نقد و بررسی
نقد Bedazzled | 1967
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای که در لندنِ دههٔ شصت بازنویسی میشود «Bedazzled» برداشتی کمدی و نامتعارف از افسانهٔ فاوست است: استنلی مون، آشپزی خجالتی و ناکام، در برابر فروش روحش هفت آرزو دریافت میکند تا دل مارگارت، پیشخدمت رستوران، را به دست آورد. اما هر خواسته با تفسیری موذیانه از سوی شیطان به موقعیتی تازه و ناکامکننده بدل میشود.
این طرح ساده، بستری برای مجموعهای از خیالپردازیها و هجوهای اجتماعی فراهم میکند؛ فیلم نه میخواهد داستانی عاشقانهٔ متعارف باشد و نه صرفاً حکایتی دربارهٔ معامله با شیطان. بیشتر به صحنهای برای آزمودن میل، خودفریبی و معنای «خواستن» شباهت دارد. فیلم بهجای بازسازی جدی اسطوره، آن را وارد فضای شهری و پرجنبوجوش لندن میکند.
این جابهجایی، تضادی کمیک میسازد: نیروهای کهن خیر و شر در جهانی ظاهر میشوند که گرفتاریهای روزمرهاش به اندازهٔ وسوسههای بزرگ، خندهدار و مبتذلاند. شیطان در این روایت نه هیولایی هراسآور، بلکه کارمندی زیرک و خونسرد است که با لحنی مؤدبانه، بندهای قرارداد را به سود خود تفسیر میکند.
همین کوچکنمایی شر، یکی از سرچشمههای طنز فیلم است. کمدیِ میل و سوءتفاهم هستهٔ کمدی «Bedazzled» بر فاصلهٔ میان خواسته و نتیجه بنا شده است. استنلی تصور میکند اگر شرایط بیرونی تغییر کند، میتواند به عشق مطلوبش برسد؛ اما آرزوها بهجای آنکه خلأهای درونیاش را پر کنند، محدودیتهای نگاه او را آشکار میسازند.
« اما هر خواسته با تفسیری موذیانه از سوی شیطان به موقعیتی تازه و ناکامکننده بدل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هر جهان تازه، وعدهای فریبنده در خود دارد و هر وعده، با جزئیاتی کوچک یا برداشتی لفظی از خواسته، از درون فرو میریزد. این الگو گاه به لطیفهای ساده و گاه به کنایهای تلخ دربارهٔ خیالپردازیهای انسانی تبدیل میشود. بازی با آرزوها تنها ترفندی برای ساخت موقعیتهای خندهدار نیست؛ فیلم از آن برای نشاندادن این نکته بهره میگیرد که میل، اغلب تصویری مبهم و خودمحور از خوشبختی میسازد.
استنلی میخواهد دوستداشتنی باشد، اما بهجای مواجهه با ترس و کمرویی خود، پیوسته راه میانبری جادویی میجوید. در نتیجه، آرزوها نه راهحل، بلکه آینهای کجنما هستند: هر بار بخشی از خامی و سادهانگاری او را بزرگتر میکنند. پیتر کوک و دادلی مور؛ دو قطبِ طنز مهمترین نیروی زندهٔ فیلم، تقابل پیتر کوک و دادلی مور است.
کوک در نقش جورج اسپگت، شیطانی خوشپوش، آرام و مطمئن میسازد که انگار هیچچیز در جهان قادر نیست او را از تعادل بیرون ببرد. طنز او نه از هیاهو، بلکه از مکث، نگاه و قطعیت خونسردانهاش میآید. حتی هنگامی که نقشهٔ استنلی را منحرف میکند، رفتارش چنان عادی و مؤدبانه است که خودِ بیاعتناییاش به فاجعه، شوخی را کامل میکند.
