نقد و بررسی
نقد Space Thing | 1968
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خیالپردازی در مرز خواب و هجو «Space Thing» محصول سال ۱۹۶۸، از آن فیلمهایی است که بیش از آنکه بخواهد جهانی علمیتخیلی با قواعدی استوار بنا کند، از تصویرهای آشنای این ژانر برای ساختن بازیگوشیای شهوانی و هجوآمیز بهره میگیرد. نقطهٔ عزیمت فیلم، مردی است که در بستر مجلههای علمیتخیلی میخواند و پس از اغوای همسرش به خواب میرود؛ از آنجا، روایت وارد رؤیایی میشود که در آن او خود را در نقش بیگانهای در میان خدمهٔ یک سفینه مییابد.
این چارچوب، فیلم را از همان ابتدا از تعهد به واقعنمایی آزاد میکند و به آن اجازه میدهد منطق خواب را جایگزین منطق ماجراجویی فضایی کند. این انتخاب، در سطح ایده، ظرفیت طنزآمیزی روشنی دارد. رؤیا میتواند هراسها، خیالپردازیها و میلهای شخصیت را به صورتی اغراقشده کنار هم بچیند؛ بنابراین سفر فضایی در فیلم نه صرفاً ماجرایی بیرونی، بلکه نوعی نمایش ذهنی نیز هست.
بااینحال، اثر این ظرفیت را بیشتر بهعنوان مجوزی برای گریز از انسجام به کار میگیرد تا ابزاری برای کاوش ذهن قهرمان. نتیجه، جهانی است که گاه از بیمنطقی دلنشین رؤیا نیرو میگیرد و گاه به مجموعهای از موقعیتهای پراکنده فروکاسته میشود. فیلم را دو کارگردان، Byron Mabe و David F. Friedman، ساختهاند و Steve Vincent در نقش جیمز ظاهر میشود.
روایت: ماجراهایی با پیوندهای سست قصه با ایدهای ساده و قابلفهم پیش میرود: جیمز از جهانی موازی آمده، خود را بیگانه جا میزند و به سفینه راه مییابد تا مانع حمله به سیارهاش شود. این وضعیت، دستکم در آغاز، وعدهٔ تعلیق و طنزی مبتنی بر پنهانکاری میدهد. اما فیلم بهسرعت از پرسشهای مربوط به مأموریت و خطر احتمالی فاصله میگیرد و توجه خود را به مناسبات میان خدمه، رقابتهایشان و کششهای جنسی معطوف میکند.
« این انتخاب، در سطح ایده، ظرفیت طنزآمیزی روشنی دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
به این ترتیب، هدف اصلی قهرمان اغلب پسزمینه میشود و داستان بیشتر بهانهای برای گذر از موقعیتی اغواگرانه به موقعیتی دیگر است. این پراکندگی را نمیتوان صرفاً خطایی ناخواسته دانست؛ بخشی از آن با منطق رؤیا سازگار است، زیرا خوابها نیز الزاماً بر پایهٔ علت و معلول پیش نمیروند. مشکل آنجاست که فیلم این بیقاعدگی را به ساختاری معنادار بدل نمیکند.
رویدادها نه بهتدریج بر کشمکش اصلی میافزایند و نه تصویری روشنتر از شخصیت جیمز میسازند. او در بسیاری از لحظات بیشتر در مرکز توجه دیگران قرار دارد تا آنکه خود نیروی پیشبرندهٔ درام باشد. از همین رو، میان «تداعی آزاد» و «روایت سست» مرزی باریک پدید میآید؛ فیلم چندان نمیکوشد آن را به سود خود جابهجا کند.
طنز علمیتخیلی و بازی با کلیشهها یکی از جذابیتهای بالقوهٔ اثر، قرارگرفتنش در بستر فرهنگ مجلات علمیتخیلی است؛ فرهنگی که در آن سفر میانسیارهای، موجودات بیگانه و سفینههای ناشناخته میتوانند هم موضوع شگفتی باشند و هم زمینهای برای شوخی با خیالپردازیهای متداول. فیلم از این عناصر نه برای ساختن علمیتخیلی جدی، بلکه برای آمیختن ماجراجویی فضایی با اغراق ملودراماتیک استفاده میکند.
سفینه و مأموریت، بیش از آنکه اجزای یک جهان باورپذیر باشند، دکورهایی برای برهمزدن مناسبات روزمره و رهاکردن شخصیتها از قیود واقعیتاند. در بهترین لحظاتش، این رویکرد به اثری سبکبال میانجامد که از جدیت ژانر فاصله میگیرد و از ناهماهنگی میان لحن حماسی و محتوای سهلگیرانهاش شوخی میسازد.
