نقد و بررسی
نقد تانا (Tanna) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای که از دل یک جزیره برمیآید «تانا» در ظاهر روایتی آشنا از عشقی ممنوع است: واوا و داین، دو جوان از یک جامعهٔ قبیلهای در جزیرهٔ تانا، دلبستهٔ یکدیگرند؛ اما مناسبات میان قبایل و ضرورتهای سیاسی، مسیر زندگی آنان را به جهتی دیگر میکشانند. آنچه این قصه را از قالب آشنای عاشقانههای تقدیرمحور جدا میکند، نه پیچیدگی پیرنگ، بلکه زمینهای است که در آن عشق باید با مسئولیت جمعی، آیینهای دیرپا و امکان صلح سنجیده شود.
فیلم از همان ابتدا روشن میکند که انتخاب فردی در این جهان، صرفاً تصمیمی شخصی نیست و میتواند سرنوشت یک اجتماع را نیز متأثر سازد. مارتین باتلر و بنتلی دین داستان را با شتابی سنجیده پیش میبرند. فیلم برای معرفی جهان خود درنگ طولانی نمیکند؛ ما بهسرعت با زندگی روزمره، پیوندهای خانوادگی و قواعد جامعه آشنا میشویم و در دل همان فضا به کشمکش اصلی راه مییابیم.
این ایجاز، قصه را زودگیر و روان میکند، هرچند بهایش آن است که برخی شخصیتها و انگیزهها مجال چندانی برای گسترش پیدا نکنند. «تانا» بیش از آنکه معمایی دربارهٔ آیندهٔ شخصیتها باشد، تأملی دربارهٔ انتخابهایی است که زیر فشار سنت و ضرورت شکل میگیرند. جزیره؛ چشماندازی که به شخصیت بدل میشود مهمترین دستاورد بصری فیلم، تبدیل چشمانداز تانا به نیرویی فعال در روایت است.
جنگلهای انبوه، مسیرهای باریک، فضای باز روستا و حضور آتشفشان در دوردست، صرفاً پسزمینهای زیبا برای ماجرا نیستند؛ این محیط بر احساس امنیت، خطر و وابستگی مردم به سرزمینشان اثر میگذارد. طبیعت در «تانا» هم پناهگاه است و هم یادآوریِ نیرویی بزرگتر از خواست فردی. هرگاه شخصیتها در برابر موقعیتی دشوار قرار میگیرند، گسترهٔ جزیره و حضور آتشفشان به شکلی تصویری، مقیاس کوچک زندگی آنان را در برابر نیروهای طبیعی و اجتماعی برجسته میکند.
« مارتین باتلر و بنتلی دین داستان را با شتابی سنجیده پیش میبرند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلمبرداری بنتلی دین در ثبت این فضا نقشی اساسی دارد. قابها اغلب بهجای آنکه صرفاً منظره را تزیین کنند، نسبت انسان با محیط را نشان میدهند: بدنها در میان درختان و دشتها گاه کوچک و آسیبپذیر به نظر میرسند و گاه، در نزدیکی و همراهی با یکدیگر، از صمیمیتی ملموس برخوردار میشوند.
رنگها و نور طبیعی نیز به جهان فیلم کیفیتی زنده میبخشند. در این تصاویر، جزیره نه مقصدی گردشگری، بلکه خانهای است که حافظه، باورها و مناسبات اجتماعی در آن ریشه دواندهاند. جلوهٔ بصری فیلم از همین پیوند میان زیبایی و زیست روزانه قوت میگیرد. بازیگری؛ طبیعیبودن بهمثابه زبان اجرا اجرای بازیگران از ویژگیهای متمایز «تانا» است.
ماری واوا و مانگائو داین، در نقش واوا و داین، حضوری ساده و بیتکلف دارند. بازی آنان بر نمایشهای پرآرایه یا گفتارهای توضیحی تکیه نمیکند؛ نگاهها، مکثها و نزدیکیهای کوتاه، بار عاطفی رابطه را منتقل میکنند. این شیوه با جهان فیلم تناسب دارد، زیرا احساسات شخصیتها درون شبکهای از خویشاوندی، وظیفه و مراقبت شکل گرفتهاند و قرار نیست تنها در خلوت عاشقانهٔ دو نفر معنا پیدا کنند.
