نقد و بررسی
نقد بعد تو آمدی (Then Came You) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سفری از جنس سوگ و امکان «Then Came You» ملودرامی عاشقانه با رگههایی از کمدی است که سفر را نه صرفاً جابهجایی میان مکانها، بلکه راهی برای حرکت از دل فقدان به سوی امکانهای تازه میبیند. آنابل، بیوهای که هنوز زندگیاش با خاطره همسر ازدسترفته گره خورده، خاکستر او را با خود به سفر میبرد؛ سفری برای دیدن مکانهایی که زمانی در فیلمهای محبوبشان تماشا کرده بودند.
این انتخاب از همان ابتدا به داستان وزنی نمادین میدهد: گذشته قرار نیست کنار گذاشته شود، بلکه قرار است همراه مسافر بماند و در مواجهه با جهان، معنای دیگری پیدا کند. فیلم در اسکاتلند، ایستگاه نخست این سفر، آنابل را با هاوارد، صاحب مهمانخانهای که خود نیز درگیر اندوه و تنهایی است، روبهرو میکند.
برخورد این دو، چارچوب آشنای یک کمدی عاشقانه را دارد، اما هسته عاطفی روایت در پرسشی جدیتر نهفته است: آیا پس از ازدستدادن میتوان دوباره به زندگی دل بست، بیآنکه به گذشته خیانت کرده باشیم؟ اثر در بهترین لحظههایش پاسخ را نه در سخنرانی، بلکه در جزئیات کوچک رابطه و در تغییر تدریجی نگاه شخصیتها جستوجو میکند.
خاطره بهمثابه همسفر همراهبردن خاکستر همسر، ایدهای جسورانه و بهیادماندنی است؛ زیرا سوگ را از قلمرو انتزاعی اندوه بیرون میآورد و به شیئی ملموس در دل ماجراجویی تبدیل میکند. خاکستر در این سفر هم نشانه پیوندی پایانیافته است و هم یادآوری حضور کسی که دیگر در کنار آنابل نیست. فیلم از این امکان بهره میگیرد تا خاطره را نه مانعی در برابر زندگی تازه، بلکه بخشی از هویت زنی نشان دهد که میکوشد دوباره جهان را تجربه کند.
« خاکستر در این سفر هم نشانه پیوندی پایانیافته است و هم یادآوری حضور کسی که دیگر در کنار آنابل نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
برنامه دیدن مکانهای مرتبط با فیلمهای محبوب زوج نیز سویهای صمیمی به این سفر میدهد. سینما در اینجا تنها سرگرمی یا ارجاعی تزئینی نیست؛ بخشی از زبان مشترکی است که آنابل و همسرش در طول زندگی ساختهاند. سفر، بازگشت به آن زبان مشترک و در عین حال گشودن دری به تجربههای تازه است. فیلم با این تمهید میان یادآوری و کشف تعادل برقرار میکند، هرچند گاهی بهجای کاوش عمیقتر در معنای این پیوند، به خود ایده بسنده میکند و ظرفیت عاطفی آن را تا پایان نمیگشاید.
آنابل و هاوارد؛ دو تنهایی در یک قاب رابطه آنابل و هاوارد از تفاوت خلقوخو و شیوه مواجهه با فقدان نیرو میگیرد. آنابل با انرژی و کنجکاوی به سوی تجربههای تازه حرکت میکند، در حالی که هاوارد بیشتر به احتیاط، تلخی و فاصلهگرفتن از دیگران پناه برده است. این تضاد، زمینه مناسبی برای شکلگیری گفتوگو و کشمکش فراهم میکند؛ دو شخصیت قرار نیست یکدیگر را بیدرنگ نجات دهند، بلکه حضورشان بهتدریج امکان نگاه تازهای به زندگی میدهد.
فیلم در لحظههای آرامتر، وقتی این دو به جای توضیحدادن احساساتشان صرفاً در کنار هم قرار میگیرند، قانعکنندهتر است. سکوتها، کنایهها و مشاجرههای کوچک میتوانند بیش از دیالوگهای صریح، فاصله میان آنها و امکان نزدیکشدنشان را نشان دهند. بااینحال، رابطه گاه از مسیر طبیعی خود خارج میشود.
