نقد و بررسی
نقد The Discovery | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای بزرگتر از روایت «The Discovery» از فرضی علمی آغاز میکند که در عین سادگی، پیامدهایی هولناک دارد: اگر وجود زندگی پس از مرگ با روشی علمی ثابت شود، آیا مرگ دیگر پایان زندگی است یا به دریچهای برای آغاز دوباره بدل میشود؟ فیلم بهجای آنکه این ایده را صرفاً دستاویزی برای داستانی رازآلود قرار دهد، از همان ابتدا تأثیر اجتماعیاش را پیش چشم میآورد.
باور عمومی به جهان پس از مرگ، در اینجا آرامشبخش نیست؛ برعکس، تصور آیندهای دیگر چنان وسوسهانگیز میشود که زندگی حاضر را در نظر گروهی از مردم کمارزش جلوه میدهد. جذابیت فیلم در طرح چنین تناقضی است: کشفی که ظاهراً باید ترس انسان از مرگ را کاهش دهد، به بحرانی جمعی دامن میزند. در نتیجه، پرسش محوری دیگر فقط این نیست که «پس از مرگ چه رخ میدهد؟» بلکه این است که دانستن پاسخ، با انتخابهای انسان چه میکند.
فیلم با این تمهید، علمیتخیلی را به تأملی درباره سوگ، رنج، امید و میل به گریز پیوند میزند. این ظرفیت فکری از مهمترین امتیازهای اثر است؛ هرچند فیلم در ادامه همیشه نمیتواند به اندازهٔ ایدهٔ نخستش به آن وفادار بماند. جهانی در آستانهٔ فروپاشی فضای فیلم سرد، خلوت و کمتحرک است؛ جهانی نزدیک به زمانهٔ ما که بااینحال، در پی کشفی بنیادین، از تعادل بیرون افتاده است.
«The Discovery» آیندهای پرزرقوبرق یا سرشار از فناوریهای نمایشی نمیسازد. آشفتگی بیشتر در رفتار آدمها، سکوت مکانها و نوعی اندوه فراگیر حضور دارد. انتخابی که با مضمون اثر تناسب دارد: بحران نه از ماشینها و سازوکارهای پیچیده، بلکه از دگرگونی معنای زندگی روزمره برمیخیزد. اقامتگاه دورافتادهٔ توماس هاربر نیز در شکلدادن به این فضا نقش مهمی دارد.
« فیلم با این تمهید، علمیتخیلی را به تأملی درباره سوگ، رنج، امید و میل به گریز پیوند میزند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
انزوای مکانی، خانه را از یک پناهگاه خانوادگی به محیطی نامأنوس و رازآلود تبدیل میکند. حضور پیروان و همکاران هاربر، حالوهوایی شبهفرقهای به جمع میبخشد؛ گویی آنها همزمان در آزمایش علمی و آیینی غریب مشارکت دارند. این فضا بالقوه میتوانست سرچشمهٔ تعلیقی نیرومند باشد، اما فیلم از شخصیتهای فرعی و مناسبات گروهیشان چندان بهره نمیگیرد.
آنها بیش از آنکه آدمهایی با جهان درونی مستقل باشند، نشانههایی از تأثیر فراگیر کشف هاربرند. خانواده در سایهٔ کشف در مرکز عاطفی داستان، ویل و رابطهٔ پیچیدهاش با پدر قرار دارند. توماس هاربر تنها دانشمندی نیست که با کشف خود جهان را دگرگون کرده؛ او پدری است که تصمیمها و باورهایش بر زندگی فرزندانش نیز سایه انداختهاند.
این پیوند خانوادگی، داستان را از سطح معمایی دربارهٔ زندگی پس از مرگ فراتر میبرد و پرسشهای شخصیتری پیش میکشد: آیا میتوان پیامدهای یک تصمیم بزرگ را از مسئولیت عاطفی آن جدا کرد؟ آیا حقیقتی که به نام دانش عرضه میشود، از رنجی که بر نزدیکان تحمیل میکند مبراست؟ رابرت ردفورد به نقش هاربر وقار و خویشتنداری میبخشد.
