نقد و بررسی
نقد On a Wing and a Prayer | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تعلیق در ارتفاع «On a Wing and a Prayer» در همان دقایق آغازین، موقعیتی میسازد که ظرفیت دراماتیکش روشن و بیواسطه است: خلبان در میانهٔ پرواز از کار میافتد و داگ وایت، مسافری با تجربهٔ محدود پرواز، ناچار میشود کنترل هواپیما را به دست بگیرد. خانوادهاش در کابین همراه او هستند و هر تصمیم میتواند سرنوشت آنان را تغییر دهد.
فیلم بهسرعت از روزمرگی جدا میشود و تماشاگر را در فضای بسته و اضطرابآلود کابین قرار میدهد؛ جایی که فاصلهٔ میان یک اشتباه کوچک و فاجعه، بهاندازهٔ چند ثانیه به نظر میرسد. این موقعیت، هستهٔ محکم فیلم است. هر مانع تازهای میتواند فشار را افزایش دهد و هر دستور دریافتی از زمین، فرصتی برای ادامهٔ تلاش فراهم میآورد.
روایت از همین تضاد نیرو میگیرد: مردی معمولی، در وضعیتی استثنایی، باید با ترس خود کنار بیاید و همزمان نقش تکیهگاه خانواده را ایفا کند. فیلم در معرفی این بحران موفق است؛ مسئله را روشن میکند و برای ایجاد تعلیق، به توضیحهای پیچیده یا مقدمهچینی طولانی نیاز ندارد. قهرمانی ناخواسته جذابیت داگ در این نیست که از ابتدا قهرمانی آماده و بیهراس باشد.
« خانوادهاش در کابین همراه او هستند و هر تصمیم میتواند سرنوشت آنان را تغییر دهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او با محدودیتهای واقعی روبهروست و باید در لحظه چیزهایی بیاموزد که معمولاً در شرایطی امن و تمرینی فراگرفته میشوند. همین فاصله میان وظیفهٔ عظیم پیش رو و توانایی اندک او، سرچشمهٔ اصلی اضطراب داستان است. شخصیت نه با اعتمادبهنفس اغراقآمیز، بلکه با پذیرش ناگزیر مسئولیت پیش میرود؛ انتخابی که میتواند او را برای مخاطب ملموستر کند.
Dennis Quaid نقش داگ را بر پایهٔ همین درماندگی و تلاش برای حفظ خونسردی پیش میبرد. بازی او بهویژه زمانی اثرگذار است که شخصیت باید به دستورها گوش بسپارد، آنها را بفهمد و در میان فشار روانی به کار ببندد. با این حال، فیلم گاه بهجای آنکه بگذارد اضطراب از رفتار و سکوت شخصیتها شکل بگیرد، احساس را با تأکیدهای صریح و لحظههای عاطفی پررنگ توضیح میدهد.
در نتیجه، بعضی صحنهها بیش از آنکه تلخی و هراس موقعیت را بهتدریج منتقل کنند، تماشاگر را به واکنشی از پیش تعیینشده سوق میدهند. خانواده؛ پناه و مسئولیت خانوادهٔ وایت فقط همراهان داگ در سفر نیستند؛ حضور آنان معنای تصمیمهای او را سنگینتر میکند. هر واکنش و هر لحظهٔ نگرانی، یادآور این است که خطر صرفاً متوجه خلبان تازهکار نیست.
« همین فاصله میان وظیفهٔ عظیم پیش رو و توانایی اندک او، سرچشمهٔ اصلی اضطراب داستان است. »
شخصیتها و اجرا
رابطهٔ میان اعضای خانواده به داستان گرما میبخشد و از تبدیل شدن فیلم به نمایشی صرفاً فنی دربارهٔ کنترل هواپیما جلوگیری میکند. همدلی و همکاری آنان، بهویژه در لحظههایی که باید ترس را مهار کنند، بُعد انسانی ماجرا را برجسته میسازد. بااینحال، خانواده در مقام شخصیتهایی مستقل چندان مجال گسترش نمییابند.
حادثه تقریباً همهٔ فضا را به خود اختصاص میدهد و اعضای خانواده بیشتر در نسبت با بحران تعریف میشوند: نگراناند، از داگ پشتیبانی میکنند و در معرض خطر قرار دارند. Heather Graham در نقش تری، همراهی صمیمی و نگران را به تصویر میکشد، اما فیلم کمتر به جهان درونی او یا دختران میپردازد.
بنابراین رابطهٔ خانوادگی در سطح عاطفی کارکرد دارد، ولی بهندرت به شخصیتپردازی چندلایه بدل میشود. صحنهپردازی و ریتم بخشهایی که داگ برای کنترل هواپیما تلاش میکند، از پرکششترین لحظههای فیلماند. اطلاعات باید در زمان محدود دریافت و اجرا شوند، و همین رفتوبرگشت میان کابین و افرادی که از زمین راهنمایی میکنند، ریتمی مناسب برای تعلیق ایجاد میکند.
« همدلی و همکاری آنان، بهویژه در لحظههایی که باید ترس را مهار کنند، بُعد انسانی ماجرا را برجسته میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هر مانع، مسئلهای تازه پیش میکشد و تماشاگر را وادار میکند پیامد تصمیمها را دنبال کند. این بخشها نشان میدهند که فیلم از چه سرمایهٔ رواییای برخوردار است: موقعیتی روشن، خطر ملموس و کنشهایی که نتیجهشان اهمیت فوری دارد. با وجود این، روایت در همهٔ لحظهها از فرصتهایش به یک اندازه بهره نمیگیرد.