برخی چرخشهای عاطفی سریعاند و تحول شخصیتها به اندازهای که باید، زمینهچینی نمیشود. در نتیجه، تماشاگر گاهی بیش از آنکه تغییر را در رفتارها ببیند، آن را در قالبی آماده و آشنا دریافت میکند. بازیها و کیفیت حضور Kathie Lee Gifford در نقش آنابل، شخصیتی پرتحرک و خوشبین میسازد که در پسِ سرزندگیاش اندوهی واقعی حضور دارد.
« برنامه دیدن مکانهای مرتبط با فیلمهای محبوب زوج نیز سویهای صمیمی به این سفر میدهد. »
شخصیتها و اجرا
بازی او در بخشهایی بیش از آنکه بر ظرافتهای روانشناختی تکیه کند، بر گرمی و صمیمیت شخصیت استوار است؛ انتخابی که با فضای سبک و امیدبخش فیلم سازگار است، اما گاهی آنابل را به چهرهای بیش از حد بیپیرایه و یکدست نزدیک میکند. از همین رو، پیچیدگی سوگ او همیشه به اندازه ایده مرکزی فیلم مجال بروز نمییابد.
Craig Ferguson در نقش هاوارد حضوری آسوده و دلنشین دارد. شوخطبعی و طنین گفتار او به شخصیت جذابیت میبخشد و کمک میکند عبوسبودن هاوارد به خشکی کامل تبدیل نشود. در صحنههای دونفره، تفاوت ریتم و منش او با آنابل به رابطهشان جان میدهد. Ford Kiernan نیز با حضوری سبکتر در فضای مهمانخانه، به فیلم امکان میدهد از انحصار زوج اصلی فاصله بگیرد.
در مجموع، بازیها بیشتر با اتکا به کاریزما و لحن دلپذیر پیش میروند تا با ظرافتی عمیق و چندلایه؛ اما همین گرما برای حفظ حالوهوای فیلم اهمیت دارد. اسکاتلند؛ منظرهای فراتر از پسزمینه چشماندازهای اسکاتلند از مؤثرترین عناصر فیلماند. مهمانخانه و پیرامون آن، فضایی میسازند که هم زیبایی بصری دارد و هم با وضعیت شخصیتها نسبت برقرار میکند: مکانی دور از زندگی پیشین آنابل، اما نه آنقدر بیگانه که نتواند به پناهگاهی موقت بدل شود.
طبیعت و معماری قدیمی، بافتی خیالانگیز به داستان میدهند و به آن فرصت میدهند تا میان صمیمیت رمانتیک و حس سفر نوسان کند. بااینهمه، منظرهها گاه نقش پوشاننده پیدا میکنند. زیبایی قابها میتواند کمبود پرداخت در پیوند برخی رویدادها یا شتاب در تغییر احساسات را برای مدتی از نظر دور کند، اما نمیتواند جای انسجام روایی را بگیرد.
« از همین رو، پیچیدگی سوگ او همیشه به اندازه ایده مرکزی فیلم مجال بروز نمییابد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم از محیط استفاده مؤثری برای ساختن حالوهوا میکند، ولی کمتر آن را به نیرویی بدل میسازد که در شکلگیری درونی شخصیتها نقشی پیچیدهتر داشته باشد. اسکاتلند بیش از آنکه درام را دگرگون کند، آن را دلپذیر و تماشایی میسازد. فیلمنامه میان لطافت و تصنع فیلمنامه به موضوعی ارزشمند میپردازد: زندگی عاطفی انسان در سالهای پختگی و امکان آغاز دوباره پس از سوگ.
