نقد و بررسی
نقد آشوب (Havoc) | 2025
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به آشوب «Havoc» فیلمی است که از همان آغاز، تماشاگر را به شهری بینام و تیرهوتار پرتاب میکند؛ شهری که در آن پلیس، سیاست و تبهکاری چنان درهمتنیدهاند که مرز میان مجری قانون و مجرم بیش از آنکه خطی روشن باشد، ناحیهای خاکستری است. پس از آنکه معاملهای مواد مخدر به خشونتی مرگبار میانجامد، کارآگاه واکر مأمور میشود پسر یک سیاستمدار بانفوذ را نجات دهد؛ مأموریتی که او را میان باندهای انتقامجو و همکاران فاسدش گرفتار میکند.
فیلم این طرح جنایی را بیشتر سکویی برای حرکت و درگیری میبیند تا معمایی که بخواهد با حوصله بگشاید. حاصل، اثری است که در لحظات پرتحرکش سرزنده و تماشایی میشود، اما در روایت و پرداخت شخصیتها اغلب زیر بار هیاهوی خودش میماند. گرت ایوانز، نویسنده و کارگردان فیلم، بار دیگر به قلمرو آشنای خود بازمیگردد: مبارزههای نزدیک، تعقیبوگریز و رویاروییهای مسلحانهای که بدن و فضا را به میدان اصلی نمایش بدل میکنند.
اما اینبار جاهطلبی فیلم فقط به ساختن اکشن محدود نیست؛ داستان میخواهد از فساد نهادی، گناه گذشته و تباهی شهری نیز سخن بگوید. مسئله آن است که این لایهها بهندرت به هم جوش میخورند. «Havoc» گاه میخواهد درامی درباره مسئولیت اخلاقی باشد و گاه بیدرنگ به نمایش بیوقفه خشونت میپردازد؛ در نتیجه، این دو وجه بیش از آنکه یکدیگر را غنی کنند، برای جلب توجه با هم رقابت دارند.
شهری که در فساد نفس میکشد فضای شهر در فیلم، سرد و فرسوده است؛ محیطی صنعتی و بیقرار که گویی از ابتدا برای زادهشدن خشونت ساخته شده است. باران، تاریکی، خیابانهای شلوغ و فضاهای بسته، حس جهانی را تقویت میکنند که در آن هیچ پناهگاه مطمئنی وجود ندارد. این تصویرسازی با مضمون فساد همخوان است: آلودگی تنها در ساختار پلیس یا سیاست نیست، بلکه به بافت خود شهر سرایت کرده است.
« فیلم این طرح جنایی را بیشتر سکویی برای حرکت و درگیری میبیند تا معمایی که بخواهد با حوصله بگشاید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، این جهانسازی بیشتر از راه نشانههای ظاهری انجام میشود تا جزئیات اجتماعی یا انسانی. شهر قرار است نماد تباهی باشد، اما کمتر به مکانی زنده با زندگی روزمره و ساکنان مستقل از درگیریها بدل میشود. بخش بزرگی از محیط صرفاً پسزمینهای برای عبور شخصیتها، فرار و تیراندازی است.
این انتخاب به فیلم وحدت بصری میدهد، اما از عمق دنیای داستان میکاهد؛ شهری که باید حس خفقان و فروپاشی را منتقل کند، گاه بیشتر شبیه صحنهای طراحیشده برای یک بازی اکشن به نظر میرسد. واکر؛ تکیهگاه روایی یا فرصتی ازدسترفته؟ تام هاردی در نقش واکر نیروی مرکزی فیلم است. او شخصیت را با خستگی، خشونت مهارشده و نوعی سنگینی جسمانی بازی میکند؛ گویی هر حرکت برایش هزینه دارد و گذشتهای که از آن گریخته، همچنان به او چسبیده است.
حضور هاردی به فیلم وزن میدهد و حتی در لحظاتی که دیالوگها اطلاعات چندانی منتقل نمیکنند، نگاه و حالت بدنش میتواند از فرسودگی و بدگمانی او خبر بدهد. او برای نقش کارآگاهی که در عین دستداشتن در فساد هنوز نشانی از پشیمانی دارد، انتخابی مؤثر است. اما قدرت بازیگر بهتنهایی نمیتواند خلأهای شخصیتپردازی را پر کند.
گذشته واکر و گرههای اخلاقیاش مطرح میشوند، ولی فیلم فرصت کافی برای مکث و کاوش در آنها فراهم نمیکند. شخصیت بیش از آنکه از راه انتخابهای پیچیده تعریف شود، با نشانههای آشنای ژانر شناخته میشود: پلیس زخمخورده، مردی که اشتباه کرده و حالا باید در شبی پرآشوب کاری درست انجام دهد.
