نقد و بررسی
نقد سایدوالز (Sidewalls) | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهر بهمثابه دیوار و آینه «Sidewalls» یا «Medianeras» فیلمی دربارهی آدمهایی است که فاصلهی چند متریشان تا دیگری، گاه به اندازهی فاصلهای میان دو جهان میشود. گوستاوو تارِتو داستان مارتین و ماریانا را در بوئنوسآیرس میچیند؛ شهری که جمعیت و رفتوآمدش پیوسته وعدهی برخورد میدهند، اما معماری و شتاب زندگی روزمره، آدمها را در حبابهای خصوصیشان محبوس میکند.
فیلم از همین تناقض ساده نیروی اصلی خود را میگیرد: نزدیکی مکانی، لزوماً به نزدیکی انسانی نمیانجامد. عنوان فیلم به دیوارهای جانبی ساختمانها اشاره دارد؛ سطوحی بیپنجره که در بافت شهری دیده میشوند و میان ساختمانها مرز میکشند. این تصویر بهخوبی با جهان شخصیتها پیوند میخورد. دیوار در فیلم فقط بخشی از معماری نیست؛ استعارهای است از مرزهایی که آدمها دور خود میسازند، از پنجرههایی که به بیرون باز نمیشوند و از امکانهایی که ممکن است درست در مقابل چشم قرار داشته باشند، بیآنکه دیده شوند.
تنهایی در میان ازدحام یکی از صادقانهترین دستاوردهای فیلم، تصویر کردن تنهایی بدون تبدیل آن به حادثهای بزرگ و استثنایی است. مارتین و ماریانا گرفتار بحرانهایی فراگیر یا تراژدیهایی پرسروصدا نیستند؛ دشواریشان در جزئیات روزمره جا دارد: ماندن در خانه، تکرار عادتها، ناتوانی در آغاز کردن رابطهای تازه و فاصلهای که میان خواستنِ ارتباط و اقدام برای آن پدید میآید.
همین معمولی بودن، تنهایی آنان را باورپذیر میکند. مارتین، طراح وبی که به جهان مجازی پناه برده، و ماریانا، هنرمندی که پس از پایان رابطهای طولانی در پی بازسازی زندگی خویش است، هر دو میل به پیوند دارند؛ اما این میل با هراس، عادت و بیاعتمادی درهم آمیخته است. فیلم بهخوبی نشان میدهد که انزوا همیشه از نبودن آدمهای دیگر ناشی نمیشود.
« فیلم از همین تناقض ساده نیروی اصلی خود را میگیرد: نزدیکی مکانی، لزوماً به نزدیکی انسانی نمیانجامد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گاهی آدم در محاصرهی جمعیت است، اما راهی برای نزدیک شدن به دیگری پیدا نمیکند. این شکاف میان میل و عمل، هستهی عاطفی فیلم را میسازد. دو شخصیت، دو صورت از یک گسست مارتین و ماریانا بهرغم تفاوتهایشان، بازتابهایی از یکدیگرند. او بیشتر در فضای مجازی و خلوت خانهاش پناه میگیرد؛ او نیز با خاطرهی رابطهی گذشته و نظم محدود زندگی روزانه دستوپنجه نرم میکند.
فیلم به جای آنکه این دو را صرفاً دو نیمهی آماده برای یک داستان عاشقانه نشان دهد، بر ناتمامی و آسیبپذیریشان مکث میکند. هرکدام باید با موانع شخصی خود روبهرو شود؛ از ترسهای کوچک و بزرگ گرفته تا دشواریِ اعتماد کردن و بیرون آمدن از عادت. این انتخاب، به رابطهی عاشقانهی فیلم لطافتی خاص میبخشد.
