نقد و بررسی
نقد Oh! Master | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای آشنا با تضادی جذاب «اوه! مستر» بر پایهٔ تقابلی ساده اما کارآمد بنا شده است: هان بیسو، نویسندهای موفق در ژانر دلهرهآور، از رابطهٔ عاطفی فاصله میگیرد؛ او جواین، بازیگری محبوب در کمدیهای عاشقانه، در زندگی شخصی با همان کامیابیِ روی پرده روبهرو نیست. همخانهشدن این دو، زمینهای آشنا برای برخورد خلقوخوها، سوءتفاهمها و نزدیکی تدریجی فراهم میکند.
سریال در آغاز بهخوبی میداند که چنین فرمولی قرار نیست غافلگیرکننده باشد؛ جذابیتش باید از جزئیات رفتار شخصیتها و کیفیت رابطهای بیاید که میانشان شکل میگیرد. امتیاز بالقوهٔ ایده در همین فاصلهٔ میان حرفه و زندگی است. بیسو میتواند برای مخاطب داستانهایی پرتنش بنویسد، اما در مواجهه با احساسات خود دستوپا بسته است؛ جواین نیز در نقشهای عاشقانه آشنا و مسلط به نظر میرسد، حال آنکه در قلمرو عاطفی زندگیاش اطمینانی مشابه ندارد.
این وارونگی، امکان شوخی با کلیشههای رمانتیک و نگاهکردن به عشق از زاویهٔ آدمهایی را فراهم میکند که در ظاهر باید بهتر از دیگران آن را بشناسند. همخانهشدن و کمدی موقعیت خانه در بخشهای آغازین بیش از آنکه صرفاً محل وقوع داستان باشد، به صحنهٔ برخورد دو جهان تبدیل میشود. عادتهای متفاوت، مرزهای شخصی و ناچاریِ کنارآمدن با دیگری، موقعیتهای کمیک و صمیمانهای میسازند.
« همخانهشدن این دو، زمینهای آشنا برای برخورد خلقوخوها، سوءتفاهمها و نزدیکی تدریجی فراهم میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
طنز سریال معمولاً از شرارت یا شوخیهای پرصدا نمیآید؛ بیشتر بر مکثها، واکنشهای خشک بیسو و شیطنت یا صبوری جواین تکیه دارد. همین خردهلحظههاست که فضای مشترک را زنده میکند و به مخاطب فرصت میدهد از دل اصطکاک روزمره، نشانههای دلبستگی را ببیند. بااینحال، سریال در پرورش این موقعیتها همیشه به یک اندازه موفق نیست.
بخشی از شوخیها از تکرار همان اختلافهای اولیه نیرو میگیرند و وقتی الگوی واکنش شخصیتها برای مخاطب روشن میشود، تازگی خود را از دست میدهند. همزیستی اجباری ظرفیت فراوانی برای کمدی دارد، اما برای حفظ پویاییاش به تغییر مداوم در رابطه نیازمند است؛ «اوه! مستر» گاه این تغییر را بهآرامی پیش میبرد و گاه در چرخهای از کلکلها و موقعیتهای آشنا میماند.
شکلگیری رابطه و بازیها رابطهٔ مرکزی از نقاط قوت اثر است، زیرا بهجای جهشی ناگهانی، غالباً با قدمهایی کوچک جلو میرود. اعتماد، مراقبت و توجه در دل صحنههای روزمره شکل میگیرند؛ گفتوگوها و لحظههای مشترک مجال مییابند تا معنای عاطفی پیدا کنند. این آرامش نسبی با شخصیت بیسو نیز تناسب دارد: مردی که از صمیمیت پرهیز میکند، قرار نیست یکباره به شخصی آشکارا احساساتی بدل شود.
« بااینحال، سریال در پرورش این موقعیتها همیشه به یک اندازه موفق نیست. »
شخصیتها و اجرا
از سوی دیگر، جواین نیز فقط وسیلهای برای نرمکردن او نیست و انگیزهها و دغدغههای مستقل خود را دارد. بازی Lee Min-ki در ترسیم خشکی و آسیبپذیری پنهان بیسو مؤثر است. او شخصیت را صرفاً سرد و بدخلق نمیسازد؛ در زیر رفتار دفاعیاش نوعی تنهایی و تردید دیده میشود. Nana نیز به جواین گرما و سرزندگی میبخشد و میتواند میان وجه عمومیِ بازیگر مشهور و خلوت شخصی او تفاوت ایجاد کند.
هماهنگی این دو، بسیاری از صحنههایی را که در متن ممکن است معمولی به نظر برسند، دلنشینتر میکند. در برابرشان، Kang Min-hyuk در جایگاه دوست قدیمی و ضلع دیگر رابطه حضور دارد، اما نقش او گاه بیشتر به کارکرد یک مانع عاطفی نزدیک میشود تا شخصیتی با مسیر مستقل و پیچیده. شخصیتپردازی و کلیشههای عاشقانه سریال از تفاوت دو قهرمان برای ساختن کشش استفاده میکند، اما همیشه از این تضاد فراتر نمیرود.
بیسو و جواین بیش از آنکه در طول روایت لایههای تازهای از خود آشکار کنند، اغلب در همان ویژگیهای اولیه باقی میمانند: یکی محتاط و گریزپا، دیگری گرم و امیدوار. گذشته و رنجهای شخصیشان میتوانند به شخصیتها عمق بدهند، ولی پرداخت آنها همیشه به اندازهای دقیق نیست که واکنشها و انتخابهایشان را کاملاً ناگزیر و باورپذیر کند.
