نقد و بررسی
نقد Men in Black 3 | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهان مردان سیاهپوش «Men in Black 3» میکوشد مجموعهای آشنا را از تکرار صرف نجات دهد؛ نه با کنار گذاشتن عناصر محبوبش، بلکه با تغییر زاویهٔ نگاه به آنها. سازمان مخفی، موجودات فضایی غریب، فناوریهای نامتعارف و شوخیهای خشک همچنان حاضرند، اما این بار ماجرا به رابطهٔ میان مأمور جی و مأمور کی گره میخورد.
پس از سالها همکاری، جی هنوز با سکوت و خویشتنداری شریکش کنار نیامده است. بحرانی تازه او را وامیدارد که برای نجات کی و جلوگیری از فاجعهای بزرگ، به گذشته برود و با نسخهٔ جوانتر او همراه شود. این جابهجایی زمانی برای قسمت سوم صرفاً وسیلهای جهت افزودن تعقیبوگریز و جلوههای ویژه نیست.
فیلم از آن استفاده میکند تا به گذشتهٔ شخصیتها نزدیک شود و از دل آن، پرسشهایی دربارهٔ اعتماد، خاطره و بهای سکوت بیرون بکشد. از این نظر، اثر در مقایسه با دنبالهای که ممکن بود تنها به بازآفرینی شوخیهای قدیمی بسنده کند، ایدهای تازهتر و عاطفیتر دارد. سفر در زمان؛ ایدهای نیرومند با اجرایی ناهموار سفر به سالهای پایانی دههٔ شصت میلادی، فضای مجموعه را دگرگون میکند.
تفاوت فناوری، پوششها و حالوهوای اجتماعی آن دوره، زمینهای مناسب برای شوخی و ماجراجویی فراهم میآورد. جهان مأموران سیاهپوش در گذشته همچنان همان جهان آشنای موجودات عجیب و تهدیدهای فرازمینی است، اما شکل و رنگ تازهای پیدا میکند. تضاد میان شیوهٔ مدرن و پرشتاب جی و محیطی که به دورهای پیشین تعلق دارد، بخشی از جذابیت کمدی فیلم را میسازد.
« پس از سالها همکاری، جی هنوز با سکوت و خویشتنداری شریکش کنار نیامده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم همیشه در تنظیم قواعد سفر در زمان موفق نیست. روایت گاهی از پیچیدگیهای زمانی برای ایجاد تعلیق بهره میگیرد و گاهی چنان سریع از روی پیامدهای آن میگذرد که منطق رخدادها کاملاً روشن نمیماند. بعضی پیوندهای داستانی بیش از آنکه از دل قاعدهای منسجم برآیند، به ضرورت پیشبرد ماجرا وابستهاند.
این لغزشها لزوماً تماشای فیلم را مختل نمیکنند، اما از استحکام قصه میکاهند؛ بهویژه در بخش میانی که فیلم میان توضیح سازوکارها، شوخیهای موقعیتی و حرکت به سوی مأموریت اصلی در نوسان است. جی و کی؛ نیروی اصلی فیلم قلب اثر نه در ابزارهای عجیب و نه در تهدید فضایی، بلکه در رابطهٔ دو مأمور قرار دارد.
جی با کنجکاوی و انرژی همیشگیاش میکوشد به پشت سکوت کی راه پیدا کند؛ کی نیز با طعنههای کمحرفانه و چهرهٔ بیاعتنایش، فاصلهٔ میان خود و دیگران را حفظ میکند. فیلم این تقابل را خوب میشناسد و از آن هم برای کمدی بهره میگیرد و هم برای ایجاد حس عاطفی. ویل اسمیت بار دیگر به جی سرزندگی و واکنشپذیری میبخشد.
حضور او به فیلم ضرباهنگی پرتحرک میدهد و شوخیهای کلامیاش، هرگاه در خدمت شخصیت باشند، از نقاط قوت اثرند. در مقابل، جاش برولین در نقش کی جوان، کاری فراتر از تقلید ظاهری انجام میدهد. او لحن خشک، نگاه سنجیده و انضباط رفتاری شخصیت را بازآفرینی میکند، بیآنکه نسخهٔ جوانتر کی را بدل به کاریکاتوری از تامی لی جونز کند.
