نقد و بررسی
نقد ۵۴ (54) | 1998
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
درخششِ سطح و سایهٔ پشت آن «۵۴» ساختهٔ مارک کریستوفر، بیش از آنکه روایتی کلاسیک و خوشساخت دربارهٔ صعود و سقوط باشد، تجربهای از ورود به جهانی پرنور و لغزنده است؛ جهانی که موسیقی دیسکو، پول، شهرت و میل در آن بههم میپیوندند. فیلم از شین، جوانی برخاسته از نیوجرسی، پیروی میکند که با ورود به کلوب افسانهای استودیو ۵۴ ناگهان در مرکز منظرهای قرار میگیرد که پیشتر فقط از دور میتوانست تماشایش کند.
این نقطهٔ آغاز، ظرفیت یک داستان جذاب دربارهٔ جاذبهٔ شهرت و بهای پذیرفتهشدن را دارد؛ اما فیلم در نسخهٔ سینمایی خود بارها میان ثبتِ حالوهوا و پیشبردن درام مردد میماند. با این همه، همین ناتمامی بخشی از تجربهٔ تماشای فیلم است. «۵۴» مخاطب را به اتاقی تاریک، پر از نورهای رنگی و موسیقی بلند میبرد و اجازه میدهد مدتی در شور و آشوب آن بماند؛ حتی اگر نتواند همیشه این فضا را به روایتی منسجم و عمیق پیوند دهد.
استودیو ۵۴ بهمثابه جهان مستقل کلوب در فیلم صرفاً محل وقوع ماجرا نیست؛ نیرویی است که رفتار شخصیتها را شکل میدهد. ورودی، صف، پیشخوان بار، بخش ویژه و کف رقص هرکدام درجاتی از دسترسی و منزلت را نمایندگی میکنند. آدمها در این جهان نه فقط برای خوشگذرانی، بلکه برای دیدهشدن و نزدیکشدن به قدرت به آنجا میآیند.
انتخابشدن شین از میان جمعیت، نخستین نشانه از آن است که استودیو ۵۴ چگونه میتواند میل به تعلق را با وعدهٔ امتیاز و شهرت درهم بیامیزد. فیلم در بازآفرینی این فضا تواناست. نورهای تند، لباسهای درخشان، چهرههای آراسته و رفتوآمد بیوقفه، تصویری پرجنبوجوش میسازند که تماشاگر را از همان ابتدا درگیر میکند.
« با این همه، همین ناتمامی بخشی از تجربهٔ تماشای فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کلوب، با همهٔ جلوهگریاش، مکان امنی نیست؛ جذابیتش از همان مرزی نیرو میگیرد که میان آزادی و بهرهکشی، جشن و فرسودگی، و پذیرش و طردشدن کشیده شده است. شین و خیالِ دگرگونشدن شین با نگاهی سادهدلانه به این جهان نزدیک میشود. او در آغاز بیش از آنکه طرحی روشن برای آینده داشته باشد، مشتاق است از زندگی محدود و آشنای خود بیرون بزند.
کلوب برایش دریچهای است به سوی امکان دیگری: شغلی پرزرقوبرق، آشنایی با آدمهای مشهور و تصورِ آنکه میتواند از جایگاه معمولی خود فراتر برود. این آرزو، شخصیت را به نقطهٔ اتصال مناسبی میان تماشاگر و فضای فیلم بدل میکند؛ ما نیز همراه او با قواعد نانوشتهٔ این جهان آشنا میشویم. بااینحال، پرداخت شین همیشه به اندازهٔ موقعیت دراماتیکش دقیق نیست.
فیلم او را میان معصومیت، جاهطلبی و سازگاری با محیط قرار میدهد، اما گاه فرصت کافی برای روشنکردن کشمکشهای درونیاش پیدا نمیکند. در نتیجه، برخی تغییرها بیشتر محصول فشارهای داستانی به نظر میرسند تا پیامد فرایندی که با حوصله در شخصیت شکل گرفته باشد. رایان فیلیپه از جذابیت ظاهری و آسیبپذیری لازم برای نقش برخوردار است، اما این ظرفیت در نسخهٔ سینمایی مجال کامل نمییابد.
شخصیتهای پیرامونی و لحظههای زنده در کنار شین، استیو روبل حضوری پررنگ دارد: مدیری که هم میزبان این جهان است و هم یکی از نیروهای تعیینکنندهٔ قواعد آن. مایک مایرز به نقش او ترکیبی از شوخطبعی، خودنمایی و بیرحمی میبخشد. استیو با چند نگاه یا جمله میتواند حالوهوای صحنه را عوض کند؛ گویی مهمانی را اداره میکند، اما همزمان از فاصلهای امن نظارهگر آدمهایی است که برای جلب توجهش رقابت میکنند.
« شین و خیالِ دگرگونشدن شین با نگاهی سادهدلانه به این جهان نزدیک میشود. »
شخصیتها و اجرا
آنیتا و گرگ نیز به فیلم بُعد انسانیتری میدهند. رابطهٔ آنان با شین، فضای داستان را از منظرهای صرفاً باشکوه بیرون میکشد و به آن حس نزدیکی، رقابت و وابستگی میبخشد. سالما هایک و برِکین مایر در نقشهایشان انرژی و رنگ وارد فیلم میکنند، هرچند پیوندهای میان این سه شخصیت در روایت سینمایی گاهی شتابزده و کمتوسعه باقی میماند.
