نقد و بررسی
نقد One Day as a Lion | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای میان درماندگی و جسارت «One Day as a Lion» کمدی جناییای است که از دل موقعیتی آشنا آغاز میشود: جکی پاورز، خلافکاری کمتجربه و نهچندان کارآمد، برای فراهمکردن پول لازم جهت کمک به پسرش وارد مأموریتی خطرناک میشود. برخورد او با والتر، مردی سرسخت و بدهکار، بهسرعت اوضاع را از کنترل خارج میکند و پیشخدمتی به نام لولا را نیز ناخواسته وارد ماجرا میسازد.
از این نقطه، فیلم میان تعقیبوگریز، معاملههای مشکوک و پیوندی غیرمنتظره حرکت میکند، بیآنکه قصد داشته باشد داستانی واقعگرایانه یا تریلری پرتنش ارائه دهد. هستهی روایی فیلم نه در پیچیدگی نقشهها، بلکه در تضاد میان تصویری است که جکی از خود میخواهد بسازد و واقعیتی است که مدام از او جلو میزند.
او خود را مردی آمادهی هر خطر میپندارد، اما تصمیمهایش بیشتر از آنکه نشانهی مهارت باشند، حاصل شتاب و استیصالاند. همین شکاف، به قصه امکان میدهد که خشونت و تهدید را با لحظاتی کمیک درآمیزد؛ هرچند این آمیزش همیشه به تعادل نمیرسد. جکی؛ خلافکاری که قهرمان از آب درنمیآید اسکات کان جکی را به شکل ضدقهرمانی شکستخورده میسازد، نه آدمی زیرک و مسلط که فقط در موقعیتی دشوار گرفتار شده باشد.
او دستوپاچلفتی است، در خواندن آدمها چندان توانا نیست و معمولاً زمانی میفهمد اوضاع بدتر شده که دیگر فرصتی برای اصلاحش باقی نمانده است. این انتخاب، امتیاز مهم فیلم است: جکی قرار نیست تماشاگر را با مهارتهایش مجذوب کند؛ جذابیتش از تلاش صادقانه و ناشیانهاش برای انجام کاری درست میآید.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در زیر لایهی کمدی، دغدغهای خانوادگی قرار دارد. جکی میخواهد پسرش مسیری را که خود در آن افتاده تکرار نکند، اما ابزارهایی که برای کمک به او به کار میگیرد همان ابزارهای جهان مجرمانهاند. این تناقض میتوانست به درامی پرمایه دربارهی میراث پدران و دشواری گسستن از گذشته بدل شود. فیلم ایده را بهروشنی مطرح میکند، اما برای پرورش رابطهی پدر و پسر و پیامدهای اخلاقی انتخابهای جکی مکث چندانی ندارد.
نتیجه، شخصیتی دوستداشتنی اما کمتر ژرف از ظرفیتی است که premise داستان وعده میدهد. لولا؛ نیرویی که صحنه را تغییر میدهد ماریان رندون در نقش لولا برجستهترین حضور فیلم را دارد. بازی او بر اغراق و نمایش آشکار تکیه نمیکند؛ خشکی، مکثها و واکنشهای کوچک، تصویری از زنی میسازند که بدبینیاش سپری در برابر ناامیدی شده است.
لولا صرفاً گروگانی نیست که جکی با خود میبرد. او خواستهها، ناکامیها و نقشههای خودش را دارد و بهمحض آنکه امکانش را پیدا میکند، از وضعیتی که در آن گرفتار شده برای تغییر مسیر ماجرا بهره میبرد. رندون در صحنههایی که قصه به او مجال میدهد، به فیلم انرژی تازهای میبخشد. حضورش بهویژه در برابر جکی مؤثر است، زیرا او نه شیفتهی ظاهر قهرمانانهی مرد میشود و نه درماندگیاش را بیچونوچرا میپذیرد.
