نقد و بررسی
نقد Sycorax | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
غایبی که به مرکز قاب بازمیگردد «سیکوراکس» فیلمی کوتاه و تجربهگرا از لوئیس پاتیینو و ماتیاس پینیرو است که از خلأیی در دل نمایشنامهٔ «توفان» آغاز میکند: زنی که هرگز روی صحنه ظاهر نمیشود و تنها از زبان پروسپرو، مردی صاحب قدرت و روایت، وصف میشود. سیکوراکس در جهان شکسپیر بیشتر نامی است برای نسبتدادن شرارت و جادوگری؛ اما فیلم همین توصیف یکسویه را موضوع پرسش قرار میدهد.
چه کسی حق دارد دربارهٔ زنی غایب داوری کند؟ و اگر صدای او در متن اصلی شنیده نمیشود، آیا سینما میتواند آن سکوت را به فرصتی برای بازاندیشی بدل کند؟ فیلم بهجای آنکه پاسخی قطعی عرضه کند، سازوکار شکلگیری روایت را پیش چشم میگذارد. این انتخاب، از همان ابتدا، بازخوانی را از مسیر اقتباس داستانی متعارف جدا میکند.
فیلم نمیکوشد زندگینامهای خیالی برای سیکوراکس بسازد یا رازهای گذشتهاش را بهصورت زنجیرهای از رخدادها توضیح دهد. در عوض، پرسش از او را به اکنون میآورد: گروهی از زنان در جزایر آزور میکوشند به این شخصیت نزدیک شوند و در جستوجوی چهرهای برای او، با مسئلهٔ بازنمایی روبهرو میشوند.
خودِ جستوجو اهمیت مییابد؛ زیرا شاید آنچه از سیکوراکس میتوان یافت، نه حقیقتی دستنخورده، بلکه ردّی از آن چیزی باشد که دیگران دربارهاش گفتهاند. روایت، قدرت و حافظه هستهٔ فکری فیلم در شکاف میان گفتهشدن و شنیدهشدن قرار دارد. سیکوراکس نه فقط در نمایشنامه غایب است، بلکه غیبتش با صدای مردی معناگذاری میشود که داستان را در اختیار دارد.
« چه کسی حق دارد دربارهٔ زنی غایب داوری کند؟ »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از این منظر، فیلم به پرسشی ادبی محدود نمیماند: چه کسانی در تاریخ صاحب روایتاند و چه کسانی تنها موضوع روایت دیگران میشوند؟ بازگرداندن سیکوراکس به مرکز توجه، کنشی انتقادی است؛ نه به این معنا که فیلم ادعا میکند حقیقت نهایی او را کشف کرده، بلکه از آن رو که اعتبار روایت مسلط را بدیهی نمیگیرد.
نگاه اثر به حذف تاریخی، هوشمندانه از شعار فاصله میگیرد. زنان حاضر در جستوجو صرفاً ابزار بیان یک پیام آماده نیستند؛ آنها در موقعیتی قرار میگیرند که باید با فاصلهٔ میان متن، افسانه و تجربهٔ شخصی کنار بیایند. همین فاصله به فیلم امکان میدهد دربارهٔ مالکیت داستان نیز فکر کند. آیا میتوان شخصیتی را که در متن دیگری ساخته شده، از نو سخنگو کرد، بیآنکه بار دیگر صدایی را به جای او جعل کنیم؟
«سیکوراکس» این تناقض را حل نمیکند؛ آن را به بخشی از موضوع خود بدل میسازد. زنان جستوجوگر و مسئلهٔ بازنمایی حضور زنان آزوری، فیلم را از یک بحث انتزاعی دربارهٔ شکسپیر دور میکند و به آن بُعدی جمعی میبخشد. آنها در پی پیدا کردن پاسخ سادهای دربارهٔ شخصیت عنوان نیستند؛ جستوجویشان بیشتر شبیه تمرینی برای شنیدن و تصورکردن است.
هر تلاش برای یافتن سیکوراکس، همزمان پرسشی دربارهٔ خودِ جستوجوگران نیز پیش میکشد: چه نسبتی میان آنها، جزیره و زنی برقرار میشود که تاریخ ادبیات تنها از دریچهٔ دیگری به یادش آورده است؟ بااینحال، پیوند میان این زنان و افسانهٔ سیکوراکس همیشه بهروشنی توضیح داده نمیشود. فیلم از تماشاگر میخواهد میان حرکتها، گفتارها و فضاهای طبیعی ارتباط برقرار کند؛ اما این شیوه گاهی فاصلهای عاطفی ایجاد میکند.
« نگاه اثر به حذف تاریخی، هوشمندانه از شعار فاصله میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
تماشاگر ممکن است درک کند که جستوجو از نظر مفهومی مهم است، بیآنکه همیشه با انگیزه یا مسیر آن پیوندی نزدیک بیابد. ابهام در اینجا هم امتیاز است و هم محدودیت: به اثر مجال میدهد از قطعیتهای آسان بگریزد، اما گاه مسیر ورود به جهانش را دشوار میکند. جزیره؛ چشمانداز و حافظه جزایر آزور در فیلم صرفاً منظرهای تماشایی یا پسزمینهای برای اجرای ایده نیستند.
طبیعت، با گسترهٔ سبز و حضور آرامش، به بخشی از اندیشهٔ اثر بدل میشود. جزیره هم جغرافیایی واقعی است و هم فضایی افسانهای؛ مکانی که هم میتوان در آن ردّ شخصیتها را جستوجو کرد و هم از ساختهشدن افسانه آگاه شد. بدینترتیب، چشمانداز میان گذشته و اکنون پل میزند، بیآنکه این دو را بهسادگی یکی کند.