« از سوی دیگر، جواین نیز فقط وسیلهای برای نرمکردن او نیست و انگیزهها و دغدغههای مستقل خود را دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مثلث عاطفی نیز به الگوهایی آشنا تکیه دارد. حضور دوست قدیمی، ابهام در احساسات و تأخیر در بیان خواستهها، برای مخاطب ژانر غریبه نیست؛ مسئله نه استفاده از این عناصر، بلکه میزان تازگی و پیچیدگی اجرای آنهاست. گاهی سریال برای پیشبردن کشمکش به تصادف یا سوءتفاهم متوسل میشود، در حالی که همین تعارضها میتوانستند از تفاوت واقعی خواستهها و ترسهای شخصیتها سرچشمه بگیرند.
در نتیجه، برخی گرهها بیش از آنکه از دل شخصیتپردازی بجوشند، به ابزارهایی برای طولانیکردن مسیر عاشقانه بدل میشوند. تغییر لحن و چرخش روایی یکی از دشواریهای مهم سریال، فاصلهگرفتن تدریجی آن از وعدهٔ اولیهٔ یک کمدی عاشقانه است. در نیمهٔ نخست، تماشاگر با داستانی دربارهٔ همزیستی دو آدم ناسازگار و نزدیکشدن آهستهٔ آنان روبهروست؛ اما بعد، عناصر فانتزی و تلخ سهم بیشتری پیدا میکنند و مرکز ثقل روایت جابهجا میشود.
این تغییر میتوانست به اثر بُعدی تازه ببخشد، مشروط بر آنکه از ابتدا زمینهچینی کافی برایش فراهم میشد و با لحن پیشین پیوندی ارگانیک پیدا میکرد. مشکل آن است که دو فضای متفاوت همیشه در کنار هم نمینشینند. طنز خانگی و لطافت عاشقانه ناگهان زیر سایهٔ تهدیدی جدیتر قرار میگیرند و سریال ناچار میشود از مخاطب بخواهد احساسات خود را با قواعدی تازه تنظیم کند.
« مثلث عاطفی نیز به الگوهایی آشنا تکیه دارد. »
قوتها و کاستیها
برخی تماشاگران ممکن است این چرخش را راهی برای افزودن اندوه و معنایی فراتر از یک عاشقانهٔ معمولی بدانند؛ برای برخی دیگر، تغییر مسیر ناهموار و ناهماهنگ جلوه میکند. نکتهٔ مهم آن است که این دگرگونی، بدون افشای جزئیات داستان، میتواند انتظار مخاطبی را که برای کمدی رمانتیک به سریال روی آورده است بهطور جدی تغییر دهد.
ریتم و ساختار روایی روایت در بخشهایی کشدار میشود و صحنههایی که باید رابطه یا کشمکش را به مرحلهٔ تازهای برسانند، گاه به تکرار احساسات و موقعیتهای پیشین بسنده میکنند. در یک مجموعهٔ چندقسمتی، تکرار روزمرگی میتواند به ایجاد حس آشنایی کمک کند؛ اما وقتی هر صحنه پیام تازهای به رابطه اضافه نکند، صمیمیت جای خود را به سکون میدهد.
«اوه! مستر» گاهی میان نگهداشتن فضای آرام و پیشبردن داستان تعادل مناسبی برقرار نمیکند. از سوی دیگر، تعدد خردهداستانها و دغدغههای خانوادگی میتواند جهان شخصیتها را گستردهتر کند، اما همهٔ این مسیرها به یک اندازه در خدمت هستهٔ عاطفی مجموعه قرار نمیگیرند. بعضی از آنها زمینهٔ احساسی مفیدی میسازند و بعضی دیگر، تمرکز را از رابطهٔ مرکزی دور میکنند.
« مستر» گاهی میان نگهداشتن فضای آرام و پیشبردن داستان تعادل مناسبی برقرار نمیکند. »
جمعبندی
این پراکندگی در کنار تغییر لحن، باعث میشود انسجام کلی اثر در نیمهٔ دوم آسیب ببیند و پیشروی داستان گاه بیش از آنچه لازم است طولانی احساس شود. جمعبندی «اوه! مستر» سریالی است که در بهترین لحظههایش به نیروی ساده و مؤثر برخورد دو شخصیت متفاوت تکیه میکند: نویسندهای که پشت فاصلهگیریاش پنهان شده و بازیگری که شوخطبعی و گرمای بیرونیاش تضادی جالب با تنهایی شخصی او دارد.
بازیهای دلنشین و شکلگیری آرام رابطه، بهویژه در صحنههای خانگی، لحظههایی صمیمی میآفرینند و به اثر جذابیتی واقعی میدهند. اما این ظرفیت در سراسر مجموعه به یک اندازه شکوفا نمیشود. کلیشههای عاشقانه، شخصیتپردازی نهچندان عمیق، تکرار برخی موقعیتها و چرخشی که لحن کمدی عاشقانه را به سوی فضایی فانتزی و تلخ میبرد، از انسجام سریال میکاهند.
پایانبندی نیز ممکن است برای بخشی از مخاطبان نامنسجم یا ناامیدکننده به نظر برسد؛ از همین رو، ارزش تماشای اثر بیشتر به علاقهٔ مخاطب به بازیگران و لحظههای آرامِ رابطه وابسته است تا به روایتی کاملاً مهارشده و یکدست.
« اما این ظرفیت در سراسر مجموعه به یک اندازه شکوفا نمیشود. »



ثبت دیدگاه