بارمنها و کارکنان کلوب، با ظاهرها و رفتارهای متمایزشان، اغلب بهیادماندنیترین لحظههای کوچک را میسازند؛ آدمهایی که حضورشان به فیلم بافت میدهد، حتی وقتی قصه از پرداخت کامل آنان بازمیماند. ریتم، تدوین و پیوندهای گسسته ضعف اصلی «۵۴» در نسخهٔ سینمایی، فاصلهٔ میان غنای جهان تصویری و استواری روایت است.
داستان ایدههای فراوانی را پیش میکشد: صعود اجتماعی، مناسبات قدرت، شهرت، مصرف مواد، میل و هویت. اما این مضمونها همیشه به یک خط روایی واحد متصل نمیشوند. فیلم گاه از رویدادی به رویداد دیگر میپرد، بیآنکه برای هر تغییر زمینهسازی دراماتیک کافی فراهم کند. از همین رو، بخشهایی از آن بیشتر شبیه رشتهای از صحنههای پرتحرکاند تا اجزای ضروری یک قوس داستانی.
تدوین نیز در این ناهماهنگی سهم دارد. بعضی گذارها ناگهانیاند و برخی موقعیتها پیش از آنکه اثر عاطفی خود را بگذارند، پایان مییابند. این شتاب گاهی با آشوب شبانهٔ کلوب تناسب دارد، اما در مجموع نمیتواند جایگزین انسجام روایی شود. تماشاگر ممکن است تصاویر و آهنگها را بهروشنی به خاطر بسپارد، در حالی که مسیر دقیق تحول شخصیتها در ذهنش کمرنگ بماند.
« آنیتا و گرگ نیز به فیلم بُعد انسانیتری میدهند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
پایان یک دوره، نه فقط یک مهمانی یکی از جذابترین لایههای فیلم، حس تاریخیِ زوال است. استودیو ۵۴ در این روایت تنها بهشت شبانهای پر از رقص و تجمل نیست؛ جهان محدودی است که بهنظر میرسد نمیتواند تا ابد دوام بیاورد. از همینجا، شور صحنهها با نوعی اندوه پنهان همراه میشود. هرچه مهمانی پرجنبوجوشتر است، امکانِ ازدسترفتن آن نیز محسوستر میشود.
فیلم در بهترین لحظههایش، این دو حس را همزمان نگه میدارد: سرخوشیِ اکنون و آگاهی مبهم از پایان. این بُعد، «۵۴» را از یک نمایش نوستالژیکِ لباس و موسیقی فراتر میبرد. بااینحال، مضمون اجتماعیِ کلوب—اینکه چه کسانی حق ورود دارند، چه کسانی به حاشیه رانده میشوند و چه نوع زیبایی یا ثروتی درهایش را میگشاید—میتوانست با دقت بیشتری دنبال شود.
فیلم نشانههایی از این نقد را دارد، اما در نسخهٔ سینمایی گاه زیر برقِ صحنهآرایی و آهنگها ناپدید میشود. نسخهها و تفاوتِ تجربه «۵۴» فیلمی است که تجربهٔ تماشایش به نسخهای که دیده میشود وابستگی مهمی دارد. نسخهٔ کارگردان که سالها بعد منتشر شد، بخشهایی از روابط و مضمونهای حذفشده را بازمیگرداند و به شین و شخصیتهای پیرامونش فضای بیشتری برای پیچیدگی میدهد.
این تفاوت فقط در طول فیلم خلاصه نمیشود؛ تأکید روایی و لحن آن نیز تغییر میکند. نسخهٔ سینمایی بیش از اندازه به نمایشِ محیط و مسیر صعود تکیه دارد، حال آنکه نسخهٔ کارگردان به پیوندهای عاطفی و تناقضهای شخصیتها نزدیکتر میشود. برای کسی که فیلم را بهعنوان درامی منسجم دربارهٔ آدمهای گرفتار در یک جهان افراطی میجوید، نسخهٔ کارگردان تجربهٔ کاملتری فراهم میآورد.
« پایان یک دوره، نه فقط یک مهمانی یکی از جذابترین لایههای فیلم، حس تاریخیِ زوال است. »
قوتها و کاستیها
اما حتی در آن نیز جذابیت اصلی فیلم همچنان در ترکیبِ فضا، موسیقی و اندوهی است که زیر ظاهر پرزرقوبرقش جریان دارد، نه در پیرنگی بینقص و بیوقفه. جمعبندی «۵۴» اثری نابرابر اما دیدنی است: فیلمی که در فضاسازی، موسیقی و بازآفرینی جذابیتِ یک کلوب افسانهای دستاوردهای چشمگیری دارد، اما در روایت و پرورش شخصیتها به همان اندازه موفق نیست.
نورهای رنگی و آدمهای پرجنبوجوشش بهیاد میمانند؛ در مقابل، خط داستانی گاه پراکنده میشود و برخی مضمونهای مهم را نیمهکاره رها میکند. بااینحال، زیر زرقوبرق فیلم پرسشی جدی نهفته است: وقتی پذیرفتهشدن به نمایشدادن خود و جلب توجه صاحبان قدرت وابسته باشد، فرد برای ماندن در آن جهان چه چیزهایی را از دست میدهد؟
«۵۴» پاسخ این پرسش را همیشه با ظرافت نمیپروراند، اما آن را در دل موسیقی، مهمانی و شلوغیاش زنده نگه میدارد. همین کشاکش میان لذت و خلأ، به فیلم هویتی میدهد که فراتر از تصویر یک شبنشینی باشکوه باقی میماند.
« ۵۴» پاسخ این پرسش را همیشه با ظرافت نمیپروراند، اما آن را در دل موسیقی، مهمانی و شلوغیاش زنده نگه میدارد. »



ثبت دیدگاه