نقد و بررسی
نقد موسیقی سکوت (The Music of Silence) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان زندگینامه و افسانهٔ هنری «The Music of Silence» به کارگردانی Michael Radford، زندگی آندرهآ بوچلی را نه با نام واقعی او، بلکه از خلال شخصیت آموس باردی بازمیسازد؛ چهرهای برگرفته از تجربههای کودکی و آغاز مسیر هنری خوانندهٔ ایتالیایی. فیلم بر پایهٔ کتابی از بوچلی شکل گرفته و روایتش تا شروع حرفهٔ او پیش میرود.
این فاصلهگذاری میان واقعیت و بازآفرینی، از همان ابتدا راه را برای نوعی خاطرهپردازی شاعرانه باز میکند: آنچه میبینیم بازسازی مستندگونهٔ زندگی نیست، بلکه تصویری گزینششده و آراسته از آن است. همین انتخاب به فیلم امکان میدهد بر احساس و معنای شخصی تجربهها تکیه کند، اما در عوض گاه از پیچیدگیهای زندگی واقعی فاصله میگیرد.
آموس از کودکی با اختلالی جدی در بینایی روبهروست و نابینایی تدریجی او یکی از محورهای اصلی روایت به شمار میآید. بااینحال، فیلم نمیخواهد تمام هویت شخصیت را در این دشواری خلاصه کند. موسیقی برای آموس نه صرفاً پناهگاهی از جهان بیرون، بلکه راهی برای شناختن خویشتن و صورتبندی آرزوهایش است.
این نگاه، از افتادن فیلم به دام روایتی صرفاً پزشکی یا ترحمبرانگیز جلوگیری میکند؛ هرچند همیشه هم موفق نمیشود شخصیت را از قالب آشنای «هنرمند پیروز بر رنج» بیرون بیاورد. سکوتی که به صدا بدل میشود عنوان فیلم وعدهٔ تأملی دربارهٔ سکوت میدهد، و بهترین لحظههایش زمانی شکل میگیرند که این مفهوم را به تجربهای حسی بدل میکند.
« فیلم بر پایهٔ کتابی از بوچلی شکل گرفته و روایتش تا شروع حرفهٔ او پیش میرود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سکوت در اینجا فقط نبود صدا نیست؛ فضایی است که در آن آموس ناچار میشود جهان را به شیوهای دیگر دریافت کند. موسیقی در برابر این سکوت قرار نمیگیرد، بلکه از دل آن سر برمیآورد: شنیدن، تمرینکردن و جستوجوی صدایی شخصی، به تدریج به شیوهٔ حضور شخصیت در جهان تبدیل میشوند. فیلم در این مسیر، از موسیقی بهعنوان میانبری عاطفی نیز استفاده میکند.
اجراها و قطعات آوازی میتوانند احساساتی را منتقل کنند که گفتوگوها از بیانشان ناتواناند؛ اما همین تکیه گاهی بیش از اندازه آشکار میشود. اثر به جای آنکه همیشه اجازه دهد تماشاگر معنای یک لحظه را کشف کند، بعضی وقتها احساس مورد انتظار را با موسیقی و گفتاری پرطنین از پیش تعیین میکند.
بنابراین نیروی موسیقایی فیلم هم سرچشمهٔ زیبایی آن است و هم ابزاری که گاه جای ظرافت دراماتیک را میگیرد. قابهایی شاعرانه، جهانی زیبا و دوردست از امتیازهای چشمگیر فیلم، ساختن فضایی آرام و خیالانگیز است. مناظر توسکانی و محیطهای روستایی، به اثر کیفیتی خاطرهوار میبخشند؛ گویی زندگی آموس در آلبومی از تصویرهای روشن و یادماندنی مرور میشود.
فیلمبرداری Stefano Falivene چشماندازها را صرفاً پسزمینهٔ رخدادها نمیبیند و بار عاطفی ویژهای به آنها میدهد. زیبایی جهان پیرامون در کنار محدودیت بینایی آموس تضادی معنادار میسازد: محیط برای مخاطب دیدنی است، اما تجربهٔ شخصیت از آن بر شنیدن، لمسکردن و تخیل استوار میشود. این رویکرد بصری با ریتم ملایم فیلم هماهنگ است.