پیوند میان آنها بهسرعت و با جاذبهای ناگهانی شکل نمیگیرد؛ بیشتر از جنس امکان است، امکانی که در حاشیهی زندگی روزمره رشد میکند. فیلم در این مسیر، از رمانسهای پرحادثه فاصله میگیرد و به جای نمایش عشقی قاطع و بیدردسر، بر تردیدها و مکثهایی تکیه میکند که پیش از هر نزدیکی واقعی وجود دارند.
همین آرامآرام شکل گرفتن، برای مخاطبی که با شخصیتهای درونگرا همدلی میکند، میتواند بسیار آشنا و اثرگذار باشد. بوئنوسآیرس؛ شخصیت سوم فیلم شهر در «Sidewalls» پسزمینهای خنثی نیست؛ بخشی از منطق و احساس فیلم است. تصویر ساختمانها، پنجرهها، آپارتمانهای کوچک و خیابانهای شلوغ، نشان میدهد که چگونه شکل فیزیکی شهر بر شیوهی زیستن اثر میگذارد.
« گاهی آدم در محاصرهی جمعیت است، اما راهی برای نزدیک شدن به دیگری پیدا نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
بوئنوسآیرس هم پرجنبوجوش است و هم بیاعتنا؛ در آن هر لحظه امکان برخورد وجود دارد، اما هیچ برخوردی تضمینشده نیست. آدمها از کنار هم میگذرند، گاهی بیآنکه بدانند چه نزدیکی یا چه فاصلهای میانشان برقرار است. نگاه بصری فیلم از همین تقابل تغذیه میکند: فضای بستهی خانهها در برابر خیابانهای پرتحرک، قابهای محدود در برابر گسترهی شهر، و پنجرههایی که هم وعدهی دیدن میدهند و هم فاصله را یادآوری میکنند.
این تصویرپردازی وقتی بهترین کارکرد را دارد که بدون تأکید کلامی، حس محصور بودن شخصیتها را منتقل میکند. در چنین لحظههایی، معماری نه تزئین صحنه، بلکه زبان خاموش فیلم است؛ زبانی که دربارهی جدایی و امکان ارتباط حرف میزند. روایت بصری و نریشن؛ میان کشف و توضیح فیلم از ترکیب تصویر، شوخیهای ظریف و گفتار روایی برای ساختن لحن خود استفاده میکند.
در بخشهایی، روایت بصری بسیار گیراست: نگاه شخصیتها به شهر، جزئیات محیط و لحظههای کوتاهی که عادتهایشان را آشکار میکند، بیش از هر توضیحی دربارهی درون آنان میگوید. این شیوه به فیلم کمک میکند تا تجربهی ذهنی تنهایی را به تصویری ملموس تبدیل کند. با این حال، نریشن گاه بیش از اندازه به مخاطب راهنمایی میدهد.
فیلم مضمونهایی چون تنهایی شهری، هراس از ارتباط و نقش فناوری را با صراحت بیان میکند و در پارهای لحظات، همان معنایی را توضیح میدهد که تصویر پیشتر بهخوبی منتقل کرده است. از این رو، تماشاگر کمتر فرصت مییابد خودش میان جزئیات و مضمونها پیوند برقرار کند. وقتی فیلم به تصویر و رفتار شخصیتها اعتماد میکند، ظریفتر و مؤثرتر است؛ وقتی برای تأکید بر معنای صحنه به توضیح رو میآورد، بخشی از نیروی کشف را از مخاطب میگیرد.
« آدمها از کنار هم میگذرند، گاهی بیآنکه بدانند چه نزدیکی یا چه فاصلهای میانشان برقرار است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم، لحن و خطر خودترحمی ریتم آرام فیلم با شخصیتهای کمتحرک و نگاه دروننگرش هماهنگی دارد. مکثها و تکرارهای روزمره کمک میکنند زمانِ زندگی بسته و یکنواخت مارتین و ماریانا را حس کنیم. این کندی در بخشهای موفق، شکل فرمیِ همان انزوایی است که فیلم به تصویر میکشد. اما همین انتخاب گاهی به کشآمدن تجربه میانجامد؛ تأکیدهای مکرر بر رنج و بیقراری شخصیتها، مضمون را به جای عمیقتر کردن، دور خود میچرخاند.
