فیلم در طراحی معماست؛ قتلی با شمار زیادی مظنون، مجموعهای از روایتهای گاه ناسازگار و سرنخهایی که بهجای آنکه فوراً پاسخ بدهند، پرسشهای تازه میسازند. فیلم تماشاگر را به تماشاگر منفعل بدل نمیکند: گفتوگوها، رفتارها و جزئیات صحنه بهگونهای چیده شدهاند که ذهن بهطور مداوم مشغول مقایسه و حدسزدن باشد.
این مشارکت، موتور تعلیق اثر است؛ نه تعقیبوگریزهای پرشتاب و نه خشونت نمایشی، بلکه لذتِ کنار هم گذاشتن قطعات پراکنده. در عین حال، معما عمداً از الگوی واقعگرایانهٔ پلیسی فاصله میگیرد. فیلم به قراردادهای قصهگویی کلاسیک وفادار است و گاه شخصیتها یا موقعیتها را اندکی برجستهتر از زندگی روزمره نشان میدهد تا هر مظنون در حافظه بماند.
« هرکول پوآرو، کارآگاهی که قرار بود راهی خانه شود، ناچار است بهجای استراحت، حقیقت را در همین فضای بسته بجوید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
چنین رویکردی برای دوستداران معماهای منصفانه و سرنخمحور لذتبخش است؛ اما اگر تماشاگر به درامهای جناییِ زمینی و روانشناختیتر عادت داشته باشد، ممکن است برخی تأکیدها را تصنعی بیابد. بررسی این ویژگیها، بیآنکه به گرهگشایی یا پایان اشاره کند، نشان میدهد فیلم بیش از آنکه بر غافلگیری لحظهای تکیه کند، بر کنجکاوی تدریجی بنا شده است.
قطار؛ صحنهای باشکوه و قفسی تنگ قطار در این فیلم تنها پسزمینهٔ رخدادها نیست؛ خود به یکی از نیروهای اصلی درام تبدیل میشود. برف سنگین، توقف ناخواسته و فضای محدود واگنها، امکان رفتوآمد و گریز را از میان میبرد و همه را در یک جهان کوچک و پرتنش کنار هم نگه میدارد. این محدودیت، از نظر روایی بسیار کارآمد است: هر دیدار و گفتوگو اهمیت مییابد و احساس محصوربودن بهتدریج بر تماشاگر نیز اثر میگذارد.
با وجود این فشار، طراحی صحنه و جلوهٔ ظاهری قطار بر شکوه و تشخص آن تأکید دارند. واگنها، پوشش مسافران و آداب رسمی آنان، فضایی شیک و متعلق به دورانی دیگر میسازند؛ فضایی که در برابر سرمای بیرون، گرم و آراسته به نظر میرسد، اما از درون با سوءظن و نگرانی آکنده است. همین تضاد، به فیلم لحن خاصی میدهد: زیبایی محیط نه آرامشبخش، بلکه گاه پوششی برای اضطراب است.
قاببندیها و جابهجایی میان فضاهای تنگ نیز کمک میکنند تا قطار هم مجلل به چشم آید و هم بهتدریج تنگ و خفقانآور شود. گروه بازیگران؛ مجموعهای از حضورهای متمایز یکی از امتیازهای برجستهٔ فیلم، گروه بازیگری پرشمار و نامآشنای آن است. آلبرت فینی در نقش پوآرو حضوری جسورانه و بهیادماندنی دارد.
« با وجود این فشار، طراحی صحنه و جلوهٔ ظاهری قطار بر شکوه و تشخص آن تأکید دارند. »
شخصیتها و اجرا
او کارآگاه را با دقتی وسواسگونه، حرکاتی نمایشی و نوعی اعتمادبهنفس نامتعارف میسازد. این بازی ممکن است برای برخی بیش از اندازه پرادا به نظر برسد، اما بههرحال شخصیت را از کلیشهٔ کارآگاه سرد و بیحالت دور میکند و به او کیفیتی نمایشی میبخشد. پوآرو در این اجرا نه فقط ذهنی تیز، بلکه بدنی پرتحرک و حضوری پررنگ دارد؛ گویی حتی سکوت و نگاهش نیز بخشی از روش تحقیق اوست.
در سوی دیگر، مسافران هر یک با لحن، منش و شیوهٔ گفتاری جداگانهای وارد داستان میشوند. بازیگرانی چون Lauren Bacall، Ingrid Bergman، Sean Connery، John Gielgud، Vanessa Redgrave و Jacqueline Bisset در کنار دیگر اعضای گروه، به واگنها تنوع و کشش میبخشند. کیفیت اجراها یکدست نیست و بعضی بازیها به مرز اغراق میرسند، اما همین تفاوتها گاه به شخصیتها رنگی نمایشی و بهیادماندنی میدهد.