در سوی دیگر، مور استنلی را با دستپاچگی و درماندگی دلنشینی بازی میکند. او نه قهرمانی جسور است و نه قربانیای کاملاً بیگناه؛ بیشتر مردی است که ضعفهایش را پشت آرزوهای بزرگ پنهان میکند. فاصلهٔ میان وقار نمایشی کوک و آشفتگی جسمانی مور، سرچشمهٔ بخش بزرگی از خندههاست. کلکل آن دو نیز به فیلم ضرباهنگی ویژه میدهد: گفتوگوها گاه از خودِ موقعیتها بامزهترند و نشان میدهند چرا همراهی این دو بازیگر تا این اندازه تماشایی است.
« این الگو گاه به لطیفهای ساده و گاه به کنایهای تلخ دربارهٔ خیالپردازیهای انسانی تبدیل میشود. »
شخصیتها و اجرا
ساختار اپیزودیک؛ آزادی و پراکندگی هر آرزو فرصتی برای ورود به فضایی تازه و آزمودن شکل دیگری از زندگی است. این ساختار، فیلم را از تکرار یک موقعیت واحد نجات میدهد و به آن امکان میدهد از بازی با ژانر، شخصیت و فضای بصری بهره ببرد. برخی بخشها با سرعت و ظرافت پیش میروند و مخاطب را غافلگیر میکنند؛ بازیگران نیز در قالبهای گوناگون ظاهر میشوند و هر اپیزود رنگوبویی متمایز پیدا میکند.
فیلم از همین تنوع سود میبرد و خیالپردازیهایش را به صحنههایی کوتاه و مستقل بدل میسازد. اما همین انتخاب، گاه انسجام روایی را تضعیف میکند. پیوند میان بخشها همیشه به اندازهای محکم نیست که مجموعه را به حرکتی پیوسته تبدیل کند؛ بعضی موقعیتها بیش از آنکه داستان را پیش ببرند، به طرحی کمیک برای اجرای یک ایده شباهت دارند.
افزون بر این، تعدادی از صحنهها بیش از ظرفیت شوخی یا موقعیت خود ادامه مییابند. وقتی بازی با یک ایده به نتیجه رسیده، اصرار بر ادامهٔ آن میتواند تیزی طنز را بگیرد و ریتم را کند سازد. کارگردانی، تصویر و فضای فرهنگی استنلی دانن، که پیشتر با آثار موزیکال و کمدی شناخته شده بود، برای فیلم جهانی تصویری میسازد که بهاندازهٔ گفتوگوها بازیگوش است.
قابها گاه از پشت پنجرهها، آینهها و موانع دیداری شکل میگیرند و حس صحنهآرایی و تصنع را به فضا میافزایند. این انتخابها با جهان فیلم هماهنگاند: زندگی استنلی نیز پیوسته از پشت خیالها و نقشهایی دیده میشود که میخواهد به خود بگیرد. تدوین و جابهجایی میان موقعیتها، حالوهوای پرتحرک و گاه سوررئال لندن آن دوره را تقویت میکند.
« ساختار اپیزودیک؛ آزادی و پراکندگی هر آرزو فرصتی برای ورود به فضایی تازه و آزمودن شکل دیگری از زندگی است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، جذابیت بصری اثر بیش از آنکه در پی ساخت جهانی یکپارچه باشد، در تنوع لحظههاست. فیلم از حالوهوای فرهنگی دههٔ شصت بهره میگیرد، اما آن را صرفاً پسزمینهای تزئینی نمیبیند: شور مصرفگرایی، شهرت، لذت و تغییر سبک زندگی در شوخیهایش بازتاب مییابند. در کنار این نگاه، برخی نگرشهای جنسیتی و اجتماعی اثر نیز به زمانهٔ خود تعلق دارند و ممکن است برای مخاطب امروز نامأنوس یا ناخوشایند جلوه کنند.
این ناهمواری بخشی از تجربهٔ تماشاست و یادآور میشود که کمدی، حتی هنگام خیالپردازی، از ارزشهای دورهٔ ساختش جدا نیست. موسیقی و طنزِ خشک انگلیسی موسیقیِ دادلی مور به فیلم شخصیتی مستقل میبخشد و گاه مرز میان کمدی، نمایش و رؤیا را کمرنگ میکند. ترانهها در حافظه میمانند، نه لزوماً چون روایت را به پیش میرانند، بلکه چون به حالوهوای خاص اثر شکل میدهند.
