نقد و بررسی
نقد Proximity | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهی ربایش و وعدهی رازآلود «Proximity» با هستهای روایی آشنا اما همچنان کارآمد آغاز میشود: دانشمندی جوان با موجوداتی فرازمینی روبهرو میشود، تجربهاش را ثبت میکند و پس از بازگشت درمییابد که نهتنها جهان بیرون، بلکه خودش نیز در برابر این واقعه تردید دارد. فیلم از همین شکاف میان تجربهی شخصی و باور عمومی، تعلیق نخستینش را میسازد.
مسئله فقط این نیست که موجودات فضایی وجود دارند یا نه؛ پرسش مهمتر آن است که وقتی شاهد چیزی ناممکن هستیم، چه چیزی میتواند آن را برای دیگران واقعی کند؟ این نقطهی آغاز ظرفیت مناسبی برای ساختن داستانی دربارهی انکار، بیاعتمادی و میل وسواسگونه به اثبات دارد. دوربین و تصویر ثبتشده در این میان میتوانند شاهدی عینی باشند، اما فیلم بهدرستی نشان میدهد که تصویر نیز همیشه پایان بحث نیست: هر سندی ممکن است جعلی خوانده شود و هر شاهدی با تردید روبهرو گردد.
«Proximity» در لحظات آغازین، این ابهام را به نیروی محرک قصه بدل میکند و نوید اثری را میدهد که هم ماجرایی علمیتخیلی است و هم تأملی دربارهی حقیقت در عصر تصویر. قهرمان و مسئلهی باورپذیری آیزاک، دانشمند جوانی که تجربهی ربودهشدن را پشت سر گذاشته، از نظر موقعیت داستانی انتخاب مناسبی برای محور فیلم است.
دانش و پیشینهی علمی او با مواجههای روبهرو میشود که از چارچوبهای پذیرفتهشده بیرون میزند؛ بنابراین کشمکش درونیاش میتواند میان مشاهده، استدلال و ترس شکل بگیرد. او در پی آن است که تجربهاش را به زبانی قابلفهم برای دیگران ترجمه کند، اما فیلم فرصت کافی برای پرداخت دقیق این دگرگونی روانی فراهم نمیکند.
« فیلم از همین شکاف میان تجربهی شخصی و باور عمومی، تعلیق نخستینش را میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آیزاک گاه بیش از آنکه شخصیتی با لایههای روشن و متناقض باشد، وسیلهای برای پیشبردن زنجیرهی حوادث به نظر میرسد. واکنشهایش به خطر و تصمیمهایش در مسیر جستوجو همیشه از انگیزهای عمیق و پیوسته برنمیآیند. همین کمپرداختگی در شخصیتهای پیرامونی نیز دیده میشود. سارا، زِد و دیگر چهرههای داستان میتوانند بهواسطهی تجربهها و نگاههای متفاوتشان جهان فیلم را غنیتر کنند، اما اغلب نقششان بیشتر کارکردی است تا شخصیتی.
در نتیجه، رابطههایی که باید بار عاطفی ماجرا را بر دوش بکشند، دیر شکل میگیرند و مجال چندانی برای اثرگذاری پیدا نمیکنند. از راز به ماجراجویی با پیشرفتن داستان، فیلم از فضای محدود و ناآرام مواجههی نخست فاصله میگیرد و به ماجرایی گستردهتر بدل میشود: آیزاک برای یافتن کسانی که تجربهای مشابه داشتهاند به جستوجو میپردازد و این مسیر او را با رازهایی فراتر از تصور اولیهاش روبهرو میکند.
این تغییر مقیاس، برای ساختن حس سفر و گشودن تدریجی جهان داستان ضروری است؛ اما در عین حال بخشی از نیروی تعلیق آغازین را کاهش میدهد. نخستین بخش فیلم بر پرسشهایی ساده و گیرا استوار است: چه اتفاقی افتاده؟ آیا شواهد قابلاعتمادند؟ چرا هیچکس باور نمیکند؟ با گسترش ماجرا، تعداد مسیرها و اطلاعات افزایش مییابد، بیآنکه همهی آنها به یک خط روایی فشرده و روشن پیوند بخورند.
