نقد و بررسی
نقد تاریک و شرور (The Dark and the Wicked) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فضایی که پیش از وحشت شکل میگیرد فیلم «The Dark and the Wicked» ساختهٔ Bryan Bertino، از همان آغاز، تماشاگر را به جهانی میبرد که در آن مرگ نه حادثهای ناگهانی، بلکه حضوری آرام و فرساینده است. مردی در بستر بیماری روزهای پایانی عمر را میگذراند و فرزندانش به مزرعهٔ خانوادگی بازمیگردند تا در کنار پدر و مادرشان باشند.
اما خانه، بهجای آنکه پناهگاهی برای سوگواری باشد، به مکانی بدل میشود که هر گوشهاش اضطراب میزاید. فیلم بیش از آنکه با حادثهای بزرگ آغاز شود، با سکوت، فاصله و انتظار کار میکند؛ گویی همهچیز از پیش در آستانهٔ فروپاشی ایستاده است. مزرعهٔ دورافتاده، راههای خلوت و فضای روستایی، صرفاً پسزمینهٔ داستان نیستند؛ آنها بخشی از سازوکار هراساند.
دوری از شهر و کمک بیرونی، حس محصوربودن شخصیتها را تشدید میکند. محیط نهتنها منزوی، بلکه بیاعتنا به رنج آدمها به نظر میرسد. همین بیاعتنایی، فضای فیلم را به قلمرویی سرد و بیپناه تبدیل میکند؛ جایی که تاریکی ممکن است از بیرون نیاید، بلکه از دل خانه و روابط خانوادگی سر برآورد.
اندوه خانوادگی؛ زمینهٔ عاطفی وحشت در مرکز فیلم، خانوادهای قرار دارد که بازگشت فرزندان به خانه نتوانسته شکافهایش را از میان بردارد. لوئیز و مایکل در موقعیتی دشوار قرار گرفتهاند: هم با بیماری پدر روبهرو هستند و هم باید با مادری مواجه شوند که زیر فشار اندوه و ترس، رفتاری ناآرام و ناپایدار پیدا کرده است.
« اما خانه، بهجای آنکه پناهگاهی برای سوگواری باشد، به مکانی بدل میشود که هر گوشهاش اضطراب میزاید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این مناسبات بهروشنی و با شرحوبسط فراوان بیان نمیشوند؛ فیلم بیشتر به نگاهها، سکوتها و واکنشهای نیمهتمام تکیه میکند. نتیجه، خانوادهای است که اعضایش در یک خانه جمع شدهاند، اما از نظر عاطفی همچنان تنها به نظر میرسند. این فاصلهٔ عاطفی، بستر مناسبی برای ورود هراس فراهم میکند.
وقتی اعضای خانواده نمیتوانند بهسادگی با یکدیگر گفتوگو کنند یا ترس خود را به زبان آورند، وحشت نیز مجال مییابد بینام و بیپاسخ در فضای میان آنها جا بگیرد. بااینحال، فیلم در پرداخت پیشینهٔ شخصیتها چندان گسترده عمل نمیکند. اندوه و اضطرابشان ملموس است، اما شناخت ما از زندگی و رابطههای پیشین آنها محدود میماند.
این محدودیت گاه به سود رازآلودگی فیلم است و گاه مانع از آن میشود که پیوندی عمیقتر با سرنوشتشان برقرار کنیم. بازیها و حضور انسانی Marin Ireland و Michael Abbott Jr. در نقش خواهر و برادر، بازیهایی مهارشده و باورپذیر ارائه میکنند. آنها برای نمایش ترس به واکنشهای اغراقآمیز متوسل نمیشوند؛ بیشتر از مکث، چهرههای خسته و نگاههایی استفاده میکنند که میان انکار و پذیرش مردد ماندهاند.
این انتخاب با جهان فیلم سازگار است: ترس در اینجا فقط از حضور نیرویی ناشناخته نمیآید، بلکه از فرسودگی روانی کسانی نیز سرچشمه میگیرد که نمیدانند باید به تجربهٔ خود اعتماد کنند یا آن را حاصل اندوه و خستگی بدانند. Julie Oliver-Touchstone نیز در نقش مادر، بهخوبی حس بیقراری و درماندگی را منتقل میکند.