چنین رویکردی بهخودیخود غنیمت است، زیرا قهرمان فیلم برای تعریفشدن نیازی به جوانی یا بیتجربگی ندارد. آنابل زنی است با گذشتهای روشن و فقدانی سنگین؛ همین پیشینه به سفرش معنایی فراتر از یک ماجرای عاشقانه ساده میبخشد. اما پرداخت داستان همیشه به اندازه ایده اولیه محکم نیست. بعضی اتفاقها ناگهان وارد روایت میشوند و پیوندشان با مسیر اصلی بهخوبی شکل نمیگیرد.
دیالوگها نیز گاهی احساس یا پیام فیلم را بیش از اندازه توضیح میدهند؛ گویی فیلم به مخاطب اعتماد ندارد که معنای تغییرات را از رفتار شخصیتها دریابد. در کنار این مسئله، شوخیهای جنسی و لحظههای اغراقشده در بخشهایی با لطافت سوگ و فضای آرام عاشقانه همخوان نیستند. این شوخیها شاید قرار است ریتمی سبکتر بسازند، اما گاه به جای ایجاد تعادل، لحن فیلم را ناهماهنگ میکنند.
ریتم و تأثیر عاطفی ریتم فیلم در آغاز، بهواسطه حرکت آنابل از زندگی گذشته به سفر تازه، کنجکاویبرانگیز است. در میانه، اما روایت گاه کند میشود و برخی صحنهها بیش از آنکه رابطه را پیش ببرند، حالوهوای کلی را تکرار میکنند. تکرار این مکثها نه همیشه به تعمق عاطفی میانجامد و نه به ساختن کشمکشی تازه؛ بنابراین فاصله میان لحظههای مؤثر و بخشهای کمتحرک محسوس میشود.
« اسکاتلند بیش از آنکه درام را دگرگون کند، آن را دلپذیر و تماشایی میسازد. »
قوتها و کاستیها
فیلم همچنین از مسیرهای آشنای ژانر کمدی عاشقانه بهره میگیرد. این آشنایی لزوماً عیب نیست؛ تماشاگر میتواند با اطمینان وارد جهانی شود که مقصد کلی آن را میشناسد. مشکل زمانی پدید میآید که پیشبینیپذیری با پرداخت ناکافی همراه شود. برخی لحظههای احساسی فرصت کافی برای رسوبکردن ندارند و چرخشهای داستانی به اندازهای دقیق آماده نمیشوند که اثرشان طبیعی جلوه کند.
با وجود این، صداقت عاطفی ایده مرکزی و لحن امیدوارانه فیلم، مانع از آن میشود که این کاستیها تمام جذابیت اثر را از میان ببرند. جمعبندی «Then Came You» فیلمی لطیف و خوشمنظره درباره سوگ، خاطره و امکان دوستداشتن دوباره است. ایده همراهبردن خاکستر همسر در سفری مرتبط با خاطرات سینمایی، به داستان هویتی روشن میدهد و رابطه آرام آنابل و هاوارد، در بهترین لحظهها گرمایی انسانی ایجاد میکند.
بازی Craig Ferguson و فضای اسکاتلند نیز به فیلم جذابیتی آسان و دلنشین میبخشند. در برابر این امتیازها، فیلمنامه از تصنع و کلیشه دور نمیماند؛ ریتم میانه افت میکند، برخی رویدادها ناگهانی به نظر میرسند و شوخیهای جنسی گاه با لطافت عاطفی اثر ناسازگارند. فیلم در پیچیدگی بخشیدن به سوگ و پرورش دگرگونیهای شخصیتها میتوانست جسورتر و دقیقتر باشد.
بااینحال، برای تماشاگرانی که به داستانهای عاشقانه آرام، امیدبخش و متکی بر شروع دوباره علاقه دارند، تجربهای گرم و قابلقبول فراهم میکند؛ اثری که بیش از آنکه در روایت غافلگیر کند، میکوشد با یادآوری اینکه گذشته و آینده میتوانند همزمان در دل انسان حضور داشته باشند، تأثیری نرم و ماندگار بر جای بگذارد.
« فیلم همچنین از مسیرهای آشنای ژانر کمدی عاشقانه بهره میگیرد. »



ثبت دیدگاه