نقد و بررسی
نقد The Most Wonderful Evening of My Life | 1972
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی که از سرگرمی به محاکمه بدل میشود فیلم «The Most Wonderful Evening of My Life» ساختهٔ Ettore Scola با موقعیتی ساده اما سرشار از ظرفیت دراماتیک آغاز میشود: آلفردو روسی، تاجری متمول و مالیاتگریز، در مسیر عبور از کوهستانهای سوئیس گرفتار خرابی خودرو میشود و برای یافتن پناه به قصری دورافتاده قدم میگذارد.
در آنجا، میزبان و چند حقوقدان بازنشسته از او دعوت میکنند در یک محاکمهٔ نمایشی شرکت کند؛ بازیای که قرار است سرگرمیِ مجلسی باشد، اما بهتدریج به مواجههای تلخ با شیوهٔ زندگی و معیارهای اخلاقی او تبدیل میشود. فیلم اقتباسی آزاد از داستان «بازی خطرناک» نوشتهٔ Friedrich Dürrenmatt است و از همان آغاز، واقعیت و نمایش را چنان در هم میآمیزد که تماشاگر نمیتواند بهسادگی مرز میان شوخی و تهدید را تعیین کند.
اهمیت این چیدمان در آن است که محاکمه نه در دادگاهی رسمی، بلکه در فضایی خصوصی و ظاهراً امن برگزار میشود. همین جابهجایی، معنای عدالت را از چارچوب قانون بیرون میبرد و آن را به بازی قدرت، قضاوت و تماشاگرپسندی پیوند میزند. روسی ابتدا گمان میکند همچنان میتواند قواعد موقعیت را به سود خود تفسیر کند؛ اما هر پرسش، او را به نقطهای نزدیکتر میکند که در آن دیگر صرفاً مهمان یک بازی نیست.
قصری در دل سرما قصر فیلم تنها محل وقوع حوادث نیست؛ بهتدریج به تصویری از جهان اخلاقی آن بدل میشود. دورافتادگی جغرافیایی، سرما و انزوای کوهستان، راه خروج را از همان ابتدا دشوار میکنند و بر احساس محاصره میافزایند. فضای معماریِ قدیمی نیز با شکوه ظاهری خود نوعی فاصلهٔ طبقاتی و تاریخی میسازد: روسیِ نمایندهٔ سرمایهداریِ نوخاسته در برابر میزبانانی قرار میگیرد که به گذشته، تشریفات و آیینهای حقوقی وابستهاند.
« اهمیت این چیدمان در آن است که محاکمه نه در دادگاهی رسمی، بلکه در فضایی خصوصی و ظاهراً امن برگزار میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم این تقابل را به رویارویی سادهٔ «قدیم» و «جدید» فرو نمیکاهد؛ هر دو جهان، در برابر پرسش اخلاقی اثر، وجهی مسئلهدار پیدا میکنند. از همین رو، فضای قصر هم پناهگاه است و هم دام. روسی برای فرار از سرمای بیرون وارد آن میشود، اما آرامآرام درمییابد که امنیت خانهوارش چیزی بیش از توهم نیست.
این تضاد، به فیلم کیفیتی کابوسوار میدهد، بیآنکه نیاز باشد از شگردهای نمایشی پرزرقوبرق بهره بگیرد. انزوا و سکون محیط کار خود را میکنند: شخصیتها را از جهان بیرون جدا میسازند تا گفتار و رفتارشان در محفظهای بسته زیر ذرهبین قرار گیرد. آلفردو روسی؛ مضحک، خودخواه و نگرانکننده شخصیت روسی بهواسطهٔ تناقضهایش از یک تیپ آشنای سینمایی فراتر میرود.