« نتیجه، خانوادهای است که اعضایش در یک خانه جمع شدهاند، اما از نظر عاطفی همچنان تنها به نظر میرسند. »
شخصیتها و اجرا
حضور او از ابتدا نشانی از آشفتگی دارد، اما بازیاش شخصیت را به چهرهای صرفاً ترسان یا رازآلود فرو نمیکاهد؛ در رفتار او رنج انسانی و ناتوانی در مقابله با وضعیتی تحملناپذیر دیده میشود. Xander Berkeley نیز با لحنی نافذ و حضوری تهدیدآمیز، بر حس ناامنی میافزاید. او بهجای آنکه همهچیز را توضیح دهد، ابهام را بیشتر میکند و همین انتخاب با منطق کلی فیلم تناسب دارد.
ساخت تعلیق و زبان بصری یکی از مهمترین دستاوردهای فیلم، توانایی آن در تبدیل موقعیتهای عادی به منبع اضطراب است. راهروی خالی، اتاقی نیمهتاریک یا سکوت خانه، بهتدریج معنایی تهدیدآمیز پیدا میکنند. فیلم اغلب از قابهای خلوت و فاصلهگذاری میان شخصیتها و محیط بهره میگیرد؛ گویی آدمها در برابر فضای خانه کوچک و بیدفاعاند.
تاریکی در اینجا فقط کمبود نور نیست، بلکه مادهای تصویری است که مرز میان امر واقعی و آنچه ممکن است زادهٔ هراس باشد، مبهم میکند. تعلیق نیز معمولاً با شتاب و توضیح مستقیم ساخته نمیشود. فیلم اجازه میدهد انتظار شکل بگیرد و بعد، در لحظهای حسابشده، آن را با تصویری ناگهانی یا رخدادی نگرانکننده قطع میکند.
این الگو در چند صحنه اثرگذار است، زیرا تماشاگر را وادار میکند به پسزمینهها و حاشیههای قاب توجه کند. بااینحال، اتکای فیلم به جامپاسکرها گاه بیش از اندازه میشود. هنگامی که ترس بارها از یک سازوکار مشابه پدید میآید، غافلگیری کمکم جای خود را به انتظارِ غافلگیری میدهد و تازگی صحنهها کاهش مییابد.
« Xander Berkeley نیز با لحنی نافذ و حضوری تهدیدآمیز، بر حس ناامنی میافزاید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ابهام فراطبیعی و محدودیت روایت فیلم دربارهٔ نیرویی که خانواده را تهدید میکند، اطلاعات اندکی میدهد. این ابهام در آغاز به سود اثر عمل میکند: ناشناختهبودن تهدید، آن را دشوارتر از یک خطر روشن و قابلاندازهگیری میسازد. مخاطب نمیداند با چه چیزی روبهرو است و شخصیتها نیز ابزار مطمئنی برای فهم یا مقابله با آن ندارند.
از این منظر، نادانی بخشی از تجربهٔ هراس است، نه صرفاً خلأ داستانی. اما ابهام همیشه به عمق نمیانجامد. روایت گاهی نشانههایی از انگیزه یا قاعدهٔ مشخص برای نیروی شر به دست میدهد، اما آنها را به اندازهای پرورش نمیدهد که درک روشنی از منطق رخدادها بسازند. در نتیجه، برخی پرسشها در ذهن باقی میمانند؛ نه به این دلیل که فیلم با ظرافت آنها را به تأملی چندلایه بدل کرده، بلکه چون اطلاعات کافی برای پیوندزدن اجزای روایت فراهم نشده است.
این مسئله برای تماشاگرانی که از وحشت رازآلود استقبال میکنند، احتمالاً پذیرفتنیتر است؛ اما کسانی که انتظار دارند نشانهها به ساختاری منسجم برسند، ممکن است احساس کنند فیلم از پاسخگویی طفره میرود. تلخی مداوم و ریتم فیلم عنوان فیلم وعدهٔ جهانی تاریک و بیرحم میدهد و اثر نیز تا حد زیادی به این وعده وفادار میماند.
