نقد و بررسی
نقد نخبگان قاتل (Killer Elite) | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتِ تعقیب و گریز «Killer Elite» از همان ابتدا خود را در قلمرو تریلرهای جاسوسی و عملیات مخفیانه جای میدهد؛ جهانی که در آن اعتماد شکننده است، وفاداری هزینه دارد و هر مأموریت ممکن است به زنجیرهای از تصمیمهای ناگزیر بدل شود. دنی، مأمور پیشین نیروهای ویژه، پس از کنارهگیری از زندگی پرخشونت خود، با بحرانی روبهرو میشود که او را دوباره به میدان بازمیگرداند.
حضور هانتر، استاد و همراه دیرینش، به این بازگشت وجهی شخصی میبخشد؛ اما فیلم بهسرعت از انگیزهای عاطفی به سوی شبکهای پیچیده از تعقیب، معامله و درگیری حرکت میکند. این شتاب در آغاز، انرژی قابلتوجهی ایجاد میکند. تماشاگر بهندرت فرصت مییابد در یک موقعیت ثابت بماند و فیلم پیوسته اطلاعات تازهای درباره مأموریت و نیروهای درگیر عرضه میکند.
بااینحال، همین فشردگی گاهی به زیان وضوح دراماتیک تمام میشود: روایت آنقدر در پی رساندن شخصیتها به گره بعدی است که بعضی رخدادها پیش از آنکه معنای عاطفی یا اخلاقی خود را پیدا کنند، جای خود را به حادثهای تازه میدهند. جغرافیای پرتحرک، نه همیشه زنده حرکت میان استرالیا، پاریس، لندن و خاورمیانه به فیلم مقیاسی بینالمللی میدهد و از تکراری شدن فضای عملیات جلوگیری میکند.
تغییر مکانها همچنین حس گستردگی یک تعقیب چندلایه را تقویت میکند؛ گویی شخصیتها در شبکهای از مرزها و حوزههای نفوذ گرفتار شدهاند و هیچ نقطهای واقعاً امن نیست. در بهترین لحظهها، جابهجایی جغرافیایی بخشی از تعلیق میشود: مسیرها و مکانهای تازه، امکان رویاروییهای پیشبینیناپذیر را پیش چشم میآورند.
« این شتاب در آغاز، انرژی قابلتوجهی ایجاد میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما فیلم همیشه از این ظرفیت بهره نمیگیرد. شهرها بیشتر به ایستگاههایی برای پیشبرد مأموریت بدل میشوند تا فضاهایی با شخصیت مستقل. پاریس، لندن یا استرالیا در بسیاری از صحنهها از نشانههای تصویری و معماری فراتر نمیروند و کمتر بر رفتار یا حالوهوای قهرمانان اثر میگذارند. بنابراین، گستردگی جغرافیایی به فیلم تحرک میدهد، اما الزاماً عمق نمیبخشد؛ جهان داستان بزرگ به نظر میرسد، ولی گاه احساس میشود که تنها برای عبور از یک عملیات به عملیات دیگر ساخته شده است.
اکشنِ مبتنی بر بدن و خطر نقطه قوت آشکار فیلم در صحنههای درگیری آن است. اکشن «Killer Elite» معمولاً بر برخورد فیزیکی، خستگی بدن و امکان واقعیِ آسیب تکیه دارد؛ نه صرفاً بر نمایش بیوقفه انفجار و جلوههای پرزرقوبرق. این انتخاب به زدوخوردها نوعی وزن میدهد. شخصیتها در مبارزه فقط حرکتهای نمایشی اجرا نمیکنند؛ برای غلبه بر حریف باید از محیط، زمانبندی و واکنشهای سریع بهره بگیرند.