فیلم میخواهد هم رازآلود بماند، هم هیجان ماجراجویانه داشته باشد و هم به پرسشهای بزرگتری دربارهی جایگاه انسان بپردازد. این هدفها بالقوه سازندهاند، اما پیوند میانشان همیشه طبیعی نیست و گاهی داستان بیشتر از آنکه کشف شود، از حادثهای به حادثهی دیگر میجهد. ریتم و انسجام روایت یکی از دشواریهای اصلی «Proximity» ریتم نامتوازن آن است.
« واکنشهایش به خطر و تصمیمهایش در مسیر جستوجو همیشه از انگیزهای عمیق و پیوسته برنمیآیند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم برای معرفی تجربهی آیزاک و برانگیختن کنجکاوی، زمان قابلتوجهی صرف میکند؛ با این حال، بعضی صحنهها بیش از اندازه مکث دارند و بهجای افزودن اطلاعات یا تعمیق شخصیتها، حرکت روایت را کند میکنند. در نقطهی مقابل، هنگامی که داستان به گرههای مهمتر میرسد، بعضی گذارها و افشاگریها با شتاب پیش میروند و فرصت کافی برای جاافتادنشان فراهم نمیشود.
این نوسان باعث میشود تماشاگر گاه در انتظار پیشرفتن قصه بماند و گاه احساس کند فیلم فرصت کافی برای پرداخت پیامدهای رخدادها را از دست داده است. بهویژه در بخشهای پایانی، تراکم اتفاقها و کوتاهی فرصت تأمل، وزن عاطفی بعضی لحظهها را کم میکند. پایانبندی نیز با همین شتابزدگی روبهرو است: بهجای آنکه همهی پرسشهای مهم را با دقت صورتبندی کند، بخشی از ابهامها را ناتمام میگذارد.
این انتخاب میتواند برای برخی مخاطبان خوشایند باشد، اما در اینجا بیشتر حاصل فشردهشدن روایت به نظر میرسد تا ابهامی سنجیده و معنادار. تصویر، جلوههای ویژه و فضا از امتیازهای چشمگیر فیلم، توجه به جلوههای بصری و طراحی جهان علمیتخیلی آن است. نمایش موجودات فرازمینی و حضور فناوریهای نامعمول، به داستان مقیاسی دیداری میدهد که با منابع مستقل فیلم تناسبی قابلتوجه دارد.
جلوهها در خدمت ساختن حس شگفتیاند و در صحنههای مناسب، مخاطب را به سوی همان پرسش اولیه بازمیگردانند: آیا آنچه میبینیم واقعاً از جهان شناختهشدهی ما بیرون آمده است؟ مناظر بیرونی نیز سهم مهمی در ساخت فضا دارند. گسترهی طبیعت، فاصلهی انسان از محیط آشنای شهری و خلوتی بعضی مکانها، حس ماجراجویی و تنهایی را تقویت میکند.
« بهویژه در بخشهای پایانی، تراکم اتفاقها و کوتاهی فرصت تأمل، وزن عاطفی بعضی لحظهها را کم میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در این لحظهها از ظرفیت چشماندازها بهره میگیرد تا جهان داستان را از آزمایشگاه و گفتگوهای توضیحی فراتر ببرد. با این همه، زیبایی بصری بهتنهایی نمیتواند جای خالی پرداخت روایی را پر کند. برخی صحنهها از نظر تصویر جذاباند، اما اگر پیوندشان با کشمکش شخصیتها یا مسیر کشف حقیقت محکم نباشد، اثرشان کوتاهمدت میماند.