« بااینحال، فیلم همیشه در تنظیم قواعد سفر در زمان موفق نیست. »
شخصیتها و اجرا
حاصل، شباهتی باورپذیر و در عین حال شخصیتی مستقل است که تماشاگر میتواند با او همراه شود. ترکیب این دو بازیگر رابطهای تازه در دل رابطهای آشنا میسازد. جی دیگر فقط از کی شکایت نمیکند؛ ناچار است او را در موقعیتی ببیند که هنوز به همان صورت بسته و رازدار تبدیل نشده است. این جابهجایی، پرسش سادهای را به موتور احساسی فیلم بدل میکند: آدمی که سالها کنار ما بوده، چه بخشهایی از زندگیاش را هرگز نشان نداده است؟
طنز و جهانسازی طنز «Men in Black 3» از همان منطق کمدی مجموعه پیروی میکند: امر خارقالعاده در کنار روزمرگی قرار میگیرد و شخصیتها با خونسردی، گویی دربارهٔ یک مزاحمت اداری حرف میزنند. موجودات فضایی با طراحیهای غریب، فناوریهای عجیبوغریب و برخورد مأموران با موقعیتهای نامعقول، همچنان بخشی از هویت فیلماند.
فضای رنگارنگ و گاه عمداً اغراقآمیز اثر نیز کمک میکند که سفر به گذشته به بازسازی تاریخی خشک و بیروح تبدیل نشود. با وجود این، برخی شوخیها تکرار همان الگوهاییاند که بیننده از مجموعه انتظار دارد. وقتی شوخی به جای آنکه از موقعیت یا شخصیت برآید، صرفاً برای پر کردن فاصلهٔ میان دو صحنه به کار میرود، اثرگذاریاش کاهش مییابد.
فیلم در بهترین لحظات، از تضاد میان شخصیتها یا تفاوت دورهها طنز میسازد؛ در لحظات ضعیفتر، به تکیهکلامها و واکنشهای آشنا بازمیگردد. در نتیجه، کمدی فیلم یکدست نیست، اما همچنان به آن انرژی سرگرمکنندهای میبخشد که برای چنین ماجرایی ضروری است. شخصیتهای مکمل و تهدید داستان در کنار دو مأمور اصلی، فیلم چند شخصیت مکمل را وارد مسیر ماجرا میکند که هر یک رنگ متفاوتی به جهان آن میافزایند.
« حاصل، شباهتی باورپذیر و در عین حال شخصیتی مستقل است که تماشاگر میتواند با او همراه شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حضور موجودی که آیندههای احتمالی را میبیند، امکان پرداختن به تقدیر و انتخاب را فراهم میکند؛ شخصیتی که هم لطافت دارد و هم بهواسطهٔ تواناییاش، گاهی سازوکار روایت را پیچیدهتر میسازد. اما تعدد ایدهها و چهرههای فرعی همیشه به معنای عمق بیشتر نیست. برخی شخصیتها بیشتر برای ایجاد لحظهای بامزه یا پیشبرد مأموریت حضور دارند و فرصت چندانی برای شکلگیری مستقل پیدا نمیکنند.
تهدید اصلی نیز از نظر طراحی و حضور فیزیکی بهاندازهای نامأنوس است که با فضای موجودات فضایی مجموعه هماهنگ بماند. فیلم میکوشد دشمن را نه فقط مانعی برای قهرمانان، بلکه نیرویی شخصی و انتقامجو نشان دهد. بااینحال، بخشهایی از انگیزه و مسیر او بیش از آنکه از پرداخت روانشناختی دقیق برخوردار باشند، به کارکرد ماجراجویانهٔ قصه وابستهاند.
