نقد و بررسی
نقد The Metamorphosis of Birds | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
حافظه بهمثابه پرواز «دگردیسی پرندگان» بیش از آنکه زندگی یک خانواده را به شیوهای سرراست روایت کند، به تلاشی برای لمسکردنِ گذشته میماند؛ گذشتهای که نه کامل در دسترس است و نه میتوان آن را بیکموکاست بازسازی کرد. کاتارینا واسکونسلوس از خاطرات خویشاوندان، نامهها، عکسها و اشیای بهجامانده آغاز میکند و به سراغ سرگذشت پدربزرگش، هنریکه، و مادربزرگش، بئاتریس، میرود.
هنریکه افسر نیروی دریایی است و غیبتهای طولانیاش در دریا، بئاتریس را با شش فرزند در خانه تنها میگذارد. اما این شجرهنامه خانوادگی صرفاً شرح رویدادها نیست؛ فیلم میکوشد از دلِ جزئیات پراکنده، تصویری عاطفی از عشق، دوری، فقدان و انتقال خاطره میان نسلها بسازد. عنوان فیلم از همان ابتدا راهنمایی تمثیلی پیش روی تماشاگر میگذارد: دگردیسی، تغییر شکل چیزی است که تصور میکنیم میشناسیم.
خاطره نیز چنین میکند؛ با گذر زمان، تجربه و روایت دیگران، هر بار صورتی تازه مییابد. فیلم به جای آنکه این دگرگونی را پنهان کند، آن را به اصلِ فرم خود بدل میسازد. روایت؛ میان شجرهنامه و رؤیا ساختار فیلم خطی نیست و بر پیشروی منظمِ یک قصه واحد تکیه ندارد. روایت در قطعههایی از خاطره، تصویر، صدا و تداعی حرکت میکند و میان نسلها جابهجا میشود.
از زندگی هنریکه و بئاتریس به فرزندانشان میرسد و سپس به رابطه واسکونسلوس با پدرش و اندوهی که فقدان مادر در زندگی او بر جای گذاشته است. در نتیجه، تماشاگر بیشتر با شبکهای از پیوندهای عاطفی روبهروست تا با زنجیرهای روشن از علت و معلول. این انتخاب، دستاورد و محدودیت فیلم را همزمان شکل میدهد.
« هنریکه افسر نیروی دریایی است و غیبتهای طولانیاش در دریا، بئاتریس را با شش فرزند در خانه تنها میگذارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از یک سو، گسستها با منطق حافظه سازگارند: ذهن از یک عکس به یک نامه و از یک صدا به خاطرهای دور میلغزد، بیآنکه همیشه مسیر را توضیح دهد. از سوی دیگر، همین پراکندگی ممکن است تشخیص زمان، نسبت خویشاوندی و جایگاه هر روایت را دشوار کند. فیلم از مخاطب میخواهد به جای پیگیری مداومِ «بعد چه میشود»، به این توجه کند که یک تصویر یا جمله چگونه معنای تصویر و جمله پیشین را دگرگون میکند.
این مطالبه برای تماشاگر صبور، بخشی از جذابیت اثر است؛ برای کسی که انتظار داستانی شفاف و پرحادثه دارد، ممکن است مانعی جدی باشد. خانواده؛ تاریخِ صمیمی و ناتمام واژه «خانواده» در این فیلم نه به معنای پناهگاهی بیتنش، بلکه به صورت مجموعهای از غیبتها و میراثهای عاطفی ظاهر میشود. سفرهای دریایی هنریکه، زندگی روزمره بئاتریس و پرورش شش فرزند، فاصله میان خانه و دریا را به تصویری از دو نوع تنهایی بدل میکنند: تنهاییِ کسی که میرود و تنهاییِ کسانی که میمانند.
با این حال، فیلم از داوری ساده درباره این فاصله پرهیز میکند. آنچه اهمیت دارد، ردّی است که این سبک زندگی بر حافظه نسل بعد گذاشته است. در لایهای نزدیکتر، پیوند پدر و دختر به محور احساسی مهمی تبدیل میشود. واسکونسلوس و پدرش گذشته را نه فقط برای ثبت زندگی نیاکان، بلکه برای نزدیکشدن به تجربه مشترک فقدان بازخوانی میکنند.
این نزدیکی، فیلم را از یک آلبوم خانوادگی خصوصی فراتر میبرد: تماشاگر ممکن است خانوادهای را نشناسد، اما شکلِ ماندگاری فقدان در گفتار، سکوت و یادآوری را میشناسد. اثر در بهترین لحظاتش نشان میدهد که سوگواری همیشه با حادثهای تازه پایان نمییابد؛ گاه به کاری بدل میشود که نسلها، هر یک به زبان خود، از نو انجامش میدهند.
« از سوی دیگر، همین پراکندگی ممکن است تشخیص زمان، نسبت خویشاوندی و جایگاه هر روایت را دشوار کند. »
شخصیتها و اجرا
اشیا، طبیعت و تصویرهای نقاشانه یکی از دستاوردهای شاخص فیلم، توانایی آن در تبدیل اشیای معمولی به حاملان معناست. نامهها، عکسها، گیاهان و یادگارهای کوچک صرفاً نشانههایی برای توضیح گذشته نیستند؛ گویی خودشان حافظهای مستقل دارند و پیش از آنکه راوی چیزی را شرح دهد، بخشی از حالوهوای آن را منتقل میکنند.
