نقد و بررسی
نقد Dracula Untold | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهٔ بازآفرینی افسانه «دراکولا: ناگفته» میکوشد خلأیی را در افسانهای آشنا پر کند: پیش از آنکه دراکولا به چهرهای هراسانگیز بدل شود، چه کسی بوده و چه انتخابی او را به سوی تاریکی رانده است؟ فیلم ولاد تِپِش را نه هیولایی از آغاز، بلکه فرمانروایی گرفتار میان مسئولیت سیاسی، دلبستگی خانوادگی و وسوسهٔ قدرت تصویر میکند.
در این برداشت، افسانهٔ خونآشام با روایتی جنگی و اسطورهای پیوند میخورد؛ روایتی که میخواهد منشأ هیولا را در یک فداکاری دردناک جستوجو کند. این انتخاب از نظر دراماتیک ظرفیت دارد. قهرمانی که برای محافظت از مردم و خانوادهاش به نیرویی هولناک متوسل میشود، میتواند پرسشی اخلاقی پیش بکشد: آیا هدفی شریف، استفاده از قدرتی تباهکننده را توجیه میکند؟
فیلم پاسخ را بیش از آنکه در گفتوگوها بجوید، در پیامدهای انتخاب ولاد و تقابل میان انسانیت و قدرت خارقالعادهاش میجوید. با اینحال، همین بازآفرینی از ابتدا مسیری آشنا را برمیگزیند: قهرمانِ پاکنهاد، قربانیِ شرایط، و هیولایی که انگیزهای قابلدرک دارد. نتیجه برای تماشاگر عامهپسند و روشن است، اما از ابهام و تیرگیای که میتواند جوهرهٔ داستان دراکولا باشد فاصله میگیرد.
ولاد و بارِ قهرمانی لوک ایوانز مرکز ثقل فیلم است. او ولاد را با وقار و نیروی جسمانی یک فرمانده میسازد، اما زیر این ظاهر استوار، اضطراب مردی را نیز نشان میدهد که میداند هر انتخابش بهایی دارد. بازی او در لحظههایی که شخصیت باید میان قدرت و خویشتنداری مکث کند، از بخشهای مؤثر فیلم است؛ زیرا کشمکش درونی ولاد را از سطح یک قهرمان اکشن فراتر میبرد و به آن کیفیتی اندوهبار میبخشد.
« ولاد و بارِ قهرمانی لوک ایوانز مرکز ثقل فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینهمه، فیلم همیشه فرصت کافی برای عمیقکردن این تضاد فراهم نمیکند. ولاد باید هم جنگسالار باشد، هم پدر و هم چهرهای اسطورهای در آستانهٔ دگرگونی؛ اما گذار میان این نقشها گاهی شتابزده به نظر میرسد. آنچه میتوانست فرایندی تدریجی از لغزش اخلاقی و فرسایش شخصیت باشد، در چند نقطه بیشتر به مجموعهای از تصمیمهای ناگهانی شباهت پیدا میکند.
ایوانز با حضور مسلط خود بخشی از این کمبود را جبران میکند، اما بهتنهایی نمیتواند جای پرداختی را بگیرد که فیلمنامه از شخصیت دریغ کرده است. خانواده، سیاست و انگیزهٔ داستان خط عاطفی فیلم بر پیوند ولاد با خانوادهاش تکیه دارد و تهدید سیاسی، محرک اصلی قصه است. مطالبهٔ سلطان برای سپاهی از پسران، از جمله فرزند ولاد، موقعیتی میسازد که مسئله را از نزاعی صرفاً نظامی به انتخابی شخصی و اخلاقی تبدیل میکند.
به این ترتیب، تصمیم ولاد نه از جاهطلبی، بلکه از ترس ازدستدادن عزیزان و مسئولیت او در برابر مردم سرچشمه میگیرد. این انگیزه کارکردی روشن دارد، اما پرداخت روابط خانوادگی گاه بیش از اندازه مستقیم است. فیلم بهسرعت نشان میدهد ولاد چه چیزهایی را دوست دارد و از چه چیزی میترسد؛ کمتر میکوشد لایههای پیچیدهتر زندگی مشترک، اعتماد یا اختلاف را بکاود.