او شخصیتی را تصویر میکند که گویی سالهاست میان یقین علمی و بار عاطفی کشفش فاصله انداخته است. در سوی دیگر، جیسون سیگل نقش ویل را با اندوهی فروخورده و نوعی سرگشتگی پیش میبرد. تقابل این دو، بالقوه میتوانست نیروی اصلی فیلم باشد؛ اما روایت گاه آنقدر درگیر معماهای خود میشود که فرصت کافی برای پرورش زخمهای خانوادگی باقی نمیگذارد.
« انزوای مکانی، خانه را از یک پناهگاه خانوادگی به محیطی نامأنوس و رازآلود تبدیل میکند. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، رابطهٔ پدر و پسر مؤثر است، اما به تمامی به عمقی که ایدهٔ فیلم نوید میدهد نمیرسد. ویل و آیلِا؛ پیوندی زیر فشار راز ورود آیلِا، با بازی رونی مارا، مسیر ویل را از تأملی نسبتاً انتزاعی دربارهٔ مرگ به برخوردی شخصیتر و عاطفیتر میکشاند. او حضوری رازآلود دارد و همین رازآلودگی در ابتدا جذاب است: آیلِا نه بهسادگی در قالب یک همراه عاطفی جا میگیرد و نه تمام اطلاعات لازم را دربارهٔ خود در اختیار مخاطب میگذارد.
اما ابهام شخصیت، اگر قرار است به پیچیدگی بینجامد، باید با نشانههای عاطفی و رفتاری کافی همراه شود. فیلم در این زمینه همیشه موفق نیست. رابطهٔ ویل و آیلِا به هستهای رمانتیک و احساسی تکیه دارد، اما شیمی میان آنها به اندازهای نیرومند نیست که همهٔ بار معنایی داستان را حمل کند. سکوتها و فاصلههای میان دو شخصیت با فضای سرد فیلم سازگارند، ولی گاه بهجای ایجاد صمیمیتی تدریجی، به نوعی گسست میانجامند.
تماشاگر میتواند اهمیت این پیوند را در ساختار داستان دریابد، اما الزاماً آن را با همان شدت حس نمیکند. این فاصله، بهویژه هنگامی که فیلم میخواهد پرسشهای بزرگ خود را از خلال رابطهٔ این دو ملموس کند، به چشم میآید. بازیها و ظرفیتهای نیمهتمام گروه بازیگران نامآشنای فیلم، کیفیتی قابلتوجه به فضای آن میبخشد.
ردفورد حضور سنگین و کماغراقی دارد و جسی پلمونز، در نقش توبی، با انرژی متفاوتی به مناسبات خانوادگی و محیط اقامتگاه رنگ میزند. رایلی کیئو نیز در نقش لِیسی به جمع شخصیتهایی تعلق دارد که حضورشان میتواند لایههای بیشتری از زندگی روزمرهٔ این جهان را آشکار کند؛ بااینحال، فیلم فرصت محدودی برای گسترش برخی از این نقشها فراهم میآورد.
« در نتیجه، رابطهٔ پدر و پسر مؤثر است، اما به تمامی به عمقی که ایدهٔ فیلم نوید میدهد نمیرسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از سوی دیگر، بازی کنترلشدهٔ مارا با شخصیت منزوی و رازآلود آیلِا تناسب دارد، اما همین خویشتنداری ممکن است فاصلهٔ عاطفی فیلم را بیشتر کند. سیگل نیز از تصویر کمدی رایج خود فاصله میگیرد و نقش را با جدیتی کمصدا پیش میبرد؛ بااینحال، متن به او مجال چندانی برای نشاندادن تحول درونی پیچیده نمیدهد.
مسئله فقط توانایی بازیگران نیست، بلکه محدودیت فیلمنامه در تبدیل ایدهها به کنشهای انسانی است. بسیاری از شخصیتها در خدمت پیشبرد معما قرار میگیرند، نه آنکه معما از دل نیازها و تناقضهای انسانی آنان شکل بگیرد. ریتم و ساختار روایی «The Discovery» با ریتمی کند و ساختاری رازآلود پیش میرود.
کندی آن در بخشهایی با جهان فیلم همخوان است؛ مکثها، قابهای آرام و سکوتها به احساس سوگواری و تعلیق کمک میکنند. اما این انتخاب وقتی آسیبزا میشود که روایت از مکث برای تعمیق شخصیتها استفاده نکند و در عوض، اطلاعات را با احتیاط و تأخیر عرضه کند. در آن لحظات، کندی دیگر فضاسازی نیست، بلکه مانعی در برابر پیشروی داستان است.