نتیجه، لحظاتی است که خشونت در آنها ملموس و تا حدی فرساینده به نظر میرسد. بااینهمه، فیلم گاهی در امتداد دادن صحنههای اکشن بیش از اندازه مکث میکند. درگیریهایی که با ضرباهنگی مؤثر آغاز میشوند، ممکن است پس از تثبیت برتری یا خطر، دوباره همان کشمکش را تکرار کنند. این کشآمدن، بهویژه در فیلمی که خود از انباشت مأموریتها و خطوط روایی رنج میبرد، ریتم کلی را نامتوازن میسازد.
بهترین صحنهها آنهایی هستند که اکشن را از دل موقعیت و شخصیت بیرون میآورند؛ نه آنهایی که صرفاً برای افزودن یک قطعه پرتحرک به روایت طراحی شدهاند. دنی و هانتر؛ پیوندی با فرصت محدود رابطه دنی و هانتر قرار است مرکز عاطفی فیلم باشد. این پیوند، مأموریت را از قراردادی حرفهای به مسئلهای شخصی تبدیل میکند و توضیح میدهد چرا دنی بار دیگر حاضر است خطر کند.
« اما فیلم همیشه از این ظرفیت بهره نمیگیرد. »
شخصیتها و اجرا
رابرت دنیرو به هانتر وقار و تجربهای آرام میبخشد؛ حضوری که حتی در لحظات کوتاه نیز گذشتهای مشترک و نوعی صمیمیت دیرپا را القا میکند. در سوی دیگر، جیسون استاتهام دنی را با خویشتنداری و نوعی خستگی پنهان بازی میکند؛ مردی که میکوشد خشونت حرفهای را پشت سر بگذارد، اما در عمل هنوز از آن جدا نشده است.
مشکل اینجاست که فیلم برای پرورش رابطه آنها زمان کافی نمیگذارد. پیوند استاد و شاگرد بیشتر از طریق اطلاعات داستانی و اشاره به گذشته معرفی میشود تا از راه لحظههای مشترکِ دقیق و ماندگار. ازاینرو، انگیزه عاطفی دنی قابلفهم است، اما شدت احساسی آن همیشه به اندازهای نیست که بار سنگین مأموریت را حمل کند.
فیلم از ما میخواهد اهمیت این رابطه را بپذیریم، حال آنکه فرصت اندکی برای تجربه و لمس آن فراهم میکند. تقابل اخلاقی و مرزهای مبهم قهرمانی یکی از جالبترین ظرفیتهای داستان در این است که تقابل را به جدال ساده میان قهرمان و شرور فرو نمیکاهد. شخصیتها در جهان مأموریتهای پنهانی، بر اساس وفاداریها و تعهدهایی عمل میکنند که همیشه با تعریف متعارف عدالت سازگار نیست.
همین امر به فضای فیلم خاکستریتری میدهد: کنشگران ممکن است برای خود دلیل داشته باشند، اما داشتن دلیل به معنای بیگناهی نیست. فیلم گاهی بهدرستی نشان میدهد که خشونتِ سازمانیافته چگونه افراد را در چرخهای از انتقام، وظیفه و اطاعت گرفتار میکند. بااینحال، این لایه اخلاقی به اندازهای که وعده میدهد بسط نمییابد.
« مشکل اینجاست که فیلم برای پرورش رابطه آنها زمان کافی نمیگذارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روایت فرصت چندانی برای پرسیدن این ندارد که آیا مأموریتها واقعاً ضروریاند، چه کسانی از آنها سود میبرند یا مسئولیت تصمیمها بر دوش چه کسی است. این پرسشها در حاشیه باقی میمانند، در حالی که حرکت قصه به سوی رویارویی بعدی ادامه دارد. در نتیجه، فیلم به پیچیدگی اخلاقی اشاره میکند، اما همیشه حاضر نیست در آن مکث کند.
گروه بازیگران و شخصیتهای پیرامونی حضور جیسون استاتهام، کلایو اوون و رابرت دنیرو به فیلم وزن میبخشد، اما حاصل کار بیش از آنکه بر تفاوتهای گسترده در شیوه بازی متکی باشد، بر برخورد شخصیتها و انتظاراتی استوار است که نام بازیگران برمیانگیزند. استاتهام در محدوده آشنای قهرمان عملگرا و کمحرف، حضوری مطمئن دارد.
