نقد و بررسی
نقد McQ | 1974
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
پلیسی بیرون از قلمرو آشنای جان وین «مککیو» ساختهٔ جان استرجز، تریلری پلیسی از سینمای آمریکا در دههٔ هفتاد است؛ فیلمی که جان وین را از قلمرو وسترن بیرون میآورد و در خیابانهای سیاتلِ معاصر قرار میدهد. لون مککیو، ستوانی سرسخت و قانونگریز، پس از کشتهشدن همکار نزدیکش به جستوجوی حقیقت میرود و رفتهرفته درمییابد که ماجرا فقط به یک قاتل یا باند تبهکار ختم نمیشود.
فیلم از همان آغاز، فضایی میسازد که در آن اعتماد به نهاد پلیس و مرز میان اجرای قانون و اعمال زور، هر دو زیر سؤالاند؛ با این تفاوت که بهجای پرداختی پیچیده و موشکافانه، بیشتر به حرکت، تعقیب و رویارویی مستقیم تکیه میکند. مککیو؛ قهرمانی آشنا در لباسی ناآشنا جان وین در نقش مککیو همچنان همان صلابت و اطمینان همیشگی را با خود دارد: مردی که کمتر توضیح میدهد، زود تصمیم میگیرد و هنگام مواجهه با خطر، عقبنشینی را بهسختی میپذیرد.
بااینحال، انتقال این هیبت از دنیای وسترن به یک پلیس شهری، هم جذابیت دارد و هم محدودیت. جذابیتش در تضاد میان شمایل آشنای وین و محیط تازهای است که به او تحمیل شده؛ محدودیتش آنجاست که گاه احساس میشود نقش، بهجای آنکه کاملاً با بازیگر یکی شود، در پی سازگارکردن او با موج فیلمهای پلیسی روز است.
وین در لحظههای آرامتر، به شخصیت وقاری میدهد که از تجربه و خستگی میآید. مککیو صرفاً مأمور خشمگین و انتقامجو نیست؛ او به همکارش وفادار است و از فساد در سازمانی که به آن تعلق دارد، ضربه میخورد. بااینهمه، نقش به بازی بدنی پرتحرکی نیاز دارد و سن و محدودیت حرکتی بازیگر گاهی آشکار میشود.
« بااینحال، انتقال این هیبت از دنیای وسترن به یک پلیس شهری، هم جذابیت دارد و هم محدودیت. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این فاصله میان تصویر قهرمان اکشن و توان جسمانی او، نهتنها از چشم تماشاگر پنهان نمیماند، بلکه به یکی از ویژگیهای دوپهلو و بحثبرانگیز فیلم بدل میشود. بازی وین با وجود این ناهمخوانیها، حضور مرکزی فیلم را حفظ میکند؛ اما برای تماشاگرانی که او را عمدتاً در وسترنها به یاد میآورند، پذیرش این پلیس شهری ممکن است آسان نباشد.
روایت فساد؛ طرحی جذاب با پرداختی نابرابر هستهٔ داستان ظرفیت یک تریلر جنایی پرکشش را دارد: قتل همکار، سوءظن به افراد نزدیک، فساد در ادارهٔ پلیس و گردش مواد مخدری که باید ضبط و نابود میشد. فیلم بهدرستی از این عناصر برای ساختن بیاعتمادی استفاده میکند. مککیو نمیتواند با آسودگی به ساختاری تکیه کند که خود ممکن است بخشی از جرم باشد؛ بنابراین، مسیر تحقیق او بهتدریج به آزمونی برای تشخیص دوست از دشمن تبدیل میشود.
همین وضعیت به قصه بُعدی فراتر از انتقام شخصی میدهد و پرسشی تلخ پیش میکشد: وقتی مأموران قانون از قانون بهرهبرداری میکنند، قهرمان برای رسیدن به عدالت تا کجا میتواند از همان قواعد فاصله بگیرد؟ اما فیلم همهٔ ظرفیت این ایده را به کار نمیگیرد. سرنخها گاهی بهجای آنکه با نظمی رو به جلو پیش بروند، در مسیرهای فرعی پراکنده میشوند.
اطلاعات تازه به روایت افزوده میشود، ولی همیشه به افزایش واقعی تنش یا تعمیق شخصیتها نمیانجامد. در نتیجه، برخی بخشها حس دورزدن پیدا میکنند: مککیو از موقعیتی به موقعیت دیگر میرود، با آدمهای تازه روبهرو میشود و دوباره به همان پرسشهای کلی بازمیگردد. فیلم در نیمهٔ نخست، بهواسطهٔ فضای معمایی و معرفی شبکهٔ فساد، حرکت بهتری دارد؛ اما در نیمهٔ دوم، توضیحهای مربوط به سازوکار جرم گاه ریتم را سنگین میکنند.
