نقد و بررسی
نقد امپراتوری اجساد (The Empire of Corpses) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای بزرگتر از قصه «امپراتوری اجساد» از همان آغاز جهانی میسازد که در آن مرگ نه پایان، بلکه مسئلهای فنی و سیاسی است. در اروپای صنعتیِ قرن نوزدهم، پیکر مردگان با نیرویی مصنوعی دوباره به حرکت درمیآیند و به خدمت گرفته میشوند؛ آنان کار میکنند، میجنگند و در نظم اجتماعی جایگاهی یافتهاند، اما از اندیشه و ارادهای مستقل محروماند.
جان واتسون، دانشجوی پزشکیای که بهسبب آزمایشهای ممنوعه زیر فشار حکومت قرار میگیرد، در مأموریتی محرمانه قدم میگذارد که جستوجوی نوشتههای ویکتور فرانکنشتاین را به محور ماجرا بدل میکند. همین نقطهٔ شروع، ظرفیت یک داستان ماجراجویانه و در عین حال تأملی را فراهم میآورد: اگر پیکری بیجان بتواند کار کند، اما نتواند خواست و احساس داشته باشد، مرز میان ابزار و انسان کجاست؟
فیلم در طرح این پرسشها جسور است، اما همیشه به همان اندازه در پرورش آنها موفق نیست. جهان داستانیاش چنان پر از مفهوم، ارجاع و مسیرهای فرعی است که گاه خودِ قصه زیر وزن ایدهها قرار میگیرد. حاصل، اثری است که بیش از آنکه روایتی کاملاً یکپارچه باشد، مجموعهای از جاذبههای فکری و تصویری است؛ جاذبههایی که بعضی درخشاناند و بعضی نیمهتمام میمانند.
جهانسازی و زیباییشناسی استیمپانک مهمترین دستاورد فیلم، ساختن جهانی است که گذشتهٔ ویکتوریایی را با فناوری خیالی و تصور صنعتی از بدن پیوند میزند. ماشینها، ابزارهای مکانیکی و اجساد بازآفریدهشده صرفاً آرایههایی تزئینی نیستند؛ آنها نشان میدهند که جامعهٔ فیلم چگونه پیشرفت را تعریف میکند: افزایش توان تولید، گسترش قدرت نظامی و بهکارگیری هر چیزی که بتواند نیروی کار فراهم کند.
« فیلم در طرح این پرسشها جسور است، اما همیشه به همان اندازه در پرورش آنها موفق نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این جهان از دل یک فرض علمیتخیلی بیرون آمده، اما بازتابی روشن از مناسبات قدرت دارد. طراحی صحنهها و پسزمینهها از پویاترین عناصر اثر است. شهرها، وسایل نقلیه، آزمایشگاهها و دستگاههای مکانیکی با جزئیاتی ساخته شدهاند که به محیط هویت میبخشد. فیلم در خلق حس زمان و مکان، از تفاوت میان شکوه ظاهری تمدن و تاریکی اخلاقی آن بهره میگیرد: فناوری چشمنواز است، اما پیامدش میتواند به استثمار پیکرهای بیدفاع بینجامد.
این تضاد، به جهانسازی عمق میدهد و سبب میشود که فضای استیمپانکی فیلم چیزی فراتر از پوششی زیبا برای ماجراجویی باشد. با این حال، قواعد این جهان همیشه به روشنی بیان نمیشوند. فناوری احیای اجساد، حدود توانایی آنها و جایگاه روح یا آگاهی در این سازوکار، گاه بیش از آنکه بر اساس قوانینی روشن عمل کند، تابع نیازهای صحنه و روایت به نظر میرسد.
