نقد و بررسی
نقد دیوانگانی چند (Multiple Maniacs) | 1970
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در جهان جان واترز «Multiple Maniacs» ساختهٔ ۱۹۷۰، دومین فیلم بلند جان واترز و نخستین فیلم ناطق اوست؛ اثری مستقل که در بالتیمور ساخته شد و ردّ دستِ کارگردان در نویسندگی، فیلمبرداری، تدوین و دیگر بخشهای تولیدش نیز پیداست. این پیشینه را میتوان در نتیجه دید: فیلم نه صیقلی و مهارشده، بلکه خام، پرخاشگر و آشکارا مشتاقِ برهمزدن قواعد است.
واترز در اینجا هنوز به دنبال ساختن روایتی خوشساخت و متعارف نیست؛ او تماشاگر را به نمایشی نامتعارف دعوت میکند که هم قصه دارد و هم مدام از منطق قصهگویی سر باز میزند. نمایش درون نمایش هستهٔ داستان، گروهی است که با نام «کاروانِ انحرافات» نمایشی سیار برپا میکند؛ سرگرمیای که ظاهرش مردم را به تماشا میکشاند، اما پشت آن نقشههایی برای فریب و غارت جریان دارد.
این ایده بیش از آنکه صرفاً وسیلهای برای پیشبرد ماجرا باشد، کلید فهم شکل فیلم است: هر شخصیت نقشی را بازی میکند، هر صحنه وعدهٔ یک نمایش تازه را میدهد و تماشاگرِ درون فیلم، همچون مخاطب بیرونی، نمیداند تا چه اندازه باید آنچه را میبیند جدی بگیرد. واترز با این ساختار، مرز میان تماشا و مشارکت را ناآرام میکند.
« واترز با این ساختار، مرز میان تماشا و مشارکت را ناآرام میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مخاطبان نمایش در جهان فیلم بهسادگی فریب میخورند؛ تماشاگر فیلم نیز در برابر موقعیتهایی قرار میگیرد که ممکن است هم خندهدار باشند و هم آزارنده. این بازیِ آینهوار، از نقاط قوت اثر است: فیلم تنها دربارهٔ آدمهایی عجیب نیست، بلکه دربارهٔ میل به دیدنِ امر عجیب نیز هست. دیواین و نیروی اجرایی فیلم حضور دیواین مرکز ثقل فیلم است.
او نقش رهبری را بازی میکند که پس از آشکار شدن خیانت معشوقش، راه انتقام را در پیش میگیرد؛ اما جذابیت اجرایش در آن نیست که شخصیتی واقعگرا یا روانشناختیِ دقیق بسازد. دیواین با اغراق در صدا، حرکت و حالت چهره، شخصیتی میآفریند که گویی از همان ابتدا روی صحنه ایستاده است. خشم او نیز بیشتر به نیرویی نمایشی میماند تا واکنشی روزمره: بزرگ، پرزرقوبرق و بیاعتنا به اندازههای متعارف.
در کنار او، بازیگران گروه هم به این جهانِ نمایشی شکل میدهند. چهرههای آشنای آثار واترز، از جمله دیوید لوخری، مینک استول، کوکی مولر و ادیت مَسی، در فضایی بازی میکنند که طبیعینمایی را هدف خود قرار نداده است. بازیها پرانرژی و گاه عامدانه زمختاند؛ همین کیفیت به موقعیتها جان میدهد و حسِ یک گروه کوچکِ همدل را منتقل میکند که با امکانات اندک، نمایشی سرکش و شخصی برپا کردهاند.
« دیواین و نیروی اجرایی فیلم حضور دیواین مرکز ثقل فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
طنز سیاه و مرزهای ذوق طنز فیلم از تضاد میان لحن جدیِ شخصیتها و نامعقولبودنِ موقعیتها زاده میشود. خشونت و خیانت در کنار لحظات مضحک قرار میگیرند؛ آنچه باید هولناک باشد گاهی به شوخی بدل میشود و آنچه شبیه شوخی آغاز شده، ناگهان حالتی زننده یا تهدیدآمیز پیدا میکند. این جابهجاییِ پیوسته، تماشاگر را از واکنش آسوده محروم میسازد: خندیدن ممکن است، اما خنده هیچگاه کاملاً بیدغدغه نیست.
فیلم همچنین با اخلاقِ رایج و احترامِ مرسوم به نهادهای اجتماعی و مذهبی سرِ سازگاری ندارد. این بیپروایی صرفاً برای شوکهکردن نیست؛ بخشی از شیوهٔ واترز برای وارونهکردنِ نظمِ پذیرفتهشده است. بااینحال، اثر همیشه در این بازی موفق نیست. برخی شوخیها بهجای آنکه معنایی تازه بسازند، تنها بر شدتِ زنندگی تکیه میکنند.
