نقد و بررسی
نقد The Mechanic | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان حرفهایگری و انتقام «The Mechanic» فیلمی اکشن و دلهرهآور است که قهرمانش را نه در مقام ناجی، بلکه بهعنوان متخصصی در کشتن نشان میدهد؛ مردی که کارش را با دقت، انضباط و نوعی خونسردی حسابشده انجام میدهد. آرتور بیشاپ، با بازی Jason Statham، آدمکشی است که میکوشد مأموریتهایش را چنان طراحی کند که مرگ قربانی اتفاقی یا نتیجهٔ رویدادی دیگر به نظر برسد.
این شیوه، نام فیلم را از یک لقب ساده به استعارهای از شخصیت او بدل میکند: بیشاپ همانند صنعتگری است که کارش را با ابزار، نقشه و مهارت پیش میبرد، اما محصول این صنعتگری چیزی جز مرگ نیست. ماجرای فیلم با ورود پسر استاد و دوست نزدیک بیشاپ، هری مککنا، به زندگی او مسیر تازهای میگیرد.
استیو، در پی انتقام و یافتن راهی برای ورود به حرفهٔ پدرش، شاگرد بیشاپ میشود و رابطهای شکل میگیرد که هم آموزشی است و هم سرشار از بیاعتمادی. فیلم از این پیوند برای ایجاد کشمکش بهره میگیرد: آیا مهارت را میتوان جدا از اخلاق آموخت؟ و آیا رابطهای که بر پایهٔ راز و خشونت بنا شده، میتواند به اعتماد واقعی برسد؟
«The Mechanic» پاسخهای ژرفی برای این پرسشها ندارد، اما از ظرفیت دراماتیک آنها برای پیشبردن ماجرا استفاده میکند. قهرمانی سرد و ستارهای آشنا Jason Statham در نقش بیشاپ، حضوری مقتصد و مطمئن دارد. او شخصیت را با کمگویی، حرکات کنترلشده و نگاههایی که بیش از دیالوگها معنا منتقل میکنند، میسازد.
« ماجرای فیلم با ورود پسر استاد و دوست نزدیک بیشاپ، هری مککنا، به زندگی او مسیر تازهای میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این بازی بهخوبی با تصویر آشنای او در سینمای اکشن هماهنگ است: مردی که کمتر توضیح میدهد و بیشتر عمل میکند. جذابیت نقش نیز از همین تضاد میآید؛ بیشاپ در ظاهر آرام و دقیق است، اما حرفهاش او را به جهان بیرحمانهای پیوند میدهد که در آن اعتماد و عاطفه میتوانند به نقطهضعف تبدیل شوند.
بااینحال، فیلم کمتر میکوشد این تضاد را به کاوشی روانشناختی بدل کند. بیشاپ بیش از آنکه شخصیتی با لایههای پیچیده باشد، مرکز ثقل مجموعهای از موقعیتهای اکشن است. خونسردی او کارکرد نمایشی دارد و به فیلم اجازه میدهد تا صحنههای پرتنش را با قهرمانی محوری پیش ببرد که ظاهراً همیشه یک گام جلوتر از دیگران است.
طرفداران نقشآفرینیهای استاتهام احتمالاً از این حضور رضایت خواهند داشت؛ اما تماشاگرانی که انتظار دگرگونی عمیق شخصیت دارند، با تصویری آشنا و کموبیش ثابت روبهرو میشوند. شاگردی که آرامش را برهم میزند Ben Foster در نقش استیو، انرژی متلاطمتری به فیلم میآورد. در برابر انضباط بیشاپ، او واکنشیتر، عجولتر و دشوارتر برای مهار کردن است.
این تفاوت، یکی از کارآمدترین ابزارهای داستان برای ساختن تنش است: شاگردی که باید فنون استاد را بیاموزد، اما لزوماً روحیه و ارزشهای او را نمیپذیرد. رابطهٔ این دو بهجای آنکه صرفاً الگوی آشنای استاد و شاگرد باشد، نوعی آزمون مداوم است؛ هرکدام دیگری را میسنجد و در عین حال از حضورش بهره میبرد.