دوربین به جای آنکه همیشه در پی چهرهها و کنشهای آشکار باشد، بر بافت اشیا و ترکیببندی قاب مکث میکند. نتیجه، مجموعهای از تصویرهای دقیق و خیالانگیز است که گاه بیش از گفتار در ذهن میمانند. طبیعت نیز در فیلم حضوری تزئینی ندارد. پرندگان، گیاهان، درختان و پهنه دریا با مضمون دگرگونی و گذر زمان پیوند میخورند.
فضای خانه و حضور گیاهان، از یک سو، حسی از مراقبت و زندگی روزمره میسازد؛ دریا، از سوی دیگر، وسعت و فاصله را پیش چشم میآورد. این تقابل تصویری به فیلم امکان میدهد احساس دوری را نه فقط در جملهها، بلکه در نسبت میان فضاها بیان کند. قابهای سنجیده و توجه به نور و رنگ، به اثر کیفیتی نزدیک به نقاشی میبخشد؛ زیبایی بصریاش اما همواره با اندوهی آرام همراه است.
صدا و نریشن؛ شعر بهجای توضیح نریشن یکی از مصالح اصلی روایت است، نه صدایی که صرفاً روی تصاویر اطلاعات بگذارد. صداهای اعضای خانواده و راویان، خاطره را چندصدایی میکنند؛ گذشته از یک دهان واحد نقل نمیشود و همین امر بر ناتمامیِ آن تأکید میگذارد. نامهها و یادها در کنار جملههای شاعرانه قرار میگیرند و موسیقی و سکوت نیز در شکلدادن به ضرباهنگ عاطفی نقش دارند.
« اشیا، طبیعت و تصویرهای نقاشانه یکی از دستاوردهای شاخص فیلم، توانایی آن در تبدیل اشیای معمولی به حاملان معناست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم بهجای آنکه همه چیز را روشن کند، بارها اجازه میدهد تصویر و کلام در کنار هم بمانند، بیآنکه یکی معنای دیگری را کاملاً تثبیت کند. این رویکرد زمانی اثرگذار است که شعر از تجربه ملموس برآید؛ آنگاه نریشن حالتی شخصی و صمیمی پیدا میکند و تصاویر را به خاطرهای زنده پیوند میدهد. اما انباشت استعارهها گاهی راه را بر ارتباط مستقیم میبندد.
در برخی لحظات، تماشاگر ممکن است احساس کند کلمات پیش از آنکه تصویر مجال نفسکشیدن پیدا کند، معنایی دیگر بر آن تحمیل میکنند. فیلم در این کشاکش میان ایجاز و توضیح، هم به نیروی شاعرانهاش میرسد و هم به خطرِ خودبسندگیِ شاعرانه نزدیک میشود. ریتم و رابطه با تماشاگر «دگردیسی پرندگان» از ریتمی آهسته و مکثهایی طولانی بهره میگیرد.
این کندی فقط حاصل کمبود رویداد نیست؛ بخشی از شیوه فیلم برای تماشای جهان است. قابها فرصت مییابند تا در ذهن تهنشین شوند و صداها و تصویرها در فاصله میان دو روایت به هم پاسخ دهند. در چنین ساختاری، انتظارِ شتاب روایی چندان راهگشا نیست. فیلم به جای آنکه مخاطب را با رخدادهای پیدرپی پیش ببرد، او را به مشاهده، شنیدن و همراهی با جریان تداعیها دعوت میکند.
با این همه، مکث وقتی تأثیرگذار است که هر بار لایهای تازه آشکار کند. هرگاه تصویر یا نریشن به تکرارِ حالوهوایی آشنا بسنده کند، زمانِ کشآمده ممکن است به سکون بدل شود. از این رو، تجربه فیلم به آمادگی مخاطب برای پذیرفتنِ روایت تأملی وابسته است. اثر برای تماشای گذرا یا جستوجوی تعلیق داستانی ساخته نشده؛ در عوض، برای کسی که با سینمای جستارگونه و آمیزه مستند و بازآفرینی همراه میشود، تجربهای غوطهورکننده فراهم میکند.
« اما انباشت استعارهها گاهی راه را بر ارتباط مستقیم میبندد. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «دگردیسی پرندگان» فیلمی شخصی است که از دل تاریخ خانوادگی به پرسشهایی فراگیر میرسد: چه چیزی از مردگان در ما باقی میماند؟ آیا روایتکردن گذشته آن را حفظ میکند، یا همزمان صورت تازهای به آن میبخشد؟ پاسخ فیلم نه در یک گزاره قطعی، بلکه در حرکت میان عکسها، نامهها، چهرهها و مناظر شکل میگیرد.
ارزش اثر بیش از هر چیز در پیوند میان فرم شاعرانه و تجربه عاطفی آن است؛ قاببندیهای حسابشده، صدای چندنسلی و توجه به اشیای کوچک، سوگ و خاطره را به مادهای سینمایی بدل میکنند. در مقابل، روایت تکهتکه، استعارههای فراوان و ریتم آرام میتوانند فاصلهای میان فیلم و بخشی از مخاطبان ایجاد کنند.
این فاصله را نمیتوان صرفاً نقص دانست، زیرا از انتخابی زیباییشناختی سرچشمه میگیرد؛ با این حال، انتخابی است که بهای خود را دارد. فیلم برای تماشاگرانی که به دنبال قصهای روشن و پرشتاباند، احتمالاً دشوار خواهد بود. اما برای کسی که میپذیرد خاطره همیشه ناقص و روایت همیشه در حال تغییر است، اثری ظریف و ماندگار خواهد بود؛ فیلمی درباره خانواده، و نیز درباره خودِ سینما بهمثابه هنرِ نگاهکردن دوباره.
« آیا روایتکردن گذشته آن را حفظ میکند، یا همزمان صورت تازهای به آن میبخشد؟ »
ثبت دیدگاه