نقد و بررسی
نقد کیتی قاتل 2023 (Kitty the Killer) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در سینمای اکشن «Kitty the Killer» ساختهٔ Lee Thongkham فیلمی تایلندی در قلمرو اکشن و کمدی است که اسطورهٔ آدمکش حرفهای را با منطق اغراقآمیز کتابهای مصور درمیآمیزد. فیلم از همان آغاز قصد ندارد جهان جاسوسی و ترور خود را به شیوهای واقعگرا بنا کند؛ گروههای مخفی، نامهای رمزی، مأموریتهای خطرناک و آدمکشانی با هویتهای نمایشی، بیش از آنکه اجزای یک تریلر سیاسی باشند، مصالح یک بازی پرزرقوبرق و سرگرمکنندهاند.
این رویکرد میتواند برای تماشاگرانی که از فضای سرد و جدی آثار مشابه خسته شدهاند تازگی داشته باشد، اما در عین حال فیلم را در برابر پرسشی مهم قرار میدهد: آیا شور بصری و شوخی میتوانند جای انسجام روایی را بگیرند؟ پاسخ فیلم، در بهترین لحظههایش، مثبت و در بخشهایی دیگر، مردد است. روایت و جهان داستان داستان با معرفی دینا، آدمکشی جوان و آموزشدیده، و سازمانی پنهانی آغاز میشود که زنان مبارز خود را با نام رمزی «کیتی» به میدان میفرستد.
رخدادی در جریان مأموریتی حساس، تعادل این جهان را برهم میزند و چارلی، کارمند اداری نامتعارفی که پیشتر با دنیای خشونت حرفهای بیگانه بوده، ناگهان در مرکز ماجرا قرار میگیرد. همکاری او با دینا به طرحی برای خنثیکردن توطئهای بزرگتر و نجات جان انسانهای بسیار میانجامد؛ اما فیلم بیش از آنکه به پیچیدگی سیاسی یا اخلاقی این تهدید بپردازد، به تقابل شخصیتها و نمایش مهارتهایشان علاقهمند است.
« پاسخ فیلم، در بهترین لحظههایش، مثبت و در بخشهایی دیگر، مردد است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مشکل اصلی در بخش نخست، تراکم اطلاعات است. شخصیتها، سازمانها و مناسبات درونی آنها با سرعت وارد صحنه میشوند، بیآنکه قواعد این جهان همیشه به اندازهٔ کافی روشن شوند. تماشاگر باید همزمان نامهای رمزی، پیوندهای سازمانی و انگیزههای گاه مبهم را دنبال کند؛ در نتیجه، بهجای آنکه تعلیق داستانی آرامآرام شکل بگیرد، گاهی حس میشود فیلم انتظار دارد مخاطب خلأها را خودش پر کند.
پس از عبور از این آشفتگی اولیه، مسیر اصلی روشنتر میشود، اما آن انسجامی که میتوانست تمام ماجرا را محکم به هم پیوند دهد، بهطور کامل به دست نمیآید. دینا و چارلی؛ تضادی که فیلم را پیش میراند مهمترین سرمایهٔ فیلم، تضاد میان دینا و چارلی است. دینا آرام، متمرکز و در خشونت مهارت دارد؛ حضورش در صحنهها نوعی کنترل سرد و بیهیاهو به همراه میآورد.
چارلی درست در نقطهٔ مقابل او قرار میگیرد: دستوپاچلفتی، پرواکنش و مستعد رفتارهای مضحک. این ناهمخوانی، بهخصوص در صحنههایی که قواعد اکشن جدی به رفتارهای نامنتظر چارلی برخورد میکنند، لحظههای کمدی مؤثری میآفریند. او بهجای قهرمان بینقص و عبوسی که در بسیاری از فیلمهای آدمکشی دیدهایم، نیرویی بیقاعده است که نظم صحنه را بههم میزند.
« مشکل اصلی در بخش نخست، تراکم اطلاعات است. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، این رابطه همیشه به اندازهٔ ظرفیتش پرورش نمییابد. همراهی این دو گاه لطافت و گرمای عاطفی دارد، اما فیلم فرصت کافی برای تبدیل آن به پیوندی عمیق و تدریجی فراهم نمیکند. تغییر چارلی، بهویژه در گذر از آدمی ناآماده به کسی که میتواند در میدان خطر نقشی جدی ایفا کند، شتابزده به نظر میرسد.
از سوی دیگر، دینا با وجود مهارت و جذابیت حضوریاش، کمتر از آنچه شایستهٔ شخصیت محوری فیلم است، از درون شناخته میشود. او بیشتر بهصورت تصویری خونسرد و کارآمد باقی میماند تا انسانی با لایههای روشن و متناقض. کمدی و مسئلهٔ ریتم کمدی فیلم نه زینتی بر حاشیهٔ اکشن، بلکه بخشی اساسی از هویت آن است.
چارلی با واکنشهای اغراقشده و ناتوانیاش در هماهنگشدن با محیط خشن آدمکشها، قرار است فاصلهای میان خشونت صحنه و نگاه بازیگوش فیلم ایجاد کند. این انتخاب در ابتدا جواب میدهد: حضور او موقعیتهای پرتنش را از جدیتی یکنواخت بیرون میآورد و به تقابلهایش با دینا انرژی میبخشد. اما شوخی، مانند هر ابزار دیگری، به اندازه نیاز دارد.