او ثروتمند و مطمئن به نفس است، اما اعتمادبهنفسش بر این باور استوار شده که کامیابی، خودبهخود حقانیت میآورد. در نگاه او، اخلاق اغلب مانعی قابلدورزدن است و قانون چیزی است که میتوان با زرنگی یا نفوذ از کنارش گذشت. چنین ذهنیتی ابتدا جنبهای کمیک دارد: روسی در برخورد با موقعیت تازه، بیش از آنکه شرمنده یا نگران باشد، میکوشد همچنان نقش مردی مسلط و عملگرا را بازی کند.
اما فیلم بهدرستی اجازه نمیدهد خنده، فاصلهای آسوده میان تماشاگر و شخصیت بسازد. آنچه در روسی مضحک است، همزمان تهدیدآمیز نیز هست؛ زیرا او نمونهای اغراقشده از انسانی نیست که هیچ نسبتی با جهان واقعی ندارد، بلکه از منطقهایی بهره میبرد که در زندگی روزمره نیز ممکن است عادی و حتی تحسینبرانگیز جلوه کنند: موفقیت به هر قیمت، توجیه منفعت شخصی و تبدیل مسئولیت به مسئلهای فرعی.
« از همین رو، فضای قصر هم پناهگاه است و هم دام. »
شخصیتها و اجرا
بازی Alberto Sordi این دوگانگی را زنده نگه میدارد و اجازه میدهد غرور، اضطراب و خودفریبیِ شخصیت در کنار هم دیده شوند. طنز سیاه و دگردیسی لحن اثر با طنزی گزنده پیش میرود؛ طنزی که از جدیگرفتن تشریفات دادگاه در محیطی نامتعارف و از آسودگی روسی در برابر اتهامهای اخلاقی نیرو میگیرد.
محاکمه در ابتدا ظاهری بازیگونه دارد و همین ظاهر، خشونت پنهان آن را مؤثرتر میکند. خنده، بهجای آنکه اضطراب را از میان ببرد، مدتی آن را عقب میاندازد؛ تماشاگر میخندد، اما همزمان احساس میکند چیزی در این نمایش درست سر جای خود نیست. با ادامهٔ ماجرا، شوخیها کمتر مجال رهایی میدهند و گفتوگوها رنگی تهدیدآمیز پیدا میکنند.
دگردیسی لحن تدریجی است، نه جهشی؛ ازاینرو، فضای فیلم آرامآرام تنگتر میشود. این تغییر، بیش از آنکه صرفاً ترفندی برای غافلگیرکردن باشد، با وضعیت روانی روسی پیوند دارد: هرچه او کمتر بتواند موقعیت را کنترل کند، طنز نیز از ابزار سرگرمی به سازوکاری برای آشکارکردن ترس و درماندگی بدل میشود.
بااینحال، بعضی گفتوگوها بیش از اندازه توضیحیاند و گاه معنایی را که میزانسن و رفتار شخصیتها پیشتر منتقل کردهاند، دوباره با کلام بیان میکنند. در چنین لحظاتی، ظرافت وهمآلود فیلم اندکی افت میکند. دادگاه بهمثابه آینهٔ اخلاق پرسش محوری فیلم تنها این نیست که روسی چه کرده است؛ مسئله این است که او چگونه اعمال خود را برای خویش معقول جلوه میدهد.
« محاکمه در ابتدا ظاهری بازیگونه دارد و همین ظاهر، خشونت پنهان آن را مؤثرتر میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
محاکمه، بهجای آنکه فقط گذشتهٔ شخصیت را بررسی کند، دستگاه توجیهسازی او را عیان میسازد. روسی در برابر اتهامها واکنشهایی نشان میدهد که گاه بیش از خود اتهامها معنا دارند: درک او از درست و نادرست چنان با منفعت شخصی آمیخته است که حتی مواجهه با داوری دیگران نیز الزاماً به خودشناسی نمیانجامد.
سه حقوقدان بازنشسته در این ساختار نقش داورانی کاملاً بیطرف را ندارند. آنان هم بازیگران یک آییناند و هم بازتابهایی که روسی را وادار میکنند تصویر خود را از زاویهای دیگر ببیند. این ایده ظرفیت درخشانی دارد، زیرا عدالت را به نمایشی تبدیل میکند که در آن مرز میان اجرای نقش و صدور حکم پیوسته مخدوش است.
