نقد و بررسی
نقد تبلیغات: هنرِ فروختن دروغها (Propaganda: The Art of Selling Lies) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
از تصویر غار تا فید شبکههای اجتماعی «Propaganda: The Art of Selling Lies» مستندی است درباره نیرویی که همواره در پیرامون ما حضور داشته، اما بهندرت بهآسانی شناخته میشود: تبلیغات. لری واینستین دامنه روایت را از تصویرهای آغازین بشر تا شبکههای اجتماعی و دیپفیکها امتداد میدهد و تبلیغ را نه صرفاً دروغی سیاسی، بلکه شیوهای برای شکلدادن به ادراک جمعی معرفی میکند؛ شیوهای که در مذهب، سیاست، هنر و بازاریابی به کار گرفته شده است.
فیلم با پرسشهایی درباره حقیقت، آزادی بیان و آسیبپذیری جامعه در برابر فریب آغاز میکند، اما اهمیتش بیش از آنکه در ارائه پاسخهای قطعی باشد، در یادآوری پیوستگی تاریخی این پدیده است. روایت فیلم، تبلیغات را پدیدهای تازه و مختص اینترنت نمیداند؛ فناوریها تغییر میکنند، اما میل به اقناع و تأثیرگذاری بر باور دیگران پابرجا میماند.
جذابیتِ گستره تاریخی یکی از انتخابهای مؤثر مستند، کنار هم نشاندن دورههایی است که در نگاه نخست فاصله زیادی با یکدیگر دارند. نقاشیهای غار، تصویرسازیهای مذهبی، پیامهای سیاسی و محتواهای دیجیتال در امتداد روایتی قرار میگیرند که میخواهد نشان دهد تبلیغات با ابزارهای هر عصر سازگار شده است.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گذارهای سریع میان این نمونهها به فیلم تحرک میبخشند و از تبدیلشدن آن به سخنرانیای ایستا جلوگیری میکنند. همچنین این مقیاس تاریخی، مخاطب را وادار میکند میان تصویر، قدرت و باور رابطه برقرار کند: تصویر تنها بازنمایی جهان نیست؛ میتواند در ساختن معنای جهان نیز دخالت کند. بااینحال، گستردگی موضوع به بهای کاهش عمق تمام میشود.
فیلم مثالهای فراوانی پیش میکشد، اما همیشه فرصت کافی برای تحلیل هرکدام فراهم نمیکند. برخی نمونهها پیش از آنکه به مطالعهای دقیق درباره زمینه و کارکردشان بدل شوند، جای خود را به نمونه بعدی میدهند. در نتیجه، بیننده با نقشهای کلی از تاریخ تبلیغات روبهرو میشود، نه با بررسیای موشکافانه از مسیرهایی که پیامها از طریق آنها ساخته، پخش و پذیرفته میشوند.
هنرمندان؛ نقطه قوت انسانی فیلم حضور هنرمندانی چون کنت مانکمن، شپرد فری و آی ویوی به مستند کیفیتی ملموس میدهد. بحث درباره تصویرسازی سیاسی، دیگر صرفاً نظری نیست؛ مخاطب با کسانی روبهرو میشود که زبان بصری را در عمل به کار گرفتهاند و میتوانند درباره مرزهای میان هنر، اقناع و دستکاری سخن بگویند.
« گذارهای سریع میان این نمونهها به فیلم تحرک میبخشند و از تبدیلشدن آن به سخنرانیای ایستا جلوگیری میکنند. »
شخصیتها و اجرا
گفتوگو با جیم فیتزپاتریک، هنرمند ایرلندی و خالق تصویر مشهور چهگوارا، از بخشهای بهیادماندنی فیلم است؛ همانطور که حضور آی ویوی به پرسش از رابطه هنر و قدرت بُعدی شخصیتر میدهد. این بخشها نشان میدهند که تبلیغات لزوماً دروغی ساده و آشکار نیست. گاه همان زبان تصویری که میتواند مخاطب را به واکنشی احساسی سوق دهد، در خدمت نقد قدرت یا برهمزدن روایت مسلط قرار میگیرد.
جذابیت هنرمندان در همین دوگانگی است: آنها نه فقط درباره تأثیر تصویر حرف میزنند، بلکه آثارشان خود به نمونههایی برای اندیشیدن درباره آن تبدیل میشود. بااینحال، مستند اغلب به معرفی چهرهها و جذابیت حضورشان بسنده میکند و کمتر از فرصت گفتوگوها برای واکاوی روشمند انتخابهای هنری، مخاطبان هدف یا پیامدهای اجتماعی آنها بهره میبرد.
مسئله اصلی: نامبردن از سازوکار، نه گشودن آن فیلم بارها بر فراگیری تبلیغات و توان آن در شکلدادن به برداشت عمومی تأکید میکند؛ اما پرسش مهمتر این است که این تأثیر دقیقاً چگونه پدید میآید. تکرار، نمادپردازی، هیجان و نمایش از عواملی هستند که در روایت به چشم میآیند، ولی معمولاً در حد اشاره باقی میمانند.
« این بخشها نشان میدهند که تبلیغات لزوماً دروغی ساده و آشکار نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مستند کمتر بررسی میکند که چگونه یک پیام از میان گزینههای متعدد برجسته میشود، چگونه به گروههای گوناگون میرسد، یا چه چیزی باعث میشود مخاطب آن را بپذیرد و بازنشر کند. برای اثری که عنوانش وعده میدهد هنرِ فروش دروغ را بررسی کند، این کمبود محسوس است. همینجا فاصله میان اهمیت موضوع و عمق پرداخت آشکار میشود.