در نتیجه، خطر بیرونی گاهی زیر سایهٔ رابطهٔ جی و کی قرار میگیرد؛ امری که از نظر احساسی به سود فیلم است، اما از شدت تهدید داستانی میکاهد. ریتم، تصویر و اجرا «Men in Black 3» در صحنههای پرتحرک و موقعیتهای تازه، ریتمی روان دارد؛ اما در میانهٔ روایت، حرکت فیلم کند میشود. توضیحهای مربوط به سفر زمانی، گفتوگوهای طولانی و تلاش برای پیوند دادن چند خط داستانی، گاه از نیروی پیشبرندهٔ ماجرا میکاهند.
فیلم در این بخشها بهجای آنکه پیوسته تنش را افزایش دهد، مکث میکند و بعضی شوخیها را بیش از اندازه نگه میدارد. همین افت، فاصلهای میان آغاز پرانرژی و بخشهای پرشتابتر بعدی ایجاد میکند. از نظر بصری، فیلم بر تضاد میان جهان معاصر و گذشته تکیه دارد و فضای علمیتخیلیاش را با طراحیهای پررنگ و اغراقآمیز عرضه میکند.
« اما تعدد ایدهها و چهرههای فرعی همیشه به معنای عمق بیشتر نیست. »
قوتها و کاستیها
جلوههای ویژه در خدمت ساختن جهانی هستند که هم شگفتیآور باشد و هم به اندازهٔ کافی شوخطبعانه باقی بماند. کارگردانی بری ساننفلد نیز بهجای واقعگرایی سختگیرانه، بر لحن سبک و بازیگوشانهٔ مجموعه وفادار میماند. بااینهمه، جلوه و رنگ بهتنهایی نمیتوانند کاستیهای ساختاری روایت را برطرف کنند؛ موفقیت فیلم بیش از هر چیز به حضور بازیگران و ظرفیت عاطفی رابطهٔ مرکزی وابسته است.
جایگاه فیلم در مجموعه قسمت سوم نه میتواند تازگی و غافلگیری اثر نخست را بهطور کامل بازآفرینی کند و نه میخواهد صرفاً نسخهای دیگر از همان فرمول باشد. ارزشش در این است که به رابطهای قدیمی عمق تازهای میدهد و برای آن چارچوب داستانی مناسبی مییابد. گذشته در این فیلم فقط محلی برای یادآوری و نوستالژی نیست؛ راهی است برای دیدن شخصیتها از زاویهای دیگر و سنجیدن اینکه شناخت ما از نزدیکانمان تا چه اندازه ناقص است.
البته فیلم از بار آشنایی مجموعه نیز رها نمیشود. برخی شوخیها و الگوهای روایی همانقدر که حس تداوم ایجاد میکنند، به تکرار هم نزدیک میشوند. بنابراین، اثر در مقام ماجراجویی علمیتخیلی سرگرمکننده و در مقام داستانی دربارهٔ پیوند دو شریک، موفقتر از زمانی است که میکوشد تمام قواعد سفر در زمان را بینقص و بیابهام توضیح دهد.
جمعبندی «Men in Black 3» دنبالهای است که با افزودن سفر در زمان، به مجموعه فرصتی برای تازه شدن میدهد و با تمرکز بیشتر بر رابطهٔ جی و کی، از سطح یک ماجرای فضایی شوخطبعانه فراتر میرود. بازی ویل اسمیت و جاش برولین، فضای رنگارنگ و طنز نامتعارف، نقاط قوت اصلی آناند؛ در مقابل، کندی بخش میانی، شوخیهای کماثر و ناهماهنگیهایی در منطق زمانی، مانع از آن میشوند که روایت به انسجام کامل برسد.
« جلوههای ویژه در خدمت ساختن جهانی هستند که هم شگفتیآور باشد و هم به اندازهٔ کافی شوخطبعانه باقی بماند. »
جمعبندی
فیلم در نهایت بیش از آنکه با پیچیدگی علمیاش در خاطر بماند، با کنجکاوی دربارهٔ گذشتهٔ کی و ارزش رابطهای که در طول زمان شکل گرفته، اثر میگذارد؛ بیآنکه برای شناخت این جذابیت لازم باشد از جزئیات پایانی آن چیزی دانست.
ثبت دیدگاه