« مشکل آنجاست که فیلم این بیقاعدگی را به ساختاری معنادار بدل نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
«Space Thing» از مخاطب نمیخواهد قواعد جهانش را با معیارهای علمی بسنجد؛ بیشتر میخواهد تماشاگر را به پذیرش بازیای دعوت کند که در آن هر تصویر میتواند اندکی مضحک، تصنعی یا بیشازحد نمایشی باشد. بااینحال، فیلم همیشه به این جنبهٔ خودآگاه اعتماد نمیکند. بعضی صحنهها بهجای آنکه کلیشهها را به طنز تبدیل کنند، صرفاً همان کلیشهها را تکرار میکنند و در نتیجه انرژی هجوآمیز اثر افت میکند.
واقعیت و رؤیا: ظرفیتی که نیمهتمام میماند قاببندی داستان بهعنوان رؤیای جیمز، امکان مهمی برای پیوند میان دو جهان فراهم میکند: زندگی عادی او در بستر، و ماجرای نامعمولش در سفینه. تقابل این دو سطح میتوانست پرسشهایی دربارهٔ میل، خیالپردازی و تأثیر روایتهای عامهپسند بر ذهن شخصیت پیش بکشد.
حتی خودِ علاقهٔ او به مجلات علمیتخیلی میتوانست به پلی میان واقعیت روزمره و جهان خواب تبدیل شود؛ گویی آنچه میخواند، مصالح لازم برای ساختن رؤیایش را در اختیار ذهنش گذاشته است. اما فیلم این ارتباط را بیشتر بهعنوان وسیلهای برای آغاز و پایان قاب روایی به کار میگیرد تا موضوعی برای گسترش.
خواب هست، ولی کمتر روشن میشود که چه چیزی در آن بازتاب تجربه یا شخصیت جیمز است. در نتیجه، رفتوآمد میان واقعیت و رؤیا به فیلم حالوهوایی خیالانگیز میبخشد، اما لایهای عمیقتر از معنا نمیسازد. این کاستی از آن جهت چشمگیر است که خودِ قالب رؤیا میتوانست آشفتگی روایت را توجیه کند و در همان حال، آن را به بیان ذهنی هدفمندی بدل سازد.
« بااینحال، فیلم همیشه به این جنبهٔ خودآگاه اعتماد نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم از آزادی خیال بهره میبرد، ولی کمتر از امکان تفسیری آن. شخصیتپردازی و نگاه به زنان مناسبات میان خدمه، یکی از محورهای اصلی بخش فضایی فیلم است. ناخدایی زن در مرکز قدرت قرار دارد و رابطههایی پیچیده با دو تن از خدمهٔ خود دارد؛ برخوردش با یکی از آنان، از جمله استفاده از شلاق پس از تلاش او برای نزدیکشدن به قهرمان، به فضای اغراقآمیز فیلم رنگی نمایشی میدهد.
حضور چنین شخصیتی میتوانست راهی برای وارونهکردن نقشهای سنتی در ماجراجویی فضایی باشد: زنی که فرمان میراند، تصمیم میگیرد و نظم گروه را تعیین میکند. بااینهمه، این وارونگی محدود میماند. شخصیتهای زن عمدتاً بر اساس واکنششان به جیمز تعریف میشوند؛ شیفتگی، حسادت یا رقابتشان نسبت به او بخش بزرگی از کارکرد روایی آنان را تشکیل میدهد.
حتی اقتدار ناخدا نیز بیش از آنکه به جهانبینی یا انگیزهای مستقل پیوند بخورد، در چارچوب روابط جنسی و نمایش قدرت قرار میگیرد. بنابراین فیلم همزمان هم از حضور زنی مقتدر بهره میبرد و هم او و دیگر زنان را در مدار قهرمان مرد نگه میدارد. این تناقض، ظرفیت طنز اثر را محدود میکند و شخصیتها را از آنچه میتوانستند باشند، کممایهتر میسازد.