« بااینحال، این جهانسازی بیشتر از راه نشانههای ظاهری انجام میشود تا جزئیات اجتماعی یا انسانی. »
شخصیتها و اجرا
این آشنایی لزوماً ایراد نیست، اما وقتی فیلم میخواهد او را محور یک درام اخلاقی قرار دهد، سطحیماندن آن تناقضها محسوس میشود. جسی می لی در نقش الی، پلیس تازهکار و آرمانگرا، نوعی نیروی مخالف واکر را فراهم میکند. تقابل تجربه تلخ او با نگاه امیدوارانهتر الی ظرفیت دراماتیک دارد، ولی فیلم آن را پیوسته بسط نمیدهد.
در کنار بازیگران باسابقهای چون فارست ویتاکر و تیموتی اولیفانت نیز انتظار میرود شخصیتهای سیاسی و پلیسهای فاسد پیچیدگی بیشتری داشته باشند؛ بااینحال، بسیاری از نقشهای فرعی بیشتر به مهرههایی در صفحه شطرنج اکشن شباهت دارند تا آدمهایی با انگیزههای مستقل و قابلدرک. اکشن؛ مهارت در دل اغراق بهترین دارایی «Havoc» همان چیزی است که از کارگردانی ایوانز انتظار میرود: طراحی صحنههای اکشن با انرژی بالا و تأکید بر برخورد تنبهتن و حرکت در فضا.
فیلم در لحظات موفق خود، از موقعیت مکانی برای ساختن تنش بهره میگیرد و مبارزه را به کنشی قابلمشاهده و ملموس تبدیل میکند، نه صرفاً مجموعهای از برشهای سریع. یورش میانه فیلم نمونه برجسته این رویکرد است؛ صحنهای که با افزایش فشار و شدت درگیری، تماشاگر را در دل آشوب نگه میدارد و نشان میدهد فیلم هرگاه بر طراحی و ریتم تکیه میکند، توان سرگرمکنندگی بالایی دارد.
تعقیبوگریزها و نبردهای مسلحانه نیز لحظاتی پرتحرک دارند، اما فیلم بارها از مرز هیجان به اغراق نمایشی میلغزد. شمار گلولهها، دوام غیرمعمول شخصیتها و حجم خونریزی، باورپذیری را به حاشیه میرانند. چنین اغراقی میتواند در یک فیلم اکشن انتخابی آگاهانه و حتی سرگرمکننده باشد؛ مشکل زمانی پدید میآید که تکرار آن نیروی اولیهاش را از دست میدهد.
« جسی می لی در نقش الی، پلیس تازهکار و آرمانگرا، نوعی نیروی مخالف واکر را فراهم میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
وقتی هر رویارویی باید از قبلی خونینتر و طولانیتر باشد، شدت دیگر الزاماً به معنای افزایش هیجان نیست. خشونت؛ از تأثیرگذاری تا فرسودگی خشونت در «Havoc» صرفاً وسیلهای برای پیشبرد داستان نیست؛ به بخشی از هویت بصری فیلم تبدیل شده است. ضربهها، تیراندازیها و جراحتها با صراحتی نمایشی به تصویر درمیآیند و فیلم میکوشد با شدت و فراوانی آنها، حسی از بیرحمی بیوقفه بسازد.
در ابتدا این رویکرد ممکن است به تماشاگر شوک بدهد و فضای بیقانون فیلم را تشدید کند، اما تکرار مداوم، اثر معکوس دارد. آنچه باید تکاندهنده باشد، بهتدریج به الگوی قابلپیشبینی بدل میشود. جلوههای خون نیز در برخی لحظات چنان آشکار و مصنوعیاند که بهجای تقویت واقعیت خشن صحنه، توجه را به ساختگیبودن آن جلب میکنند.
این مسئله بهویژه زمانی آزاردهنده میشود که فیلم از مخاطب بخواهد همزمان با خشونت نمایشی، بار عاطفی یا اخلاقی موقعیت را جدی بگیرد. اغراق تصویری میتوانست به لحنی کمیک یا کابوسوار خدمت کند، اما فیلم همیشه در تعیین نسبت خود با این اغراق موفق نیست. گاهی نمیدانیم باید آن را همچون فانتزی خشونتآمیز تماشا کنیم یا در مقام درامی واقعگرا درباره فساد و پیامدهای آن.
