نقد و بررسی
نقد The Number 23 | 2007
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
معما از دلِ روزمرگی «The Number 23» با ایدهای ساده اما وسوسهانگیز آغاز میشود: والتر اسپارو، مأمور کنترل حیوانات، رمانی مرموز میخواند که گویی جزئیات زندگی او را پیشاپیش میشناسد. شباهت میان والتر و شخصیت داستان، ابتدا کنجکاویبرانگیز است؛ اما با ادامهٔ خواندن، این همزمانیها به پرسشی اضطرابآور بدل میشوند: آیا والتر در حال کشف معنایی پنهان است، یا ذهنش بهتدریج میان تصادف و نشانه مرزی روشن نمیگذارد؟
این پرسش، موتور اصلی فیلم است و بیش از آنکه بر حل معما تکیه کند، بر تجربهٔ گرفتارشدن در آن بنا میشود. هر نشانه، احتمال تازهای پیش میکشد و هر احتمال، توجه والتر را از زندگی عادیاش دورتر میکند. تماشاگر نیز در کنار او به جستوجوی الگوها کشیده میشود؛ گاه با اشتیاقی واقعی و گاه با تردید نسبت به اینکه فیلم بیش از اندازه برای متقاعدکردن ما تلاش میکند.
وسواس؛ جایی میان معنا و توهم قوت ایدهٔ مرکزی در این است که عدد بیستوسه صرفاً رمز یک معمای بیرونی نیست؛ بهانهای برای نمایش ذهنی است که بهدنبال نظم میگردد. والتر هر جا که نگاه میکند، امکان پیوندی تازه میبیند. عدد از جایگاه نشانهای گذرا بیرون میآید و به عینکی بدل میشود که شخصیت با آن جهان را تفسیر میکند.
همین تغییر نگاه، سرچشمهٔ اصلی اضطراب فیلم است: شاید جهان واقعاً پیامهایی پنهان دارد، اما شاید ذهن والتر است که با گزینش و کنار هم گذاشتن جزئیات، به آنها شکل میدهد. اثر در این زمینه پرسشی روانشناختی و قابلتأمل طرح میکند. انسانها اغلب در دل رویدادهای پراکنده بهدنبال رابطه و علت میگردند؛ این میل میتواند راهی برای فهمیدن جهان باشد، اما در وضعیت افراطی، هر تصادفی را به شاهدی تازه برای یک باور ازپیشساخته تبدیل میکند.
« این پرسش، موتور اصلی فیلم است و بیش از آنکه بر حل معما تکیه کند، بر تجربهٔ گرفتارشدن در آن بنا میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم لحظهای مؤثر است که نشان میدهد وسواس نه فقط چیزی را به والتر میافزاید، بلکه از توانایی او برای دیدن زندگی بیرون از آن وسواس میکاهد. جیم کری و چهرهٔ آسیبپذیر والتر نقشآفرینی جیم کری از مهمترین عوامل حفظ جذابیت فیلم است. او در اینجا از انرژی پرتحرک و کمیک شناختهشدهاش فاصله میگیرد و والتر را مردی میسازد که اضطرابش را نمیتواند بهسادگی پنهان کند.
بازی او در لحظات آرام، بهویژه هنگامی که شخصیت میکوشد افکارش را برای خود یا دیگران توجیه کند، بیش از صحنههای پرتنش به چشم میآید. کری باورپذیر میسازد که والتر در آغاز انسانی معمولی است و بهتدریج در برابر نیرویی که خودش نیز نمیداند بیرونی است یا درونی، احساس درماندگی میکند. این انتخاب بازیگری به فیلم امکان میدهد از ترفندهای صرفاً معمایی فراتر برود.
اگر والتر فقط وسیلهای برای تعقیب سرنخها بود، وسواس او تماشاگر را چندان متأثر نمیکرد. اما بازی کری بر شکنندگی و سردرگمی او تأکید دارد؛ خستگیای که در چهرهاش مینشیند، به روایت نیروی انسانی میبخشد. بااینهمه، گاهی شدت بازی و فضای پرتنش فیلم چنان بر یک حالت واحد پافشاری میکنند که ظرافتهای عاطفی شخصیت زیر فشار آن قرار میگیرد.
دو جهان داستانی و یکپارچگی لرزان ساختار فیلم بر رفتوآمد میان زندگی والتر و رمانی استوار است که او میخواند. روایت درون رمان، با شخصیتها و حالوهوای اغراقشدهتر خود، همچون بازتابی تاریک از جهان بیرونی عمل میکند. این دوگانگی بالقوه جذاب است: تماشاگر باید شباهتها را بسنجد، تفاوتها را تشخیص دهد و دریابد کدام جزئیات اهمیت دارند.
« جیم کری و چهرهٔ آسیبپذیر والتر نقشآفرینی جیم کری از مهمترین عوامل حفظ جذابیت فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
به این ترتیب، خودِ فرم فیلم نیز در خدمت تجربهٔ ذهنی والتر قرار میگیرد؛ واقعیت از خلال داستانی دیگر دیده و تفسیر میشود. بااینحال، این جابهجایی همیشه به یکپارچگی نمیانجامد. فیلم میان معمای جنایی و وحشت روانشناختی در نوسان است و در بعضی بخشها نمیتواند روشن کند کدام وجه باید بر تجربهٔ تماشاگر مسلط باشد.
برخی نشانهها زودتر از آنچه لازم است برجسته میشوند و توضیحهای اضافی، فضای تردید را محدود میکنند. بهجای آنکه معما بهآرامی در ذهن رسوب کند، گاه فیلم با تأکید مستقیم بر اهمیت سرنخها، مخاطب را به خوانشی خاص سوق میدهد. نتیجه آن است که رازآلودگیِ آغازین در مقاطعی جای خود را به احساس تصنع میدهد.