حضور موسیقی در کنار موقعیتهای خیالانگیز، به فیلم نوعی سبکسری میدهد که با تلخی زیرپوستی قصه در تضاد است. طنز اثر نیز بر اغراق پرسروصدا استوار نیست. جملههای خشک، پاسخهای کوتاه و بیاعتنایی شخصیتها به موقعیتهای نامعقول، پایهٔ اصلی شوخیاند. فیلم گاهی در همان لحظهای خنده میسازد که ظاهراً اتفاق مهمی نیفتاده است: یک پاسخ سرد، یک توضیح بیش از حد منطقی یا چهرهٔ خونسرد شیطان کافی است تا پوچی ماجرا آشکار شود.
این شیوه برای مخاطبی که با طنز گفتوگومحور و مکثهای طولانی همراه میشود، بسیار دلپذیر است؛ برای تماشاگر دیگری، ممکن است به پرگویی و کندی تعبیر شود. محدودیتها و لغزشهای روایی «Bedazzled» در همهٔ لحظهها به اندازهٔ ایدهٔ مرکزیاش تیز و منسجم نیست. ساختار اپیزودیک اجازه میدهد بعضی بخشها مستقل بدرخشند، اما همین استقلال گاه احساس پراکندگی ایجاد میکند.
« بااینحال، جذابیت بصری اثر بیش از آنکه در پی ساخت جهانی یکپارچه باشد، در تنوع لحظههاست. »
قوتها و کاستیها
تغییر فضاها و نقشها، هرچند سرگرمکننده است، همیشه به انباشتهشدن معنا نمیانجامد؛ گاهی فیلم میان شوخیهای کلامی، خیالپردازی و تمثیل اخلاقی رفتوآمد میکند، بیآنکه این مسیرها کاملاً در یک خط روایی جمع شوند. بزرگترین لغزش، بهویژه در بخش پایانی، از جنس ناهماهنگی لحن و ضرباهنگ است.
فیلم پس از آنکه مخاطب را با قاعدهٔ بازی خود آشنا کرده، در مقطعی به مسیری میرود که پیوندش با بخشهای پیشین بهاندازهٔ کافی طبیعی احساس نمیشود. این تغییر میتواند پایان را ناگهانی و نامنسجم جلوه دهد و از اثرگذاری جمعبندی بکاهد. بااینهمه، اشاره به این ضعف نیازمند افشای رویدادهای پایانی نیست: مسئله بیش از آنکه در خودِ ایده باشد، در نحوهٔ اتصال آن به ساختار کلی فیلم است.
جمعبندی «Bedazzled» کمدیای نامتعارف و پر از لحظههای بامزه است که ارزش اصلیاش را از پیتر کوک و دادلی مور، طنز خشک انگلیسی و بازی خلاقانه با آرزوها میگیرد. فیلم در بهترین لحظههایش همزمان سرگرمکننده و کنایهآمیز است و نشان میدهد رسیدن به خواستهها همیشه به معنای رسیدن به خوشبختی نیست.
در عین حال، بخشهای کشدار، روایت اپیزودیک و ناهماهنگیهای پایانی مانع میشوند که تمام اجزای اثر به یک اندازه موفق باشند. تماشای فیلم بیش از هر چیز برای کسانی لذتبخش خواهد بود که از گفتوگوهای هوشمندانه، موقعیتهای سوررئال و کمدی مبتنی بر خونسردی استقبال میکنند. اگر انتظار روایتی کاملاً منسجم و پرشتاب وجود داشته باشد، پراکندگی آن ممکن است آزاردهنده شود؛ اما اگر تنوع اپیزودها و شیمی دو بازیگر را اصل قرار دهیم، «Bedazzled» همچنان اثری متمایز و بهیادماندنی در کمدی بریتانیایی است.
« بزرگترین لغزش، بهویژه در بخش پایانی، از جنس ناهماهنگی لحن و ضرباهنگ است. »
ثبت دیدگاه