روایت زیر فشار شلوغی داستان فیلم عناصر فراوانی دارد: معاملهای که به فاجعه میانجامد، پسر سیاستمداری که باید پیدا شود، پلیسهایی با وفاداریهای دوگانه، گروههای تبهکار و شبکهای از فساد. این اجزا در اصل میتوانند تریلری پرتنش و چندلایه بسازند، اما پیوند میان آنها همیشه روشن یا بامعنی نیست.
« وقتی هر رویارویی باید از قبلی خونینتر و طولانیتر باشد، شدت دیگر الزاماً به معنای افزایش هیجان نیست. »
قوتها و کاستیها
نیمه نخست بیش از اندازه صرف چیدن مهرهها و معرفی نیروهای مختلف میشود، بیآنکه شخصیتها بهقدر کافی جان بگیرند؛ پس از آن نیز فیلم چنان به اکشن شتاب میدهد که برخی خطوط داستانی فرصت رشد پیدا نمیکنند. این پراکندگی باعث میشود مخاطب گاه با انبوهی از نامها، رابطهها و انگیزههای کمتوضیح روبهرو شود.
پیچیدگی بهخودیخود مسئله نیست، اما زمانی که اطلاعات روشن و شخصیتپردازی کافی در دسترس نباشد، پیچیدگی به سردرگمی تبدیل میشود. از سوی دیگر، طرح فساد پلیسی و سیاسی بهجای آنکه از دل تصمیمهای دشوار و پیامدهای ملموس بیرون بیاید، گاهی همچون چارچوبی آشنا برای وصلکردن صحنههای درگیری عمل میکند.
در نتیجه، فیلم با وجود کوشش برای ساختن شبکهای توطئهآمیز، به درامی منسجم درباره قدرت و مسئولیت بدل نمیشود. دوربین و ریتم؛ انرژی با بهای وضوح دوربین دستی و حرکتهای تند به فیلم حس بیثباتی میدهند؛ انگار تماشاگر همراه شخصیتها در راهروها و خیابانهای خطرناک گرفتار شده است. در بهترین لحظات، این نزدیکی به صحنه، بدنها و ضربهها را برجسته میکند و به مبارزهها نیرویی فوری میبخشد.
اما لرزش مداوم و تدوین پرشتاب گاه وضوح کنش را کاهش میدهند. وقتی جای شخصیتها، جهت حرکت یا علت تغییر موقعیت دشوار میشود، هیجان بصری به آشفتگی بدل میگردد. ریتم کلی نیز نامتوازن است. شروع فیلم برای توضیح زمینه و معرفی درگیریها مکث میکند، اما این مکثها همیشه به تعلیق یا شناخت بهتر شخصیتها نمیانجامند.
« این پراکندگی باعث میشود مخاطب گاه با انبوهی از نامها، رابطهها و انگیزههای کمتوضیح روبهرو شود. »
جمعبندی
سپس با آغاز اکشن، فیلم به سوی سکانسهای طولانی و پرشدت میشتابد و فرصت نفسکشیدن کمتر میشود. این فراز و فرود ممکن است برای مخاطبی که اساساً در پی اکشنی بیوقفه است پذیرفتنی باشد، ولی برای کسی که انتظار دارد تعلیق، داستان و شخصیتها به موازات هم پیش بروند، تجربهای نابرابر میسازد.
جمعبندی «Havoc» اثری است که استعداد کارگردانش را در طراحی اکشن بهروشنی نشان میدهد، اما نمیتواند همان میزان دقت را به روایت و شخصیتپردازی منتقل کند. تام هاردی حضوری قدرتمند دارد و صحنههای درگیری، بهویژه یورش میانه فیلم، لحظاتی سرگرمکننده و پرتنش میآفرینند. در مقابل، داستان شلوغ و کمرمق میماند، شخصیتهای فرعی اغلب در حد کارکرد روایی خود ظاهر میشوند و خشونت اغراقشده، بهجای آنکه همواره اثرگذار باشد، گاه خستهکننده و مصنوعی جلوه میکند.
بنابراین ارزش فیلم به انتظار تماشاگر بستگی دارد. اگر مقصود، تماشای اکشنی پرتحرک با درگیریهای پیاپی و فضایی تیره باشد، «Havoc» لحظات رضایتبخشی فراهم میکند. اما اگر داستانی منسجم، شخصیتهایی پرورده و خشونتی سنجیده در اولویت باشند، فیلم کمتر از ظرفیتهای خود بهره میبرد. «Havoc» در آشوبسازی ماهر است؛ در یاف
« سپس با آغاز اکشن، فیلم به سوی سکانسهای طولانی و پرشدت میشتابد و فرصت نفسکشیدن کمتر میشود. »
ثبت دیدگاه