در عین حال، فیلم گاهی نمادپردازی را آنقدر برجسته میکند که آدمها به حاملان پیام بدل میشوند. برخی پرسشهای اخلاقی نیز مستقیم طرح میشوند و فرصت کمتری برای ابهام یا کشف شخصی باقی میگذارند. این صراحت با حالوهوای تمثیلی اثر سازگار است، اما میتواند از پیچیدگی روانشناختی آن بکاهد.
کارگردانی، ریتم و میراث ادبی Ettore Scola در این فیلم بیش از آنکه به نمایش بیرونیِ کنش تکیه کند، بر مهار فضا و تغییر تدریجی مناسبات میان شخصیتها تمرکز دارد. قصه در محدودهای بسته جریان مییابد و همین تمرکز، گفتوگو را به ابزار اصلی تنشسازی بدل میکند. در بخشهایی، ریتم مکثدار و گفتوگومحور است؛ گاهی این مکثها حس انتظار را تقویت میکنند و گاهی، بهسبب توضیحهای مکرر، از نیروی تعلیق میکاهند.
« محاکمه، بهجای آنکه فقط گذشتهٔ شخصیت را بررسی کند، دستگاه توجیهسازی او را عیان میسازد. »
قوتها و کاستیها
اثر از ریشهٔ ادبی خود نیز بهره میبرد: ساختار تمثیلی و بازی با مفهوم محاکمه، به آن اجازه میدهد از یک ماجرای شخصی فراتر رود و دربارهٔ رابطهٔ فرد، جامعه و مسئولیت پرسش کند. فیلم در گونهٔ کمدیـدرام و کمدی سیاه قرار میگیرد و بازی Alberto Sordi در مرکز این تلفیق لحن جای دارد. بااینهمه، مسیر فیلم برای برخی تماشاگران ممکن است زودتر از حد مطلوب قابلحدس شود.
وقتی قواعد این محاکمه روشن میشوند، انتظار برای تشدید پیامدها جای بخشی از غافلگیری را میگیرد. ارزش اثر، در نتیجه، تنها به تعلیق داستانی وابسته نیست؛ تماشای آن بیشتر در دنبالکردن جابهجایی قدرت و بررسی واکنش روسی معنا پیدا میکند. فیلم در بهترین لحظاتش، بهجای آنکه پاسخ قطعی بدهد، تماشاگر را با پرسشی ناراحتکننده روبهرو میکند: آیا فردی که همواره موفقیت را با حقانیت اشتباه گرفته، هنوز قادر است میان آن دو فرق بگذارد؟
جمعبندی «The Most Wonderful Evening of My Life» فیلمی دربارهٔ محاکمهای غیرعادی است، اما نیروی اصلیاش در تبدیل این موقعیت به کاوشی دربارهٔ خودفریبی، ثروت و مسئولیت اخلاقی نهفته است. قصری دورافتاده، طنز سیاه و بازی میان سرگرمی و تهدید، جهانی میسازند که در آن امنیت ظاهری بهآرامی فرو میریزد.
فیلم در گفتوگوهای توضیحی و پیشبینیپذیری برخی مراحل بینقص نیست، و گاهی پیام اخلاقیاش بیش از اندازه آشکار میشود؛ بااینحال، شخصیت مرکزیِ متناقض و فضای سرد و محصورش همچنان جذابیت اثر را حفظ میکنند. حاصل، کمدیدرامی تلخ و ناآرام است که بهجای صدور حکمی ساده دربارهٔ قهرمانش، تماشاگر را به سنجیدن معیارهای خود برای گناه، کامیابی و عدالت فرامیخواند.
« فیلم در گونهٔ کمدیـدرام و کمدی سیاه قرار میگیرد و بازی Alberto Sordi در مرکز این تلفیق لحن جای دارد. »



ثبت دیدگاه