شخصیتهای نزدیک به او نیز بیشتر در مقام تکیهگاه عاطفی و دلیل تصمیمهایش عمل میکنند تا نیروهایی مستقل با مسیر دراماتیک پررنگ. در نتیجه، بار احساسی قصه قابلفهم میماند، اما آن عمقی را که میتوانست فداکاری ولاد را تکاندهندهتر کند، بهطور کامل به دست نمیآورد. شرور و کشمکش قدرت دومینیک کوپر در نقش سلطان، دشمنی را شکل میدهد که از نظر جایگاه داستانی تهدیدی جدی است، اما از حیث شخصیتپردازی کمرمق میماند.
« بااینهمه، فیلم همیشه فرصت کافی برای عمیقکردن این تضاد فراهم نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
او بهاندازهای حضور دارد که فشار نظامی و سیاسی را بر ولاد تحمیل کند، ولی انگیزهها و جهان درونیاش چندان گسترش نمییابد. در نتیجه، رویارویی دو مرد بیش از آنکه نبردی میان دو دیدگاه متفاوت دربارهٔ قدرت و حکومت باشد، به تقابل قهرمان و مانعی برای پیشروی او نزدیک میشود. در سوی دیگر، چهرهٔ خونآشام که با ولاد معامله میکند، به لطف حضور کوتاه اما اثرگذار چارلز دَنس، هالهای از راز و تهدید مییابد.
او از جذابترین عناصر فیلم است، زیرا نمایندهٔ قدرتی کهنتر و ناشناختهتر از نزاعهای انسانی به نظر میرسد. افسوس که فیلم بیش از آنکه این شخصیت را بکاود، از او برای گشودن دروازهٔ داستان استفاده میکند. رابطهٔ میان این نیروی تاریک و ولاد میتوانست محور تأملی جدیتر دربارهٔ وسوسه، وابستگی و بهای قدرت باشد؛ اما فیلم بیشتر بر پیامدهای فوری معامله تمرکز میکند.
جهان بصری و فضای گوتیک در سطح دیداری، «دراکولا: ناگفته» از فضایی تاریک و گوتیک بهره میگیرد که برای قصه مناسب است. قلعهها، کوهستانها و میدانهای نبرد به محیطهایی بدل میشوند که در آنها انسان در برابر نیروهای عظیم و ناشناخته کوچک به نظر میرسد. سایه، مه و رنگهای سرد، حس محاصره و اضطراب را تقویت میکنند و به فیلم هویتی بصری میدهند که در برخی صحنهها از روایت جلوتر میرود.
طراحی نبردها نیز میکوشد مقیاس افسانهای قهرمان را نشان دهد؛ ولاد فقط جنگجویی نیرومند نیست، بلکه نیرویی است که میتواند قواعد میدان را دگرگون کند. این تصویرسازی برای تماشاگر علاقهمند به فانتزی جنگی سرگرمکننده است، اما گاهی جلوههای ویژه بر حس خطر غلبه میکنند. هرچه تواناییهای ولاد شگفتانگیزتر میشود، امکان تجربهٔ ترس و آسیبپذیری او کاهش مییابد.
« او از جذابترین عناصر فیلم است، زیرا نمایندهٔ قدرتی کهنتر و ناشناختهتر از نزاعهای انسانی به نظر میرسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در بهترین لحظههای بصریاش میان شکوه و وحشت تعادل برقرار میکند؛ در لحظههای ضعیفتر، به نمایش قدرتی پرزرقوبرق بسنده میکند. ریتم، اکشن و ساختار روایت ریتم تند فیلم کمک میکند داستان از حرکت بازنماند. تهدید سیاسی، تصمیم ولاد، نبردها و مواجهه با نیروی فراطبیعی پیدرپی از راه میرسند و تماشاگر کمتر با توقفهای طولانی روبهرو میشود.