حضور اجراگران غیرحرفهای، به فیلم حسی از نزدیکی و روزمرگی میدهد. بسیاری از لحظهها چنین مینمایند که دوربین به زندگی واقعی یک اجتماع نزدیک شده است، نه آنکه تمام رفتارها را برای نمایش صحنهآرایی کند. این ویژگی البته همواره بینقص نیست. در بعضی موقعیتها، تفاوت میان بازیگران در میزان تسلط بر بیان یا واکنشپذیری آشکار میشود و برخی لحظهها کمی ناهماهنگ جلوه میکنند.
« فیلمبرداری بنتلی دین در ثبت این فضا نقشی اساسی دارد. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، ناهمواریهای محدود اجرا معمولاً از صمیمیتی که گروه بازیگران به جهان داستان میآورند نمیکاهد. مارسلین روفیت نیز در نقش خواهر کوچکتر واوا، با حضور پرجنبوجوش خود، بخشی از انرژی و سرزندگی فیلم را فراهم میکند. سنت، صلح و آزادی فردی هستهٔ فکری فیلم در برخورد میان حق انتخاب فرد و سازوکارهای جمعی شکل میگیرد.
در جامعهٔ تصویرشده، ازدواج تنها پیوندی عاطفی میان دو نفر نیست؛ میتواند وسیلهای برای مهار خصومت، بازسازی اعتماد و حفظ تعادل میان قبایل باشد. از این منظر، تصمیمی که دربارهٔ واوا گرفته میشود، در منطق اجتماعی فیلم بیمعنا یا صرفاً خودسرانه نیست؛ بااینحال، همین منطق وقتی از خواست شخصی او عبور میکند، پرسشی دشوار پیش میکشد: آیا حفظ صلح میتواند به بهای چشمپوشی از آزادی فرد تمام شود؟
«تانا» پاسخ سادهای به این پرسش نمیدهد. فیلم نه سنت را یکسره بهصورت نیرویی سرکوبگر تصویر میکند و نه خواست فردی را بینیاز از پیامدهای جمعی میداند. بزرگان جامعه در جهانی زندگی میکنند که در آن خشونت و سازش، خاطرهای دور یا مفهومی انتزاعی نیست؛ بر تصمیمهای روزانه اثر میگذارد.
جوانان نیز در جستوجوی امکان دیگری هستند، اما این جستوجو آنان را از وابستگی به خانواده و سرزمین جدا نمیکند. همین دوگانگی است که کشمکش اثر را از جدال سادهٔ «سنت در برابر تجدد» فراتر میبرد. روایت؛ روان و مؤثر، اما آشنا ساختار داستانی فیلم روشن و سرراست است. بحرانها یکی پس از دیگری از دل موقعیت اجتماعی و روابط میان شخصیتها پدید میآیند و فیلم بیآنکه بیش از اندازه در مسیرهای فرعی بماند، به سوی نقطهٔ تنش حرکت میکند.
« بااینحال، ناهمواریهای محدود اجرا معمولاً از صمیمیتی که گروه بازیگران به جهان داستان میآورند نمیکاهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این وضوح، بخشی از نیروی عاطفی اثر را میسازد: تماشاگر بهسرعت درمییابد که شخصیتها چه چیزی را از دست میدهند و چرا انتخابهایشان دشوار است. روایت همچنین از تعلیق پرپیچوخم دوری میکند و بیشتر بر انباشتهشدن فشار عاطفی و اجتماعی تکیه دارد. بااینحال، خط داستانی در کلیت خود چندان غافلگیرکننده نیست.
الگوی عشق ممنوع، مخالفت جامعه و رویارویی با سرنوشتی تحمیلی، پیشینهای طولانی در ادبیات و سینما دارد. آشنایی این الگو گاهی سبب میشود مخاطب زودتر از فیلم مسیر کلی ماجرا را حدس بزند. رابطهٔ واوا و داین نیز در بعضی لحظهها به نشانههای شناختهشدهٔ عاشقانه نزدیک میشود و کمتر از آنچه میتوانست، به پیچیدگیهای منحصربهفرد شخصیتهای خود میپردازد.
اما پیشبینیپذیری الزاماً به معنای بیاثری نیست: فیلم بر کیفیت حضور آدمها و اهمیت زمینهٔ فرهنگی تکیه میکند تا قصهای آشنا را در مکانی مشخص و با وزن عاطفی ویژه روایت کند. موسیقی و ریتم عاطفی موسیقی آنتونی پارتوس، با آواهای انسانی و لحنی ملایم، در شکلدادن به فضای احساسی اثر سهم دارد.