« بااینحال، این رابطه همیشه به اندازهٔ ظرفیتش پرورش نمییابد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بخش آموزش و ورود تدریجی چارلی به جهان آدمکشها طولانیتر از آن است که ریتم فیلم تاب بیاورد. برخی شوخیها پس از آنکه ایدهشان روشن شده، همچنان ادامه مییابند؛ در نتیجه، صحنههایی که میتوانستند به پیشبرد شخصیت یا تعلیق کمک کنند، به مکثهایی کشدار تبدیل میشوند. این مسئله بهویژه زمانی محسوس است که فیلم از حرکت سریع و پرجنبوجوش اکشن فاصله میگیرد.
کمدی چارلی در بهترین لحظهها نقطهٔ تمایز فیلم است، اما در لحظههای کماثرتر، به مانعی میان تماشاگر و پیشرفت روایت بدل میشود. طراحی بصری و صحنههای مبارزه «Kitty the Killer» از رنگهای زنده و طراحی بصری پرتحرک بهره میگیرد و آگاهانه از فضای خاکستری و سرد بسیاری از فیلمهای آدمکشی فاصله میگیرد.
لباسها، ماسکها و حرکات دوربین به جهان فیلم هویتی نمایشی میبخشند؛ جهانی که خشونت در آن، در کنار تهدید، وجهی تماشایی و گاه بازیوار دارد. تلفیق ارجاعهای گوناگون سینمایی و فرهنگی نیز به فضای اثر رنگی التقاطی میدهد. گاهی جلوههای تصویری و نشانهگذاریهای سبکپردازانه به صحنهها انرژی میافزایند و حس میکنند فیلم میخواهد از الگوی معمول تعقیب و انتقام فراتر برود.
« بخش آموزش و ورود تدریجی چارلی به جهان آدمکشها طولانیتر از آن است که ریتم فیلم تاب بیاورد. »
قوتها و کاستیها
مبارزهها از نظر تنوع حرکتی و استفاده از سلاح سرد تماشاییاند. برخورد تیغهها، تغییر مسیر ناگهانی کنش و رفتوآمد سریع دوربین، لحظههایی پرهیجان میسازد. بااینهمه، تدوین در بعضی صحنهها چنان پرشتاب است که وضوح حرکت و منطق فضایی کنش آسیب میبیند. مخاطب ممکن است انرژی مبارزه را دریافت کند، اما همیشه فرصت نمییابد جزئیات آن را دنبال کند.
فیلم همچنین بهجای ساختن چند صحنهٔ طولانی و پیوسته که مهارت اجراکنندگان را بهروشنی آشکار کند، بیشتر بر ضرباهنگ و جلوهٔ لحظهای تکیه دارد. حاصل کار سرگرمکننده است، ولی همیشه به یادماندنی نیست. مضمون و ظرفیت ازدسترفته در پس ظاهر رنگارنگ و پرتحرک فیلم، امکان پرداختن به موضوعاتی چون تربیت خشونتآمیز، هویت تحمیلی و بهای تبدیل انسان به ابزار سازمانی وجود دارد.
دینا و دیگر «کیتیها» در جهانی رشد کردهاند که مهارتهای مرگبارشان را ارزشمند میداند؛ همین پیشفرض میتوانست بستری برای بررسی تنهایی، اختیار و دشواریِ بازتعریف زندگی باشد. فیلم گاه به این سویهها نزدیک میشود، اما معمولاً پیش از آنکه آنها را بسط دهد، دوباره به شوخی یا مبارزه بازمیگردد.
« مبارزهها از نظر تنوع حرکتی و استفاده از سلاح سرد تماشاییاند. »
جمعبندی
این انتخاب لزوماً عیب نیست؛ فیلم آشکارا در پی ساختن اثری سبکپرداز و سرگرمکننده است، نه درامی سنگین دربارهٔ سازوکارهای قدرت. بااینحال، چون نشانههایی از ظرفیت عاطفی شخصیتها در متن وجود دارد، محدودماندن آنها به لحظههایی پراکنده محسوس میشود. اگر دینا عمق بیشتری مییافت و تحول چارلی با زمان و مقاومت بیشتری شکل میگرفت، پیوند عاطفی میان آن دو میتوانست در کنار اکشن، ستون روایی نیرومندتری بسازد.
جمعبندی «Kitty the Killer» فیلمی پرشور و ناهموار است؛ اثری که در تضاد میان دینای آرام و مرگبار و چارلیِ آشفته، در رنگآمیزی زندهٔ قابها و در برخی صحنههای مبارزه، لحظههایی واقعاً سرگرمکننده میآفریند. هویت بصری متمایز و لحن بازیگوش آن، فیلم را از نمونههای کاملاً سرد و جدی این گونه جدا میکند.
در مقابل، آغاز گیجکننده، شوخیهای کشدار، تدوین نهچندان شفاف و پرداخت محدود شخصیتها مانع میشوند که این انرژی به تجربهای یکدست بدل شود. نتیجه، اثری است با ایدهها و لحظههای جذاب که بیش از آنکه به انسجام کامل برسد، به نیروی برخوردهای ناهمگون خود تکیه میکند؛ گزینهای مناسب برای تماشاگرانی که اکشن رنگارنگ و کمدی نامتعارف را میپسندند و از روایت اندکی شلخته دلزده نمیشوند.
« هویت بصری متمایز و لحن بازیگوش آن، فیلم را از نمونههای کاملاً سرد و جدی این گونه جدا میکند. »



ثبت دیدگاه