لحظههای آرامش یا رهایی بسیار اندکاند و فضای اندوهبار تقریباً پیوسته ادامه دارد. این یکنواختی، از یک سو، حس فرسایش روانی را تقویت میکند؛ تماشاگر نیز مانند شخصیتها فرصت چندانی برای فاصلهگرفتن از اضطراب ندارد. از سوی دیگر، وقتی همهٔ صحنهها با درجهای نزدیک از تیرگی و نومیدی پیش میروند، تأثیر عاطفی آنها ممکن است بهتدریج کاهش یابد.
« ابهام فراطبیعی و محدودیت روایت فیلم دربارهٔ نیرویی که خانواده را تهدید میکند، اطلاعات اندکی میدهد. »
قوتها و کاستیها
ریتم فیلم آهسته است، اما همیشه به معنای کندی بیهدف نیست. بخشهایی از آن با انباشتن نشانههای کوچک، فضای تهدید را محکمتر میکنند؛ بخشهایی دیگر، بهویژه هنگامی که ترسهای ناگهانی پشت سر هم میآیند، از همان تکرار الگو آسیب میبینند. تعادل میان مکث و شوک در بهترین لحظات فیلم بهخوبی برقرار میشود، اما در جاهایی که ضربههای ناگهانی جای پیشرفت روانی یا روایی را میگیرند، کشش اثر افت میکند.
جایگاه فیلم در وحشت فراطبیعی «The Dark and the Wicked» به وحشت فراطبیعیِ متکی بر فضای روستایی، انزوا و فرسایش خانواده نزدیک است. فیلم بهجای آنکه بر توضیح جهان ماورایی خود تمرکز کند، میکوشد تماشاگر را در تجربهٔ بیپناهی شخصیتها شریک سازد. این رویکرد به اثر هویتی تلخ و سنگین میدهد و آن را از فیلمهایی که همهچیز را به نمایش موجودی آشکار یا قواعدی روشن محدود میکنند، متمایز میسازد.
بااینحال، فیلم در مرز میان ابهام هنری و کمپرداختگی روایی حرکت میکند. فضاسازی قدرتمند و اجراهای مؤثر، بار زیادی از اثر را بر دوش میکشند؛ گاهی چنانکه به نظر میرسد تصویر و حالوهوا از داستان پیشی گرفتهاند. برخی صحنهها در حافظه میمانند، اما پیوند میان آنها همیشه به همان اندازه محکم نیست.
همین دوگانگی سبب میشود فیلم، هم تجربهای مؤثر و هراسآور باشد و هم اثری که ممکن است برای بخشی از مخاطبان ناتمام جلوه کند. جمعبندی «The Dark and the Wicked» بیش از آنکه بر پیچیدگی داستان یا توضیح سازوکارهای فراطبیعی تکیه کند، بر اتمسفر، بازیهای کنترلشده و احساس ناامنی مداوم بنا شده است.
« ریتم فیلم آهسته است، اما همیشه به معنای کندی بیهدف نیست. »
جمعبندی
فیلم در ساختن جهانی سرد و محصور موفق است و اندوه خانوادگی را به بستری برای هراس بدل میکند. در مقابل، تکرار برخی شگردهای ترساندن، یأس تقریباً بیوقفه و ابهامهایی که همیشه به معنای غنای بیشتر نیستند، از قدرت کلی آن میکاهند. بااینهمه، اثر برای مخاطبی که وحشت آرام، تلخ و متکی بر فضا را میپسندد، تجربهای قابلتوجه است.
نیروی اصلی فیلم در پاسخهایی که میدهد نیست، بلکه در احساسی است که بر جا میگذارد: این تصور ناخوشایند که خانهای آشنا، در لحظهٔ سوگواری، میتواند به مکانی بدل شود که هیچکس در آن واقعاً تنها نیست و هیچکس نیز توان پناهگرفتن ندارد.
« فیلم در ساختن جهانی سرد و محصور موفق است و اندوه خانوادگی را به بستری برای هراس بدل میکند. »



ثبت دیدگاه