بااینحال، شخصیتپردازی لولا نیز از محدودیتهای فیلمنامه مصون نمیماند: بخشی از گذشته و انگیزههایش بیشتر به شکل اطلاعاتی برای پیشبرد روایت عرضه میشوند تا تجربهای که آرامآرام در رفتار و انتخابهای او رسوب کند. رابطهای ناهماهنگ، با کششی بالقوه پیوند جکی و لولا از تضاد میان دو شخصیت تغذیه میکند.
« در زیر لایهی کمدی، دغدغهای خانوادگی قرار دارد. »
شخصیتها و اجرا
او با خوشباوری و خامی به موقعیتها نزدیک میشود و او با تردید و حسابگری؛ یکی میخواهد از راهی کوتاه به نتیجه برسد و دیگری، دستکم در ظاهر، از امیدهای بزرگ فاصله گرفته است. این تفاوت میتوانست مبنای رابطهای جذاب و پرتنش باشد، و در لحظههایی نیز چنین میشود: گفتوگوهایشان گاه از دل سوءتفاهمها و نگاههای متفاوت، طنزی آرام بیرون میکشند.
اما شکلگیری صمیمیت میان آنها شتاب دارد. فیلم میخواهد هم رابطهای نامتعارف بسازد و هم ماجراجویی جنایی را پیش ببرد، ولی فرصت کافی برای تغییر تدریجی احساسات این دو فراهم نمیکند. بنابراین، رابطه بیشتر بر ایدهی زوجی عجیب و ناهمگون استوار میماند تا بر تحول عاطفیای که تماشاگر بتواند مرحلهبهمرحله باور کند.
جذابیت بازی رندون و وجه آسیبپذیر جکی بخشی از این فاصله را پُر میکنند، اما آن را کاملاً از میان نمیبرند. گروهی از چهرههای پررنگ جی.کی. سیمونز در نقش والتر با خونسردی، مکثها و سرسختیاش حضوری بهیادماندنی میسازد. او به شخصیتی که در ظاهر بخشی از یک ماجرای فرعی است، وزن و هویتی مستقل میدهد.
والتر صرفاً مانعی برای جکی نیست؛ لجاجت و غرور او مسیر دیگری برای تماشای مناسبات قدرت و بدهکاری در جهان فیلم فراهم میکند. بااینهمه، خط داستانیاش همیشه بهقدر کافی با محور اصلی درهم نمیتنَد و گاهی چنین مینماید که فیلم برای او قصهای جداگانه در کنار قصهی جکی و لولا میسازد. فرانک گریلو نیز در جایگاه رئیس خلافکاران، حضوری محکم دارد، اما دیالوگهای کلیشهای مجال چندانی برای پیچیدهکردن شخصیتش نمیدهند.
« اما شکلگیری صمیمیت میان آنها شتاب دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شخصیتهای پیرامونی در مجموع به رنگارنگی فضای فیلم کمک میکنند، ولی بعضی از آنها بیش از آنکه آدمهایی مستقل باشند، کارکردی روایی دارند: تهدید را بیشتر میکنند، اطلاعاتی به قصه میرسانند یا راه را برای برخورد بعدی باز میکنند. این ناهمسنگی میان بازیگران و کیفیت نقشها، یکی از محدودیتهای اثر است.
طنز، خشونت و مسئلهی لحن «One Day as a Lion» میکوشد کمدی جنایی، خشونت ناگهانی و درام خانوادگی را در یک قاب گرد آورد. طنز آن بیشتر از موقعیتهای ناشیانه و فاصلهی میان ادعای شخصیتها و توانایی واقعیشان شکل میگیرد. این رویکرد با جکی تناسب دارد: او هرچه بیشتر میکوشد اوضاع را تحت کنترل نشان دهد، بیشتر از کنترل بیرون میرود.
