نقد و بررسی
نقد دانشکده حقوق (Law School) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی که از همان آغاز به دام میاندازد «Law School» از همان گامهای نخست، فضای آشنای دانشکده را به صحنهای برای تعلیق و سوءظن بدل میکند. مرگ استادی در دانشکده حقوقی معتبر، استادان و دانشجویان را در موقعیتی قرار میدهد که دانستههایشان درباره قانون، نه در قالب امتحان و بحث کلاسی، بلکه در برابر رخدادی واقعی محک میخورد.
اتهامها، انگیزههای پنهان و گذشتههای ناگفته، داستان را به معمایی چندلایه تبدیل میکنند؛ معمایی که مخاطب را به جستوجوی نشانهها و بازبینی برداشتهای خود وامیدارد. قوت آغازین سریال در آن است که پرسش اصلی را صرفاً به «چه کسی مرتکب قتل شده است؟» محدود نمیکند. مسئله، چگونگی شکلگیری حقیقت در میان روایتهای متعارض است: چه کسی حق دارد داوری کند، کدام شاهد قابل اعتماد است و آیا قانون میتواند از پیشداوریها و مناسبات قدرت مصون بماند؟
همین پیوند میان تعلیق جنایی و پرسشهای اخلاقی، به داستان نیرویی فراتر از یک معمای قتل میبخشد. این مجموعه در شانزده قسمت، بهتدریج گروهی از دانشجویان را از حاشیه کلاس به متن پرونده میآورد و آنها را وامیدارد آموختههایشان را در موقعیتی پرخطر به کار گیرند. دانشکده حقوق؛ کلاس درس و میدان آزمون دانشکده در این سریال فقط پسزمینهای شیک برای روایت نیست؛ خود به بخشی از مضمون تبدیل میشود.
کلاسها، تمرینهای دادرسی و رقابت دانشجویان، در کنار پرونده جنایی، پرسشی پیوسته را پیش میکشند: آموختن قانون چه ارزشی دارد اگر دانشجو نتواند میان اجرای صوری آن و جستوجوی عدالت تمایز بگذارد؟ فضای دانشگاهی، با آیینها و سلسلهمراتبش، گاه به اندازه دادگاه پرتنش میشود. دانشجویان باید در برابر استادان، همکلاسیها و گذشته خانوادگی خود موضع بگیرند؛ و هر تصمیم، هم پیامد شخصی دارد و هم معنایی حرفهای.
« قوت آغازین سریال در آن است که پرسش اصلی را صرفاً به «چه کسی مرتکب قتل شده است؟» محدود نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اثر در پرداخت این محیط، تصویری آرمانی و بینقص نمیسازد. جاهطلبی، ترس از شکست و میل به حفظ آبرو، در کنار آرمانخواهی حضور دارند. به همین سبب، شخصیتها نه صرفاً نماینده مفاهیم حقوقی، بلکه آدمهاییاند که میان منفعت، مسئولیت و وجدان گرفتار میشوند. گاهی این خردهروایتها به پرونده مرکزی عمق میدهند و گاهی مسیر اصلی را شلوغ میکنند؛ بااینحال، ایده بنیادی مجموعه روشن است: قانون را نمیتوان تنها در کتابها آموخت، زیرا معنای آن در رویارویی با زندگی واقعی آشکار میشود.
یانگ جونگهون؛ مرکز ثقل سریال یانگ جونگهون، با بازی کیم میونگمین، نیروی جاذبه اصلی اثر است. او استادی سختگیر، کمحرف و گزندهزبان است که در نگاه نخست ممکن است سرد و بیاعتنا به نظر برسد. اما این ظاهر خشک، فقط بخشی از شخصیت اوست. انضباط فکریاش و اصرارش بر دقت، او را به معلمی بدل میکند که دانشجویان را به پاسخهای آسان راضی نمیکند.
در عین حال، ابهام پیرامون او به تعلیق داستان نیز خدمت میکند: مخاطب باید میان آنچه شخصیت نشان میدهد و آنچه دیگران دربارهاش میگویند فاصله بگذارد. بازی کیم میونگمین این دوگانگی را با کنترل و ظرافت نگه میدارد. او از اغراق در نمایش نبوغ یا اقتدار پرهیز میکند و بخش مهمی از شخصیت را در مکثها، نگاهها و واکنشهای سنجیده میسازد.