همین ابهام، در لحظاتی پرسشبرانگیز است؛ اما در بخشهایی دیگر، فهم رخدادها را دشوار میکند. درونمایهٔ انسانبودن در زیر لایهٔ تعقیب و گریز، فیلم با پرسشی دیرپا در ادبیات علمیتخیلی روبهرو میشود: انسانبودن را چه چیزی تعریف میکند؟ پیکرهای بازگرداندهشده به زندگی، از دید جامعه نیرویی مصرفکردنیاند؛ بدنهایی که میتوان به کار گماشت، بیآنکه حق انتخاب یا صدایی مستقل داشته باشند.
در سوی دیگر، واتسون در پی فهم امکان بازگشت چیزی فراتر از حرکت جسمانی است. بدین ترتیب، مفهوم «روح» هم موضوعی علمی و هم معیاری اخلاقی میشود. رابطهٔ واتسون با Friday از انسانیترین بخشهای فیلم است. این پیوند، تقابل میان آنچه جامعه دربارهٔ اجساد میپندارد و آنچه یک فرد در تجربهٔ شخصی خود درمییابد، ملموس میکند.
« این جهان از دل یک فرض علمیتخیلی بیرون آمده، اما بازتابی روشن از مناسبات قدرت دارد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم از طریق این رابطه به پرسشی ظریف نزدیک میشود: آیا ارزش یک موجود را باید با توانایی گفتار و استدلال سنجید، یا با پیوندی که میان او و دیگران شکل میگیرد؟ این مضمون ظرفیت عاطفی قابل توجهی دارد، اما گاهی زیر فشار طرح پرحادثه و توضیحات جهانساز کمرنگ میشود. اثر بیشتر به طرح پرسش علاقه دارد تا آنکه مکثی کافی برای کاوش کامل پاسخها داشته باشد.
روایت پرپیچوخم و ریتم ناهماهنگ سفر واتسون از لندن به سرزمینهای گوناگون، به فیلم ساختاری ماجراجویانه میدهد و امکان مییابد جهان خود را در مقیاسی گستردهتر نشان دهد. تغییر مکانها، برخورد با شخصیتهای تازه و گسترش دامنهٔ توطئه، پیوسته محرکی تازه به قصه میافزاید. اما همین انباشت رویدادها نقطهضعف اصلی روایت نیز هست.
فیلم گاه آنقدر سریع از یک موقعیت به موقعیتی دیگر میرسد که فرصت کافی برای جاافتادن پیامدهای عاطفی یا توضیح انگیزهها فراهم نمیشود؛ در مقابل، برخی بخشها بیش از اندازه مکث میکنند و انرژی حرکت داستان را کاهش میدهند. ساختار فیلم بهجای آنکه همهٔ عناصر را در مسیری روشن و فزاینده به هم پیوند دهد، بارها مسیر خود را عوض میکند.
رازها و اطلاعات تازه، دامنهٔ جهان را وسعت میبخشند، اما همیشه به روشنتر شدن قصه نمیانجامند. مخاطب ممکن است از نظر تصویری و مفهومی مجذوب بماند، در حالی که از نظر روایی برای تشخیص هدف فوری شخصیتها یا رابطهٔ علت و معلولی رویدادها به زحمت بیفتد. این دشواری صرفاً از پیچیدگی مضمون ناشی نمیشود؛ بخشی از آن نتیجهٔ فشردهسازی و توزیع نامتوازن اطلاعات است.
« این مضمون ظرفیت عاطفی قابل توجهی دارد، اما گاهی زیر فشار طرح پرحادثه و توضیحات جهانساز کمرنگ میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شخصیتها و بار ارجاعات ادبی واتسون قهرمانی است که میان کنجکاوی علمی، وفاداری شخصی و وظیفهٔ تحمیلشده از سوی دولت گرفتار میشود. این کشمکش میتوانست مرکز عاطفی محکمی برای فیلم بسازد، اما پرداخت شخصیت در همهٔ لحظات به اندازهٔ ایدهٔ پیرامونش غنی نیست. انگیزههای برخی چهرههای فرعی نیز گاهی ناگهان تغییر میکنند یا بدون توضیح کافی به مسیر تازهای میپیوندند؛ ازاینرو، بعضی تصمیمها بیشتر وسیلهای برای پیشبرد روایت به نظر میرسند تا نتیجهٔ طبیعی شخصیتپردازی.