« این بازی بهخوبی با تصویر آشنای او در سینمای اکشن هماهنگ است: مردی که کمتر توضیح میدهد و بیشتر عمل میکند. »
شخصیتها و اجرا
Foster به استیو بیقراری و سرسختی میبخشد و در نتیجه، صحنههای مشترک او با استاتهام معمولاً پویاتر از لحظاتی هستند که بیشاپ بهتنهایی در مرکز قاب قرار دارد. در اینجا فیلم به فرصتی جذاب دست مییابد: تقابل میان مهارت و شتاب، تجربه و خامی، کنترل و خشم. اما این امکان همواره به اندازهٔ کافی پرورانده نمیشود.
گاهی رابطهٔ دو شخصیت بیش از آنکه از تحول درونی آنان نیرو بگیرد، بهانهای برای گذر از یک مأموریت به مأموریت بعدی است. اکشن بهمثابه موتور روایت بخش بزرگی از کشش فیلم از طراحی صحنههای اکشن میآید. تعقیبوگریزها، انفجارها و رویاروییهای مستقیم با ضرباهنگی سریع اجرا میشوند و کارگردانی Simon West میکوشد تماشاگر را در دل موقعیت نگه دارد.
فیلم بهویژه هنگامی موفق است که مهارت بیشاپ را در آمادهسازی و اجرای مأموریتها به نمایش میگذارد؛ در این لحظات، خشونت تنها نیرویی آشوبناک نیست، بلکه با نقشه و محاسبه همراه میشود. همین ویژگی، شغل شخصیت اصلی را از یک عنوان کلیشهای به بخشی از سازوکار نمایشی فیلم تبدیل میکند. با وجود این، اکشن همیشه تازگی یا تنوع یکسانی ندارد.
تکرار درگیریها و نمایش پیدرپی خشونت ممکن است بهتدریج اثر خود را از دست بدهد؛ وقتی هر بحران با رویارویی دیگری پاسخ داده میشود، میزان خطر ظاهراً بالا میرود، اما هیجان لزوماً به همان نسبت افزایش نمییابد. فیلم در لحظات پرتحرک سرگرمکننده است، ولی گاه میان شدت بصری و اهمیت دراماتیک تفاوتی نمیگذارد.
« در اینجا فیلم به فرصتی جذاب دست مییابد: تقابل میان مهارت و شتاب، تجربه و خامی، کنترل و خشم. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نتیجه آن است که برخی صحنهها بهجای آنکه داستان را عمیقتر کنند، صرفاً انرژی آن را برای مدتی کوتاه بالا میبرند. قصهای آشنا با چند غافلگیری طرح کلی «The Mechanic» از الگوهایی آشنا در سینمای انتقام و آدمکشهای حرفهای بهره میبرد: مأموریتی که اعتماد را میآزماید، شاگردی که در مسیر تازهای قرار میگیرد و دنیایی که در آن هیچکس کاملاً بیخطر یا بیگناه نیست.
مسیر داستان در بیشتر بخشها قابل حدس است و فیلم بیش از آنکه با پیچیدگی روایی شگفتزده کند، بر چگونگی اجرای اتفاقات تکیه دارد. چند چرخش داستانی به حفظ کنجکاوی کمک میکنند، اما برای دگرگونکردن بنیاد قصه یا بخشیدن معنایی کاملاً تازه به آن کافی نیستند. این پیشبینیپذیری لزوماً تجربهٔ تماشا را از بین نمیبرد.
فیلم از ابتدا وعدهٔ یک تریلر اکشن مستقیم را میدهد و در همان چارچوب حرکت میکند. مشکل از جایی آغاز میشود که اثر میخواهد برای شخصیتها عمق عاطفی و اخلاقی بیشتری القا کند، بیآنکه زمان یا ظرافت کافی برای شکلدادن به آن فراهم آورد. در نتیجه، برخی ایدهها مطرح میشوند، اما پیش از آنکه به پیامدهایشان پرداخته شود، روایت دوباره به سوی تعقیب، درگیری و مأموریت بعدی میچرخد.