برای تماشاگرانی که طنز را در ظرافت یا انسجام میجویند، این اصرار بر بیملاحظهبودن ممکن است فرساینده شود. تصویر، صدا و حسِ آشفتگی فیلمبرداری و تدوینِ خام، گاه کیفیتی نزدیک به ثبتِ یک اجرای زنده دارند. تصویرها کمتر میکوشند جهان را زیبا یا بینقص جلوه دهند؛ در عوض، حسِ حضور در مکانی ناآرام را تقویت میکنند، جایی که اتفاقها میتوانند ناگهان از کنترل خارج شوند.
« طنز سیاه و مرزهای ذوق طنز فیلم از تضاد میان لحن جدیِ شخصیتها و نامعقولبودنِ موقعیتها زاده میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این زبری، با روحیهٔ گروه و نمایش سیار سازگار است و به فیلم هویتی میبخشد که نمیتوان آن را با جلوهٔ فنیِ پرطمطراق اشتباه گرفت. در عین حال، همین شیوه گاهی به ناهماهنگی میانجامد. گذر میان صحنهها همواره روان نیست و پیوند روایی بعضی بخشها سست به نظر میرسد. فیلم بیشتر به زنجیرهای از رخدادها و تصویرهای هذیانی شباهت دارد تا مسیری حسابشده که هر ایستگاهش ضرورت دراماتیک روشنی داشته باشد.
حاصل، فضایی رؤیاگون است؛ اما رؤیایی که گاه بهجای برانگیختن کنجکاوی، رشتهٔ توجه را از دست تماشاگر میگیرد. ریتم و پراکندگی روایت یکی از کاستیهای اصلی اثر، توازن ناپایدار میان شوخی، خشونت و پیشبرد داستان است. برخی صحنهها آنقدر بر موقعیت خود مکث میکنند که اثرِ غافلگیریشان پیش از پایان از میان میرود.
در بخشهایی، فیلم با سرعتی بیقرار از یک ایده به ایدهٔ دیگر میجهد؛ در بخشهایی دیگر، در همان ایده میماند و از حرکت بازمیایستد. این ناهمواری، هم بخشی از جذابیتِ عصبیِ فیلم است و هم دلیلی برای آنکه تماشایش ممکن است خستهکننده شود. بااینهمه، پراکندگی را نمیتوان صرفاً خطایی فنی دانست.
« در عین حال، همین شیوه گاهی به ناهماهنگی میانجامد. »
قوتها و کاستیها
فیلم آگاهانه از نظمِ رواییِ مطمئن فاصله میگیرد و به منطقِ نمایشِ آشفته نزدیک میشود. مسئله اینجاست که میان آشوبِ خلاق و بیسامانیِ کماثر همیشه فاصلهای باریک وجود دارد؛ «Multiple Maniacs» بارها از این مرز عبور میکند و همین نوسان، تجربهای نابرابر اما بهیادماندنی میسازد. تجربهٔ تماشا و مخاطب مناسب این فیلم برای کسی که به قصهگویی کلاسیک، تحول شخصیتها با انگیزههای روشن یا طنزِ خوشرفتار نیاز دارد، انتخاب آسانی نیست.
تصاویر شوکهکننده، شوخیهای تند و موقعیتهای نامتعارف ممکن است بیشتر گیجکننده یا چندشآور به نظر برسند تا خندهدار. در مقابل، تماشاگر علاقهمند به سینمای مستقلِ بیپروا، زیباییشناسیِ عامدانهٔ زبر و طنزی که از مرزهای ذوق عبور میکند، احتمالاً از انرژی ناآرام فیلم بهره خواهد برد.
بهتر است اثر را نه همچون معمایی روایی که باید همهٔ اجزایش بینقص به هم متصل شوند، بلکه همچون اجرای گروهیِ سرکش تماشا کرد. در این چارچوب، نوسان لحن و حتی بعضی مکثهای طولانی بخشی از تجربهاند؛ هرچند این نگاه نیز همهٔ ضعفهای ریتم و روایت را از میان نمیبرد. جمعبندی «Multiple Maniacs» فیلمی آشفته، تئاتری و بیپرواست که قوتش را بیش از هر چیز از شخصیتِ اجراییِ دیواین، طنز سیاه و فضای سرکش خود میگیرد.
« فیلم آگاهانه از نظمِ رواییِ مطمئن فاصله میگیرد و به منطقِ نمایشِ آشفته نزدیک میشود. »
جمعبندی
جان واترز جهان کوچکی میسازد که در آن نمایش، فریب، انتقام و میل به شوکهکردن در هم میآمیزند؛ جهانی که هم میتواند خنده برانگیزد و هم تماشاگر را پس بزند. روایت پراکنده و بعضی صحنههای کشدار مانع از آناند که اثر برای همه جذاب باشد، اما خامی و ناهنجاریاش نیز همان چیزی است که آن را از محصولی معمولی جدا میکند.
فیلمی نامتوازن، اما صاحب صدایی مستقل؛ تجربهای که بیش از آنکه بخواهد دلپذیر باشد، میخواهد در حافظه بماند.
« فیلمی نامتوازن، اما صاحب صدایی مستقل؛ تجربهای که بیش از آنکه بخواهد دلپذیر باشد، میخواهد در حافظه بماند. »



ثبت دیدگاه