نتیجه، شخصیتی است که هم میتواند موتور پیشبرنده بحثهای حقوقی باشد و هم موضوع تردید و کنجکاوی مخاطب. رابطه او با دانشجویان نیز از جنس استاد مهربان و همیشه تأییدگر نیست؛ بیشتر بر پایه چالش، فشار و توقع شکل میگیرد. همین انتخاب، وجه آموزشی مجموعه را از کلیشههای رایج دور میکند. گروه دانشجویان و ظرافت روابط انسانی در کنار یانگ، گروه دانشجویان به سریال گرما و حرکت میبخشد.
« اثر در پرداخت این محیط، تصویری آرمانی و بینقص نمیسازد. »
شخصیتها و اجرا
کانگ سول آ با انرژی و سرسختیاش، هان جونهوی با هوش و خویشتنداریاش، و دیگر دانشجویان با تجربهها و دغدغههای متفاوت، فضایی گروهی میسازند که تماشای آن از خود معمای قتل لذتبخشتر میشود. آنها در آغاز، هر یک با تواناییها و محدودیتهای شخصی وارد میدان میشوند؛ اما تعاملشان نشان میدهد که حل مسئله جمعی، به شنیدن و اعتماد کردن نیز نیاز دارد، نه فقط به ذهنی تیز.
از امتیازهای دلنشین مجموعه، پرهیز نسبی آن از تبدیلکردن همه روابط به عاشقانهای پررنگ است. دوستی، رقابت، حمایت و دلبستگیهای ظریف در حاشیه داستان حضور دارند و به روابط فرصت رشد میدهند، بیآنکه محور اصلی را از مسیرش منحرف کنند. لحظههای طنز نیز اغلب از همین تفاوت شخصیتها و اصطکاک میان آنها برمیآید.
این لحظهها، در میان پروندههای سنگین و فضای پرفشار، تعادلی انسانی ایجاد میکنند و توضیح میدهند چرا سریال با وجود مضمون تلخش میتواند برای بیننده اثری دلچسب و حتی حالخوبکن باشد. قانون، عدالت و قدرت «Law School» بیش از آنکه درسنامهای درباره حقوق باشد، درامی درباره فاصله میان قانون و عدالت است.
قانون در این جهان مجموعهای از قواعد خنثی و بیطرف باقی نمیماند؛ تفسیر و اجرای آن به انسانهایی سپرده شده که ممکن است گرفتار منفعت، ترس یا تعصب باشند. سریال از دل پروندههای گوناگون، نشان میدهد که یک روند حقوقی چگونه میتواند در برابر واقعیت انسانی ناکافی باشد و چگونه برداشت نادرست از شواهد میتواند سرنوشت افراد را دگرگون کند.
« از امتیازهای دلنشین مجموعه، پرهیز نسبی آن از تبدیلکردن همه روابط به عاشقانهای پررنگ است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نکته مهم آن است که اثر پرسشهای اخلاقی خود را به سخنرانیهای انتزاعی محدود نمیکند. دانشجویان باید در موقعیتهایی تصمیم بگیرند که نتیجهشان عینی و گاه دردناک است؛ از همین رو، مفاهیمی چون مسئولیت و بیگناهی از معنای دانشگاهی صرف بیرون میآیند. البته سریال گاهی چنان در توضیح استدلالها و جزئیات پرونده فرو میرود که پیام اصلی زیر انبوه اطلاعات پنهان میماند.
بااینهمه، دغدغه محوریاش پیوسته قابل تشخیص است: عدالت نه با اعتماد کور به نهادها حاصل میشود و نه با نیت خوب بهتنهایی؛ نیازمند دقت، شجاعت و پذیرش مسئولیت است. ریتم، تعلیق و دشواری دنبالکردن جزئیات ساختار معمایی سریال بر بازگشت به رویدادها، تغییر زاویه دید و بازچینی اطلاعات تکیه دارد.