لحن دلگیر و اندکی خودترحمآمیز فیلم نیز دو کارکرد دارد. از یک سو، با حساسیت درونگرایانهی شخصیتها همخوان است و حس بیگانگیشان را قابل لمس میکند؛ از سوی دیگر، ممکن است برای تماشاگرانی که با این حالوهوا همراه نمیشوند، یکنواخت یا فرساینده باشد. فیلم در تعادل میان اندوه و شوخطبعی همیشه یکدست نیست: شوخیهایش گاه راه تنفس میگشایند، اما گاهی حالوهوای کلی را ناگهان به سمت شیرینیای میبرند که کاملاً با ظرافت واقعگرایانهی بخشهای دیگر جور درنمیآید.
عشق، تصادف و فناوری «Sidewalls» پرسشی آشنا را با طراوتی آرام مطرح میکند: در شهری که امکان برخوردهای بیشمار دارد، چرا یافتن کسی که بتوان با او پیوند برقرار کرد چنین دشوار است؟ پاسخ فیلم را نمیتوان به سرنوشت یا فناوری محدود کرد. تصادف در جهان آن نقشی مهم دارد، اما تصادف بهتنهایی کافی نیست؛ آدمها باید آمادگی دیدن و پذیرفتن دیگری را هم پیدا کنند.
فیلم در همین فاصله میان شانس و انتخاب، معنای رمانس خود را میجوید. نگاه اثر به اینترنت نیز یکسویه نیست. فضای مجازی میتواند فاصلهها را کم کند و راهی برای تماس فراهم آورد، اما ممکن است جای تجربهی مستقیم زندگی را بگیرد و فرد را از جهان بیرونی دورتر سازد. این دوگانگی از بهترین ایدههای فیلم است، زیرا فناوری را نه دشمن رابطه میداند و نه راهحل جادویی آن.
« ریتم، لحن و خطر خودترحمی ریتم آرام فیلم با شخصیتهای کمتحرک و نگاه دروننگرش هماهنگی دارد. »
قوتها و کاستیها
ابزار ارتباط، امکان میآفریند؛ اما عبور از انزوا همچنان به شجاعت، حضور و آمادگی عاطفی نیاز دارد. جمعبندی «Sidewalls» فیلمی لطیف و خوشساخت دربارهی تنهایی آدمهای درونگرا و دشواری ارتباط در شهر مدرن است. نقطهی قوتش در پیوند دادن معماری بوئنوسآیرس با وضعیت روانی شخصیتها و در پرهیز از تبدیل رابطهی عاشقانه به داستانی پرشتاب و کلیشهای قرار دارد.
مارتین و ماریانا نه قهرمانانی بینقصاند و نه صرفاً نمونههایی انتزاعی از تنهایی؛ آنها با عادتها، ترسها و میلهای متناقضی زندگی میکنند که تماشاگر میتواند در آنها رگههایی از خویش بیابد. در مقابل، نریشنهای توضیحی، تکرار مضمونها و ریتم گاه کشدار، از ظرافت اثر میکاهند. برخی تمهیدهای بصری و لحظههای شیرین پایانی نیز ممکن است بیش از اندازه طراحیشده و احساساتی به نظر برسند.
بااینهمه، فیلم در ثبت حس خاصی موفق است: دلتنگی برای پیوندی که هنوز رخ نداده، و امیدی که در دل شهری شلوغ میان دیوارها و پنجرهها باقی میماند. «Sidewalls» بیش از آنکه داستان یک عشق بزرگ باشد، تأملی است دربارهی لحظهی دشوارِ رو به سوی دیگری کردن.
« ابزار ارتباط، امکان میآفریند؛ اما عبور از انزوا همچنان به شجاعت، حضور و آمادگی عاطفی نیاز دارد. »



ثبت دیدگاه