فضا، اجرا و امکانات محدود فیلم در ساختن جهان فضایی خود به نشانههایی آشنا تکیه دارد: سفینه، خدمه، سیارک و خطر برخورد میان جهانها. این نشانهها برای برانگیختن تصور ماجراجویی کافیاند، اما همیشه از نظر بصری به جهانی مستقل و باورپذیر بدل نمیشوند. محل فرود سیارک، در واقع حاشیهٔ پالمدیل است؛ فاصلهٔ میان ادعای کیهانی و چشمانداز زمینی، بخشی از ناهمخوانیای است که میتواند ناخواسته خندهدار باشد.
« فیلم از آزادی خیال بهره میبرد، ولی کمتر از امکان تفسیری آن. »
قوتها و کاستیها
جلوههای ویژه نیز محدود و ناپروردهاند و بهجای آنکه حس عظمت فضایی بسازند، بر ماهیت کمهزینه و بیتکلف فیلم تأکید میکنند. بااینحال، ارزش این محدودیتها تا اندازهای به نوع نگاه تماشاگر بستگی دارد. اگر فیلم را با انتظار علمیتخیلی پرجزئیات و فنی ببینیم، کمبودهایش برجسته خواهند شد؛ اما اگر آن را در مقام اثری بهرهکشانه و بازیگوش بپذیریم، تصنع و ناهمواریهایش بخشی از سیمای تاریخی و زیباییشناختی آن میشوند.
فیلم گاه از همین فاصله میان ادعای بزرگ و ابزار کوچک سود میبرد، ولی همیشه آن را آگاهانه به طنز بدل نمیکند. برخی ضعفها بهجای آنکه به شوخی مؤثر تبدیل شوند، صرفاً ریتم و باورپذیری را فرسوده میکنند. لحن و ریتم لحن اثر میان هجو، خیالپردازی اروتیک و ماجراجویی فضایی در نوسان است. در صحنههایی که فیلم به بازیگوشی خود وفادار میماند، این آمیزه میتواند سرگرمکننده باشد: جهان قرار نیست جدی گرفته شود و بزرگنماییها، بهجای آنکه پوشیده شوند، بخشی از جاذبهٔ آناند.
اما هرگاه فیلم به تکرار موقعیتهای مشابه بسنده میکند، ریتمش کند و یکنواخت میشود. فقدان هدفهای روایی روشن در میانهٔ داستان، سبب میشود بعضی بخشها بیشتر مجموعهای از مکثها و حوادث همجنس به نظر برسند تا حرکت پیوستهٔ یک ماجرا. این ناهمگونی به معنای بیارزشی کامل تجربه نیست. «Space Thing» گاهی با اعتمادبهنفس از منطق خشک فاصله میگیرد و تماشاگر را در بازیِ اغراق و تصنع شریک میکند؛ گاهی نیز از همان بازی بهعنوان پوششی برای کمبود ساختار استفاده میکند.
جذابیتش، بنابراین، بیش از آنکه در مهارت روایی یا پرداخت شخصیتها باشد، در حالوهوایی است که از برخورد رؤیا، علمیتخیلی و ملودرام پدید میآید. جمعبندی «Space Thing» اثری کوچک، نامتوازن و آگاهانه دور از واقعنمایی است که مهمترین امتیازش در ایدهٔ رؤیایی و لحن بازیگوش آن نهفته است.
« بااینحال، ارزش این محدودیتها تا اندازهای به نوع نگاه تماشاگر بستگی دارد. »
جمعبندی
فیلم با تکیه بر مجلات علمیتخیلی، سفینه و مأموریتی بینسیارهای، بستری برای هجو و خیالپردازی میسازد؛ اما نمیتواند این عناصر را به روایتی منسجم یا کاوشی عمیق در ذهن قهرمان پیوند بزند. شخصیتپردازی محدود، تکرار موقعیتها و نگاه یکسویه به زنان نیز از ظرفیت اثر میکاهند. بااینحال، ارزش تماشایی فیلم را نمیتوان تنها با سنجش انسجام داستانی تعیین کرد.
این اثر تصویری از نوعی سینمای کمهزینه و بیپیرایه است که در آن رؤیا بهانهای برای رهاشدن از قواعد، و علمیتخیلی زمینهای برای نمایش میل و اغراق میشود. تماشاگرِ پذیرای این قراردادها میتواند از فضای نامعمول و لحظات هجوآمیزش لذت ببرد؛ اما انتظار داستانی محکم یا شخصیتهایی چندوجهی، احتمالاً با آنچه فیلم عرضه میکند همخوان نخواهد بود.
« شخصیتپردازی محدود، تکرار موقعیتها و نگاه یکسویه به زنان نیز از ظرفیت اثر میکاهند. »



ثبت دیدگاه