فیلم به مخاطب یادآوری میکند که تبلیغات همهجا هست، اما کمتر ابزاری برای تشخیص صورتهای مختلف آن به دست میدهد. برای نمونه، تحلیل دقیقترِ تفاوت تبلیغات تجاری با پیام سیاسی، یا بررسی چگونگی اثرگذاری بر مخاطبان مشخص، میتوانست بحث را از سطح هشدار عمومی فراتر ببرد. در شکل کنونی، مستند بیشتر پرسشبرانگیز است تا روشنگر: مسئله را پیش چشم میگذارد، اما همیشه آن را تا مرحله توضیح و تحلیل دنبال نمیکند.
تدوین پرتحرک و روایتی گاه پراکنده تدوین پرجنبوجوش فیلم با جابهجایی میان دورهها، تصویرها و گفتوگوها، انرژی بصری آن را حفظ میکند. این شتاب با موضوعی که درباره گردش گسترده پیامهاست تناسب دارد و به مخاطب اجازه میدهد پیوندهای دوردست را در ذهن خود بسازد. تصاویر آرشیوی و مصاحبهها نیز گاه در کنار هم معنایی تازه پیدا میکنند؛ بهویژه وقتی تصویرهای تاریخی با نمونههای معاصر روبهرو میشوند.
« برای اثری که عنوانش وعده میدهد هنرِ فروش دروغ را بررسی کند، این کمبود محسوس است. »
قوتها و کاستیها
اما همین شتاب گاهی به پراکندگی میانجامد. فیلم از موضوعی به موضوع دیگر میپرد و بعضی بحثها پیش از آنکه به نتیجهای روشن برسند، رها میشوند. لحظاتی نیز لحن بیش از اندازه نمایشی میشود و تأکید موسیقی یا قاببندی، جای تحلیل را میگیرد. این رویکرد ممکن است در لحظه توجه را جلب کند، اما در کنار بخشهای کشدار و تکراری، ریتم کلی را ناپایدار میسازد.
حاصل، اثری است که از نظر بصری زنده میماند، ولی همیشه در سازماندهی استدلالهایش به همان اندازه منسجم نیست. تناقضی که فیلم از آن میگریزد یکی از پرسشهای جذاب و در عین حال حلنشده مستند، این است که آیا نقد تبلیغات میتواند خود از شگردهای تبلیغاتی استفاده نکند. فیلم با موسیقی تأکیدآمیز، چهرههای برجسته و جملههایی که برای ماندن در ذهن طراحی شدهاند، میکوشد مخاطب را به موضعی روشن درباره خطر فریب برساند.
این انتخاب الزاماً نادرست نیست؛ هر مستندی در گزینش تصویر، صدا و ترتیب روایت دست به اقناع میزند. بااینحال، اثری که درباره قدرت اقناع سخن میگوید باید نسبت خود را با این قدرت روشنتر کند. مستند این تناقض را به پرسشی ثمربخش تبدیل نمیکند و گاه چنان پیش میرود که گویی صرفِ هشدار دادن، آن را از نقدی که مطرح میکند معاف میسازد.
« اما همین شتاب گاهی به پراکندگی میانجامد. »
جمعبندی
درنتیجه، تماشاگر ممکن است بیش از آنکه درباره سازوکارهای تبلیغ بیندیشد، متوجه شیوه تبلیغاتی خود فیلم شود. این خودآگاهیِ ناکامل از ضعفهای مهم اثر است، زیرا امکان داشت بحثی عمیقتر درباره مسئولیت سازنده، مرز میان اقناع و دستکاری، و جایگاه راوی مستند به دست دهد. جمعبندی «Propaganda: The Art of Selling Lies» اثری دیدنی و موضوعمحور است که در پیوند دادن تاریخ تصویر با رسانههای امروز و در گردآوردن هنرمندان و اندیشمندان، لحظههایی جذاب میآفریند.
تدوین پرتحرک و گستره مثالهای تاریخی، آن را برای مخاطبی که میخواهد به اهمیت تبلیغات بیندیشد، گیرا میکند. اما جذابیت موضوع و کیفیت مهمانان همیشه به تحلیل همسنگی نمیانجامد: فیلم اغلب به این گزاره بازمیگردد که تبلیغات همهجا حضور دارد، بیآنکه سازوکارهای تولید و اثرگذاری پیام را بهقدر کافی باز کند.
ارزش اصلی مستند، بنابراین، در طرح مسئله است نه در حل آن. فیلم پرسشهایی مهم درباره حقیقت، آزادی بیان و مسئولیت اجتماعی پیش میکشد، اما پاسخهایش پراکنده و گاه تکراریاند. تماشاگرِ مشتاق به واکاوی دقیقتر ممکن است از سطحیماندن برخی بحثها ناامید شود؛ بااینحال، گفتوگوهای هنرمندان و پیوند میان گذشته و اکنون، دلیل کافی برای توجه به آن فراهم میکنند.
« درنتیجه، تماشاگر ممکن است بیش از آنکه درباره سازوکارهای تبلیغ بیندیشد، متوجه شیوه تبلیغاتی خود فیلم شود. »
ثبت دیدگاه