روایت چندین پرسش را همزمان پیش میکشد و از مخاطب میخواهد نسبت به سرنخها حساس بماند. این شیوه میتواند کنجکاوی ایجاد کند، اما گاه توجه به ساختار معمایی بر رشد عاطفی داستان غلبه میکند. فیلم از یک سو میخواهد اثری علمیتخیلی دربارهٔ پیامدهای یک کشف باشد، از سوی دیگر درام خانوادگی و رابطهای عاشقانه نیز هست.
« مسئله فقط توانایی بازیگران نیست، بلکه محدودیت فیلمنامه در تبدیل ایدهها به کنشهای انسانی است. »
قوتها و کاستیها
این لایهها بالقوه یکدیگر را غنی میکنند، ولی پیوندشان همیشه روان و متوازن نیست. نتیجه، روایتی است که ایدههای قابلتأمل فراوان دارد، اما برای پرداخت همهٔ آنها زمان و انسجام کافی به دست نمیآورد. پرسش اخلاقی، نه پاسخ قطعی یکی از نکات قابلتوجه فیلم، توجه به میل انسان برای رهایی از رنج است.
اثبات زندگی پس از مرگ در جهان داستان، صرفاً به معنای کسب اطلاعاتی دربارهٔ جهان ناشناخته نیست؛ این دانسته میتواند وسوسهای اخلاقی بسازد: اگر آیندهای دیگر وجود داشته باشد، آیا میتوان از مسئولیتهای زندگی فعلی چشم پوشید؟ فیلم به پیامد اجتماعی این پرسش نظر دارد و نشان میدهد که حقیقت علمی، وقتی از زمینهٔ انسانی جدا شود، ممکن است به برداشتهایی ویرانگر راه ببرد.
بااینهمه، ایدههای فلسفی اثر اغلب در حد طرح مسئله باقی میمانند. فیلم بهخوبی مخاطب را با پرسش روبهرو میکند، اما همیشه برای گسترش آن به تجربهٔ شخصیتها و جزئیات جهان داستان بازنمیگردد. بعضی تأکیدهای اخلاقی نیز صریحتر از آناند که پیچیدگی موضوع را بیشتر کنند. پایانبندی، بیآنکه در اینجا وارد جزئیاتش شویم، رویکردی تفسیرباز دارد و ممکن است برای مخاطبی که انتظار جمعبندی روشنتری دارد، پرسشهای حلنشده برجای بگذارد.
این گشودگی میتواند بخشی از جذابیت اثر باشد، اما گاهی بیشتر به ناتمامماندن پرداخت میماند تا ابهامی کاملاً سنجیده. جمعبندی «The Discovery» فیلمی است با ایدهای نیرومند و فضایی که بهخوبی با اندوه و آشفتگی جهان داستان همنوا میشود. تبدیل اثبات زندگی پس از مرگ به بحرانی اجتماعی، امکان تأمل دربارهٔ معنای رنج، ارزش زندگی حاضر و مسئولیت دانش را فراهم میکند.
« این لایهها بالقوه یکدیگر را غنی میکنند، ولی پیوندشان همیشه روان و متوازن نیست. »
جمعبندی
همچنین، تقابل ویل با پدری که کشفش سرنوشت میلیونها انسان را تغییر داده، هستهای عاطفی میسازد که میتوانست فیلم را به اثری عمیقتر بدل کند. بااینحال، ریتم کند، شخصیتپردازی محدود، رابطهٔ نهچندان باورپذیر ویل و آیلِا و پراکندگی پرسشهای فلسفی مانع از آن میشوند که ظرفیت فیلم بهطور کامل شکوفا شود.
اثر بیش از آنکه پاسخهایی ماندگار عرضه کند، مجموعهای از پرسشهای جذاب پیش مینهد؛ برخی را با نیرویی واقعی، و برخی را ناتمام. ارزش آن در همین کشاکش میان ایدهٔ بزرگ و اجرای نابرابر نهفته است: فیلمی که ذهن را به حرکت درمیآورد، اما احساس و اندیشه را همیشه با تعادل کافی به هم نمیرساند.



ثبت دیدگاه