گاهی شتاب داستان، مجال کافی برای جا افتادن فشار روانی یا واکنشهای شخصیتها باقی نمیگذارد. در سوی دیگر، برخی تأکیدهای عاطفی و حاشیههای روایی از تمرکز بحران میکاهند. فیلم میان تریلر اضطراری و درام خانوادگی در رفتوآمد است، اما این دو وجه همیشه بهنرمی در هم نمینشینند. نتیجه آن است که بعضی صحنهها نفسگیر و زندهاند، حال آنکه برخی دیگر بیشتر به ایستگاههایی برای پیشبرد پیام یا برانگیختن احساس شباهت دارند.
ایمان و احساس ایمان در فیلم بخشی از زبان عاطفی شخصیتهاست و در برابر ترس، فقدان و بیاختیاری قرار میگیرد. این مضمون با تجربهٔ داگ و خانوادهاش پیوند دارد و میتواند پرسشی دربارهٔ امید و اتکا در لحظهٔ بحران پیش بکشد. فیلم، بااینحال، اغلب بهجای آنکه اجازه دهد این پرسش در دل موقعیت شکل بگیرد، پاسخ عاطفی خود را آشکارا عرضه میکند.
« هر مانع، مسئلهای تازه پیش میکشد و تماشاگر را وادار میکند پیامد تصمیمها را دنبال کند. »
قوتها و کاستیها
ازاینرو، مضمون معنوی برای برخی تماشاگران ممکن است صمیمی و آرامشبخش باشد، اما برای برخی دیگر بیش از حد مستقیم یا احساساتی جلوه کند. مشکل نه در حضور ایمان، بلکه در میزان ظرافت پرداخت آن است. وقتی شخصیتها فرصت مییابند با تردید یا ترس خود روبهرو شوند، درام امکان پیدا میکند از شعار فاصله بگیرد و پیچیدگی انسانی بیشتری به دست آورد.
اما فیلم گاهی این مسیر را کوتاه میکند و به نشانههایی آشنا برای القای امید بسنده میکند. چنین رویکردی با لحن ملودراماتیک اثر سازگار است، ولی از ظرفیت داستان واقعی برای کاوشی عمیقتر در سوگ، باور و ناتوانی میکاهد. الگوهای آشنا و فرصتهای ازدسترفته «On a Wing and a Prayer» بر پایهٔ رخدادی واقعی ساخته شده است؛ واقعیتی که خود بهتنهایی ظرفیت شگفتی و اضطراب دارد.
بااینحال، فیلم در ادامه بارها به الگوهای آشنای درام نجاتبخش تکیه میکند: بحرانها پیاپی تشدید میشوند، شخصیتها با دشواریهای شخصی روبهرو میشوند و مسیر کلی داستان به سمت رهایی و امید پیش میرود. این الگوها بهخودیخود نادرست نیستند، اما هنگامی که آشکارا قابلپیشبینی میشوند، از حس کشف و تازگی میکاهند.
« مشکل نه در حضور ایمان، بلکه در میزان ظرافت پرداخت آن است. »
جمعبندی
همین اتکا به الگوهای شناختهشده، برخی شخصیتهای فرعی را نیز به کارکردهای روایی محدود میکند. آنان گاه بیشتر برای افزودن مانعی تازه، توضیح دادن مسئلهای فنی یا فراهم کردن لحظهای عاطفی حضور دارند تا آنکه زندگی و انگیزهای مستقل پیدا کنند. به این ترتیب، فیلم از گستردگی انسانی ماجرای واقعی بهرهٔ کامل نمیبرد و برخی واکنشها نیز در مقایسه با خود حادثه کمتر باورپذیر به نظر میرسند.
این کاستیها تعلیق اصلی را از میان نمیبرند، اما مانع میشوند اثر از یک روایت نجاتبخش خوشساخت فراتر برود. جمعبندی «On a Wing and a Prayer» داستانی ساده و ذاتاً پرتنش را به درامی خانوادگی دربارهٔ ترس، مسئولیت و امید بدل میکند. نقطهٔ قوتش در موقعیت مرکزی و لحظههای تلاش برای کنترل هواپیماست؛ لحظههایی که خطر را ملموس میکنند و تماشاگر را در کنار داگ قرار میدهند.
پیوند خانوادگی نیز به ماجرا گرمایی انسانی میبخشد و اجازه نمیدهد هیجان فنی بهتنهایی بار فیلم را بر دوش بکشد. در برابر این امتیازها، پرداخت کمعمق برخی شخصیتها، شتاب در بخشهایی از روایت و گرایش به احساساتگرایی، از اثرگذاری کلی میکاهد. فیلم بیش از آنکه در پی بازآفرینی پیچیدگیهای روانی حادثه باشد، میخواهد داستانی روشن و امیدبخش روایت کند؛ انتخابی که برای مخاطب علاقهمند به درامهای نجات و قصههای مبتنی بر ایمان میتواند رضایتبخش باشد، اما برای تماشاگرانی که انتظار شخصیتپردازی ژرفتر و تعلیقی پیچیدهتر دارند، محدودیتهایش آشکار خواهد شد.
« همین اتکا به الگوهای شناختهشده، برخی شخصیتهای فرعی را نیز به کارکردهای روایی محدود میکند. »



ثبت دیدگاه