اوون به فضای تقابل، نوعی خونسردی و انضباط میافزاید و بهواسطه حضورش، تعقیب و رویاروییها از قالب یک پیگرد یکطرفه فاصله میگیرند. دنیرو نیز با تجربه و اطمینان خود، حتی در نقشی محدودتر، مرکز ثقل عاطفی روایت را تقویت میکند. در مقابل، شخصیتهای فرعی اغلب بیشتر کارکرد دارند تا زندگی مستقل.
آنها اطلاعات میرسانند، مانعی تازه ایجاد میکنند یا بخشی از زنجیره مأموریت را پیش میبرند؛ اما کمتر به انگیزهها و تناقضهای شخصیشان پرداخته میشود. شخصیتهای زن نیز از همین محدودیت رنج میبرند: حضورشان میتواند به قهرمانان انگیزه یا آسیبپذیری بدهد، اما فیلم برای شکلگیری هویتی فراتر از این نقشها مجال چندانی اختصاص نمیدهد.
« این پرسشها در حاشیه باقی میمانند، در حالی که حرکت قصه به سوی رویارویی بعدی ادامه دارد. »
قوتها و کاستیها
به این ترتیب، جهان پنهان داستان پرجمعیت به نظر میرسد، ولی فقط چند چهره معدود واقعاً در ذهن میمانند. ریتم، تعلیق و غافلگیری «Killer Elite» پیوسته در تلاش است میان اطلاعات توطئهآمیز و صحنههای عملیاتی تعادل برقرار کند. این ساختار، برای تریلری که بر بازی موشوگربهای تکیه دارد، در اصل مناسب است: هر کشف میتواند جهت تعقیب را تغییر دهد و هر رویارویی، خطر را بالاتر ببرد.
بااینحال، گاهی پیچیدگی طرح از روشنی انگیزهها جلو میزند. نامها، گروهها و ارتباطهای تازه پشت سر هم وارد میشوند، بیآنکه همیشه فرصت کافی برای نشستن در ذهن مخاطب پیدا کنند. از سوی دیگر، بخشی از چرخشهای داستانی را میتوان پیش از وقوع حدس زد. فیلم در ایجاد تنش لحظهای توانمندتر از ساختن غافلگیری ماندگار است.
حتی وقتی نتیجه یک تقابل قطعی نیست، الگوی کلی حرکت داستان برای تماشاگر آشنا میشود. این پیشبینیپذیری لزوماً همه لذت تماشا را از میان نمیبرد؛ اما از نیروی تعلیق میکاهد و باعث میشود فیلم بیش از آنکه در حافظه بهعنوان روایتی رازآلود باقی بماند، با چند صحنه اکشن و حضور بازیگرانش به یاد آورده شود.
جمعبندی «Killer Elite» تریلری پرتحرک است که از رابطه استاد و شاگرد، شبکهای از مأموریتهای مخفی و تعقیبی بینالمللی برای ساختن روایتی پرتنش بهره میگیرد. درگیریهای فیزیکی و حضور بازیگران شناختهشده به آن انرژی میدهند و مرزهای مبهم اخلاقی، دستکم در سطح ایده، آن را از اکشن کاملاً سادهانگارانه دور میکنند.
« به این ترتیب، جهان پنهان داستان پرجمعیت به نظر میرسد، ولی فقط چند چهره معدود واقعاً در ذهن میمانند. »
جمعبندی
در مقابل، شتاب در پرداخت پیوندهای عاطفی، کمعمقی شخصیتهای فرعی و پیچیدگیای که گاهی جای وضوح را میگیرد، مانع از آن میشوند که فیلم به اثری عمیقتر بدل شود. حاصل، فیلمی سرگرمکننده و خوشساخت در لحظههای عملیاتی است که ظرفیتهای دراماتیک خود را میشناسد، اما کمتر از آنچه میتوانست به آنها مجال رشد میدهد.



ثبت دیدگاه