تصویر، رنگ و ساختن اضطراب کارگردانی جوئل شوماخر فضایی تیره و آکنده از بیقراری میآفریند. قاببندیها و رنگهای برجسته، بهویژه در بخشهایی که به دنیای رمان تعلق دارند، به روایت حالتی ناآرام و کمی کابوسوار میدهند. این تمایز بصری به تماشاگر کمک میکند میان زندگی روزمرهٔ والتر و فضای داستانیِ کتاب رفتوآمد کند، هرچند در بعضی لحظات مرز میان این دو جهان عمداً یا ناخواسته کمرنگ میشود.
فضاسازی فیلم بیش از آنکه بر ترساندن ناگهانی تکیه کند، به حس خفقان و بدگمانی متکی است. محیطها و رنگها طوری به کار میروند که گویی والتر را درون ذهن خودش محصور میکنند. این انتخاب با مضمون وسواس سازگار است: جهان بیرونی کمکم به منظرهای تبدیل میشود که از نگاه او عبور کرده و با اضطرابش آغشته شده است.
« بااینحال، این جابهجایی همیشه به یکپارچگی نمیانجامد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما تکرار مداوم عدد بیستوسه، در کنار تأکید دیداری بر آن، گاهی اثر معکوس دارد. بهجای آنکه نشانه طبیعی و مرموز به نظر برسد، بیشازحد به چشم میآید و ترفند داستانیبودنش را آشکار میکند. خانواده؛ پیامد انسانی معما رابطهٔ والتر با خانوادهاش به داستان بُعدی میدهد که از محاسبههای عددی و سرنخجویی فراتر میرود.
وسواس او تنها مسئلهای ذهنی یا شخصی نیست؛ رفتار و توجهش را تغییر میدهد و بر پیوندهایش با نزدیکان اثر میگذارد. حضور آگاتا و پسرشان رابین یادآور این است که آنچه در خطر است، فقط یافتن پاسخ یک معما نیست، بلکه آرامش زندگی مشترک و اعتماد میان اعضای خانواده نیز هست. این وجه انسانی، در بخشهایی که والتر میان نیاز به پیگیری راز و مسئولیتهای عادی خود گرفتار میشود، بهترین کارکرد را دارد.
خانواده به داستان وزن عاطفی میدهد و مانع میشود که فیلم کاملاً به بازیای برای کشف رمزها تبدیل شود. بااینحال، شخصیتهای فرعی در همهٔ لحظات فرصت کافی برای شکلگیری مستقل پیدا نمیکنند. آنان گاه بیشتر به واکنشهایی در برابر بحران والتر بدل میشوند تا شخصیتهایی با جهان درونی کامل؛ ازاینرو، ظرفیت عاطفی این روابط همیشه به اندازهٔ ایدهٔ مرکزی پرداخت نمیشود.
ضرباهنگ و حدود تعلیق فیلم در آغاز، با معرفی تدریجی کتاب و شباهتهای آن به زندگی والتر، کنجکاوی را بهخوبی میسازد. تماشاگر میخواهد بداند این رمان از کجا آمده، چرا چنین نزدیکیای با زندگی شخصیت دارد و آیا برداشت والتر از نشانهها قابلاعتماد است یا نه. این تعلیق زمانی مؤثرتر است که فیلم پاسخ را عقب نگه میدارد و امکان چند تفسیر را زنده میگذارد.
« اما تکرار مداوم عدد بیستوسه، در کنار تأکید دیداری بر آن، گاهی اثر معکوس دارد. »
قوتها و کاستیها
اما در ادامه، تراکم نشانهها و توضیحهای روایی میتواند از نیروی معما بکاهد. تأکید مکرر بر عدد گاهی ضرباهنگ را از حرکت بازمیدارد و روایت میان پیشبردن داستان و تکرار اهمیت وسواس والتر گرفتار میشود. در بخشهایی نیز جابهجایی میان لحن جنایی و اضطراب روانی، پیوستگی اثر را سست میکند.
مسئله آن نیست که فیلم پاسخگوست یا رازآلود؛ مسئله این است که تعادل میان کنجکاوی، ابهام و توضیح همیشه حفظ نمیشود. جمعبندی «The Number 23» اثری نابرابر اما برخوردار از هستهای جذاب است: داستان مردی که در پی یافتن معنا، ممکن است در شبکهای از نشانههای ساختهٔ ذهن خود گرفتار شود. جیم کری با بازی جدی و آسیبپذیرش، این لغزش تدریجی را ملموس میکند و فضای تاریک فیلم نیز اضطراب آن را تقویت میسازد.
رابطهٔ والتر با خانواده، روایت را از یک معمای عددی صرف فراتر میبرد و به آن پیامدی عاطفی میبخشد. در برابر این قوتها، تأکید بیشازحد بر عدد، آشکارشدن زودهنگام بعضی سرنخها و نوسان لحن، از انسجام و رازآلودگی فیلم میکاهند. بااینحال، اثر برای تماشاگرانی که به تریلرهای روانشناختی و روایتهای مبتنی بر وسواس علاقه دارند، تجربهای قابلبحث فراهم میکند: فیلمی که شاید در همهٔ لحظات بهاندازهٔ ایدهاش هوشمندانه نباشد، اما پرسشی ماندگار پیش میکشد؛ چه زمانی جستوجوی معنا به راهی برای فهم جهان بدل میشود، و چه زمانی خودِ معناجویی جهان را به زندانی برای ذهن تبدیل میکند؟
« اما در ادامه، تراکم نشانهها و توضیحهای روایی میتواند از نیروی معما بکاهد. »



ثبت دیدگاه