فیلم در لحظههایی که این طنز را از دل رفتار شخصیتها بیرون میکشد، سرزنده و سرگرمکننده است. مشکل زمانی پدیدار میشود که فیلم از بازیگوشی به خشونت یا احساسات خانوادگی میجهد، بیآنکه همیشه میان این لحنها پلی بسازد. برخی صحنههای خشن چنان ناگهانیاند که از فضای شوخطبعانهی پیشین جدا میافتند؛ در سوی دیگر، لحظات عاطفی گاهی به نشانههایی مستقیم و آشنا تکیه میکنند.
این تغییرها بهخودیخود ناموجه نیستند، اما آهنگ و شدتشان یکدست نمیشود. فیلم در پی ساختن جهانی آشفته و نامطمئن است، ولی آشفتگیِ لحن همیشه به غنای روایت بدل نمیشود. ریتم، فیلمنامه و ظرفیتهای ناتمام فیلمنامهی اسکات کان با شتاب پیش میرود و از انباشتن موقعیتها و شخصیتهای رنگینپوش ابایی ندارد.
« این ناهمسنگی میان بازیگران و کیفیت نقشها، یکی از محدودیتهای اثر است. »
قوتها و کاستیها
این سرعت برای کمدی جنایی سودمند است؛ قصه کمتر درجا میزند و مدام به دیداری تازه یا دردسری دیگر میرسد. در مقابل، همین شتاب بخشی از ظرفیتهای داستانی را ناتمام میگذارد. ایدهی پدری که میخواهد پسرش از سرنوشت او دور بماند، رابطهی تازهی جکی و لولا و حضور والتر، هر یک میتوانند محور تأمل عمیقتری باشند؛ فیلم اما غالباً بهجای مکث بر پیامدهایشان، به حرکت بعدی میرود.
برخی دیالوگها بیش از آنکه از شخصیتها بجوشند، یادآور قراردادهای آشنای ژانرند. چند اتفاق داستانی نیز برای پیشبرد قصه به اغراق متوسل میشوند، بیآنکه همیشه زمینهی کافی برای باورپذیریشان فراهم شود. در بخش پایانی، این کمبودِ تمرکز آشکارتر میشود: چند خط روایی باید به هم نزدیک شوند، اما جمعشدنشان به اندازهی آغاز فیلم روان و بازیگوش نیست.
بدون ورود به جزئیات داستان، میتوان گفت پایانبندی بیش از آنکه حاصل انباشت طبیعی انتخابهای شخصیتها باشد، گاهی به شتاب روایت وابسته میشود. جمعبندی «One Day as a Lion» فیلمی کوچک و نامتوازن است که بیش از هر چیز با شخصیتهای عجیبوغریب، طنز ناشی از درماندگی جکی و بازی متمایز ماریان رندون به یاد میماند.
فیلم از یک ایدهی خانوادگی بالقوه پرقدرت بهره میگیرد، اما آن را به اندازهی کافی نمیکاود؛ رابطهی جکی و لولا نیز تازگی دارد، ولی با سرعتی شکل میگیرد که عمق عاطفیاش را محدود میکند. نوسان میان کمدی، خشونت و احساسات، گاه به قصه شور میبخشد و گاه انسجام آن را کاهش میدهد. بااینحال، اثر از بیروحی فاصله دارد.
« این سرعت برای کمدی جنایی سودمند است؛ قصه کمتر درجا میزند و مدام به دیداری تازه یا دردسری دیگر میرسد. »
جمعبندی
جکی، با تمام ناشیگریاش، انسانی است که میکوشد در جهانی خشن کاری درست انجام دهد، هرچند راه درست را بلد نیست. این تضاد به فیلم گرمایی میدهد که کاستیهای فیلمنامه را تا حدی جبران میکند. حاصل، کمدی جناییای سرگرمکننده اما ناهموار است؛ اثری که نه به شکوهی که نام و جاهطلبیاش وعده میدهند میرسد و نه از جذابیت شخصیتهایش بیبهره میماند.
« جکی، با تمام ناشیگریاش، انسانی است که میکوشد در جهانی خشن کاری درست انجام دهد، هرچند راه درست را بلد نیست. »



ثبت دیدگاه