علم، فرازمینیها و مضمونهای بزرگتر عنوان فیلم و جایگاه علمی قهرمان، انتظار روایتی را ایجاد میکند که برخورد با امر فرازمینی را از منظر شناخت و روش علمی بررسی کند. «Proximity» از این امکان بهره میبرد، اما بهندرت در عمق پرسشهای علمی مکث میکند. دانش آیزاک بیشتر بخشی از هویت اولیهی اوست تا ابزاری که بهطور پیوسته راهبردش را شکل دهد.
در نتیجه، نسبت میان علم، تجربهی شخصی و باور به ناشناختهها گاهی در سطح ایده باقی میماند. فیلم بهتدریج میکوشد ماجرای ربایش را به پرسشهایی فراگیرتر دربارهی انسان و جایگاهش در جهان پیوند بزند. این گسترش موضوعی میتواند به قصه عمق ببخشد، اما برای اثرگذاری به زمینهچینی و گفتوگویی دقیق نیاز دارد.
وقتی پاسخها یا اشارههای مهم در زمانی کوتاه مطرح میشوند، مجال کافی برای سنجیدن پیامدهای فکری آنها باقی نمیماند. از همین رو، جاهطلبی مفهومی فیلم از کیفیت اجرای آن پیشی میگیرد: طرح پرسشها بلندپروازانه است، اما پرداختشان به همان اندازه پرورده نیست. بازیها و روابط انسانی بازی رایان میسن در نقش آیزاک میکوشد سادگی و آسیبپذیری قهرمان را برجسته کند؛ ویژگیهایی که با مواجههی ناگهانی او با پدیدهای بیرون از تجربهی معمول سازگارند.
« با این همه، زیبایی بصری بهتنهایی نمیتواند جای خالی پرداخت روایی را پر کند. »
قوتها و کاستیها
با این حال، وقتی فیلمنامه به شخصیت فرصت نمیدهد ترس، تردید و تغییرات درونیاش را با جزئیات بیشتری نشان دهد، دامنهی بازی نیز محدود میماند. هایدی کوان و کریستین پرنتیس در نقشهای سارا و زِد بخشی از انرژی ماجراجویانهی داستان را تأمین میکنند، اما روابط میان شخصیتها دیر به نقطهای میرسد که بتواند بار عاطفی قابلتوجهی پیدا کند.
ضعف اصلی در این بخش، نبود لحظات کافی برای شناخت آدمها در بیرون از کارکرد رواییشان است. مخاطب میداند چه نقشی در ماجرا دارند، اما کمتر میفهمد چه چیزی آنها را از درون به حرکت درمیآورد. بنابراین خطرها و تصمیمهایشان گاهی بیش از آنکه با پیوندی عاطفی لمس شوند، صرفاً بخشی از سازوکار پیشبرد قصه باقی میمانند.
جمعبندی «Proximity» فیلمی است با هستهای جذاب و ظرفیت دیداری چشمگیر که از دل داستان ربایش فرازمینی، جستوجوی حقیقت و ناتوانی در متقاعدکردن دیگران را دنبال میکند. جلوههای ویژه، مناظر بیرونی و فضای ماجراجویانهی آن از نقاط قوت اثرند و آغاز رازآلودش کنجکاوی برمیانگیزد. بااینحال، شخصیتپردازی کمعمق، ریتم ناهماهنگ و شتاب در پرداخت برخی گرهها مانع میشوند که ایدههای فیلم به تجربهای کاملاً منسجم و ماندگار بدل شوند.
این اثر برای تماشاگرانی که به قصههای ربایش موجودات فضایی و ماجراجویی علمیتخیلی علاقه دارند، لحظههایی دیدنی و پرسشهایی وسوسهبرانگیز فراهم میکند. اما مخاطبی که انتظار دارد روابط انسانی، منطق کشف و پیامدهای فکری ماجرا با حوصله و پیوستگی بیشتری پرورده شوند، احتمالاً فاصلهای میان وعدهی آغازین فیلم و دستاورد نهایی آن احساس خواهد کرد.
« ضعف اصلی در این بخش، نبود لحظات کافی برای شناخت آدمها در بیرون از کارکرد رواییشان است. »
ثبت دیدگاه