فیلم همچنین از حضور و بازآفرینی چهرهها و نامهای آشنا در ادبیات و تاریخ بهره میگیرد. این بازی بینامتنی میتواند برای مخاطبی که نشانهها را میشناسد لذتبخش باشد و به جهان داستان حالوهوایی از تاریخ بدیل ببخشد. اما ارجاعات فراوان، همیشه به انسجام اثر کمک نمیکنند. برخی بیشتر همچون اشارههایی برای تشخیص و شناسایی باقی میمانند و گاه توجه را از رابطهٔ اصلی شخصیتها منحرف میسازند.
فیلم در بهترین لحظات از این مواد برای غنیکردن جهان خود استفاده میکند؛ در لحظات کماثرتر، آنها را به بار اضافی روایی بدل میسازد. حرکت، اکشن و موسیقی صحنههای اکشن از نقاط قوت روشن فیلماند. حرکت شخصیتها و ماشینها، درگیریها و تعقیبها عموماً روان و پرتحرک طراحی شدهاند و انیمیشن در بسیاری از لحظات، انرژی لازم را به کنش میبخشد.
این صحنهها صرفاً فاصلهای میان بخشهای گفتوگومحور نیستند؛ آنها فرصت نمایش امکانات بصری جهان فیلم را فراهم میکنند، از جمله رویارویی بدنهای مکانیکی با فناوری و سلاحهای عصر صنعتی. موسیقی حماسی نیز به این لحظات وزن و شکوه میدهد و بهویژه هنگام گسترش دامنهٔ ماجرا، حس یک سفر بزرگ را تقویت میکند.
« فیلم همچنین از حضور و بازآفرینی چهرهها و نامهای آشنا در ادبیات و تاریخ بهره میگیرد. »
قوتها و کاستیها
با این همه، گاهی موسیقی و شدت بصری صحنهها بیش از آنکه بر ظرافت درونی موقعیت تکیه کنند، بر هیجان مستقیم میافزایند. در نتیجه، تعادل میان کنش و تأمل همیشه برقرار نیست. فیلم میخواهد هم ماجراجویی پرشتاب باشد و هم داستانی فلسفی دربارهٔ آگاهی و مرگ؛ این دو وجه گاه یکدیگر را تکمیل میکنند و گاه برای جلب توجه مخاطب با هم رقابت دارند.
جمعبندی «امپراتوری اجساد» اثری بلندپروازانه است که از ایدهای چشمگیر، طراحی بصری پرجزئیات و فضایی متمایز بهره میبرد. پیوند میان میراث فرانکنشتاین، فناوری خیالی و بهرهکشی صنعتی از مردگان، بستری مناسب برای پرسش دربارهٔ آگاهی، اختیار و کرامت میسازد. فیلم در تصویرپردازی جهان خود و اجرای اکشنها قدرتمند است و در رابطهٔ واتسون و Friday لحظاتی از عاطفه و تأمل به دست میآورد.
در مقابل، روایت پراکنده و ریتم ناهماهنگ مانع میشوند که همهٔ این ظرفیتها به تجربهای کاملاً منسجم تبدیل شوند. انبوه ایدهها و ارجاعات، گاه از وضوح داستان میکاهد و پرداخت برخی شخصیتها و قواعد فناوری نیز به اندازهٔ کافی استوار نیست. بااینحال، همین ناتمامی بخشی از جذابیت اثر را از میان نمیبرد: فیلمی که شاید در همهٔ پرسشهایش به عمق مطلوب نرسد، اما جهانی میآفریند که پس از پایان تماشا همچنان ذهن را به اندیشیدن دربارهٔ مرز میان بدن، ابزار و انسان فرامیخواند.
« در نتیجه، تعادل میان کنش و تأمل همیشه برقرار نیست. »



ثبت دیدگاه