« سکوت در اینجا فقط نبود صدا نیست؛ فضایی است که در آن آموس ناچار میشود جهان را به شیوهای دیگر دریافت کند. »
شخصیتها و اجرا
Radford به جای ساختن درامی پرشتاب و پرحادثه، به لحظههای مکث، آموزش و شکلگیری تدریجی شوق هنری علاقه نشان میدهد. در بخشهایی، این آرامش به اثر مجال میدهد تا نفس بکشد و حالوهوایی صمیمی پیدا کند. در بخشهایی دیگر، تصاویر خوشساخت به تکرار میافتند و زیبایی بصری به تنهایی قادر نیست کشش روایی را حفظ کند.
فیلم از نظر چشمنوازی پیوستهتر از نظر دراماتیک است: جهانش اغلب دلپذیر به نظر میرسد، اما تحولهای آن همیشه به همان اندازه قانعکننده نیستند. صعودی که بیش از اندازه هموار میشود روایت مسیر هنری آموس بر تمرین، پشتکار و تداوم آرزو بنا شده است. فیلم میکوشد نشان دهد استعداد بهتنهایی برای رسیدن به خوانندگی کافی نیست و باید با انضباط، آموزش و مواجهه با محدودیتها همراه شود.
در این نگاه، موسیقی نه هدیهای معجزهآسا، بلکه مهارتی است که باید پرورده شود. حضور استاد موسیقی، با بازی Antonio Banderas، به این جنبه از داستان شکل میدهد و آموزش را به مرحلهای مهم در پیدایش صدای هنری آموس بدل میکند. خود Banderas نیز در نقش استاد پیانو مینوازد؛ جزئیاتی که به حضور موسیقی در متن بازیگری او کمک میکند.
بااینهمه، فیلمنامه در پیوندزدن مراحل مختلف زندگی آموس همیشه کامیاب نیست. برخی رخدادها بیشتر همچون ایستگاههایی در مسیر موفقیت ظاهر میشوند تا تجربههایی که پیامدهای روانی و عاطفیشان بهتمامی کاویده شده باشد. گاه شخصیت از دشواری به دشواری دیگر میرسد، بیآنکه فیلم فرصت کافی برای ماندن در تردید، ناکامی یا پیچیدگی آن موقعیتها فراهم کند.
« در بخشهایی، این آرامش به اثر مجال میدهد تا نفس بکشد و حالوهوایی صمیمی پیدا کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نتیجه، روایتی است که پیام امیدبخش خود را روشن بیان میکند، اما کمتر از ظرفیت شخصیت اصلی برای ساختن تناقض و غافلگیری بهره میبرد. این همان نقطهای است که زندگینامه به الگوی آشنای داستان موفقیت نزدیک میشود. بازیها، زبان و فاصلهٔ فرهنگی Toby Sebastian در نقش آموس وظیفهٔ دشواری بر عهده دارد: باید شخصیتی را در دورههای گوناگون زندگیاش به هم پیوند دهد و بار عاطفی فیلم را نیز بر دوش بکشد.
بازی او در لحظههای آرام و درونی گاه اثرگذار است، زیرا به شخصیت نوعی جدیت و تمرکز میبخشد. در مقابل، بعضی صحنهها از او واکنشهایی میطلبند که بیش از اندازه توضیحی یا نمایشیاند. در چنین لحظاتی، محدودیت فیلمنامه خود را در بازی نیز آشکار میکند. بازیگران مکمل هم در ایجاد فضای خانوادگی و دوستانه نقش دارند، اما بسیاری از آنها فرصت چندانی برای عبور از کارکرد رواییشان نمییابند.