فیلم بهخوبی از حضور چهرههای گوناگون بهره میگیرد، بیآنکه تمام بار معما را بر دوش یک نفر بگذارد؛ هر مسافر سهمی در بافت اجتماعی و عاطفی داستان دارد. کارگردانی و لحن کلاسیک سیدنی لومت با نظمی روشن، روایت پرشخصیت را هدایت میکند. دشواری چنین داستانی در آن است که معرفی مظنونان، ارائهٔ اطلاعات و پیشبرد تحقیق ممکن است به رشتهای از گفتوگوهای ایستا تبدیل شود.
فیلم همیشه از این خطر نمیگریزد، اما کارگردانی لومت تلاش میکند با تغییر زاویهٔ نگاه، جابهجایی میان کوپهها و تنظیم دقیق میزانسن، صحنهها را از یکنواختی کامل دور نگه دارد. در لحظههایی که تحقیق شکل گفتوگویی پیدا میکند، توجه به چهرهها و واکنشهای کوچک، اطلاعات را به کنشی دیداری بدل میسازد.
« او کارآگاه را با دقتی وسواسگونه، حرکاتی نمایشی و نوعی اعتمادبهنفس نامتعارف میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
لحن فیلم نیز میان جدیت و بازیگوشی در نوسان است. از یک سو، قتل و فضای برفی به داستان سنگینی و تهدید میدهند؛ از سوی دیگر، برخی رفتارهای اغراقآمیز و مناسبات پرزرقوبرق مسافران، حالوهوایی نزدیک به نمایشهای کلاسیک و اندکی طنزآمیز ایجاد میکند. این دوگانگی برای همه دلپذیر نیست. تماشاگرانی که از معمایی خشک و واقعگرا انتظار دارند ممکن است از سبکپردازی اثر فاصله بگیرند، اما کسانی که با قراردادهای داستانهای کارآگاهی کلاسیک همراهاند، احتمالاً همین لحن را بخشی از جذابیت آن میدانند.
ریتم؛ بهایی برای دقت و مکث کندی ریتم، مهمترین مانع ارتباطی فیلم است. اثر برای معرفی شخصیتها و مرور روایتهای آنان وقت زیادی صرف میکند و بخشهایی از تحقیق با تکرار پرسشها و پاسخها پیش میرود. این مکثها گاهی به ایجاد تعلیق و فرصتدادن برای تأمل کمک میکنند، اما در جاهایی نیز انرژی روایت را کاهش میدهند.
بهویژه اگر تماشاگر انتظار داشته باشد هر صحنه اطلاعات تازه یا پیشرفتی محسوس در پرونده عرضه کند، طولانیبودن بعضی گفتوگوها میتواند خستهکننده شود. با این حال، آهستگی فیلم همیشه نشانهٔ بیتحرکی نیست. بخشی از آن از شیوهٔ تماشای معما میآید: باید به تفاوت لحنها، واکنشهای کوتاه و جزئیاتی توجه کرد که ممکن است در روایت پرشتاب نادیده بمانند.
مسئله آنجاست که فیلم همیشه میان مکثِ معنادار و امتداد بیش از اندازه تعادل کاملی برقرار نمیکند. به همین دلیل، تجربهٔ تماشای آن به میزان علاقهٔ مخاطب به قصهگویی کلاسیک وابسته است؛ علاقهمندان این سبک ممکن است از فرصت وارسی سرنخها لذت ببرند، اما تماشاگر کمحوصله احتمالاً با بخشهایی از میانهٔ فیلم دشوارتر کنار میآید.
« لحن فیلم نیز میان جدیت و بازیگوشی در نوسان است. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «قتل در قطار سریعالسیر شرق» اثری خوشساخت و پرزرقوبرق در سنت معمای کلاسیک است؛ فیلمی که از فضای محصور قطار، گروه بازیگران پرشمار و معمایی پُر از مظنون برای ساختن تجربهای مبتنی بر کنجکاوی بهره میبرد. جذابیت آن بیش از هر چیز در دعوت تماشاگر به مشاهده و حدسزدن، در طراحی چشمنواز محیط و در حضور متمایز بازیگران نهفته است.
اجرای آلبرت فینی از پوآرو نیز، با همهٔ اغراق و اداهایش، به فیلم هویتی ویژه میبخشد. در مقابل، ریتم آهسته و برخی تأکیدهای نمایشی ممکن است برای مخاطبی که درام پرشتاب یا واقعگرایی روانشناختی میخواهد، خستهکننده باشد. با این همه، فیلم در ساختن فضای رازآلود و حفظ کشش معما تا پایان مسیر خود موفق است.
تماشاگرانی که از جزئیات، بازیهای پررنگ و الگوی «چه کسی مرتکب شده؟» لذت میبرند، در این سفر سینمایی هم مجلل و هم پرتعلیق، همراهی دلپذیری خواهند یافت.
« اجرای آلبرت فینی از پوآرو نیز، با همهٔ اغراق و اداهایش، به فیلم هویتی ویژه میبخشد. »



ثبت دیدگاه