نقد و بررسی
نقد بینوایان (Les Misérables) | 1998
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی کلاسیک در قالبی فشرده اقتباس بیل آگوست از رمان ویکتور هوگو، اثری است که دشواری اصلیاش را از همان ابتدا میپذیرد: چگونه میتوان گسترهٔ روایی و انسانیِ رمانی عظیم را در فیلمی سینمایی جای داد، بیآنکه نیروی عاطفی آن به مجموعهای از خلاصهها فروکاسته شود؟ پاسخ فیلم، تمرکز بر ژان والژان و بازپرس ژاور است؛ دو مردی که گذشته، قانون و برداشت متفاوتشان از عدالت، مسیر زندگیشان را به هم گره میزند.
این انتخاب به فیلم انسجام و خط سیر روشنی میدهد، اما همزمان بخشی از پهنهٔ اجتماعی و چندصدایی اثر هوگو را محدود میکند. فیلم از والژانِ محکوم و طردشده آغاز میکند؛ مردی که زندان و محرومیت، اعتمادش به انسانها را فرسودهاند. برخورد او با مهربانیِ اسقف میریل، نقطهای تعیینکننده در مسیر دگرگونیاش است، اما فیلم این دگرگونی را نه همچون معجزهای ناگهانی، بلکه بهمثابه کشمکشی دشوار تصویر میکند.
از آن پس، زندگی والژان با تلاش برای ساختن هویتی تازه و فرار از گذشته درهم میآمیزد. حضور ژاور نیز هرگز صرفاً مانعی بیرونی نیست: او نمایندهٔ قانونی است که در پی طبقهبندی آدمها بر اساس گذشتهشان است. والژان و ژاور؛ دو تصور از عدالت کانون دراماتیک فیلم، تقابل والژان و ژاور است؛ تقابلی که از سطح تعقیبوگریز فراتر میرود و به پرسشی اخلاقی بدل میشود: آیا انسان را باید با خطایی که مرتکب شده تعریف کرد، یا با انتخابهایی که پس از آن انجام میدهد؟
« فیلم از والژانِ محکوم و طردشده آغاز میکند؛ مردی که زندان و محرومیت، اعتمادش به انسانها را فرسودهاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ژاور قانون را نظمی مطلق میبیند؛ نظمی که در آن گذشتهٔ مجرم، آیندهاش را نیز از پیش تعیین میکند. والژان، در سوی دیگر، با تجربهٔ تلخ طردشدگی و امکانِ بخشایش روبهرو است و میکوشد باور کند که تغییر ممکن است. فیلم در ترسیم این دو جهانبینی، از داوری ساده و یکسویه پرهیز میکند. ژاور هیولایی بیچهره نیست؛ سختگیریاش ریشه در اعتقادی عمیق دارد، هرچند همین اعتقاد او را از دیدن پیچیدگی انسان ناتوان میسازد.
والژان نیز قدیسی بیتردید نیست: او باید بارها میان امنیت خود و مسئولیت اخلاقیاش انتخاب کند. ارزش این کشمکش در آن است که تعقیبکننده و تعقیبشونده را به دو قطبِ قابلفهم بدل میکند، بیآنکه تفاوت بنیادی میان رفتار و باورهایشان را از میان ببرد. بازیها؛ تکیهگاه عاطفی فیلم لیام نیسن با جثه و حضور مقتدرش، برای والژان چهرهای باورپذیر میسازد؛ مردی که قدرت جسمانی دارد، اما فیلم بار عاطفی نقش را بر خشونت یا هیبت او متکی نمیکند.
بازی او در لحظههای آرام، بهویژه زمانی که والژان میکوشد از نو زندگی کند، نیروی بیشتری پیدا میکند. در نگاه و مکثهایش میتوان هم خاطرهٔ رنج را دید و هم مراقبتی را که بهتدریج جای بیاعتمادی را میگیرد. نیسن شخصیت را نه به قهرمانی آرمانی، بلکه به انسانی درگیر با مسئولیت و ترس نزدیک میکند.
« ژاور قانون را نظمی مطلق میبیند؛ نظمی که در آن گذشتهٔ مجرم، آیندهاش را نیز از پیش تعیین میکند. »
شخصیتها و اجرا
جفری راش در نقش ژاور، مکملی دقیق و گاه ناآرامکننده برای اوست. او مأمور قانون را با نوعی خشکیِ درونی بازی میکند که بیش از خشم، از اطمینان مطلق به درستیِ راهش سرچشمه میگیرد. همین قطعیت، بهتدریج تنش میان دو شخصیت را عمیقتر میکند: ژاور از آن رو خطرناک نیست که بیمنطق است، بلکه چون منطق او جایی برای استثنا و دگرگونی باقی نمیگذارد.
اوما تورمن در نقش فانتین و کلر دینز در نقش کوزت نیز به جهان عاطفی فیلم گرما میبخشند، هرچند فرصت پرداخت این شخصیتها در قیاس با محور اصلی داستان محدودتر است. تاریخ، فضا و حس جهان داستان فضاسازی فیلم از نقاط قوت آن است. خیابانها، خانهها، محلههای فقیرنشین و فضای سیاسیِ فرانسه، جهان داستان را ملموس میکنند؛ جهانی که در آن فقر صرفاً پسزمینهای تزئینی نیست، بلکه نیرویی است که امکان انتخاب را محدود میکند و زندگی آدمها را به مسیرهای دشوار میراند.