بزرگترین مانع برای باورپذیری جهان فیلم، انتخاب زبان انگلیسی همراه با لهجههای ایتالیایی است. فیلم میخواهد داستانی ایتالیایی را برای مخاطبی گسترده روایت کند، اما این تصمیم، بهجای آنکه نامرئی بماند، پیوسته به گوش میآید. لهجهها در برخی گفتوگوها تصنعی جلوه میکنند و تمرکز را از رابطهٔ میان شخصیتها میگیرند؛ تماشاگر به جای شنیدن محتوای عاطفی جملهها، متوجه شیوهٔ ادای آنها میشود.
این مسئله بهویژه برای اثری که عنوان و مضمونش تا این اندازه بر گوشسپردن و موسیقی تأکید دارد، ناسازگاری مهمی است. زبانِ فیلم قرار است حامل صمیمیت باشد، اما گاه خود به عاملی برای فاصلهگرفتن از فضای ایتالیایی داستان بدل میشود. احساسگرایی و محدودیتهای فیلمنامه فیلم بهوضوح میخواهد الهامبخش باشد، اما میان برانگیختن احساس و تحمیل آن فاصلهٔ ظریفی وجود دارد.
« این همان نقطهای است که زندگینامه به الگوی آشنای داستان موفقیت نزدیک میشود. »
قوتها و کاستیها
لحظههای عاطفیاش زمانی بیشترین اثر را دارند که به جزئیاتی ملموس و رابطهای انسانی تکیه میکنند؛ زمانی که شادی، ترس یا ناامیدی از رفتار شخصیتها پدیدار میشود، نه فقط از موسیقی و گفتارهای بلند. در مقابل، هرجا روایت رو به جملههای حکمتآمیز یا تقابلهای آشکار میآورد، تجربهٔ آموس سادهسازی میشود.
زندگی واقعی دربرگیرندهٔ ناهمواریها و احساسات متناقض است، اما فیلم گاهی آن را به حکایتی منظم دربارهٔ اراده و ایمان تبدیل میکند. همین گرایش، با ضعفهایی در ضرباهنگ همراه است. فیلم در بخشهایی کشش خود را از دست میدهد، چون میان رخدادها و دگرگونیهای درونی شخصیت پیوند کافی برقرار نمیکند.
تماشاگر میفهمد آموس در مسیر دشواری قرار دارد، اما همیشه حس نمیکند که هزینهٔ هر گام چگونه بر او اثر گذاشته است. با وجود این، لحن آرام، موسیقی و گرمای خانوادگی اثر برای بسیاری از مخاطبان میتواند تجربهای خوشایند بسازد. «سرگرمکنندهبودن» این فیلم از جنس تعلیق یا غافلگیری نیست؛ بیشتر از میل آن به همراهیکردن با یک مسیر انسانی و شنیدن آوازهایی میآید که بار عاطفی داستان را حمل میکنند.
جمعبندی «The Music of Silence» زندگی هنری آندرهآ بوچلی را در قالب روایتی لطیف و خوشمنظر بازآفرینی میکند؛ فیلمی که در بهترین لحظههایش موسیقی را راهی برای بیان جهان درونی شخصیت میسازد و با فضای آرام و شاعرانهاش اثری دلنشین پدید میآورد. در عین حال، روایتِ گاه کمکشش، شخصیتپردازی محدود و فیلمنامهای که به کلیشههای زندگینامهٔ الهامبخش نزدیک میشود، مانع از آن است که فیلم به کاوشی عمیقتر و پیچیدهتر بدل شود.
« در مقابل، هرجا روایت رو به جملههای حکمتآمیز یا تقابلهای آشکار میآورد، تجربهٔ آموس سادهسازی میشود. »
جمعبندی
لهجههای انگلیسیِ ایتالیایی نیز فاصلهای محسوس میان مخاطب و جهان داستان ایجاد میکنند. حاصل، اثری نابرابر اما صمیمی است: برای علاقهمندان به موسیقی و روایتهای هنرمندان، لحظههایی تأثیرگذار و گوشنواز دارد، ولی از نظر درام و باورپذیری زبانی به اندازهٔ زیبایی تصویری و موسیقاییاش استوار نیست.
« لهجههای انگلیسیِ ایتالیایی نیز فاصلهای محسوس میان مخاطب و جهان داستان ایجاد میکنند. »



ثبت دیدگاه