موسیقی غالباً بر تجربهٔ حسی صحنهها میافزاید و با گسترهٔ طبیعت و زندگی جمعی پیوند میخورد. در بعضی لحظهها، این همراهی عاطفی بسیار مستقیم است و احساس را بهروشنی به سوی تماشاگر هدایت میکند؛ رویکردی که ممکن است برای برخی بیش از اندازه تأکیدی به نظر برسد. بااینهمه، موسیقی و تصویر در مجموع به ساختن لحنی واحد کمک میکنند: لحنی که هم از زیبایی محیط بهره میبرد و هم از آسیبپذیری آدمهایی که در آن زندگی میکنند.
« روایت همچنین از تعلیق پرپیچوخم دوری میکند و بیشتر بر انباشتهشدن فشار عاطفی و اجتماعی تکیه دارد. »
قوتها و کاستیها
ریتم فیلم نیز میان مشاهدهٔ زندگی روزمره و پیشبردن تعارض در نوسان است. بخشهایی از روایت با سرعت مناسب به سراغ مسئلهٔ اصلی میروند و فرصت چندانی برای احساس رخوت باقی نمیگذارند؛ در بخشهای دیگر، کشآمدن برخی لحظهها از شدت تأثیر میکاهد. این تفاوت در آهنگ روایت، بهویژه هنگامی محسوس است که فیلم میخواهد بار عاطفی خود را برجسته کند.
بااینحال، پیوند میان منظره، سکوت و احساس غالباً چنان محکم است که مکثها نیز بخشی از تجربهٔ تماشای فیلم میشوند. جایگاه فرهنگی و محدودیت نگاه یکی از جذابیتهای «تانا» آن است که داستانش را در زبانی محلی و با حضور اعضای جامعهٔ یاکل روایت میکند. همکاری جامعهٔ محلی در شکلگیری اثر، به فیلم حسی از پیوند با مکان میبخشد؛ این جهان صرفاً ساختهٔ تخیل بیرونی نیست، بلکه از تجربهٔ مردمی بهره میگیرد که فرهنگ و سرزمین موضوع روایتاند.
این نزدیکی در جزئیات زندگی و حضور بیتکلف بازیگران محسوس است و فیلم را از بسیاری از درامهایی که جوامع دوردست را تنها به منظرهای غریب بدل میکنند، متمایز میسازد. در عین حال، فیلم بیشتر به سوی قصهای عاشقانه و تراژیک متمایل میشود تا تصویری جامع از جامعهٔ تانا ارائه کند. آیینها و مناسبات اجتماعی در درجهٔ نخست از دریچهٔ بحران دو شخصیت اصلی دیده میشوند.
بنابراین نباید از آن انتظار داشت که تمامی پیچیدگیهای فرهنگی، تاریخی و سیاسی منطقه را توضیح دهد. دستاوردش محدودتر، اما همچنان ارزشمند است: ایجاد فرصتی برای تماشای یک قصهٔ محلی در قالبی سینمایی، بیآنکه تفاوتهای فرهنگی آن کاملاً به پسزمینهای تزئینی تقلیل یابد. جمعبندی «تانا» فیلمی استوار بر سه نیروی پیوسته: چشمانداز چشمگیر جزیره، اجرای طبیعی بازیگران و کشمکش میان عشق شخصی و وظیفهٔ جمعی.
« ریتم فیلم نیز میان مشاهدهٔ زندگی روزمره و پیشبردن تعارض در نوسان است. »
جمعبندی
پیرنگ آن از الگوی آشنایی بهره میبرد و برخی لحظههای عاشقانهاش تکراری به نظر میرسند، اما صمیمیت اجراها و پیوند داستان با جغرافیا و فرهنگ تانا به آن هویتی مشخص میبخشد. فیلم بیش از آنکه با پیچشهای روایی شگفتزده کند، با تصویر، حضور و پرسش اخلاقی خود اثر میگذارد. حاصل، درامی انسانی و خوشساخت است که زیبایی طبیعت را در کنار دشواری انتخاب قرار میدهد و پس از پایان تماشا، هم منظرههایش و هم تعارض عاطفیاش در ذهن باقی میمانند.
« فیلم بیش از آنکه با پیچشهای روایی شگفتزده کند، با تصویر، حضور و پرسش اخلاقی خود اثر میگذارد. »



ثبت دیدگاه