« فیلم بهدرستی از این عناصر برای ساختن بیاعتمادی استفاده میکند. »
شخصیتها و اجرا
نقدهای همزمان نیز به کندی ریتم و کمجانبودن برخی شخصیتهای فرعی اشاره کردهاند. جان استرجز و جغرافیای سیاتل کارگردانی جان استرجز در صحنههای عملیاتی، بیش از بخشهای گفتوگومحور به چشم میآید. او شهر را صرفاً پسزمینهای خنثی نمیگیرد؛ خیابانها، مسیرهای فرعی و پهنههای باز، به بخشی از حرکت فیلم تبدیل میشوند.
سیاتل با حالوهوای شهری و بارانخوردهاش، در برابر فضای اسطورهای وسترنهای وین قرار میگیرد. این تضاد، بهخودیخود ایدهٔ جالبی است: قهرمانی که با منطق یک جهان قدیمیتر زندگی میکند، در محیطی مدرن گرفتار شده است؛ محیطی که در آن دشمن نهفقط بیرون از قانون، بلکه گاه درون سازمان آن پنهان است.
بااینحال، فیلم در فضاسازی به اندازهٔ ظرفیت شهر پیش نمیرود. سیاتل دیده میشود، اما کمتر به تجربهای روانشناختی یا اجتماعی بدل میشود. شهر بیشتر مسیر عبور خودروها و میدان برخورد آدمهاست تا نیرویی که بر تصمیمها یا روحیهٔ شخصیتها اثر بگذارد. از این نظر، «مککیو» گاه به فیلمی بدل میشود که در آن مکان بیشتر کارکرد عملی دارد تا معنایی؛ ولی همین استفادهٔ مستقیم از خیابانها به صحنههای تعقیبوگریز، انرژی ملموسی میبخشد که در بخشهای کندتر روایت کمبودش احساس میشود.
تعقیبوگریز؛ جایی که فیلم جان میگیرد بخشهایی که بیش از همه در حافظه میمانند، صحنههای تعقیبوگریز خودروییاند. این صحنهها به فیلم ضرباهنگ و حسی از خطر میدهند که گفتوگوهای طولانیترش همیشه قادر به ایجاد آن نیستند. خودروی مککیو، پونتیاک فایربرد ترانسام، به بخشی از تصویر قهرمان تبدیل میشود: وسیلهای پرقدرت و چشمگیر که با خلقوخوی مستقیم و بیملاحظهٔ رانندهاش تناسب دارد.
« نقدهای همزمان نیز به کندی ریتم و کمجانبودن برخی شخصیتهای فرعی اشاره کردهاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
یکی از تعقیبها نیز با بازیدادن انتظار تماشاگر، از یک مسابقهٔ سادهٔ سرعت فراتر میرود و لحظهای از غافلگیری میآفریند. فیلمبرداری در لوکیشنهای واقعی و طراحی بدلکاریها، به این بخشها کیفیتی ملموس میدهد. البته این صحنهها نمیتوانند کمبودهای فیلمنامه را بهکلی جبران کنند. هیجان آنها بیشتر از جنس نمایش مهارت و برخورد فیزیکی است تا نتیجهٔ پیچیدگی دراماتیک.
به بیان دیگر، تماشاگر ممکن است از تعقیب لذت ببرد، اما لزوماً احساس نکند که هر پیچ جاده یا هر مانور خودرو پیامد تازهای برای فهم شخصیت یا معمای مرکزی دارد. همین جدایی میان اکشن موفق و روایت کمرمق، از مهمترین دوگانگیهای فیلم است: «مککیو» در حرکت بهتر از مکث عمل میکند. موسیقی و لحن؛ پلی میان دو دورهٔ سینمایی موسیقی المر برنستاین، با آمیزهای از رنگهای فانکی و حالوهوای تریلرهای جنایی دههٔ هفتاد، به فیلم هویت شنیداری مشخصی میدهد.
ضربآهنگ موسیقی گاه چیزی را تأمین میکند که خود صحنه از نظر تعلیق کم دارد؛ بهویژه در لحظاتی که مککیو در حال حرکت یا زیرنظرگرفتن محیط است. این موسیقی نهفقط همراه تصویر، بلکه بخشی از لحن اثر است: شهری، زمینی و متمایل به اکشن، اما در عین حال متکی بر قهرمانی کلاسیک که به دنیایی تازه وارد شده است.