این شتاب برای یک ماجرای اکشنمحور مزیت است، بهویژه آنکه صحنههای نبرد اغلب با انرژی بصری طراحی شدهاند. اما همین سرعت، هزینه دارد. برخی رخدادها پیش از آنکه اثر عاطفی یا اخلاقی خود را بگذارند، با رویداد بعدی جایگزین میشوند. دگرگونی ولاد، که باید هستهٔ معنایی فیلم باشد، در بخشهایی بیشتر به گذر از مرحلههای داستانی شباهت پیدا میکند تا فرایندی روانشناختی.
تدوین و حرکت سریع روایت به سرگرمی کمک میکند، ولی فرصت مکث، تردید و پیامد را کم میکند. فیلم از این رو میان دو خواسته معلق میماند: میخواهد هم افسانهای تراژیک دربارهٔ سقوط باشد و هم ماجرایی پرتحرک دربارهٔ نبرد با دشمنان؛ گاهی هر دو را پیش میبرد، اما هیچکدام را تا نهایت نمیکاود.
دراکولا؛ هیولا یا قهرمان؟ مسئلهٔ اصلی فیلم در نحوهٔ بازتعریف دراکولا نهفته است. اینجا خونآشام پیش از هر چیز قهرمانی است که قدرت تاریک را برای دفاع از دیگران میپذیرد. چنین رویکردی به ولاد بُعدی تراژیک میدهد، اما از سوی دیگر، بخشی از جذابیت ترسناک دراکولا را میکاهد. دراکولا در حافظهٔ فرهنگی، فقط قربانی یا قهرمانی بدفهمیدهشده نیست؛ چهرهای است که میل، تهدید و بیرحمی در او بههم میآمیزند.
« ریتم، اکشن و ساختار روایت ریتم تند فیلم کمک میکند داستان از حرکت بازنماند. »
قوتها و کاستیها
فیلم از آن جنبهها فاصله میگیرد تا همدلی تماشاگر را حفظ کند. این تصمیم لزوماً ناموفق نیست، اما پیامدش روشن است: اثر بیش از آنکه وحشتآفرین باشد، یک فانتزی اکشن با قهرمانی تاریک است. لحظههایی که فیلم به نیروی جسمانی و هراسانگیز خونآشام نزدیک میشود، یادآور ظرفیت ژانر وحشتاند؛ بااینحال، روایت غالباً ولاد را در جایگاه دفاعکننده نگه میدارد.
بنابراین، بازآفرینی فیلم برای آشنایی دوباره با اسطوره جذاب است، اما برای تماشاگرانی که از دراکولا انتظار چهرهای واقعاً هولناک و غیرقابلاعتماد دارند، محافظهکارانه جلوه میکند. جمعبندی «دراکولا: ناگفته» فیلمی تماشایی و پرتحرک است که ایدهٔ تبدیل قهرمانی تاریخی به خونآشامی افسانهای را با فضای گوتیک، نبردهای پرانرژی و بازی محکم لوک ایوانز پیش میبرد.
قوت اصلی آن در ساختن حالوهوایی تیره و در نشاندادن هزینهٔ قدرت نهفته است؛ ضعف عمدهاش نیز در شتاب روایت، کمپرداختماندن شخصیتهای فرعی و نرمکردن بیش از اندازهٔ چهرهٔ دراکولا دیده میشود. اثر در مقام قصهای حماسی دربارهٔ فداکاری و وسوسه، لحظههای سرگرمکننده و گاه چشمگیری دارد؛ اما در مقام بازآفرینی یکی از چهرههای بزرگ ادبیات وحشت، جسارت و پیچیدگی لازم را کمتر نشان میدهد.
تماشاگر میتواند از شکوه بصری و کشمکش ولاد لذت ببرد، به شرط آنکه انتظارش از فیلم بیشتر یک ماجرای فانتزی جنگی باشد تا وحشتی عمیق و بیامان.
« فیلم از آن جنبهها فاصله میگیرد تا همدلی تماشاگر را حفظ کند. »
ثبت دیدگاه