قابهای خلوت و توجه به فضا، به تماشاگر فرصت میدهند بیش از آنکه منتظر رخدادی بزرگ باشد، به جزئیات دیدن و شنیدن حساس شود. درخت، مسیر و پهنهٔ جزیره فقط عناصر تصویری نیستند؛ به نشانههایی از حافظه و ناپایداری معنا تبدیل میشوند. طبیعت در برابر روایت انسانی، هم گواهی خاموش است و هم سطحی که روایتها بر آن نقش میبندند.
این رویکرد تصویری، ایدهٔ فیلم را از راه توضیح مستقیم تکرار نمیکند، بلکه آن را در تجربهٔ تماشای منظره جای میدهد. زبان سینما میان صحنه و چشمانداز یکی از جذابترین ویژگیهای «سیکوراکس» رفتوآمد میان سینما و تئاتر است. فیلم از متن شکسپیر بهعنوان مادهای حاضر و زنده استفاده میکند، اما قصد ندارد نمایشنامه را به نسخهای سینمایی با پیرنگی پیوسته تبدیل کند.
« جزیره؛ چشمانداز و حافظه جزایر آزور در فیلم صرفاً منظرهای تماشایی یا پسزمینهای برای اجرای ایده نیستند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موقعیتهای اجرایی و حضور بدنها در فضا، یادآور صحنهاند؛ در مقابل، دوربین با مکث و تأکید بر چشمانداز، امکانهایی را به کار میگیرد که به سینما تعلق دارند. حاصل، اثری است که مرز میان بازنمایی و مشاهده را پیوسته جابهجا میکند. این جابهجایی گاهی بسیار ثمربخش است. متن کلاسیک بهجای آنکه اقتداری ثابت داشته باشد، وارد گفتوگو با چهرهها و مکانهای معاصر میشود.
در چنین ساختاری، اجرا تنها بازگویی گذشته نیست؛ کنشی در زمان حال است، تلاشی برای آزمودن اینکه کلمات قدیمی چگونه بر بدنها و فضاهای تازه مینشینند. بااینهمه، این زبان آزاد و تأملی ممکن است برای کسی که انتظار روایت روشن و تحول دراماتیک دارد، کمتحرک به نظر برسد. فیلم آگاهانه از الگوی معمول پیشروی داستان فاصله میگیرد و بهای این انتخاب را با کندی و پراکندگی میپردازد.
ریتم، سکوت و دشواری همراهی ریتم آرام فیلم را نباید صرفاً خللی فنی دانست؛ مکث، بخشی از شیوهٔ اندیشیدن آن است. «سیکوراکس» میخواهد فضایی ایجاد کند تا غیاب بهسرعت با توضیح پر نشود. این مکثها از تماشاگر دعوت میکنند در برابر تصاویر بماند و میان گفتهها و ناگفتهها فاصلهای را تجربه کند.
در بهترین لحظهها، سکوت فیلم یادآور همان سکوتی است که شخصیت عنوان در متن اصلی به آن محکوم شده است؛ سکوتی که اینجا نه نشانهٔ بیاهمیتی، بلکه پیامد حذف از روایت به شمار میرود. اما مکث وقتی با کاهش حرکت روایی همراه میشود، ممکن است کشدار جلوه کند. فیلم بیش از آنکه با رخدادهای تازه مسیرش را پیش ببرد، بر تکرار پرسشها و دگرگونی تدریجی نگاه تکیه دارد.
« حاصل، اثری است که مرز میان بازنمایی و مشاهده را پیوسته جابهجا میکند. »
قوتها و کاستیها
برای تماشاگر مشتاق درامی پرکشش، این انتخاب میتواند مانعی جدی باشد. افزون بر این، اتکای اثر به تصویر و تأمل، گاهی به کمرنگشدن رابطهٔ عاطفی با زنان جستوجوگر میانجامد. ایدهٔ مرکزی روشن و برانگیزاننده است، اما همیشه به تجربهای ملموس و پیوسته تبدیل نمیشود. جمعبندی «سیکوراکس» فیلمی کوتاه است که نیروی اصلیاش نه در بازسازی یک افسانه، بلکه در به پرسشکشیدن شیوهٔ روایت آن نهفته است.
اثر از شخصیت خاموش شکسپیر آغاز میکند تا دربارهٔ قدرت، حافظه و حق سخنگفتن بیندیشد؛ سپس این پرسشها را در چهرهٔ زنان جستوجوگر و چشمانداز جزایر آزور بازتاب میدهد. نگاه جمعی و پرهیز از پاسخهای قطعی، به بازخوانی آن کیفیتی تأملبرانگیز میبخشد. در عین حال، ابهام روایی و ریتم کند ممکن است بخشی از مخاطبان را از اثر دور کند.
فیلم گاه چنان به تصویر و سکوت اعتماد میکند که پیوند میان جستوجو و موضوع آن کمرنگ میشود. بااینهمه، همین ناتمامی با پرسش بنیادین اثر تناسب دارد: شاید صدای حذفشده را نتوان بیواسطه بازگرداند، اما میتوان سکوتی را که بر او تحمیل شده شنید و از کسانی پرسید که آن سکوت را به جای حقیقت نشاندهاند.
« برای تماشاگر مشتاق درامی پرکشش، این انتخاب میتواند مانعی جدی باشد. »

ثبت دیدگاه