طراحی صحنه و لباسها نیز به بازسازی دوره یاری میرسانند، بیآنکه فیلم در نمایش شکوه تاریخی غرق شود. تصویرها بهاندازهای پرجزئیاتاند که بیننده را در زمان و مکان جای دهند، اما در مجموع تابع داستان باقی میمانند. با نزدیک شدن روایت به خیزشهای دانشجویی، مقیاس فیلم گستردهتر میشود و داستان فردی والژان با التهاب جمعی پیوند میخورد.
« جفری راش در نقش ژاور، مکملی دقیق و گاه ناآرامکننده برای اوست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این بخش، امکان طرح پرسشهایی دربارهٔ نظم سیاسی، مقاومت و آرمانخواهی را فراهم میآورد. بااینحال، فیلم بهدلیل تمرکز مداوم بر والژان و ژاور، کمتر میتواند شور و منطق درونی آن جنبش را از منظر شخصیتهای گوناگون بپروراند. تلاطم تاریخی بیشتر در مقام بستری برای بحران اصلی عمل میکند تا روایتی مستقل با وزن برابر.
اقتباس و بهای فشردهسازی فشردهسازی در اقتباس از رمانی چنین گسترده ناگزیر است؛ مسئله آن است که کدام بخشها قربانی شوند و این حذفها چه اثری بر معنای کلی داشته باشند. نسخهٔ ۱۹۹۸ برای حفظ خطی پیوسته، بخش بزرگی از خردهروایتها و شخصیتهای رمان را کمرنگ میکند. در نتیجه، جهان فیلم نسبت به جهان هوگو جمعوجورتر و متمرکزتر است، اما بخشی از گستردگی اجتماعی و شبکهٔ سرنوشتهایی که رمان را به اثری چندصدایی بدل میکند، از دست میرود.
این تمرکز، از یک سو به انسجام فیلم کمک میکند. خط والژان و ژاور روشن میماند و تماشاگر در میان شاخههای متعدد روایت سرگردان نمیشود. از سوی دیگر، فانتین، کوزت، ماریوس و جوانان انقلابی آن اندازه مجال نمییابند که همهٔ لایههای شخصیتی و فکری خود را آشکار کنند. حتی وقتی فیلم به خیزش سیاسی میرسد، نگاهش همچنان به پیوند آن رویدادها با سرگذشت والژان بازمیگردد.
« این بخش، امکان طرح پرسشهایی دربارهٔ نظم سیاسی، مقاومت و آرمانخواهی را فراهم میآورد. »
قوتها و کاستیها
بنابراین، اقتباس در بازآفرینی یک درام اخلاقی فردی موفقتر است تا در انتقال تمام گسترهٔ اجتماعی و سیاسی رمان. کارگردانی و ریتم عاطفی بیل آگوست روایت را با لحنی جدی و کنترلشده پیش میبرد. فیلم میکوشد احساسات را از موقعیتها و انتخابهای شخصیتها بیرون بکشد، نه آنکه در هر صحنه با تأکیدهای نمایشی بیننده را به واکنشی مشخص وادارد.
این خویشتنداری، بهویژه در برخورد والژان با مسئولیتهای تازهاش، به اثر وقار میدهد. در بهترین لحظهها، حرکت داستان از دل تناقضهای اخلاقی شخصیتها شکل میگیرد و عاطفه حاصل پیامد انتخابهای آنان است. بااینحال، همین روایت فشرده گاه مجال تنفس را از فیلم میگیرد. برخی دگرگونیها و پیوندهای احساسی سریعتر از آن رخ میدهند که به اندازهٔ کافی رسوب کنند.
این شتاب، در بخشهای پایانی محسوستر است؛ جایی که فیلم باید رشتههای داستانیِ گوناگون را جمع کند، اما تمرکز محدودش اجازه نمیدهد همهٔ آنها به فرجامی همسنگ و کامل برسند. در نتیجه، پایان برای برخی مخاطبان میتواند از نظر عاطفی کممایهتر از مسیری باشد که فیلم تا آن نقطه ساخته است؛ مسئلهای که به فاصلهٔ اقتباس از ساختار و تأکیدهای رمان نیز مربوط میشود.
« بنابراین، اقتباس در بازآفرینی یک درام اخلاقی فردی موفقتر است تا در انتقال تمام گسترهٔ اجتماعی و سیاسی رمان. »
جمعبندی
جمعبندی «بینوایان» بیل آگوست اقتباسی خوشساخت و جدی است که نیروی اصلی خود را از تقابل اخلاقی والژان و ژاور و بازیهای تأثیرگذار لیام نیسن و جفری راش میگیرد. فضای تاریخی چشمنواز، لحن انسانی و خط رواییِ نسبتاً منسجم، آن را به اثری قابلتوجه برای بینندهای بدل میکند که با داستان هوگو آشنا نیست یا ترجیح میدهد آن را در قالبی سینمایی و فشرده تجربه کند.
اما همین فشردگی بهایی روشن دارد: شخصیتهای فرعی و کشمکشهای اجتماعی و سیاسی کمتر از ظرفیت خود مجال مییابند، و پایانبندیِ شتابزده نمیتواند همهٔ بار عاطفی و معنایی داستان را به رضایتی کامل بدل کند. فیلم در مقام درامی دربارهٔ امکان تغییر انسان و محدودیت قانون، اثرگذار است؛ در مقام بازنماییِ تمام جهان گستردهٔ هوگو، ناگزیر ناقص میماند.
ثبت دیدگاه