این شیوه در بخشهایی بسیار مؤثر است؛ جزئیاتی که ابتدا بیاهمیت به نظر میرسند، بعدها معنای تازه پیدا میکنند و مخاطب را به بازنگری در فرضیههایش وامیدارند. چنین روایتی به تماشای پیگیر پاداش میدهد و همان حس «نمیتوانم رهایش کنم» را میسازد که از ویژگیهای پررنگ آن است. اما همین روش گاه به کشآمدن روایت میانجامد.
تکرار توضیحات، بازگشتهای مکرر به صحنهها و تکثیر پروندهها میتواند از شتاب داستان بکاهد. اصطلاحات حقوقی و تشریح مفصل استدلالها نیز برای مخاطبی که با نظام حقوقی یا شیوه دادرسی آشنایی ندارد، دشواری ایجاد میکند. سریال از بیننده میخواهد همزمان شخصیتها، انگیزهها، جزئیات حقوقی و تغییرات روایت را دنبال کند؛ در نتیجه، بعضی بخشها بهجای روشنکردن معما، بر پیچیدگی آن میافزایند.
« نکته مهم آن است که اثر پرسشهای اخلاقی خود را به سخنرانیهای انتزاعی محدود نمیکند. »
قوتها و کاستیها
این پیچیدگی همیشه نشانه عمق نیست و گاه به توضیحی موجزتر نیاز داشت. کارگردانی و زبان تصویری فضای بصری «Law School» میان واقعگرایی محیط دانشگاه و تأکید نمادین بر مفهوم عدالت حرکت میکند. قابهای کلاس و راهروها، شخصیتها را در نسبت با جمع و نهاد نشان میدهند؛ گویی فرد هرگز کاملاً جدا از ساختارهای اطرافش نیست.
در مقابل، برخی نشانههای تصویری با تکرار برجسته میشوند تا حالوهوای رازآلود اثر را حفظ کنند. بااینحال، تکرار نماهای مجسمه در بخشهایی بیش از اندازه به چشم میآید و بهجای افزودن معنایی تازه، ممکن است به موتیفی فرسوده بدل شود. این نابرابری در زبان تصویری، نمونهای از محدودیت کلی مجموعه است: ایدههای دیداری و مضمونی جذابی دارد، اما همیشه نمیداند چه زمانی باید از آنها دست بکشد.
در بهترین لحظات، تصویر و بازیگری بهجای توضیح مستقیم، اضطراب و تردید را منتقل میکنند. در لحظات کماثرتر، نشانهگذاری بصری بیش از حد آشکار میشود و مخاطب را به برداشتی از پیش تعیینشده هدایت میکند. با وجود این، محیط بسته و رسمی دانشکده، با تنش پرونده جنایی تناسب دارد و هویت منسجمی به سریال میدهد.
جمعبندی «Law School» درام حقوقی و معماییای است که جذابیتش را از پیوند سه عنصر میگیرد: پروندهای پرکشش، شخصیتی محوری و قدرتمند در قالب یانگ جونگهون، و گروهی از دانشجویان که در مسیر کشف حقیقت، باورهای خود را درباره قانون و عدالت بازمیسنجند. بازی کیم میونگمین و شیمی میان اعضای گروه، به اثر جان میبخشد؛ طنزهای کوتاه و روابط لطیف نیز از سنگینی فضای جنایی میکاهند.
« این پیچیدگی همیشه نشانه عمق نیست و گاه به توضیحی موجزتر نیاز داشت. »
جمعبندی
در برابر این امتیازها، ریتم نابرابر، توضیحات حقوقی متراکم، تکثر خردهپروندهها و تکرار بعضی نشانههای تصویری قرار دارد. این کاستیها ممکن است دنبالکردن داستان را دشوار کنند، اما از جذابیت مرکزی آن نمیکاهند. سریال بیش از آنکه معمایی بینقص باشد، تجربهای سرگرمکننده و اندیشمندانه است؛ اثری که از مخاطب میخواهد به شواهد شک کند، به آدمها گوش دهد و از خود بپرسد عدالت چگونه به دست میآید، وقتی قانون را انسانها اجرا میکنند.
« این کاستیها ممکن است دنبالکردن داستان را دشوار کنند، اما از جذابیت مرکزی آن نمیکاهند. »
ثبت دیدگاه