خشونت، لحن و مرزهای اثرگذاری خشونت در این فیلم صرفاً عنصری حاشیهای نیست؛ بخشی از هویت جهان داستان است. کاراکترها در محیطی زندگی میکنند که جان انسانها میتواند در محاسبات حرفهای جای بگیرد و مرگ، گاه همچون نتیجهٔ یک عملیات دقیق ارائه میشود. این نگاه به فیلم لحنی سرد و بیاعتنا میدهد که با خونسردی بیشاپ سازگار است.
« این پیشبینیپذیری لزوماً تجربهٔ تماشا را از بین نمیبرد. »
قوتها و کاستیها
اما تکرار مداوم صحنههای خشن، بهویژه هنگامی که رابطهٔ معناداری با تحول شخصیتها پیدا نمیکند، میتواند فرساینده باشد. اثر گاهی میان نمایش خشونت و نقد آن فاصلهٔ روشنی ایجاد نمیکند. از یک سو، حرفهٔ بیشاپ و پیامدهایش تلویحاً جهانی تهی از اعتماد را نشان میدهند؛ از سوی دیگر، جلوهٔ سرگرمکنندهٔ صحنههای اکشن ممکن است همان خشونتی را که فیلم در دل آن حرکت میکند، به تماشایی بیدردسر بدل سازد.
این دوگانگی لزوماً تناقضی حلناشدنی نیست، اما مانع از آن میشود که فیلم به تأملی جدی دربارهٔ بهای چنین زندگیای برسد. پایانبندی و میزان رضایت تا بخشهای پایانی، فیلم با ضرباهنگی سرگرمکننده پیش میرود و تلاش میکند تنش داستان را حفظ کند. بااینحال، پایانبندی از نظر عاطفی و روایی به اندازهٔ مسیر منتهی به آن رضایتبخش نیست.
مسئله فقط در غافلگیری یا نبود آن خلاصه نمیشود؛ مهمتر این است که جمعبندی فیلم نمیتواند همهٔ کشمکشهای شکلگرفته را با نیرویی متناسب به فرجام برساند. پس از آنهمه تأکید بر مهارت، وفاداری و بیاعتمادی، انتظار میرود نتیجه از نظر معنایی یا احساسی وزن بیشتری داشته باشد. این ضعف بهویژه به این دلیل محسوس است که فیلم در طول مسیر چند بار امکان ساختن پایانی بهیادماندنی را پیش روی خود میگذارد.
اما بهجای آنکه این امکانها را به اوج منسجمی پیوند دهد، در لحظهٔ جمعبندی کمرمقتر عمل میکند. پایان، برای مخاطبی که صرفاً به دنبال اکشن باشد شاید قابلقبول بماند، ولی نمیتواند تمام ظرفیت رابطهٔ مرکزی و تنشهای داستان را به نتیجهای قاطع تبدیل کند. جمعبندی «The Mechanic» اثری است که بیش از هر چیز بر حضور Jason Statham و نیروی سرگرمکنندهٔ صحنههای اکشن خود تکیه دارد.
« اثر گاهی میان نمایش خشونت و نقد آن فاصلهٔ روشنی ایجاد نمیکند. »
جمعبندی
پیوند میان بیشاپ و استیو، با بازی پرانرژی Ben Foster، به فیلم امکان میدهد از قالب مأموریتهای پیاپی فراتر برود؛ بااینحال، داستان آشنا و گاه پیشبینیپذیر مانع از آن میشود که این رابطه به کانون درامی واقعاً پیچیده بدل شود. اکشنهای پرتحرک و چند چرخش روایی، کشش فیلم را حفظ میکنند، اما خشونت تکرارشونده و پایانبندی کمرمق از اثرگذاری کلی آن میکاهند.
حاصل کار، تریلری خوشریتم و تماشایی برای علاقهمندان سینمای اکشن مستقیم است؛ فیلمی که از مخاطب نمیخواهد در پی لایههای بسیار پنهان بگردد، بلکه میکوشد او را با مهارت قهرمان، تنش مأموریتها و برخورد دو شخصیت متفاوت سرگرم کند. جذابیتش واقعی است، اما محدود؛ و همین فاصله میان سرگرمکنندگی و عمق، بهترین توصیف برای جایگاه آن به شمار میرود.
ثبت دیدگاه