برنستاین پیشتر نیز با استرجز همکاری کرده بود و این پیوند حرفهای در انسجام کلی فضای فیلم مؤثر است. لحن فیلم میان چند سنت در نوسان است. از یک سو، با الگوی پلیس سرکش و قانونگریزِ محبوب سینمای آن دوره همخانوادگی دارد؛ از سوی دیگر، جان وین اجازه نمیدهد قهرمان بهتمامی به ضدقهرمانی تیره و مبهم تبدیل شود.
« فیلمبرداری در لوکیشنهای واقعی و طراحی بدلکاریها، به این بخشها کیفیتی ملموس میدهد. »
قوتها و کاستیها
خشونت و بیاعتنایی مککیو به مقررات، در نهایت با تصوری نسبتاً سنتی از عدالت مهار میشود. بنابراین، اثر هم میخواهد در فضای تلخ و بدبینانهٔ پلیسیِ دههٔ هفتاد تنفس کند و هم به شمایل اخلاقیِ استوار وین وفادار بماند. این کشمکش به فیلم هویتی خاص میدهد، اما مانع از آن میشود که کاملاً به جهانبینی تند و پیچیدهٔ یک تریلر شهری بدل شود.
بازیگران مکمل و فرصتهای نیمهتمام بازیگران مکمل، بهویژه ادی آلبرت، دایانا مالدور، کولین دویهرست و آل لتیرری، به جهان فیلم تنوع میدهند. آلبرت در مقام مافوق مککیو، حضوری متین و کنترلشده دارد و تنش رابطهاش با قهرمان را بدون اغراق پیش میبرد. لتیرری نیز در نقش چهرهای از جهان تبهکاری، تهدیدی قابلباور به فضای داستان میافزاید.
کولین دویهرست در نقش مایرا، لحنی اندوهبارتر و انسانیتر وارد فیلم میکند؛ لحظات او یادآور آن است که در پس پروندهٔ پلیسی، آدمهایی آسیبپذیر و گرفتار نیز حضور دارند. با این همه، بسیاری از شخصیتهای فرعی بیش از آنکه مسیر مستقل داشته باشند، در خدمت جابهجایی اطلاعات یا پیشبردن تعقیب مککیو قرار میگیرند.
از این رو، رابطههای انسانی فیلم عموماً طرح میشوند اما به اندازهٔ کافی بسط نمییابند. پیوند مککیو با همکار کشتهشدهاش، که انگیزهٔ اصلی تحقیق است، بیشتر بهصورت نقطهٔ آغاز روایت عمل میکند تا رابطهای که خاطرات و جزئیاتش در طول فیلم عمق بگیرد. همین کمپرداختی، انگیزهٔ عاطفی قهرمان را قابلفهم نگه میدارد، ولی اثرگذاری آن را محدود میکند.
« خشونت و بیاعتنایی مککیو به مقررات، در نهایت با تصوری نسبتاً سنتی از عدالت مهار میشود. »
جمعبندی
جمعبندی «مککیو» اثری ناهموار، اما دارای جاذبههای روشن است: جان وین در نقشی متفاوت، تعقیبوگریزهای خودرو، موسیقی پرانرژی المر برنستاین و فضایی که از فساد پلیسی و بیاعتمادی نهادی بهره میگیرد. فیلم در بهترین لحظاتش، برخورد قهرمانی کلاسیک با جهان خشن و شهری دههٔ هفتاد را به تجربهای سرگرمکننده تبدیل میکند.
در ضعیفترین لحظاتش، با روایتی کشدار، شخصیتهای کمعمق و افت ریتم در نیمهٔ دوم روبهرو هستیم. برای علاقهمندان به جان وین، دیدن او در نقش یک پلیس معاصر، تجربهای متفاوت و کنجکاویبرانگیز است؛ برای دوستداران تریلرهای پلیسی قدیمی نیز صحنههای اکشن و فضای موسیقایی فیلم ارزش توجه دارند.
اما اگر انتظار معمایی فشرده، تعلیقی پیوسته یا شخصیتی کاملاً متحولشونده وجود داشته باشد، فیلم احتمالاً آن انتظار را برآورده نمیکند. «مککیو» بیش از آنکه اثری بینقص باشد، یادگاری جذاب از دورهای است که سینمای پلیسی در پی قهرمانانی خشنتر و جهانهایی بدبینانهتر میگشت؛ و در مرکز آن، بازیگری ایستاده که حتی در قالبی ناآشنا، همچنان سایهٔ سنگین شمایل همیشگی خود را با خود
« در ضعیفترین لحظاتش، با روایتی کشدار، شخصیتهای کمعمق و افت ریتم در نیمهٔ دوم روبهرو هستیم. »
ثبت دیدگاه